شهیده 14 ساله ای که دل شیر داشت
روایتی از آخرین وداع دوهمکلاسی
انگار همین امروز بود، در آن سال ما کلاس اول دبیرستان بودیم و در مدرسه شهید وحیدی درس میخواندیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از گروه حماسه و مقاومت بلاغ،در آستانه حماسه مردمی ۶ بهمن آمل به سراغ معصومه عالی، همکلاسی و هم میزی شهید طاهرههاشمی شهیده 14 ساله و همچنین شهید شاخص سال 92 رفتیم تا او از آخرین دیدار شهیده طاهره بگوید.
, شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از گروه حماسه و مقاومت, بلاغ,دوست صمیمی و همکلاسی شهیده طاهره می گوید:
,انگار همین امروز بود، در آن سال ما کلاس اول دبیرستان بودیم و در مدرسه شهید وحیدی دیدر و «فاطمه زهرا(س) امروز» درس میخواندیم.
,کلاس سه ردیف نیمکت داشت و من و طاهره ردیف وسط میز دوم مینشستیم.
,طاهره دوست خیلی خوبی بود و ما با هم خیلی صمیمیبودیم و چند باری هم به خانه اش رفته بودم؛ این عکس را خود طاهره به من داد.
,

, هم میزی شهید طاهره هاشمی از آخرین دیدار خود با شهیده می افزاید:
,صبح روز ۶ بهمن به مدرسه رفتیم؛ اولش از هیچ چیز خبر نداشتیم که کم کم صدای تیراندازی آمد و اکثر بچهها به خانههاشان رفتند. من با طاهره تا ظهر در مدرسه ماندیم.
,برای آخرین بار با طاهره کنار درب مدرسه صحبت کردم. درگیری شدید شده بود و صدای گلوله از هر طرف میآمد و من خیلی ترسیده بودم. طاهره گفت: چیه! چرا اینقدر میلرزی!؟ گفتم طاهره حتما مادرم تا حالا خیلی نگران شده تو این اوضاع چطوری باید برویم خانه؟
,منزل ما کمیبالاتر از فلکه (میدان ۱۷ شهریور امروز) بود و روزهای قبل که اوضاع شهر آرام بود از فلکه به خانه میرفتم. اما آن روز (۶بهمن) صدای شلیک گلوله از آن طرف زیاد به گوش میرسید.
,طاهره که فهمید من خیلی میترسم گفت: من تو را میرسانم اما خودم میروم برای رزمندهها نان بخرم.
,در حین صحبت بودیم که مستخدم مدرسه آمد و گفت: شماها چرا به خانه نرفتید!؟ حالا در این شلوغی چه طوری به خانه می روید؟
,طاهره خیلی مصمم جواب داد: من میخواهم برای رزمندهها نان بخرم.
,سرانجام من و طاهره برای آخرین بار همدیگر را بوسیدیم،انگار به ما الهام شده بود که این آخرین دیدار ما خواهد بود… .
,و بعد طاهره از میانبر من را به خانه رساند و رفت.
,دو روز مدرسه تعطیل بود در این دو روز از طاهره خبر نداشتم، تا این که اوضاع آرام شد و ما به سرکلاس رفتیم.
,وقتی وارد کلاس شدم شکه شدم به جای خود طاهره قاب عکسی از او که دورش گل زده بودند روی نیمکتی بود که من و طاهره مینشستیم.
,برای همه بچهها به خصوص من با طاهره دوست صیمی بودم تحمل جای خالی اش بسیار سخت بود.
,معصومه عالی در ادامه از اعتقادات طاهره می گوید: شهید طاهرههاشمیدر آن روزها که هنوز مدرسهها مدل لباس نداشتند و بعضیها با روسری به مدرسه میآمدند با مقنعه و چادر سر کلاس حاضر میشد.
,شهید طاهرههاشمی بسیار فرد معتقدی بود و حتی به هم کلاسیهای دیگرمان هم توصیه میکرد که حجاب خود را حفظ کنند.
,معصومه عالی در پایان از انتخاب شهید طاهرههاشمیبه عنوان شهید شاخص سال ۹۲ به عنوان یک انتخاب به جا یاد کرد و گفت: واقعاً حق طاهرههاشمیبود که به عنوان شهید شاخص سال انتخاب شود.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه