متن ادبی، فریاد سکوت...

متن ادبی، فریاد سکوت...
فریاد سکوت متنی ادبی در نقد یک بیماری اجتماعی است که نویسنده سعی کرده با قلمش آن را فریاد بزند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ آدم ها بدند، گاهی دلت را نشانه می گیرند گاهی اعتمادت را، بعد تو میمانی و بی اعتمادی. نتیجه اش میشود دستهایی که همیشه در جیب است، دستهایی که در جیبت پنهانشان میکنی، نه از سردی هوا، از بی اعتمادی به آدمها، از ترسی که توی دلت نشسته، از ترسی که توی دلت نشاندند. از خاطراتی که می ترسی تکرار شوند و دستهایی که دوباره تنها بمانند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

از اینجا به بعد ساکت میشوی، سکوت می کنی، سکوتت که طولانی شد همیشگی میشود. واقعیت همین است از یک جایی به بعد فقط سکوت است بی هیچ حرفی عبور می کنی، اهمیتی ندارد آنهمه داشته ایی که نداشته ایی، از یک جایی به بعد عادت می کنی بعد هر اتفاقی شانه ات را بیندازی بالا و به تلخی بگویی به درک، به جهنم ، بگویی دیگر مهم نیست....از یک جایی به بعد دیگر اهمیت نمی دهی چه پیش می آید. سکوت می کنی ساکت می شوی اصلا می دانی بعضی آدمها فریادشان توی سکوتشان است؟

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه