به مناسبت صدمین سالگرد اشغال «دشت کامیاران» درآذر 1294خورشیدی:

جنگ جهانی اول و تاخت وتاز قزاق های روس در «دشت کامیاران» بخش2

جنگ جهانی اول و تاخت وتاز قزاق های روس در «دشت کامیاران» بخش2
در رمضان 1334قمری با حمایت همه جانبه مردم سنندج، سرداررشید و قوای عثمانی، این شهر باز به تصرف عشایر درآمد. روس ها از شهر بیرون رفتند، اما دست بردار نبودند٬ چنانکه روز4شوال باز به شهر هجوم آوردند. قوای روسیه برای سرکوب مجاهدین در شهر سنندج توپ هایش در در حاشیه غربی شهر مستقر نمودند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شاهو خبر؛ کُردستان در دوران جنگ جهانی اول، به نام "ایالت اردلان" شناخته می­ شد و در زمان اشغال ایران در حوزه­­ نفوذ روسیه قرار گرفته بود. بر این مبنا روس ها کُردستان را منطقه تحت نفوذ خویش  طبق توافق1907م قلمداد می­ کردند، لذا در صدد اشغال آن بر آمدند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاهو خبر,

آیت الله" مردوخ" دراین باره می­ نویسد:« روز 26 شعبان 1332ق خبر رسید که جنگ بین الملل اول اعلان شد. در بهمن ماه 1293ارتش روسیه از مرزهای ایران گذشته وارد آذربایجان شد. اشغال کردستان توسط ارتش روسیه دراسفند 1293خورشیدی.

,

"محمدرضا ابن صوفی سلیم" می­نویسد:« 26ربیع الثانی برابر با 21 اسفند 1293 خورشیدی که 27 برج حوت بود، روسیان قریب دو سه هزار نفر وارد شهر سنندج شدند.هوا بسیار سرد و سخت در آن یخ بند...» محمدرضا صوفی سلیم در ادامه­ می نویسد:« جمعه6، روسها قریه "نایسر" را آتش زدند و روز شنبه، پنجاه شصت سواری برگردیدند و به شهر نوردیدند. از نایسر وغیره آن روز 50 نفری از اسلامیان سر بریدند وشکم پاره کردند.»

,

در 6 تیر 1294خورشیدی همزمان که روس ها در کُردستان استقرار یافتند، کشورهای اتحاد مثلث (آلمان و اتریش) در پی توسعه نفوذشان متوجه منطقه استراتژیک خاورمیانه شدند؛ به طوری که در اواخر سال 1333 ق، مستشاران و جاسوسان آلمانی و اتریشی با نفوذ در میان ایلات غرب، وارد "ماهیدشت" ‌شدند. همین امر زمینه ساز پیشروی روسها به "کامیاران" گردید.

,

مرحوم "مردوخ" در این باره می‌نویسد: « تا اواخر ذیحجه سال 1333ق، خبر رسید که چند نفر آلمانی واتریشی وارد ماهیدشت شده‌اند. "مامانوف" قسمتی از قوای خود را به کامیاران و"میان‌دربند" بُرده است.»

,

"ویلهلم لیتن" کنسول آلمان در تبریز آورده است: « ساعت 1 بعدظهر روز یکشنبه 21 نوامبر1915، وارد کرمانشاه شدم. در این جا دستور "گراف کانیتس" را به "سرگرد کلاین" ابلاغ کردم که نیروی خود را برای کمک به کانیتس روانه سازد. اما در این میان روس‌ها از یک بیراهه استفاده کرده بودند. سروان مامانوف همراه 250 نفر و هم چنین دو توپ میان "کامیاران" و "کاکه اوسان"، که تقریبا در50 کیلومتری شمال کرمانشاه، قرارداشت کارگذاشتند. سرگرد کلاین ناگزیربود تحت این شرایط با تمام امکانات موجود از کرمانشاه دفاع کند.»

,

با حضور یافتن قزاق‌های روس در دشت‌کامیاران، خیمه و خرگاه خویش را برپاساختند، با توجه به بی‌نزاکتی و بی‌ادبی سربازان روس که بارها حدود شرافت و انسانیت را شکستند، خود موجب تشویش و نگرانی در میان سران و مردم "گشکی" شد. سربازان فاسد روسی عرصه را بر مردم دشت کامیاران چنان تنگ ساختند که زنان و دختران از بیم تجاوز سربازان روسی که بسیاری را هتک حرمت کرده بودند، در زاغه‌ها مخفی می‌شدند.

,

روس ها، آبادی­های این دشت را یکی پس از دیگری جستجو می­کنند تا مستشاران آلمانی و اتریشی یا ردی از حضورشان را بیابند یا افراد وابسته و متمایل به این مستشاران را دستگیر کنند؛ به هر آبادی که می­رفتند صدماتی بر مردمش وارد می ساختند.

,

برای نمونه وقتی که وارد آبادی "توبره ریز" می­شوند "درویش حبیب" نامی از اهالی این روستا که نابینا بود، با شنیدن خبر آمدن روس ها به توبره ریز خودش را در چاله ای پنهان می­کند.  هر بار سر و گردنی را فراخ کرده، اطراف را می­پایید، حرکاتش چنان سارقی بود که گویی قصد سرقت از بار وبنه روس ها را داشت. بر حسب اتفاق چند نفر قزاق، درویش حبیب نابینا را دیده، دستگیر می­کنند. زمانی که به روسی از وی می­پرسند که دزد هستی، سرش را به نشانه تأیید تکان می­دهد، سپس چند جمله­ی دیگر میان درویش نابینا و قزاق ها  رد و بدل می­شود؛ بلافاصله یکی از قزاق ها با شمشیر گردن درویش حبیب را می­زند. پس از تصرف توبره­ریز جان ومال و ناموس مردم  را مورد تعرض قرار می­دهند. مایحتاج خود و اسب­هایشان از مردم به زور می ستاندند وکسی جرأت نداشته سرباز زند.

,

در حالی که مامانوف در حاشیه کامیاران استقرار پیدا کرده بود، برای تفحص وگشت زنی به طرف آبادی "الک" می­رود. با رسیدن خبر تجاوز به زنان و بریدن سَرِ درویش حبیب در توبره‌ریز، اهالی الک و"گمته سفلی" بلافاصله با شتاب آنچه از مال و اموال قابل حمل داشتند با خود برداشته، از ترس جانشان به طرف بلندی‌های پشت آبادی" سرابکام" پناه ‌می ­بردند.

,

در این شرایط حساس جنگی، در بین راه در "دشت بلواس" حد فاصل الک و سرابکام در پای درخت زالزالکی، زنی از اهالی الک وضع حمل نموده، پسری به دنیا آورد؛ این پسر بعدها "حاج مجید پرویزی" نامیده شد. مهاجرین الک و گمته پس از کشش و کوشش بسیار، دشت "گَوَلی"  gavali را مأمن امنی یافته و مستقر شدند.

,

قوای مامانوف در حالی که در دشت کامیاران اردو زده بود، برای شناسایی حدود غربی محل اسکانشان به طرف الک حرکت می‌کنند. پس از رسیدن مامانوف به حدود الک از بلندی های محل معروف به قنات نزدیک "کانی کویره" با دوربین، الک را زیرنظر می‌گیرد. در این میان کدخدا "حسین پرویزی" که مأمور حفاظت از انبار غله "سرداررشید اردلان" یکه و تنها در آبادی مانده بود را می‌بیند.

,

اردوی روس به آرامی وارد الک می‌شود؛ پس از ورود قوای روس به الک، دو نفر از قزاق‌ها مأمور می‌شوند که کدخدا را دستگیر نمایند، کدخدا حسین که از دور نزدیک شدن روس ها را زیر نظر داشت، بی درنگ اسلحه 3تیرش را در میان خزان باغ معروف به "باغه کون" در حاشیه جنوبی گورستان کنونی الک مشرف بر چم کام و محل "گلوم کَوگ" پنهان می‌کند.

,

پس از رسیدن قزاق ها به کدخدا حسین، یکی از آنها سریعاً از اسب پیاده شده  وکدخدا را بازدید بدنی می‌کند. از بدحادثه از ته جیب لباسش فشنگی پیدا می‌کنند. قزاق روس از کدخدا اسلحه را مطالبه می کند؛ اما وی می‌ترسد که با نشان دادن اسلحه کار را خراب ‌تر کند و به قیمت جانش تمام شود، پا به فرار می‌گذارد و از رودخانه‌ "کام" عبور می گذرد.

,

به دستور مامانوف 2قزاق مأمور می‌شوند که کدخدا را برای بازجویی و تحقیق بیشتر به الک باز گردانند. کدخدا تصمیم می‌گیرد که خود را به بلندی­های روبروی ده برساند تا روس­ها نتوانند وی را دنبال کنند. وی پس از گذر از حاشیه­ دشت "کانی تخسیر" در محدوده آبادی الک خود را به ارتفاعات "چناره" در آن حوالی رسانده، از آنجا به طرف  دشت "میر عبدل ژور" حد فاصل الک و "درویان سفلی" فرار می‌کند. 2سوارقزاق، عاقبت در همان محل "میر عبدل ژور" در نزدیکی قلعه­ باستانی "قلعه گاه" در حاشیه مال رو الک به  درویان سفلی، به کدخدا می‌رسند و با شمشیر به جانش می‌افتند. کدخدا حسین برای آنکه جلو ضربات شمشیر را بگیرد، هر بار دستانش را سپر می‌کند؛ در اثر آن بین انگشتانش تمام زخم مهلک برداشته بر اثر شدت جراحات وارده به سرش در همان جا به شهادت می‌رسد. روس ها جنازه آن مرحوم را همانطور رها می‌کنند.

,

در این میان جمعی از اهالی درویان سفلی به سرپرستی "کدخدا نادر" که به منظور کسب خبر از چند وچون حضور روس­ها به محل مورد نظر می‌رسند؛ چون به جنازه به خون خفته­ کدخداحسین روبرو می‌شوند یکی از آنها به "گَوَلی" رفته جماعتی الکی‌ را مطلع کرده، آنان نیز شبانه خود را به محل مذکور رسانده جنازه آن مرحوم را به آبادی سرابکام برده و در گورستان معروف به "پیر محمد"  دفن می‌کنند.از آن مرحوم پسری به نام "میرزا محمد پرویزی" و دختری به نام "حاجیه نجات پرویزی"» به یادگارماند.

,

روس ها پس از تصرف الک دست به غارت اموال مردم و چاله گندم اهالی که برای زمستان خود ذخیره کرده بودند زدند و دراین مدت اهالی با سوز وسرما و پریشان حال بیش از ده روز در گَوَلی به سر ‌بردند. متعاقب این اشغال، اتحادیه‌ای از عشایر در قریه‌ "ماراب" در کمتر از یک فرسخی‌ جنوب آبادی الک، برای مبارزه با اشغالگران روس درحال شکل‌گیری بود.

,

"سردارمقتدر"که خود از فعالین آن روزگار بوده، درتشریح این حرکت می‌نویسد:«کمیته دفاع ملی کرمانشاه و آلمان‌ها با من مذاکره کردند که هرچه زودتر سواران عشایر به جبهه‌ها روانه گردند. امری ‌که بیش از همه ضرورت داشت اعزام نیرویی به "سنندج" بود، زیرا خبر می‌رسید که عده‌ای سوارقزاق ایرانی مجهز با توپ و مسلسل به فرماندهی ‌مامانوف، یساول قزاقخانه و جمعی از صاحب منصبان قزاق در کردستان هستند و از مرکز به آن‌ها امر شده است که به سمت "میان‌دربند" حرکت کنند. من فوراً شرحی به "سرداررشید" نوشتم که با سواران ابواب جمعی‌خود درقریه ماراب حاضرشوند. از جانب آلمان‌ها "مسیوشادو" برای همراهی با سرداررشید و "مسیو نومان" به عنوان قنسول مقیم کردستان انتخاب شدند. "ابراهیم‌بیگ" و "حسن‌بیگ" از مجاهدین قفقاز با 50 نفر و 2نفر از سران مجاهدین ‌تبریز که اسامی آن‌ها را فراموش کرده‌ام با قریب 200سوارهمراه شادو و نومان حرکت کردند. من نیز قرارشد تاماراب آن‌ها را همراهی نمایم. سرداررشید با جمعیت خود دریک فرسخی قریه‌ مذکور منتظرما بود... پس از بازدید سواران و سفارش‌های لازم به سرداررشید و "سیدالدوله" آن‌ها همراه آلمان‌ها به خانه "علی‌بیگ" پسر"آقابهرام" به ماراب رفتند. من نیز ماژور"لاهوتی ‌خان" را که به سبب بی‌انضباطی‌هایش از ژاندارمری خارج شده و درنزد من بود به عنوان نماینده خود به آن‌ها معرفی نمودم و به کرمانشاه مراجعت کردم. سرداررشید و سیدالدوله و جوانرودی‌ها به اتفاق سواران علی‌بیگ و تفنگچیان ‌گشکی، استعداد خود را مرتب نمودند.»

,

بدین ترتیب هرکس که توانایی جنگیدن را در خویش می‌دید به عنوان یک وظیفه ملی در راستای جنگ با روس ها که در مدت حضورشان در دشت کامیاران نفرت عمومی را در دل های مردم کاشته بودند آماده کارزار شدند. طوایف "کمانگر" به سرپرستی پسران "حاجی آقا محمودخان کمانگر" حاکم ماراب، "علی بیگ شجاع الممالک" از کوره دره، "مصطفی­خان صمصام" از قره ویس، "بهرام بیگ حشمت السلطان" از گرگان و "دورودی­ها" به فرماندهی 2 برادر به نام های "فرج الله بیگ" و "امین بیگ" دورودی از چرسانه و "پیرمکائیلی­ها" نیز به سرپرستی "میرزا ویس مراد پیری" از گمته­ی سفلی، "سورسورها" به فرماندهی "عبدالله­خان سورسور" و گشکی ها به ریاست "سعید بیگ ضرغام لشکر" در این مجاهدت فعال مایشاء بودند.

,

از گوشه گوشه­ این دشت هرکس که در خویشتن توان مبارزه داشت، در این جهاد عمومی سهیم بود، چه از آبادی های "الک" و "شاهینی" و چه از "لون" و "ماویان"،"تیانه" و"سرابکام"، "درویان" و "پشته"، "گازرخانی" و "تیله کو"، "طاء" و"سرچی" و... به اتحادیه عشایری واقع در آبادی ماراب پیوستند.مجاهدین دشت کامیاران به همراه سایرمجاهدین تحت امر سرداررشید با هدایت مستشاران آلمانی به اردوی روس ها در کامیاران حمله‌ور می‌شوند؛ ازآن طرف، سروان مامانوف فرمانده قوای قزاق دشت کامیاران، زمانی که از جهاد عمومی عشایر منطقه آگاه می‌شود، بی درنگ موضع گرفته و آماده کارزار می‌شوند.

,

مجاهدان درروزپنج شنبه 18 محرم1334ق، با ارتش روسیه درگیر می‌شوند. در این کارزار قوای عشایر عرصه را بر مامانوف ونیروی تحت امرش تنگ می­کنند. سروان مامانوف چون در خود توان مقابله با نیروی عشایر را که شجاعانه با جان و دل وبی باکانه نبرد می‌کنند و ترسی از روس ها ندارند، نمی بیند، با جنگ و گریز از دشت هموار به طرف تنگه شمالی کامیاران معروف به "بایسپرنه" عقب می­نشیند، تا از مواضع بلند آن حدود به نفع خویش بهره گیرد. اما به علت کثرت تفنگچیان و آشنایی آنان به منطقه، قوای قزاق بیشتر در تنگنا قرارگرفته با دادن تلفات بسیار خاک کامیاران را ترک، به طرف "فقیه سلیمان" عقب نشینی می­کنند.

,

پس از عقب نشینی مامانوف ، جماعت الک و گمته که از زمان حضور روس ها جرأت حضور درآبادی هایشان را نداشتند، با آسودگی خاطر به سر زندگی­شان برگشتند. آنچه مردم رنجدیده الکی مشاهده نمودند این بود که روسها خانه‌های اهالی را اسطبل اسب‌هایشان کرده، آنچه به جای گذاشته بودند غارت شده بود. بر اثر از ریخت وپاش‌ روس ها در غارت چاله گندم اهالی، گندمی برای سد جوع نمانده بود. آنچه گندم‌ له شده در زیر سم اسبان ارتش روس مانده بود را جمع نموده، شسته با آن نان پختند. از فرط ترس یک صندوق فشنگ متعلق به روس ها را که در یکی از خانه ها یافته بودند برداشته، در برکه "گلوم تنوره" ریختند تا کسی آنها را به جرم داشتن اسلحه متهم نکند.

,

شب پنج شنبه 18محرم1334ق، سرداررشید و "سنجرخان" واهالی دهات آن نواحی در فقیه سلیمان، اطراف مامانوف را گرفته محاصره نمودند، صبح که شفق دمیدن گرفت، از هر طرف حمله به اردوی قزاق شده و از طرف شهر هم جمعی به کمک مجاهدین رفتند. پس از جنگ سختی که تا هنگام عصر با نهایت شدت ادامه پیداکرد، اردوی قزاق عصر پنج شنبه، با دادن تلفات زیاد و 6نفر اسیر ومقداری غنایم فرار کردند.

,

روزنامه "ارشاد" در تاریخ‌های 3 و 12 صفر 1334 ق، با تأکید برشکل‌گیری حرکت عشایری برضد قوای روس مستقر در خاک کامیاران، در این باره می‌نویسد: «بالاخره درپی تغییرو تحولات، محرم 1334 هجری ق، که به رویارویی قطعی و کارساز نیروهای روسی برضد قوای عثمانی و هواداران ایرانی ‌آنها و ماجرای مهاجرت انجامید، در کردستان نیز تهیه و تدارک طرفین به جنگ منجر شد. نیرویی متشکل از عشایرجوانرود، روانسر، گشکی و رمشتی، به فرماندهی سرداررشید و سنجرخان و تعدادی از مجاهدان ایرانی، به فرماندهی کسانی چون میرزا "غفارخان زنوزی"  همراه با چند واحد از ژاندارم‌های ایرانی که به مهاجرت پیوسته بودند، تحت سرپرستی شونمان کنسول آلمان در کرمانشاه و چند واحد از قوای عثمانی به فرماندهی "محی‌الدین‌بیگ" در اول محرم در کامیاران برنیروهای مامانوف هجوم برده و...».

,

, ,

آورده‌اند که در تعقیب ارتش روسیه، قوای گشکی که نقش بسزایی در این مجاهدت داشتند، دلاورانه بر ارتش روس فشار آورده، در حین عقب‌نشینی به طرف سنندج در حاشیه قریه "‌گاوشان"  2نفر از نظامیان روس که در حال تجاوز به زنی بودند که  به محاصره‌ تفنگچیان گشکی می‌افتند. به دستور سعیدبیگ فرزند فرج الله خان گشکی، 2 نفر روس‌ متجاوز کشته می‌شوند. سعیدبیگ از فرط شرم و حیا در حالی که رویش را از زن بر می‌گرداند، دستور می‌دهد که تفنگچیان گشکی لباس‌های زن مذکوررا به تنش بپوشانند.

,

با مجاهدت عموم جهادگران دشت کامیاران و دیگر عشایر کردستان، روس‌ها از سنندج بیرون رانده شدند و تا حدود بیجار عقب نشستند. در این جهادعمومی مجاهدان طایفه گشکی دادِ مردی داده، از خود مایه گذاشتند، به طوری که در محال "بیجار" به همراه سورسوری‌ها تعدادی از سربازان ارتش روس را دستگیر می‌کنند. از جمله شهدای گشکی در جنگ جهانی اول می‌توان به "عبدالرحمن بشارت" و "بارام ملَکه" اشاره نمود. در این تعقیب و گریز تاریخی، طایفه "سورسور" نیز به این قیام مردمی پیوسته، تفنگچیان "بهرام صولت" به فرماندهی "عبدالله­خان سورسور" فرزند "سیف­الله ­خان" از هر سو روس ها را آماج حملات خویش قرار می­دهند. در این جهاد عمومی چنان عرصه را بر روس ها تنگ  می­سازند که حد و حسابی نداشته است وشور خاصی عموم سورسور را در بر می­گیرد.

,

روس ها که از هر طرف به محاصره افتاده بودند، به سمت روستا­های "سیاناو" و "دانان" عقب نشینی می­کنند. از بخت بد، چرخ بد اقبال  قرعه مرگ به نام سردار سورسور رقم خورد. در این مبارزه تاریخی در حالی که عبدالله ­خان سورسور تفنگچیان تحت امرش را در جهاد علیه روس های متجاوز فرماندهی می­کرد، در اطراف روستای سیاناو در محلی به نام "کانی سواران" آماج گلوله­ ارتش روسیه قرار گرفته وبه شهادت رسید. با شهادت عبدالله­ خان فرزند سیف­الله ­خان بخشی از تفنگچیان سورسور جنازه سردار خویش  را از میدان جنگ برداشته  در سوگ­اش به ماتم نشستند.

,

مجاهدین دشت کامیاران پا به پای دیگر مبارزین به قصد دفاع از آب و خاکشان در خدمت سرداررشید اردلان، به نبرد ادامه  دادند. آنان با  شجاعت ورشادت هرچه تمام ­تر روس ها را از کردستان به طرف زنجان عقب‌راندند. اما این آرامش زیاد دوام نیاورد؛ زیرا شکست روس ها منجربه عقب نشینی دائمی آنها نشد؛ به جبران آنچه در دشت کامیاران وفقیه‌سلیمان برسرشان آمد، تجدید قوا نموده، پس از اطلاع از عقب نشینی سرداررشید به روانسر وبازگشت تفنگچیان تحت امرش به محل زندگیشان، بدون فوت وقت به سنندج حمله نمودند.

,

 

,

روزپنج شنبه 27ربیع الثانی 1334ق، روس ها مجددا ًشهرسنندج را تصرف کردند، ترس و وحشت عجیبی شهر را در خاموشی فرو می‌برد، انگار خاک مرده برشهر پاشیده‌اند. بسیاری که احتمال خطر را قبلاً پیش بیین کرده بودند سنندج را ترک گفته٬ به اطراف واکناف پراکنده گشتند. قزاق‌ها پس از تصرف شهر در آنجا اردو زدند. همچنان شهردر دست روس ها بود، در جمادی الثانی ژنرال باراتوف رئیس کل قوای قزاق روسیه وارد شهرشد با دعوت ازرؤسای عشایر کردستان ازجمله جوانرود، روانسر، سنجابی، گوران و کمانگر تلاش نمودند تا عشایر مانع حضور نشوند و بلکه حامی روس باشند، اما عشایر به هیچ وجه هواخواه روسی­ها نبودند، لذا همراهی ننمودند، اما به علت حضور عده بسیار روس که تا دندان مسلح بودند موقتاً از حالت تهاجمی دست بر داشتند.

,

, ,

باراتوف رئیس قوای قزاق در ایراننخستین بار ماشین توسط وی در جنگ جهانی اول  وارد سنندج شد.

,

در رمضان 1334قمری با حمایت همه جانبه مردم سنندج، سرداررشید و قوای عثمانی، این شهر باز به تصرف عشایر درآمد. روس ها از شهر بیرون رفتند، اما دست بردار نبودند٬ چنانکه روز4شوال باز به شهر هجوم آوردند. قوای روسیه برای سرکوب مجاهدین در شهر سنندج توپ هایش در در حاشیه غربی شهر مستقر نمودند وشهر را آماج حملات توپخانه قرار دادند. مجدداً جهاد عمومی درگیرشده، زن ومرد وپیروجوان سواره وپیاده با هلهله وتکبیر، با چوب وچماق بیرون رفتند. زن‌ها با کوزه‌های آب وسبزی وخیار دنبال مجاهدین می‌رفتند و آنها را تحریص وتشویق برفداکاری می‌نمودند.

,

گلوله‌های توپ روسی برشهر باریدن می‌گیرد، در این میان یکی از اهالی آبادی الک بنام "مصطفی" فرزند "یاراحمد" از طایفه زند الک  چون می‌بیند گلوله توپی از روی آبیدر شلیک شد و زنی که نان برای مجاهدین می‌آورد را هدف قرار داده، به خشم آمده با اجازه شخص سرداررشید بدون اسلحه سینه کشان خنجری به دست خود را به بلندی آبیدر می‌رساند و با شجاعت وصف ناشدنی ابتدا نگهبان توپ را به قتل می‌رساند و به آرامی خود را به توپچی روسی که بی رحمانه رو به سوی شهر شلیک می‌کرد ‌رسانده، خنجر را زیر گلویش قرار می‌دهد و با یک حرکت دلیرانه دست توپچی را می‌شکند و توپ را از کار می­اندازند.

,

با خاموش شدن "توپ آبیدر" بی درنگ سرداررشید خود را به مصطفی می‌رساند، ایشان ازاین اقدام و تهوری که مصطفی پرویزی به خرج داد بسیار خوشحال می‌شود. مصطفی یار احمد، سردار را به روح پدرش علی خان سوگند می‌دهد که به تقاص زنی که با گلوله توپ این روسی کشته شده بود او را به قتل برساند. سرداررشید اسلحه کمری فرد روسی را گرفته در همان محل وی را به قتل می‌رساند. سردار اسلحه این روسی را به مصطفی پرویزی اهل الک خلعت داد. عاقبت روسها در برابرپایداری مردم و مجاهدین تاب مقاومت نداشتند با تلفات زیاد عقب نشستند و اسب و تفنگ زیاد از آنها گرفته شد. از اهل شهر 3نفر مقتول و 5 نفر مجروح گردیدند.

,

متعاقب بحران جنگ در کردستان، از سال 1917 تا 1919 میلادی، وقوع خشکسالی هزاران نفر از مردم ایران را به کام مرگ فرستاد. کردستان نیز از این بلای طبیعی ایمن نماند و هزاران نفر جان خود را از دست دادند، خیل گرسنگان از منطقه "لیلاخ" که به حالت پریشان و نزاردرآمده اند، از هر سو خود را به خاک گشکی می‌رساندند.  هجوم سیل‌آسای گرسنگان لیلاخی و نقاط دور و نزدیک کردستان، مردم  دشت کامیاران را در یک موقعیت سخت قرار داد. مقابله با خشکسالی و جلوگیری از هجوم گرسنگان  قحطی  زده،  در این برهه‌ی تاریخی در کنار اشغال کردستان، به مهم‌ترین دغدغه‌ی مردمان دشت کامیاران مبدل گشت... .

,

منابع:

,

1-ایلات وطوایف کرمانشاهان-محمدعلی سلطانی

,

2-قیام علویان زاگرس-محمدعلی سلطانی

,

3-تاریخ مردوخ-آیت الله مردوخ

,

4-گذری بر تاریخ طایفه­ سورسور-رستم علیخانی

,

5-از چهار محال بختیاری تا دشت کامیاران-رستم علیخانی

,

6-قیام نرسی کُرد و جنبش کُردان خرم دین-رستم علیخانی

,

7-سه قرن تاریخ مکتوب آبادی الک- ج1-آماده چاپ-رستم علیخانی

,

8-تاریخ کُردستان-ملامحمدرضا افلاس

,

9-ماه عسل ایرانی-خاطرات کنسول آلمان در تبریز-ویلهلم لیتن

,

10- ایل سنجابی و مجاهدت ملی ایران (خاطرات علی اکبر خان سردار مقتدر سنجابی تحریر و تحشیه دکتر کریم سنجابی

,

11-تاریخ جهانی دولاندلن-ترجمه احمد بهمنش

,

12-زبده­ تاریخ کُرد و کُردستان-امین زکی بیگ

,

13-گزارش گمانه زنی های روستاهای الک، توبره ریزو موچش شهرستان کامیاران-آقای صابر وفایی

,

14-دانشنامه­ آزاد –ویکی پدیا

,

15-مصاحبه با آقای عبدالله دورودی-زیویه

,

16-مصاحبه با آقای عبدالمحمد پرویزی گمته­ سفلی

,

نویسنده: رستم علیخانی

,

انتهای پیام/ف

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه