روایت زن تازه مسلمان شده ی آذری در دانشگاه تبریز؛
" پیری آوا " زنی که همه ی دنیای خود را برای خدا رها کرد/ نعمت ولی فقیه را بهتر از شما لمس می کنم
امروز طلبه ی سطح 3 رشته ی تحصیلی علوم قرآنی در قم است. از بهترین دانشگاه باکو در رشته ی کارشناسی ارشد شیمی فارغ التحصیل شده بود ولی به راحتی آب خوردن همه ی زندگی و اعتبار خود را رها کرد. تنهایی هرچه بیشتر را دلیلی بر حقانیت راه خود می داند. بر روحیه و منش ایرانی ها، بیشتر از خود ایرانی ها اشراف دارد و دعا را رمز موفقیت های خود قلمداد می کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زیتون ، امروز طلبه ی سطح 3 رشته ی تحصیلی علوم قرآنی در قم است. از بهترین دانشگاه باکو در رشته ی کارشناسی ارشد شیمی فارغ التحصیل شده بود ولی به راحتی آب خوردن همه ی زندگی و اعتبار خود را رها کرد. تنهایی هرچه بیشتر را دلیلی بر حقانیت راه خود می داند. بر روحیه و منش ایرانی ها، بیشتر از خود ایرانی ها اشراف دارد و دعا را رمز موفقیت های خود قلمداد می کند. مخلص کلام اینکه خانم پیری آوا از جمهوری آذربایجان تصویری از زن تازه مسلمان شده ی آذری است و سیری از مشکلات را بهمراه دارد اما راه یادگیری را ختم شده تصور نمی کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون ,گفته های خانم پیری آوا زن تازه مسلمان شده ی آذری در دانشکده ی شیمی دانشگاه تبریز به شرح ذیل می باشد:
,,
" دعا " نقطه ی قوت همیشگی
, " دعا " نقطه ی قوت همیشگی, " دعا " نقطه ی قوت همیشگی,آذربایجانی ها 70 سال بود که زیر نظر شوروی سابق به کمونیست گرویده بودند. به خاطر دارم در سال اول دبستان یک ستاره ی با نشان کمونیست میدادند در کلاس پنجم هم به شکل پیشرفته تری،دانش آموزان را در حالتی قرار می دادند که برای کمونیست بودن افتخار کنند. بر اعتقادات مردم برنامه ریزی دقیقی داشتند تا اینکه نسل ما آخرین نسلی بود که کمونیست شد و پس از آن آذربایجان از شوروی جدا شد.
,در آن زمان مسلمانان را به سیبری تبعید می کردند. ما روحانی برای یادگیری مسائل احکام و دینی نداشتیم. فراگیری مسائل دینی ضعیف بود. اما نقطه ی قوت من این بود که مادرم به من آموخته بود که برای موفقیت در دنیای خود دعا کنم. هرچند که مسائل دنیوی در دعا حداقلی است اما از بچگی این عادت بر روح من عجین شده بود و مدام درباره ی مسائل دنیوی خود دعا کرده و با خدای خود راز و نیاز می کردم.
,

, ,
تصمیم گرفتم، نماز بخوانم حتی اگر پدرم مرا کتک می زد
, تصمیم گرفتم، نماز بخوانم حتی اگر پدرم مرا کتک می زد, تصمیم گرفتم، نماز بخوانم حتی اگر پدرم مرا کتک می زد,بعد که وارد دانشگاه شدم مسائل اسلام را دنبال می کردم. ار ترکیه برادرانی آمده و مدرسه ای در حوزه ی دینی تاسیس کرده بودند. در قالب این یادگیری ها و در مدت کوتاهی شروع به نماز خواندن کردم. البته این شروع سریع بدلیل فطرت پاک جوانی است. شیوه ی آموزش آن برادران طوری بود که اجباری در کار دیده نمی شد. پدرم رئیس پلیس بود و برای مبارزه با اسلام گرایی برنامه ریزی گسترده ای کرده بودند. در این اثنی، وقتی شروع به نمازخوانی کردم، خواهرم به من التماس می کرد که نماز نخواند زیرا که پدر می آید و مرا کتک می زند. نمازخوانی برای دختری که پوشش جاهلانه ای داشت خیلی سخت بود. اما من برای روند صحیح و پایداری در نمازهایم دعا می کردم. در نهایت یک روز صبح بیدار شدم و تصمیم قاطعی گرفتم که نمازهایم را سر وقت بخوانم حتی اگر پدر مرا کتک بزند.
,پدرم احساس کرده بود که من منقلب شده ام. کنجکاوی به خرج می داد. خواهرم فداکاری می کرد و هنگام نماز خواندنم به پدر می گفت که خواهر در اتاق لباس عوض می کند تا حواس پدر را منحرف کند. این وضعیت چند سال ادامه داشت تا اینکه من ازدواج کردم و امروز در خانه ی شوهر راحت نماز می خوانم. از کودکی که اهل مطالعه بودم و بلند منشی داشتم به پدر می گفتم که من یک زن بزرگی خواهم شد و به فقرا کمک خواهم کرد. آن روزها و در دوران کمونیت یا یک آقا داشتیم یا یک نوکر! کمونیست ها مردم را تحریک می کردند که خدا برای شما چه کاری انجام داده اند؟ خودتان بروید حقتان را بگیرید. کمونیست ها اموال ثروتمندان را گرفته و بعه مردم عادی می دادند. کمی و موقتی وضع زندگی مردم بهتر شده بود. پون من هم تقسیم ثروت را دوست داشتم این دهنیت بر من بود که در آینده کمک تاثیرگذاری بر مردم داشته باشم.
,,
به قصد آموزش زبان عربی وارد مدرسه ای شدم اما از یک حوزه ی علمیه سر در آوردم
, به قصد آموزش زبان عربی وارد مدرسه ای شدم اما از یک حوزه ی علمیه سر در آوردم, به قصد آموزش زبان عربی وارد مدرسه ای شدم اما از یک حوزه ی علمیه سر در آوردم,برادران ترک تاثیر بسیاری در تحول من داشتند اما طرز تفکر آنها را هم نپسندیدم و قانع نشدم و همچنان بر یادگیری بیش از پیش اصرار داشتم. باید بگویم که خدا باعث اصلی هدایت من می باشد. هرچه فرار می کردم خدا نزدیک تر می شد. امروز قبل از رهسپاری به دانشگاه تبریز قصد زیارت منزل شهریار را داشتم رفتیم در راه گم شدیم و سر از یک امامزاده آوردیم وزیارت کردیم. همسرم هم مثل خودم خداجو بود اما من یادگیری تخصصی قرآن را مسرّ بودم. به یادگیری های ظاهری بسنده نمی کردم و متکی به خودم بودم. همسرم تاجر بزرگی بود و وقت یادگیری نداشت. پدر شوهرم هم طالب یادگیری اسلام بود. با کمک او به مدرسه ی کوچکی در نزدیکی منزل رفتم. به قصد آموزش زبان عربی به مدرسه رفتم اما بعد متوجه شدم که عقائد و فقه و اخلاق یاد می گیرم. مسئولین مدرسه به دولت گفته بودند که قرآن یاد میدهیم اما در واقع حوزه ی علمیه بود.
,,
در مقابل بدعت ها هم دعا می کردم/ورشکستگی اقتصادی عاملی برای تحول عظیم و سفر به قم
, در مقابل بدعت ها هم دعا می کردم/ورشکستگی اقتصادی عاملی برای تحول عظیم و سفر به قم, در مقابل بدعت ها هم دعا می کردم/ورشکستگی اقتصادی عاملی برای تحول عظیم و سفر به قم,برای یادگیری بچه ها را هم با خود می بردم اما با این همه بازهم احساس جهالت در وجود من بود و امروز هم وجود دارد زیرا که یادگیری تمام شدنی نیست. در شهر خودمان مرحله ای از یادگیری من بوجود آمد که با حضور یک سری افراد بدعت گذار همراه بود. در مقابل بدعت ها هم دعا می کردم که به یقین برسم. افرادی از قم می آمدند و با گذراندن تنها یک ترم در قم ادعای تدریس داشتند. به همسر خود گفتم که می گویند در شهری بنام قم امکان یادگیری بسیاری آسان و جذاب تر است و بهتر است به این شهر سفر کنیم و در حوزه ی علمیه ی آن شهر تحصیل کنیم. همسرم بدلیل تجارت خود، فرصت یادگیری نداشت و مخالفت می کرد. اما امتحان داد و قبول شد. در این فرصت باز هم دعا کردم و از خدا خواستم موقعیتی بوجود بیاورد که به قم برویم. آن زمان امام خامنه ای را نمی شناختم. ضد اسلام ها کاری کرده بودند فکر می کردیم با دشمن طرف هستیم. پس از دعاهای فراوان درعین ناباورانه، همسرم ورشکست شد. من حکمت این ورشکستی را نمی دانستم اما از این فرصت استفاده کردم و گفتم بهتر است برویم قم!. همسرم هم گفت حالا که کارو باری نداریم برویم قم! روزهای سختی را در قم گذراندیم. بیکاری همسرم در اوایل سفر به قم، مشکل سنگینی بر خانواده ی ما بود. همسری که نیازی به درس خواندن نداشت و دکترای شیمی از دانشگاه باکو بود و اگر در آذربایجان می ماند می توانست در رشته ی تحصیلی خود تدریس کرده و به کار علمی مشغول باشد.
,

, تنهایی، دلیلی بر حقانیت راه/باید مردم را درک کرد و به آنها فرصت داد/تحول مرور زمان می خواهد
, تنهایی، دلیلی بر حقانیت راه/باید مردم را درک کرد و به آنها فرصت داد/تحول مرور زمان می خواهد, تنهایی، دلیلی بر حقانیت راه/باید مردم را درک کرد و به آنها فرصت داد/تحول مرور زمان می خواهد,بسیاری از طلبه هایی که از قم به آذربایجان می روند با شیوه های تندی با مردم برخورد می کنند. اما من که آن شرایط را لمس کرده ام با شیوه ی خودشان برخورد می کنم هرچند که من پس از مدتها باز هم در خانه ی مادر به عنوان یک مهمان محسوب می شوم. در کشور قریب، بچه ها مشتاق دیدار پدربزرگ و مادر بزرگشان هستند. اما خانواده ام مشتاق دیدار نیستند. خاله ها و عموها و دایی ها را سالی یکبار هم نمی توانم ببینم، چون اعتقادات مرا نمی پسندند. هرچه تنها تر می شوم به حقانیت راهی که انتخاب کرده ام بیشتر پی می برم. فقط دعا گوی همه ی بستگانم هستم چون می دانم که همراهی، با مرور زمان محقق می شود. باید مردم را درک کرد نه اینکه طرد کنیم یا برخوردهای تند داشته باشیم. اگر در کشور خودم می ماندم همه چیز داشتیم. همسرم می توانست استاد دانشگاه بشود. از نظر دنیوی مقام بالایی داشتیم. اکثر خانواده ی ما در مجلس خبرگان آذربایجان عضو هستند.اما همه ی این امتیازها را رها کردم.. البته با دوستانی از کشور خودم که در حال تحول هستند بهتر می توانم ارتباط برقرار کنم.
,,
ایران کشوری است که اگر امام خامنه ای امر کند بی نمازها هم یکدل می شوند/نعمت ولی فقیه را بهتر از شما لمس می کنم
, ایران کشوری است که اگر امام خامنه ای امر کند بی نمازها هم یکدل می شوند/نعمت ولی فقیه را بهتر از شما لمس می کنم, ایران کشوری است که اگر امام خامنه ای امر کند بی نمازها هم یکدل می شوند/نعمت ولی فقیه را بهتر از شما لمس می کنم,من وقتی به مراسم تشییع جنازه ی شهدای مدافع حرم و به تعبیر واقعی تر مدافعین حریم اسلام نگاه می کنم به این نتیجه می رسم که عشق امام حسین(ع)، اهالی ایران زمین را طوری کرده که ایرانی ها هموراه دنبال حق می روند هرچند که در بین آنها کسانی باشند که احکام دینی را سست می شمارند و نماز و روزه ی درست و حسابی ندارند. اما آنها هم همواره دنبال حق هستند. من آذری که می توانم دو کشور را مقایسه کنم، بهتر می توانم درک کنم که کشور اسلامی و شیعی باید ولی فقیه داشته باشد. من نعمت ولایت فقیه را بهتر از شما می توانم لمس کنم. ما در آذربایجان و در مکان های بسته بیش از 2 ساعت حق روضه خوانی نداریم. اما در ایران همه از نعمت مراسمات مذهبی و روضه و معراف امام حسین(ع) بهره مند می شوند. اگر اخبار را دنبال کنید 6 نفر در نارداران کشته شدند و هیچیک از مسلمانان از آزادی عمل برخوردار نیستند. در یک ماه رمضان وقتی که به کشور خود برای تبلیغ بازمی گردیم، تلفن های همراه ما شنود می شوند و با هزار مصیبت می توان بر عده ی کمی مفاهیم اسلام را انتقال دهم. اما فضای شاداب و اسلامی ایران به برکت امام خمینی و امام خامنه ای است.
,من فلسفه ی حجاب را درک کردم و به همین منظور به حجاب عشق می ورزم. همه از ایران و همه ی ایرانی ها الگو می گیرند. وقتی در آذربایجان از حجاب سخن می گویم، فوری بعضی ها می گویند که اگر حجاب خوب است پس چرا ایرانی ها خودشان رعایت نمی کنند. این نشان دهنده ی اینست که ایرانی ها با هر شکل و شمایلی بر سایر کشورهاو ملت ها الگو هستند. لبته آذری زبان ها در ایران وضعیت حجاب خود را خوب حفظ کرده اند اما در تهران تقریبا جایگاه مرد و زن باهم عوض شده است. اما نکته ی مهمی که باید نقل کنم اینست که روحیه ی مقاومت و شجاعت مردم ایران، زبانزد عام و خاص است. طوری که اگر امام خامنه ای امر کند بی نمازها هم متحد و یکدل می شوند.
]
ارسال دیدگاه