پنجشنبه ها با شهدای شبستر/شهید احمدنجف زاده

پنجشنبه ها با شهدای شبستر/شهید احمدنجف زاده
در بخش «پنجشنبه ها با شهدای شبستر » این هفته با بسیجی شهید احمدنجف زاده آشنا می شویم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در بخش «پنجشنبه ها با شهدای شبستر » این هفته با بسیجی شهید احمدنجف زاده  از روستای قره تپه بخش تسوج آشنا می شویم:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

بیستم مهرماه ۱۳۲۲ بود که دومین فرزند حاج حسن آقا و فاطمه خانم به دنیا آمد. نامش را احمد گذاشتند و در راه خدا صدقه دادند. پدرش فردی آگاه و بسیار متدین بود و به واجبات و مسائل شرعی علاقه خاصی داشت. مادرش فاطمه خانم نیز اهل حجاب و معرفت بود. بطوری که اهل محل همه احترام او را نگه می داشتند.

,

احمد از همان آغاز کودکی با اهداف و تعالیم انسان ساز مکتب اسلام بزرگ می شد. پدرش در فرصت های مناسب که همه دور کرسی جمع می شدند مسائل شرعی را برای فرزندانش بیان می نمود. از کودکی بچه ها را با خودش به مسجد می برد تا از سخنان روحانی محل و لحظات معنوی مسجد استفاده کنند. کار پدر کشاورزی بود و سعی می کرد با روزی حلال فرزندانش بزرگ شوند.

,

وقتی احمد به هفت سالگی رسید در مدرسه ابتدایی ابراهیمی روستای قره تپه ثبت نام کردند. تحصیلات را تا چهارم ابتدایی ادامه داد ولی بعلت عدم پشتوانه مالی نتوانست ادامه تحصیل دهد. ناچار شد جهت کمک به پدر و مادرش به دنبال کارگری برود تا از این طریق برای خانواده کمکی کرده باشد.

,

نوزده ساله بود که با یک خانواده مذهبی ازدواج نمود که ثمره ازدواج دو پسر و دو دختر بود در سال ۱۳۴۹ به استخدام راه آهن درآمد تا از این طریق بتواند برای خانواده اش روزی حلال بدست آورد. بسیارشوخ طبع بود و با همکارانش رابطه صمیمی داشت با اوج گیری انقلاب اسلامی در تمام صحنه ها حضور داشت و در مراسم راهپیمایی و مساجد شرکت می کرد. هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که توسط روحانی محل در کلاس قرائت قرآن و نماز شرکت می کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل بسیج مستضعفین جزو اولین افرادی بود که در بسیج ثبت نام کرد و در برنامه ها و فراخوانی های بسیج بصورت فعال شرکت می کرد و آموزشهای مقدماتی را در روستا سپری می کرد.

,

پس از تهاجم رژیم بعثی عراق توسط ایادی استکبار جهانی به میهن اسلامی و اشغال قسمتی از شهرها و روستای مرزی رفتن به جبهه را بر همه چیز مقدم دانست و کودکان صغیرش را به امید خدا سپرد و در فروردین ماه سال ۱۳۶۱ راهی جبهه شد.

,

بعد از حضور یک ماه در جبهه و دیدن آموزشهای لازم در عملیات بیت المقدس جهت آزادی خرمشهر شرکت نمود. عشق و علاقه ای که دوستانش تعریف می کرد نشان می داد روحش چنان خدایی شده بود که هر لحظه می خواست به آسمانها پرواز کند.

,

در حین عملیات در هفدهم اردیبهشت ماه با اصابت ترکش خمپاره به کبدش به شدت مجروح شد و از هوش رفت. امدادگران فکر کرده بودند شهید شده و به همین علت بدنش را در یک نایلون گذاشته و همان روز با هواپیما همراه سایر شهدا به بیمارستان امام خمینی تبریز منتقل می کنند در سردخانه متوجه شده بودند نایلون خیس شده و به هوش آمده است. بلافاصله به اتاق عمل منتقل می کنند و تحت عمل جراحی قرار می گیرد.

,

وقتی به هوش آمده مشخصات و نام و نشانی خود را برای پرسنل بیمارستان بیان کرده بود و به خانواده اش خبر داده بودند که احمد مجروح شده و در بیمارستان بستری است اما ترکش خمپاره بسیار عمیق بوده و عمل جراحی موثر واقع نشد.

,

اولین روز خرداد ماه ۱۳۶۱ بود که روح پاکش در روی تخت بیمارستان به ملکوت اعلی پیوست. خبر شهادتش به خانواده رسید و عده کثیری از اهالی روستا جهت تشییع به تبریز و شبستر رفتند و پس از تحویل جنازه شهید و تشییع در شبستر به زادگاهش روستای قره تپه منتقل شد و در کنار اولین شهید روستای قره تپه به خاک سپرده شد. در شب شام غریبانش تمام هیئت های عزاداری منطقه آمده بودند و ضمن عرض تسلیت و تبریک عزاداری می کردند. اکنون پس از گذشت چند سال از شهادت احمد فرزندانش صاحب شغل و خانواده شده اند و راه پدر را ادامه می دهند.

,

آری چنین است رسم شهادت آنان که رفتند کار حسینی کردند و آنانکه مانده اند باید زینب وار عمل کنند. در فرهنگ اسلامی، شهادت هدف نیست بلکه ابزار ایستادگی و پایداری در برابر تهاجم دشمنان دین است. هر گاه زمینه ایثار و از خودگذشتگی فراهم شده شهادت نیز پدیدار می شود.

,

وصیتنامه  شهید احمد نجف زاده

,

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاء عند ربهم یرزقون

,

گمان مبرید آنهایی که در راه خدا شهید شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و در پیش خدای خود روزی می خورند.

,

با سلام و درود به رهبر کبیر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و با سلام و درود به رزمندگان سلحشور اسلام و با سلام و درود فراوان به شهیدان گلگون کفنان اسلام.

,

اول سخنی چند با برادر خلیل دارم از شما برادر جان خواهش می کنم بعد از شهید شدن من نگذارید بچه هایم احساس بی پدری کنند. موقعی که شهید شدم از نماز جماعت و از کارهای اجتماعی و از دستورات امام امت و قرآن عقب نمانی و همیشه سعی کن که در زندگی هیچ وقت قرآن را از یاد نبری.

,

دوم سخنی با همسر دارم. از شما همسر فداکارم خواهش می کنم که از نماز جمعه و جماعت و دعای کمیل و کارهای اجتماعی عقب نمانی و هیچ موقع در زندگی از نماز غفلت نکن و سعی کن در زندگی همیشه پشتیبان بچه هایم باشی تا ایشان احساس بی پدری نکنند.

,

موقعی که من شهید شدم به بچه هایم هیچ وقت دروغ نگویید که پدرتان به جایی یا به سفر رفته بلکه همیشه به ایشان گوشزد کنید که پدرتان در راه امام حسین (ع) جان خود را فدا کرده تا اسلام زنده بماند و همچنین به بچه هایم درس ایثار و عشق و شهادت را یاد بدهید تا ایشان هم راه امام حسین (ع) و راه حضرت زینب (س) در زندگی خود الگو و پیشوا قرار دهند تا هیچگونه شکستی در زندگی نبینند. شما همسرم نگذارید بعد از من بچه هایم از کارهای اسلامی و اجتماعی عقب بمانند و همیشه به ترتیب در کارهای آنها رسیدگی کنید.

,

بچه هایم را مخصوصاً جعفر را آنقدر نوازش کن و از کارهای اسلامی یادش بده تا لباسهای خونین مرا بر تن کند و اسلحه ام را بر دستش بگیرد و راه مرا ادامه بدهد. همیشه در زندگی سعی کن که بچه هایم قلم بدست بگیرند و درس و مدرسه را ترک نکنند. حتی اگر در خانه هم یک پتوی کهنه و فرش کهنه داشته باشی آنها را بفروش و بچه هایم را حتماً به مدرسه بگذارید مخصوصاً پسرانم را. اگر حقوقم کم باشد یا درآمد خانه ام را نداشته باشی باز هم بچه هایم را از مدرسه فراری نکن که به دنبال مکتب و درس و عشق و ولایت نروند.

,

ضمناً سخنی با پدر مهربان حسن نجف زاده و مادر زحمتکشم فاطمه فرهنگ دارم. آنچنان برای شما فرزندی شایسته و خوبی نبودم. هر چه که باشم مرا حلال کنید و به شما پدر و مادرم سلام مخصوص دارم و به برادرانم خلیل و امین و علی سلام مخصوص مرا برسانید و از آنها می خواهم که هیچ موقع با غم و اندوه قلب پاکتان را تیره و سیاه نکنید و به فرزندانم حبیبه و جعفر و رقیه و اکبر بگویید که هیچ موقع ناراحت نشوید زیرا که پدرتان در راه خدا و امام حسین (ع) جان خود را فدای اسلام و قرآن کرده است و در پیش خدای خود روزی می خورد و همیشه زنده هست.

,

بعداً سخنی با تمام برادران اهل قره تپه دارم که از شما برادرانم می خواهم همیشه نماز جماعت جمعه و هم چنین دعای کمیل را از یاد نبرید و در گروه های بسیج شرکت کنید. تا اینکه ریشه اسلام و قرآن را مستحکم نگه دارید و باز هم از شما برادران و بسیجیان خواهش می کنم هیچ وقت مساجد و منابر را از یاد نبرید. برای اینکه مسجد سنگر همه مسلمانان جهان است و کسانی که به جبهه های نبرد اسلامی عازم می شوند در پشت آنها شعار ندهید که برای چه به جبهه رفته اند.

,

از تمام برادران اهل قره تپه تقاضا دارم که شعار همیشگی را از یاد نبرید.

,

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار.

,

برادر کوچک شما- احمد نجف زاده

,

KMBT_C4502002050403490_Page_2KMBT_C4502002050403490_Page_5KMBT_C4502002050403490_Page_7

, KMBT_C4502002050403490_Page_2, KMBT_C4502002050403490_Page_2, KMBT_C4502002050403490_Page_5, KMBT_C4502002050403490_Page_5, KMBT_C4502002050403490_Page_7, KMBT_C4502002050403490_Page_7,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه