گفتگو با همسر شهید مدافع حرم"محمد طحان":
نماز اول وقت و زیارت عاشورای محمد ترک نمیشد/ فرزندمان امیر را ولایی تربیت کن
همسر شهید مدافع حرم"محمد طحان"با بیان اینکه شهید تاکید بسیار به نماز اول وقت داشت، گفت: شهید در موقع نماز هرکاری داشت اول نماز می خواند بعد به کارش رسیدگی می کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شاخه طوبی، چندی پیش بود که خبر شهادت محمد طحان از مدافعان حرم در حلب سوریه به گوش رسید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاخه طوبی, .,مثل همیشه کسانی هستند که در مسیر پیشوایشان اباعبداللهالحسین (ع) گام بردارند و از دین خدا دفاع کنند؛ مانند آنهایی که مدافعان حرم نام گرفتهاند و ندای «هل من ناصر ینصرنی» را لبیک گفتهاند.
, .,شهید محمد طحان یکی از همین انصار بود که به صورت داوطلبانه در 16 مهر 94مدافع حرم بانوی دمشق شد و جنگید تا آنجا که هفته قبل به دست گروهک تکفیری در شهر حلب سوریه با ضرب گلوله به شهادت رسید و روز دوشنبه به خانواده و همسرش خبر شهادتش را دادند.
,سمیه شاهجویی همسر شهید «محمد طحان» است که با ایشان 9 سال زندگی مشترک داشته اند.
,حاصل زندگی مشترکشان پسری به نام امیر می باشد که شهید تاکید بسیار به تربیت ولایی فرزندشان داشته است.
,
,
در ادامه گفتگو خبرنگار شاخه طوبی با این همسر شهید مدافع حرم را بخوانید:
,همسر شهید «محمد طحان» از خصوصیات شهید برایمان گفت: محمد، فردی با ایمان و باخدا بود و اخلاق خوبی داشت و به هیچ عنوان با تندی برخورد نمی کرد.
,وی در خصوص دستگیری شهید از بیچارگان، انجام اعمال نیک و دوستی با مردم، گفت: به دیگران خیلی کمک می کرد و دست آنها را می گرفت و اهل بخشش بسیار بود.
,شاهجویی با بیان اینکه شهید تاکید بسیار به نماز اول وقت داشت، افزود: شهید در موقع نماز هرکاری داشت اول نماز می خواند بعد به کارش رسیدگی می کرد و هرجا که می خواستیم برویم می گفت نماز اول وقت را بخوانیم بعد برویم.
,,
وی ادامه داد: هر روز زیارت عاشورا، دعای عهد، آل یاسین را می خواند و تاکید می کرد که زیارت عاشورا فراموشت نشود چراکه امام حسین شما را کمک می کند و اگر مشکلی دارید حتما هر روز زیارت عاشورا و دعای عهد بخوانید.
,شاهجویی در خصوص اعزام شهید به سوریه بیان کرد: سه یا چهار ماه به من می گفت من می خواهم بروم ولی من به ایشان اجازه نمی دادم و به من گفت که شما شرایط کار ی من را می دانید و بعد به خاطر خانم حضرت زینب رضایت بده که به سوریه بروم.
,
این همسر شهید در ادامه تصریح کرد: وقتی که اسم خانم حضرت زینب را آورد دیگر نتوانستم چیزی بگویم و گفتم اگر نگذارم شاید عواقبش را ببینم و به همین دلیل قبول کردم و به او گفتم به خاطر حضرت زینب رضایت دادم بروی ولی دیگر نمی گذارم بروی و به من قول داد که اولین بار و آخرین بارم هست دیگر نمی روم.
,وی با اشاره به اینکه محمد 12 شب روز 16 مهر برای اولین بار به سوریه اعزام شد، گفت: با من ساعت 12 شب بود خداحافظی کرد و رفت.
,این همسر شهید مدافع حرم با بیان اینکه محمد جز من به هیچ کس نگفته بود که می خواهد برود، اظهار کرد: پدر و مادرشهید هم حتی نمی دانستند و فقط در فرودگاه وقتی می خواست سوار هواپیما شود به پدرش تماس می گیرد و به ایشان می گوید.
,وی در ادامه افزود: مادر شهید که خبر نداشت و فکر می کردند ماموریت به لب مرز رفته است و به من می گفت: که محمد رفته لب مرز چکار کند؟ من گفتم: مادرجان اوضاع خراب است و جلوی مرزها را باید مراقبت کرد و چون نزدیک به اربعین است و همه به کربلا می خواهند بروند باید مرزها کنترل شود و اینطور ایشان را دل داری می دادم.
,
به گفته این همسر شهید، حتی زمانی که محمد شهید شد هنوز مادرش نمی دانست که در سوریه شهید شده و فکر می کرد که لب مرز به شهادت رسیده است.
,شاهجویی با اشاره به اعزام ناموفق شهید برای رفتن به سوریه گفت: محمد سه بار تا تهران رفتهذ بود و آنها را برگردانده بودند که عصبانی شده بود و می گفت: آبرویم رفت همش به دوستانم می گویم می خواهم بروم سوریه اما مرا برمی گردانند که منم به محمد گفتم: انشالله اینسری هم می روی و سه روز دیگر برمی گردی و تا تهران بیشتر نمی برنت.
,وی از بی اطلاع بودن درباره شهادت همسرش برایمان گفت: همه تا دو روز خبر داشتنند اما من نمی دانستم که شهید شده است و آن روز در مدرسه پسرم جلسه اولیا و مربیان رفته بودم و وقتی به خانه رسیدم تلفن زنگ خورد گوشی را برداشتم پدرم بود گفت: بابا زودتر بیا خونمون کارت دارم من دلم شور زد و گفتم: شاید برای مادرم اتفاتقی افتاده است.
,
این همسر شهید ادامه داد: سریع به خانه پدرم رفتم گفتم: بابا چه اتفاقی افتاده، گفت: شایعه که محمد زخمی شده و من تا ساعت 3 فکر می کردم که مجروح شده است ولی دلم می گفت که شهید شده ولی خودم را دلداری می دادم می گفتم انشالله که زخمی شده و دروغ است.
,وی در خصوص نحوه خبردادن شهادت همسرش گفت: ساعت 3:30 بود که پدر شوهرم به من گفت محمد شهید شده و به آنها هم از طرف سپاه خبر داده بودند.
,
شاهجویی با بیان اینکه محمد همیشه حرف شهادت را می زد، افزود: وقتی می خواست برود درباره شهادتش به من چیزی نگفت که اگر بروم شهید می شوم ولی به دوستانش گفته بود.
,وی با اشاره به اینکه شهید تاکید بر روی ولایتی شدن فرزندمان داشتند، گفت: در آخرین لحظات رفتنش گفت امیررا خوب تربیت کند باید درسهایش را بخواند و سربلند شود و ولایتی شود.
,این همسر شهید مدافع حرم در خا تمه بیان کرد: شهید از من خواست که فرزندمان را طوری تربیت کن که اگر رهبری همین الان گفت فرمان کار ی را دادند فرزندمان اولین نفری باشد که حرف آقا را گوش می دهد.
,,
انتهای پیام/ ر
,]
ارسال دیدگاه