یادداشتی برای محققین پیرامون نامه رهبر انقلاب به جوانان غربی؛ بخش دوم
نگاه تمدنی در دومین نامه رهبری به جوانان غربی/ همزاد پنداری در کلام رهبری موج میزند/ آسیب های اساسی نامه اول
به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، در بخش اول این یادداشت به فضای تمدنی و عبور تمدنی از تمدن غربی به تمدن نوین اسلامی اشاراتی شد و مطرح شد که دو نامه نوشته شده رهبری به جوانان را نباید فقط در مقیاس سیاسی تحلیل کرد که منجر به ناقص ماندن تحلیل می شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,حال بنا داریم تا با اتکا به مبانی مطرح شده در یادداشت قبلی، به شکل و محتوای نامه رهبری و همچنین نقش مسئولین، نخبگان و مردم بپردازیم.
,هم نامه اول و هم نامه دوم حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی) به جوانان غربی به لحاظ روانشناسی و بهره گیری از فاکتورهای روانی بسیار غنی و جذب کننده است. قطعا یکی از آموزه هایی که باید نخبگان فرهنگی و مبلغین از این یادداشت اقتباس کنند اهمیت همزاد پنداری با مخاطب، برقراری رابطه عاطفی و شروع بحث و تبلیغ از نقاط اشتراک است. به عنوان مثال تصور کنید جوانی را که به دلیل بسیاری از مشکلات شخصی و اجتماعی کم طاقت و عصبی است. به دو روش می توان مبانی اسلامی را برای این جوان تبلیغ کرد. اول اینکه کاملا ایده آل نگر، به جوان حق هیچ اعتراضی را ندهیم و دلیل مان نیز این باشد که مبانی اسلام مقصر نارضایتی های فردی و اجتماعی جوان نیست و جوان باید حتما پای صحبت مبلغ بنشیند و از همان ابتدای کار فقط شروع به پند و موعظه کنیم.اما دومین روش این است که قبل از اینکه بر سر موضوع تخصصی و مبانی اسلامی با جوان صحبت را شروع کنیم، پای درددل او بنشینیم و در حد امکان مشکلات فردی او را رفع نماییم که این منجر به برقراری یک رابطه عاطفی بین مبلغ و مخاطب می شود و از طرفی علاوه بر یک تبلیغ عملی جوان حاضر می شود تا با گفتگوی بدون غرض ورزی از بین صحبت حق و باطل، بهترین را انتخاب نماید.
,استفاده از لفظ "جوانان عزیز" در نامه حاوی پیام های فوق العاده مهم و آموزنده ای است. آنهم جوانانی که شاید در نگاه اول افراد فاسد و بی بند و باری به نظر بیایند. این عبارت به خوبی نگاه صحیح اسلام به افرادی غافل و مورد هجوم دستگاه های تبلیغاتی طاغوت را نشان می دهد.
,دقیقا همین الگو در نامه رهبر معظم انقلاب دیده می شود. رهبری می توانستند بدون در نظر گرفتن نیازهای جوانان غربی و مسائل عاطفی، فقط به دفاع از اسلام با ذکر استدلالات عقلی و تاریخی بپردازند اما به اعتقاد نگارنده، نگاه تمدنی به این اقدام باعث شد که ایشان با یک همزاد پنداری و همچنین برقراری رابطه عاطفی،نقش تبلیغات مسموم رسانه ای در غرب را حتی الامکان کاهش دهند تا مخاطب بدون واسطه نسبت به صحبت های ایشان تحقیق و قضاوت کند.
," امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینهای برای چارهاندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به خودی خود برای همنوعان اندوهبار است. منظرهی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانوادهاش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بیجان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پردهی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهرهای برده باشد، از دیدن این صحنهها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یکونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارندامّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایهی ساختن فردایی بهتر و ایمنتر نشود، فقط به خاطرههایی تلخ و بیثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راههایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهههایی شوید که غرب را به نقطهی کنونی رسانده است. "
, . ,در عبارت فوق که بخشی از نامه دوم معظم له به جوانان غربی است به خوبی مشخص است که به جای دفاع یکطرفه مستدل از اسلام، رفع اتهام و برخورد منفعالانه در موضع دفاعی ابتدا همزاد پنداری و بعد از آن انتقال مطلب صورت گرفته است و سعی شده تا بجای یک برخورد منفعلانه علاوه بر رفع اتهام، مسلمانان را مدعی اصلی خونخواهی از تروریسم عنوان کنند.
,همچنین سعی شده است با دمیدن روحیه خودباوری به جوانان غربی جرقه تکرار الگوی اعتماد بخشی به جوانان ایران بعد از انقلاب اسلامی زده شود. همانطور که از اوضاع اجتماعی جوانان غربی مبرهن است، امروز غالب جوانان غربی درگیر مسائلی نظیر شهوت و یا سرگرمی های دیگر شده اند و این ابدا اجازه نخواهد داد که این جوانان برای اصلاح امور جامعه خود اقدام کنند. حتی این رویه اصلا اجازه فهم تحولات و بازی های سیاسی را در جامعه به جوانان نمی دهد. شاید بتوان درگیر کردن جوانان با مسائلی نظیر شهوت و امورات بی هدف را یکی از ریشه های اساسی مشارکت های پایین در انتخابات کشورها دانست.
,در آشوب های فرانسه که حدود 300 روز به طول انجامید، دولت فرانسه با شناسایی عناصر و محله های فعال این آشوب ها، با تزریق مواد مخدر به این محلات توانست در یک بازه زمانی قابل توجه به این آشوب ها خاتمه دهد.این پدیده ها به خوبی نشان می دهد که مستی و غفلت جوانان غربی خیلی هم برای صاحبان قدرت و ثروت در عرصه های سیاسی کشورهای غرب خالی از لطف نیست!
," درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کردهاند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیعتر، در حجمی انبوهتر و به مدّت بسیار طولانیتر قربانی وحشتافکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوههای گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحدهی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنبالههای شوم آنان بیاطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناختهشدهی تروریسم تکفیری، علیرغم داشتن عقبماندهترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفتهاند، و این در حالی است که پیشروترین و روشنترین اندیشههای برخاسته از مردمسالاریهای پویا در منطقه، بیرحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانهی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونهی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است."
, تکفیری, جنبش بیداری, جنبش بیداری, در جهان اسلام، نمونهی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است, .,عبارت فوق سند دیگری از برخورد فعالانه رهبری با پدیده اسلام هراسی در غرب است که دقیقا چرخه همزاد پنداری،بیان اشتراکات و ورود به موضوع اصلی که همان مقابله با اسلام هراسی و مشخص کردن تروریست های اصلی است، در آن به چشم می خورد.
, عبارت فوق سند دیگری از برخورد فعالانه رهبری با پدیده اسلام هراسی در غرب است که دقیقا چرخه همزاد پنداری،بیان اشتراکات و ورود به موضوع اصلی که همان مقابله با اسلام هراسی و مشخص کردن تروریست های اصلی است، در آن به چشم می خورد. , عبارت فوق سند دیگری از برخورد فعالانه رهبری با پدیده اسلام هراسی در غرب است که دقیقا چرخه همزاد پنداری،بیان اشتراکات و ورود به موضوع اصلی که همان مقابله با اسلام هراسی و مشخص کردن تروریست های اصلی است، در آن به چشم می خورد. ,برخورد فعالانه و هوشمندانه رهبری فقط محدود به رفع شبهات از مسلمانان نمی شود. بلکه ایشان توپ را به زمین حریف می اندازند و صریحا اندیشه غرب را زیر سوال می برند و سعی دارند تا طبق روال همیشه تهدید را تبدیل به فرصت کنند و دقیقا این عبارت رهبری یکی از استنادات نگارنده مبنی بر لزوم نگرش تمدنی به این قضایا است: "جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشهی خشونتزا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشههای خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.
, برخورد فعالانه و هوشمندانه رهبری فقط محدود به رفع شبهات از مسلمانان نمی شود. بلکه ایشان توپ را به زمین حریف می اندازند و صریحا اندیشه غرب را زیر سوال می برند و سعی دارند تا طبق روال همیشه تهدید را تبدیل به فرصت کنند و دقیقا این عبارت رهبری یکی از استنادات نگارنده مبنی بر لزوم نگرش تمدنی به این قضایا است: "جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشهی خشونتزا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشههای خشونت را در جای دیگر جستجو کرد., برخورد فعالانه و هوشمندانه رهبری فقط محدود به رفع شبهات از مسلمانان نمی شود. بلکه ایشان توپ را به زمین حریف می اندازند و صریحا اندیشه غرب را زیر سوال می برند و سعی دارند تا طبق روال همیشه تهدید را تبدیل به فرصت کنند و دقیقا این عبارت رهبری یکی از استنادات نگارنده مبنی بر لزوم نگرش تمدنی به این قضایا است: "جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشهی خشونتزا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشههای خشونت را در جای دیگر جستجو کرد, .,متأسّفانه این ریشهها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دورهی معاصر، جهان غرب با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیهسازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیانبار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترمترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، بههیچوجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بیبندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفههای اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزهجو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعهی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارتبار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروههای فرومایهای مثل داعش، زاییدهی اینگونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیدهها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالیکه تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آنهم در دل یک قبیلهی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقیترین و انسانیترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابهی کشتن همهی بشریّت میداند، زبالهای مثل داعش بیرون بیاید؟"
, متأسّفانه این ریشهها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دورهی معاصر، جهان غرب با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیهسازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیانبار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترمترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، بههیچوجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بیبندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفههای اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزهجو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعهی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارتبار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروههای فرومایهای مثل داعش، زاییدهی اینگونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیدهها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالیکه تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آنهم در دل یک قبیلهی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقیترین و انسانیترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابهی کشتن همهی بشریّت میداند، زبالهای مثل داعش بیرون بیاید؟, هجوم نرم, هجوم نرم, و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دورهی معاصر، جهان غرب با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیهسازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیانبار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترمترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، بههیچوجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بیبندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفههای اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزهجو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعهی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارتبار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروههای فرومایهای مثل داعش، زاییدهی اینگونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیدهها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالیکه تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار, ,همچنین یکی از روش های تبلیغی بسیار موثر و کاملا آموزنده برای مبلغین روش تولید مسئله و ایجاد سوال در ذهن مخاطب بدون پاسخ گویی به آن است. ایجاد سوال در مخاطب بدون تحمیل پاسخ باعث می شود تا مخاطب احساس کرامت کند و فکر کند که خود داراری قوه تفکر و انتخاب است و این به ایجاد تمایل برای تحقیق در موضوع مورد نظر ما بسیار کمک می کند. همچنین طرح سوال مناسب و همخوان با نیاز مخاطب و همچنین منتهی به هدف اصلی ما باعث می شود که کنجکاوی در مخاطب ایجاد شود و این منجر به تقویت تحقیق و عمیق شدن مخاطب می شود.از طرفی ایجاد سوال به نوعی یک تبلیغ نامتقارن در فضای جنگ رسانه ای امروز است. یعنی وقتی شما زمان، ظرفیت رسانه ای و یا امکان بیان عقائد خود را در جامعه هدف ندارید، با طرح یک سوال مخاطب را وادار به پیگیری موضوع کنید. در بخش های پایانی نامه دوم رهبری نیز این الگو دیده می شود:
, همچنین یکی از روش های تبلیغی بسیار موثر و کاملا آموزنده برای مبلغین روش تولید مسئله و ایجاد سوال در ذهن مخاطب بدون پاسخ گویی به آن است. ایجاد سوال در مخاطب بدون تحمیل پاسخ باعث می شود تا مخاطب احساس کرامت کند و فکر کند که خود داراری قوه تفکر و انتخاب است و این به ایجاد تمایل برای تحقیق در موضوع مورد نظر ما بسیار کمک می کند. همچنین طرح سوال مناسب و همخوان با نیاز مخاطب و همچنین منتهی به هدف اصلی ما باعث می شود که کنجکاوی در مخاطب ایجاد شود و این منجر به تقویت تحقیق و عمیق شدن مخاطب می شود.از طرفی ایجاد سوال به نوعی یک تبلیغ نامتقارن در فضای جنگ رسانه ای امروز است. یعنی وقتی شما زمان، ظرفیت رسانه ای و یا امکان بیان عقائد خود را در جامعه هدف ندارید، با طرح یک سوال مخاطب را وادار به پیگیری موضوع کنید. در بخش های پایانی نامه دوم رهبری نیز این الگو دیده می شود: , همچنین یکی از روش های تبلیغی بسیار موثر و کاملا آموزنده برای مبلغین روش تولید مسئله و ایجاد سوال در ذهن مخاطب بدون پاسخ گویی به آن است. ایجاد سوال در مخاطب بدون تحمیل پاسخ باعث می شود تا مخاطب احساس کرامت کند و فکر کند که خود داراری قوه تفکر و انتخاب است و این به ایجاد تمایل برای تحقیق در موضوع مورد نظر ما بسیار کمک می کند. همچنین طرح سوال مناسب و همخوان با نیاز مخاطب و همچنین منتهی به هدف اصلی ما باعث می شود که کنجکاوی در مخاطب ایجاد شود و این منجر به تقویت تحقیق و عمیق شدن مخاطب می شود.از طرفی ایجاد سوال به نوعی یک تبلیغ نامتقارن در فضای جنگ رسانه ای امروز است. یعنی وقتی شما زمان، ظرفیت رسانه ای و یا امکان بیان عقائد خود را در جامعه هدف ندارید، با طرح یک سوال مخاطب را وادار به پیگیری موضوع کنید. در بخش های پایانی نامه دوم رهبری نیز این الگو دیده می شود: , همچنین یکی از روش های تبلیغی بسیار موثر و کاملا آموزنده برای مبلغین روش تولید مسئله و ایجاد سوال در ذهن مخاطب بدون پاسخ گویی به آن است. ایجاد سوال در مخاطب بدون تحمیل پاسخ باعث می شود تا مخاطب احساس کرامت کند و فکر کند که خود داراری قوه تفکر و انتخاب است و این به ایجاد تمایل برای تحقیق در موضوع مورد نظر ما بسیار کمک می کند. همچنین طرح سوال مناسب و همخوان با نیاز مخاطب و همچنین منتهی به هدف اصلی ما باعث می شود که کنجکاوی در مخاطب ایجاد شود و این منجر به تقویت تحقیق و عمیق شدن مخاطب می شود.از طرفی ایجاد سوال به نوعی یک تبلیغ نامتقارن در فضای جنگ رسانه ای امروز است. یعنی وقتی شما زمان، ظرفیت رسانه ای و یا امکان بیان عقائد خود را در جامعه هدف ندارید، با طرح یک سوال مخاطب را وادار به پیگیری موضوع کنید. در بخش های پایانی نامه دوم رهبری نیز این الگو دیده می شود: , همچنین یکی از روش های تبلیغی بسیار موثر و کاملا آموزنده برای مبلغین روش تولید مسئله و ایجاد سوال در ذهن مخاطب بدون پاسخ گویی به آن است. ایجاد سوال در مخاطب بدون تحمیل پاسخ باعث می شود تا مخاطب احساس کرامت کند و فکر کند که خود داراری قوه تفکر و انتخاب است و این به ایجاد تمایل برای تحقیق در موضوع مورد نظر ما بسیار کمک می کند. همچنین طرح سوال مناسب و همخوان با نیاز مخاطب و همچنین منتهی به هدف اصلی ما باعث می شود که کنجکاوی در مخاطب ایجاد شود و این منجر به تقویت تحقیق و عمیق شدن مخاطب می شود.از طرفی ایجاد سوال به نوعی یک تبلیغ نامتقارن در فضای جنگ رسانه ای امروز است. یعنی وقتی شما زمان، ظرفیت رسانه ای و یا امکان بیان عقائد خود را در جامعه هدف ندارید، با طرح یک سوال مخاطب را وادار به پیگیری موضوع کنید. در بخش های پایانی نامه دوم رهبری نیز این الگو دیده می شود: ,"از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابریها و احیاناً تبعیضهای قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقدههایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود."
, "از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابریها و احیاناً تبعیضهای قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقدههایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.", "از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابریها و احیاناً تبعیضهای قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقدههایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود., "از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابریها و احیاناً تبعیضهای قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقدههایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود, "از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شدهاند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافتهاند، جذب این نوع گروهها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آنقدر افراطی شوند که هموطنان خود را گلولهباران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیهی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگیهای پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای, شکوفایی صنعتی و اقتصادی, شکوفایی صنعتی و اقتصادی, .,اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد.
, اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد. , اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد. , اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد. , اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد. , اما به اعتقاد نگارنده نامه های رهبری به تنهایی نمی تواند اثرگذار باشد و این یکی از آسیب های اساسی است که در نامه اول دیده شد. در هنگام انتشار نامه اول مجموعه انقلاب اعم از دستگاه های مربوطه، نخبگان و عموم نتوانستند حرکت مبتکرانه رهبری را تکمیل کنند و فقط به ذکر میزان باز نشر آن و گزارش های اداری بسنده شد. ,لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم:
, لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم: , لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم: , لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم: , لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم: , لذا به تفکیک سعی می شود که آسیب ها و وظایف سه قشر مذکور را برای تکمیل این پازل و استفاده حداکثری از این فرصت شرح دهیم: ,- دستگاه های مرتبط علی الخصوص وزارت خارجه: اساسا وزارت خارجه نه تنها در دولت یازدهم بلکه در طول دوره بعد از انقلاب نتوانست خود را با دیدگاه های امام جامعه هم سطح کند و پاسخ گوی مطالبات امام و امت نبود و همیشه به دلیل ماهیت اداری و بدنه آن که متأسفانه روحیات اداری و رانتی در آن به چشم می خورد همیشه عقب تر از جامعه حرکت کرده است. باید پرسید که وزارت خارجه و بدنه آن برای تعمیق و توسعه محتوای ذکر شده نامه های رهبری چه اقداماتی را صورت داده است؟ چرا اساسا در کشوری که همایش و کنفرانس گرفتن یکی رسم غلط در ادارات شده است، هیچ کنفرانس و همایشی برای شرح مطالب نامه رهبری برای جوانان غربی برگزار نشده است؟ اگر برنامه محتوایی خاصی برای تشریح محتواهای نامه رهبری برگزار شده است چرا برای الگو بردای و تبلبیغ اطلاع رسانی نشده است؟ اگر وزارت خارجه ای ها خود به دلایل آشنایی ناقص با مبانی انقلاب و یا دلایل سیاسی و محافظه کارانه حاضر به تبلیغ برای این محتواها نیستند چرا بستری برای جوانان انقلابی فراهم نمی آید تا بتوانند اندیشه های انقلاب را شرح دهند؟ این در حالی است که از اساسی ترین علل غلبه اراده ملت کوبا بر آمریکا ایجاد یک بستر مناسب برای مردم کوبا به نام " موسسه دوستی با سایر ملل" بود که بیش از 90 درصد کوبایی ها در ان عضو هستند. عبدالحمید شهرابی، مدیر تحقیقات موسسه خانه آمریکای لاتین، در گفتگویی با آناج اذعان داشت"به طور مشخص، بعد از انقلاب کوبا، دو رویکرد اتخاذ میشود تا از انقلابشان دفاع کنند. یکی اینکه ملت را به صورت سازماندهی شده برای حفظ انقلاب در صحنه نگه داشتند. دوم اینکه یک تلاش برنامهریزی شده، منسجم و سازمان یافته صورت گرفت تا افکار عمومی جهان علیالخصوص آمریکا در دفاع از انقلاب کوبا بسیج شود. یعنی، همزمان با شکلگیری "کمیتههای دفاع از انقلاب" در داخل کشور که بیش از 90 درصد از مردم کوبا به طور داوطلبانه در آن عضویت دارند، "مؤسسه کوبایی دوستی با سایر ملل" (ایکاپ) نیز شکل گرفت تا با همکاری با فعالین تشکلات مردمنهاد، صلحطلب و عدالتخواه در سایر کشورها حقایق مربوط به مظلومیت ملت کوبا به گوش مردم جهان رسانده شود. یعنی عملا یک دیپلماسی عمومی و فعال برای درگیر کردن هر چه وسیعتر نیروهای ضدجنگ و آزادیخواه در حمایت از کوبا شکل گرفت و این دیپلماسی طی 55 سال که از پیروزی انقلاب کوبا میگذرد نقش بسیار مؤثری در راستای حصول اهداف خود داشته است."
- نخبگان: طبق فرموده رهبر معظم انقلاب هر فردی اعم از مسئول یا غیر مسئول، اگر قدرت فهم و تحلیل مطالب و همچنین تریبون برای بیان آنها را دارد جزئی از نخبگان به حساب می آید و موظف است تا در جامعه روشنگری بکند. به طور مثال ما هنوز به صورت منسجم ندیدیم که تهاجم رهبری به مبانی تمدن غرب در نامه های خود، به صورت ساده توسط نخبگان به جامعه انتقال داده شود تا بتوان هسته های دیپلماسی عمومی را شکل داد. همچنین نخبگان به صورت قابل توجه در عرصه ارتباط گیری با جوانان خارج از کشور وارد عرصه نشده اند واین فقط هدر رفتن فرصت ها و افزایش هزینه ها را در پی خواهد داشت.لذا انتظار می رود که با تشکیل یک شبکه فکری و تصمیم ساز و شروع یک فعالیت شبکه ای و منسجم در این دو حوزه کسری ها را رفع کرد
- مردم: بنا به سنت مقدر شده الهی و طبق شواهد تاریخی قبل و بعد از انقلاب، هرجایی که مردم وارد عرصه شده اند نتیجه کاملا به نفع ملت و کشور تمام شده است. هر فرد می تواند با تأمل و تحقیق در خصوص مبانی غربی به روشنگری هایی در داخل و چه بسا در خارج کشور دست بزند. مثال ایکاپ در کوبا، که بیش از 90 درصد مردم کوبا در آن عضو هستند نشان می دهد که این ادعا عملی شده است و این چیز دست نایافتنی نیست.
بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند.
, بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند. , بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند. , بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند. , بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند. , بدیهی است انتظار نابجایی است که این آسیب ها به صورت آنی حل بشوند اما به نظر می آید که با اراده کردن و همچنین یک برنامه ریزی منسجم می توان این جرقه ای را که حضرت امام خامنه ای ( روحی فداه) در این برهه زدند را ادامه داد و آن را تبدیل به یک آتش خانمان سوز در اردوگاه طاغوتیان تمدن غرب کرد. لذا نامه رهبر معظم انقلاب مستضعفین وقتی می تواند نتیجه حداکثری بدهد که تمام اعضای این سیستم به درستی وظیفه خود را تشخیص و انجام بدهند. ]
ارسال دیدگاه