زندگینامه شهیدپرویزحسنوند؛
شهیدی که در شب تاسوعا به سوی معبودش پر زد
همیشه از خداوند متعال طلب آن را داشت «که در این سفر پرخیر شهادت نصیب من گردد و شاید قطرات خون من ناچیز عاملی باشد در جهت تداوم انقلاب اسلامیمان به رهبری خمینی(ره) تا ظهور امام عصر(ع) همرزم برادران انقلابی و دلاور جنگید.»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا و به نقل از لرسو؛ سلام بر مسافران سرزمین عشق، سلام بر آن لالههای دشت شهادت، سلام بر مرغان خونی که به آسمان پرکشیدند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, لرسو,ای شما که تاریخ را ورق زدید، مدال افتخار را شما به دست آوردید، شما گلهای شهر ما بودید و هستید.
,در هشتم مرداد ماه سال 1336 در روستای قاسمآباد از توابع شهرستان الشتر کودکی چشم به جهان گشود که دست تقدیر الهی زیباترین سرنوشتها را برای او رقم زده بود.
,شهید والامقام «پرویز حسنوند» تحت تربیت پدرو ومادری مؤمن و متدین بزرگ شد. شهید از همان کودکی در مجالس دینی از جمله برنامههای سوگواری امام حسین(ع) حضور داشت و عشق خدمتگزاری به آستان شهیدپرور حضرت اباعبدالله(ع) در عمق وجودش ریشه دوانید.
,سادگی، بی آلایشی و گذشت او در سنین کودکی زبانزد مردم روستا بود. در سن 6 سالگی پا به مدرسه گذاشت. وی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش با موفقیت به پایان رساند و دوران راهنمایی را با اخذ مدرک سوم راهنمایی پشت سرگذاشت. او در دوران تحصیلش برای امرار معاش خانواده شروع به فعالیت کشاورزی نمود.
,این شهید والامقام به خاطر علاقهای که به خدمت در راه میهن اسلامی خود داشت، تصمیم گرفت که به استخدام نیروی انتظامی (ژاندارمری) درآید.
,شهید با پشتکار فراوان و عزمی راسخ در حین خدمت به دنبال اهداف خود بود که آنها را در سر میپروراند و برای رسیدن به آنها از هیچ کوششی دریغ نمینمود. وی در همان ابتدای شروع انقلاب با مردم بود و بارها به ماموریتهای افتخاری میرفت چراکه میخواست خدمت کند؛ خدمت به اسلام و میهن، خدمت به جهانی کردن انقلاب اسلامی، خدمت به نجات تمامی مستضعفین و ستم کشیدگان.
,تا اینکه در سال 59 رژیم بعثی یعنی عراق، جنگ تحمیلی را بر علیه ملت مسلمان ایران شروع کرد. وی به صورت داوطلب خود را به منطقه جنوب کشور برای پاسخ دادن به ندای رهبر کبیر انقلاب اسلامی رسانید. وی به سمت فرماندهی پاسگاه سوسنگرد منصوب و مشغول خدمت گردید و با عنایت به خصوصیات اخلاقی وی علاقهمندی به خدمت زبانزد تمامی فرماندهان و مسئولین منطقه بود و همیشه از خداوند متعال طلب آن را داشت «که در این سفر پرخیر شهادت نصیب من گردد و شاید قطرات خون من ناچیز عاملی باشد در جهت تداوم انقلاب اسلامیمان به رهبری خمینی(ره) تا ظهور امام عصر(ع) همرزم برادران انقلابی و دلاور جنگید» تا اینکه پس از آن سرانجام خورشید آرزهایش طلوع کرد و در شب تاسوعای حسینی (1359) در سن 23 سالگی بعد از انجام مأموریت بر اثر اصابت ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نائل آمد و دعوت حق را لبیک گفت و به خیل شهیدان والامقام کربلایی پیوست.
,انتهای پیام/رض
,,
]
ارسال دیدگاه