نه خیلی دور، نه خیلی نزدیک، در همین تبریز؛
فرزندانی که به دست پدر و مادر تباه می شوند/ چگونه به بچه هایم بگویم پدربزرگ و مادربزرگشان جدا شده اند/ به اندازه یک بچه گربه یا توله سگ ارزشی برای پدر و مادرم نداشته ام
خانواده، کانون گرمی که بستری مناسب برای رشد و تعالی فرزندان فراهم می کند، گاه شاید جهنمی باشد برای کودکانی که هنوز از سرد و گرم روزگار چیزی نچشیده اند و در آتشی که پدر و مادر با سوزاندن خانواده شعله ور می کنند، همانند هیزمی تر می سوزند..[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، شش ماهی میشد که چشمانش را به روی دنیا گشوده بود، مادرش وقتی پدرش در زندان به سر می برد، طلاق گرفت، هنوز دو سالش تمام نشده بود که مادرش به جرم خرید و فروش مواد مخدر راهی زندان شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,در یکی از روستاهای اطراف شهر تبریز و به دور از پدر و مادر و آغوش گرم خانواده، کنار مادربزرگ پیرش زندگی میکرد و مادربزرگ هم دیگر حوصله اش نمی کشید به انبوهی از سوالات بی جواب این کودک پنج ساله پاسخی بدهد و به قول خودش همینکه شکمش را سیر میکرد، جای شکر داشت.
,هرازگاهی به دیدار مادرش میرفت، هنوز در عالم کودکی بود و نمی دانست چرا باید مادرش پشت دیواری شیشه ای باشد و هر باری که او را می دید، اشک بریزد.
,بعد از پنج سال، وقتی مادربزرگش از دنیا رفت، مادرش از زندان آزاد شد...
,خوشحالی دیدن مادر سراسر وجودش را فراگرفته بود، البته هنوز مفهوم پدر را درک نمیکرد و نمی دانست که پدر کیست و همیشه با خود می گفت که بعضی از بچه ها که در درس و مشق ضعیف ترند خدا به بچه ها برای خوب یادگرفتن درسهایشان دو تا مادر می دهد!
,

, همیشه خیلی دلش می خواست که دو مادر داشته باشد، هم پدر و هم مادر...
,کلاس اول را در مدرسه ای در تبریز آغاز کرد، خوشحال بود که مادرش را هر روز خواهد دید، اما نمی دانست مادرش هر روز صبح ساعت پنج از خواب بیدار میشود و راهی کارخانه ای برای کارگری می شود و شب با کوله باری از خستگی به خانه بر میگردد.
,مشکلات مالی، فشار روحی، مادر را تبدیل به پدر کرده و زن بودن را فراموش کرده و سخت گیر تر شده بود و با کوچکترین اشتباه کودک، او را به شدت تنبیه می کرد...
,وقتی 14 ساله بود و در راه مدرسه، برای خرید مدادی راهش را کج کرده و دیر به خانه رسیده بود، مادرش او را به درختی در حیاط بست و بعد از کتک زدن همانجا در حیاط از شب تا صبح رهایش کرد.
,ندا اکنون 24 سال دارد و ازدواج کرده است و دختری 4 ساله دارد، خاطرات بد کودکی اش برخی شب ها کابوس شبانه اش می شود و همسرش راز این ناله های شبانه اش را نمی داند و وقتی هم اشتباهی کودکانه از دختر 4 ساله اش سر می زند، او را دیوانه وار به باد کتک می گیرد و یا هر باری که شوهرش با وی دعوا میکند، زانو میزند و التماس می کند که او را طلاق ندهد.
,ترس، ترس طلاق و از دست دادن خانواده و بدبختی هایی را که مادرش کشیده و او هم تجربه کرده و تکرار آن روزگار تلخ، هر سپیده دم که خورشید طلوع می کند، روزهایش را آشفته می کند.
,ندا حرف هایش را میزند و با گوشه چادر اشک هایش را پاک می کند و می گوید: من در این دنیا از خدا فقط خانواده خواستم، حسرت گرفتن دست پدر و مادرم و رفتن به پارک در دلم مانده است و شاید گرفتن دست پدر و مادر، بزرگترین آرزویم باشد. در حالی که این تنها گوشه ای از زندگی و خوشبختی کودکانی است که پدر و مادرشان طلاق نگرفته است.
,به سراغ یکی از فرزندان طلاق میروم که او هم همانند ندا اکنون خانواده ای برای خودش تشکیل داده است.
,به اندازه یک بچه گربه یا توله سگ ارزشی برای پدر و مادرم نداشته ام
, به اندازه یک بچه گربه یا توله سگ ارزشی برای پدر و مادرم نداشته ام, به اندازه یک بچه گربه یا توله سگ ارزشی برای پدر و مادرم نداشته ام,مینا 23 سالش هست و دو کودک هفت و هشت ساله دارد، به ظاهر مادری شاد و سر حال استف اما وقتی از پدر و مادرش میپرسم و سراغ مادرش را میگیرم، تنها با گفتن کلمه مادر، پاسخ می دهد: متنفرم!
,از مادرش متنفر است، چرا که مادرش با دخالت خانواده و خواهرهایش شوهر و دو دخترش را ترک کرد و راهی دانشگاه شد و خانواده اش از هم پاشید..
,با بغضی در گلو می گوید: از پدر و مادرم انتظار داشتم حالا که منو به دنیا آورده بودند، تا آخرش کنار هم زندگی کنند، بخاطر ما غرور و لجبازی را کنار میگذاشتند، ما چه گناهی داریم.
,

, مینا می گوید: چگونه به بچه هایم بگویم که پدر بزرگ و مادربزرگشان از هم جدا شده اند در حالی که دوستانشان جمعه ها را در خانه پدر بزرگ و مادربزرگشان سپری می کنند و بچه های من حسرت چنین لحظاتی را داشته باشند.
,مینا اشک هایش جاری می شود و می گوید: نه تنها غصه ی نبود مادر بر دلم نشسته بلکه سرکوفت های مادرم که من عامل بدبختی اش بودم، مانند گناهی نابخشودنی همیشه بر دلم سنگینی می کرد.
,مینا چند لحظه ای به گوشه ای نامعلوم خیره می شود و در حالی که با روسری اش بازی می کند می گوید: می دانی دیدن شیر دادن بچه ای توسط مادرش مرا به شدت رنجیده خاطر می کند و دستانم می لرزد یا وقتی گربه یا سگی را می بینم که چطور از بچه هایش مراقبت می کند، عصبانی می شوم و با اینکه شاید تعجب کنی، با هر چیزی که دم دستم باشد، فراریشان می دهم چرا که فکر می کنم حتی به اندازه یک بچه گربه یا توله سگ ارزشی برای پدر و مادرم نداشته ام..
,وی ادامه می دهد: طلاق پدر و مادرم روی بچه هایم هم تاثیر داشته است، سوالی همیشه ذهن بچه هایم را درگیر می کند که آیا همه پدر و مادرها طلاق می گیرند یا نه؟ و ترسی که همیشه تن فرزند کوچکم را می لرزاند این است که: اگه با بابا دعوا کنی طلاقت میده؟
,اینترنت برایم مادری کرده است
, اینترنت برایم مادری کرده است, اینترنت برایم مادری کرده است,مینا لبخند تلخی می زند و می گوید: من خودم راه زندگی ام را پیدا کردم، هیچ میدانید که اینترنت برایم مادری کرده است؟ وقتی مادرم از پدرم طلاق گرفت و خانه را ترک کرد، من نوجوان بی تجربه ای بیش نبودم که حتی از خانه داری و آشپزی چیزی نمی دانستم ولی بعدها که اینترنت آمد، کارها راحت تر شد و در واقع اینترنت برایم مادری کرد.
,کودکان طلاق زیر 5 سال خود را در طلاق والدین مقصر می دانند!
, کودکان طلاق زیر 5 سال خود را در طلاق والدین مقصر می دانند!, کودکان طلاق زیر 5 سال خود را در طلاق والدین مقصر می دانند!,دکتر صالح قلی پور، مشاور سازمان بهزستی استان و عضو هیئت عملی دانشگاه در گفتگو با خبرنگار گروه اجتماعی آناج در خصوص تبعات منفی طلاق برای فرزندان طلاق اظهار می کند: عمده ترین مشکلاتی که فرزندان طلاق دچار آن می شوند، مشکلات شناختی، یادگیری و حافظه است، اغلب این فرزندان دچار مشکلات رفتاری، پرخاشگری، اختلالات رفتاری(در پسران)، افسردگی و گوشه گیری(در دختران) می شوند.
,

, وی ادامه می دهد: فرزندان طلاق به دلیل اینکه در کودکی و در زمان طلاق والدینشان حس و منبع امنیت خود را از دست داده اند، از ازدواج می ترسند و تمایلی برای تشکیل زندگی مشترک ندارند چرا که اضطراب جدایی دارند.
,وی در توصیه برای پیشگیری از طلاق زوجین تاکید می کند: دو نفری که می خواهند باهم ازدواج کنند، برای پیشگیری از طلاق، قبل و بعد ازدواج به مشاور ازدواج مراجعه کنند و همچنین زوجینی که با مشکلی مواجه می شوند، قبل از تصمیم گیری برای طلاق به مشاور خانواده مراجعه کنند چرا که قطعا صحبت های یک مشاور بسیار تاثیرگذار خواهد بود و مانع از طلاق خواهد شد.
,این روانشناس اعلام می کند: پدر و مادری که طلاق می گیرند، باید فضا را برای کودکان تلطیف کنند و این اطمینان را به فرزندان بدهند که بعد از طلاق هم کودکانشان بسیار دوست دارندف و نه مادر و نه پدر هرگز در نزد کودکان از دیگری بد و بیراه نگوید.
,وی خاطرنشان می کند: طلاق در کودکانی که در سنین کمتر از 5 سال هستند، تاثیر بدتری دارد چرا که در این سن کودکان طلاق را درک نمی کنند و خود را مقصر می دانند و به شدت آسیب می بینند.
,لازم به ذکر است که در همین آبان ماه سال جاری، از 46432 ازدواج در کل کشور، 13342 ازدواج به طلاق ختم شده است، یعنی حدود یک سوم..
,

, شاید خواندن این گزارش برای کسانی که پدر و مادرشان طلاق نگرفته است چندان هم دردآور نباشد، اما کاش باور کنیم که عمق این فاجعه می تواند زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار دهد و هر چند تلخ، ولی بدانیم منجر شدن یک سوم ازدواج ها به طلاق، چه تبعات جبران ناپذیری برای سلامت جامعه ما خواهد داشت.
,گزارش از: المیرا جلیلی
, گزارش از: المیرا جلیلی]
ارسال دیدگاه