یادداشت

اینجا شوشتر است

اینجا شوشتر است
وقتی در دنیای مجازی وارد می شوی و به جستجوی کلمه شوشتر می پردازی با هر کلیک از فرط زیباییها و تعدد مطالب لذت بیشتری می بری و دوست داری همیشه به مونیتور زل بزنی و چشم برنداری .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شوشتر روز، وقتی در دنیای مجازی وارد می شوی و به جستجوی کلمه شوشتر می پردازی با هر کلیک از فرط زیباییها و تعدد مطالب لذت بیشتری می بری و دوست داری همیشه به مونیتور زل بزنی و چشم برنداری ! چنان از فعالیتها و اقدامات اجرایی برای عمران و آبادانی و پیشرفت شوشتر نوشته اند و می گویند و به اندازه چند کتاب مصاحبه از مدیران وجود دارد که از مطالعه آنهاحظ وافر می بری و چون در دور دست قرار گرفته ای  مدعی می شوی با این اقدامات باید شوشتر را مرکز استان قرار داد .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شوشتر روز، ,

وقتی از این دنیای رایانه بیرون آمدی و اقعی پای برخاک شوشتر نهادی ، می پنداری در شلوغی بازار شاید شهری گم شده است و حقیقتی به نام شوشتر وجود ندارد فقط ابطال شناسنامه اش را فراموش کرده اند ! آقا کریم سال ۱۳۵۵ از شوشتر مهاجرت نموده است و بارها شهرش را از درون گوگل  جستجو کرده است حالابرگشته بود تا گشتی در شهر بزند و مشاهداتش را بازگو می کند:

حوض میدان اصلی شهر کجاست ؟ سایه ساردرختانش ، صندلی های چوبی، نرده های پرخاطره اطرافش و راهروهای موزاییکیش نیستند ، چقدرنسبت به ۴۰ سال پیش کوچکتر شده است !

بازار اصلی شهر چقدر در هم ریخته است و هنوزبا سبک ۴۰ سال پیش اداره می شود ولی سبک و سیاق قدیم را ندارد و بوی نعنا از درونش برنمی خیزد و خراطی ها بر چیده شده اند!

هنوز همان چهارراه اصلی شلوغ است و چراغ قرمزش برای موتور سیکلتها آزاد است و گردش به چپ آزادتر از آنروزهاست!

با اینکه عبور و مرور به سختی انجام می گیرد ولی سرعتگیر خیابان ابتدای دروازه باقیمانده است و از روبروی مسجد شیخ علی به درون خیابانی در سمت چپ می روند

روزهای پنج شنبه چه عبور از خیابان شریعتی دشوار است و پر ترافیک! برخلاف آن روزها رسیدن به میدان شهر لذتبخش نیست

هنوز شوشتر نو در حال نو شدن است و از سراسر کشور اموات را برای دفن به شهر برمی گردانند در همان قبرستان صاحب الزمان و سید محمد گلابی با قبوری آپارتمانی که بر نرخ آنها افزدوه شده است  و هیچ درختی نروییده است !

 دربافت قدیم شهر پیتزا می فروشند و نمای ساختمانها با دربهای چوبی منگوله دار بیگانه شده اند و هر کدام به رنگی در آمده است ودر ویرانی کنیسه ها لک لک ها کوچ کرده اند و هیچ پرنده ای جای آنها بر شاخه ها نمی نشیند و در تجمیع ساختمانهای درهم تنیده در بخش جدید  هیچ کودکی درون کوچه بازی نمی کند! هیچ درخت کناری نروییده است و بوی کانی کارپوس  جیک جیک را از گنجشککان گرفته است .

 صفها برای خرید حلیم بازهم طولانی است و در کنارش آش آبادان هم می فروشند عجب تغییری !در این صف کسی قابلمه ای در دست ندارد .

و هسته مرکزی شهر همان است که بود با تغییراتی نه بسوی زیبایی بلکه به جایی دورتر از آنچه می پنداشتم !

آقا کریم متعجب مانده است چرا درمانگاه شیر و خورشید سابق در کنار مقام عباس دیگرنیست؟ چرا ساختمانش را رها کرده اند؟ حیف نیست بگذاریم با نوستالوژیهایش دفن شود؟

 حیف پشت آن ساختمان کنار مقام عباس مدرسه اردشیر هم نیست و دربهایش بسته اند ! دوست داشتم کودکی ام را در حیاط مدرسه تماشا کنم !

عجب !! خیلی از جاها نیستند بدون اینکه جایگزینی باشد ویرانه هایی چشمها را می آزارد و  غرورم را می شکنند! خیابانها هم  از اصولی پیروی نمی کنند ! بیمارستان صحرایی با فضای دل انگیزش محصور شده است و بیمارستان جدید هم وجود ندارد و فقط می توان در شلوغی مراجعین به داروخانه روبرو  خدمات اورژانس را مشاهده کرد !

استخری بالاتر از رود  است و در فقد امکانات و تجهیزات بسوی تعطیلی می رود ، ورزش زورخانه ای رونق گرفته است و سه باب زورخانه فعالیت دارند ولی آوازه پهلوانی در شهر به گوش نمی رسد ! پهلوانان نمی میرند ولی باید آنها را یافت و در شلوغی بی قواره شهر پنهان مانده اند .

پلی کلینیک جنب مسجد شیخ علی ، گاراژ باربری آب آب کنار چهارراه اصلی ، گاراژ بختیاری ، کاروانسراهای آبگنده ، عبدالله بانو ، شباب  و  مرعشی  رونقی ندارند و کسی در آنها تردد نمی کند و به درد بی کاروانی مبتلا شده اند !

ترمینال مسافری ایجاد شده است و مسافران زیاد شده اند و اگر با این تردد و نفوس شهر در همان حالت بود حالا چه می شد!!؟ کاش در جای دیگری مکان یابی می گردید و ترمینال و باربری تعبیه می شد تا بافت شوشتر محفوظ بماند .

و تغییراتی هم می بینم  و دارند تلاش می کنند ، راه آهن هم هست که البته به دلیل عدم مطالعه کارشناسی رونق ندارد وضرورت مسافرت با آن را به صرفه نمی دانند !

جاده ، بیمارستان ، دانشگاه ، پلهای متعدد بر روی کارون با چشم اندازهای زیبا و نوآوریهای جاذب که قدمی موثر جهت توسعه و جلب و جذب گردشگر هستند .

  باید به شوشتر سفر کنیم تا در یابیم آنچه می گویند و بگوییم آنچه می خواهیم همراه با مروری به آنچه بود و آنچه هست و باید باشد  !

خیلی دور نایستیم که از دور تصویر را جور دیگری می بینیم و صداها را خوش می شنویم ! باید از درون شهر دید  و به تماشا نشست  .

به تماشا نشستن از عمق شهر تقدیر از داشته های خویش است و رسیدن به نقطه ای برای آغازی دوباره و سره را از ناسره تشخیص داد .

اینجا شوشتراست  ولی حلاوت طعم شیرینی حلوای ارده را چون گذشته احساس نمی کنم . ودر اتاقی میخوابم که زیرش هیچ شوادونی وجود ندارد  و هیچ دیگ آبگوشتی روی ذغالهای اجاق داخل مطبخ نیست .اما چند خانه اش سرپاست ،خانه افضل ،خانه مستوفی ،خانه بقال پور ،خانه طبیب آبادتر از آن روزها هستند.

 میدانم شوشتر از مادر شهر تولد یافت و آنجا که اصالت دارد مهمان نوازی در ذات اوست ودر فرط خستگی هنوز میزبانی می کند و به نمکدان شکستن وقتی نمی دهد و وظیفه انسانیش را دنبال می نماید.

 

منبع: شوشترندا

,

وقتی از این دنیای رایانه بیرون آمدی و اقعی پای برخاک شوشتر نهادی ، می پنداری در شلوغی بازار شاید شهری گم شده است و حقیقتی به نام شوشتر وجود ندارد فقط ابطال شناسنامه اش را فراموش کرده اند ! آقا کریم سال ۱۳۵۵ از شوشتر مهاجرت نموده است و بارها شهرش را از درون گوگل  جستجو کرده است حالابرگشته بود تا گشتی در شهر بزند و مشاهداتش را بازگو می کند:

,

حوض میدان اصلی شهر کجاست ؟ سایه ساردرختانش ، صندلی های چوبی، نرده های پرخاطره اطرافش و راهروهای موزاییکیش نیستند ، چقدرنسبت به ۴۰ سال پیش کوچکتر شده است !

,

بازار اصلی شهر چقدر در هم ریخته است و هنوزبا سبک ۴۰ سال پیش اداره می شود ولی سبک و سیاق قدیم را ندارد و بوی نعنا از درونش برنمی خیزد و خراطی ها بر چیده شده اند!

,

هنوز همان چهارراه اصلی شلوغ است و چراغ قرمزش برای موتور سیکلتها آزاد است و گردش به چپ آزادتر از آنروزهاست!

,

با اینکه عبور و مرور به سختی انجام می گیرد ولی سرعتگیر خیابان ابتدای دروازه باقیمانده است و از روبروی مسجد شیخ علی به درون خیابانی در سمت چپ می روند

,

روزهای پنج شنبه چه عبور از خیابان شریعتی دشوار است و پر ترافیک! برخلاف آن روزها رسیدن به میدان شهر لذتبخش نیست

,

هنوز شوشتر نو در حال نو شدن است و از سراسر کشور اموات را برای دفن به شهر برمی گردانند در همان قبرستان صاحب الزمان و سید محمد گلابی با قبوری آپارتمانی که بر نرخ آنها افزدوه شده است  و هیچ درختی نروییده است !

,

 دربافت قدیم شهر پیتزا می فروشند و نمای ساختمانها با دربهای چوبی منگوله دار بیگانه شده اند و هر کدام به رنگی در آمده است ودر ویرانی کنیسه ها لک لک ها کوچ کرده اند و هیچ پرنده ای جای آنها بر شاخه ها نمی نشیند و در تجمیع ساختمانهای درهم تنیده در بخش جدید  هیچ کودکی درون کوچه بازی نمی کند! هیچ درخت کناری نروییده است و بوی کانی کارپوس  جیک جیک را از گنجشککان گرفته است .

,

 صفها برای خرید حلیم بازهم طولانی است و در کنارش آش آبادان هم می فروشند عجب تغییری !در این صف کسی قابلمه ای در دست ندارد .

,

و هسته مرکزی شهر همان است که بود با تغییراتی نه بسوی زیبایی بلکه به جایی دورتر از آنچه می پنداشتم !

,

آقا کریم متعجب مانده است چرا درمانگاه شیر و خورشید سابق در کنار مقام عباس دیگرنیست؟ چرا ساختمانش را رها کرده اند؟ حیف نیست بگذاریم با نوستالوژیهایش دفن شود؟

,

 حیف پشت آن ساختمان کنار مقام عباس مدرسه اردشیر هم نیست و دربهایش بسته اند ! دوست داشتم کودکی ام را در حیاط مدرسه تماشا کنم !

,

عجب !! خیلی از جاها نیستند بدون اینکه جایگزینی باشد ویرانه هایی چشمها را می آزارد و  غرورم را می شکنند! خیابانها هم  از اصولی پیروی نمی کنند ! بیمارستان صحرایی با فضای دل انگیزش محصور شده است و بیمارستان جدید هم وجود ندارد و فقط می توان در شلوغی مراجعین به داروخانه روبرو  خدمات اورژانس را مشاهده کرد !

,

استخری بالاتر از رود  است و در فقد امکانات و تجهیزات بسوی تعطیلی می رود ، ورزش زورخانه ای رونق گرفته است و سه باب زورخانه فعالیت دارند ولی آوازه پهلوانی در شهر به گوش نمی رسد ! پهلوانان نمی میرند ولی باید آنها را یافت و در شلوغی بی قواره شهر پنهان مانده اند .

,

پلی کلینیک جنب مسجد شیخ علی ، گاراژ باربری آب آب کنار چهارراه اصلی ، گاراژ بختیاری ، کاروانسراهای آبگنده ، عبدالله بانو ، شباب  و  مرعشی  رونقی ندارند و کسی در آنها تردد نمی کند و به درد بی کاروانی مبتلا شده اند !

,

ترمینال مسافری ایجاد شده است و مسافران زیاد شده اند و اگر با این تردد و نفوس شهر در همان حالت بود حالا چه می شد!!؟ کاش در جای دیگری مکان یابی می گردید و ترمینال و باربری تعبیه می شد تا بافت شوشتر محفوظ بماند .

,

و تغییراتی هم می بینم  و دارند تلاش می کنند ، راه آهن هم هست که البته به دلیل عدم مطالعه کارشناسی رونق ندارد وضرورت مسافرت با آن را به صرفه نمی دانند !

,

جاده ، بیمارستان ، دانشگاه ، پلهای متعدد بر روی کارون با چشم اندازهای زیبا و نوآوریهای جاذب که قدمی موثر جهت توسعه و جلب و جذب گردشگر هستند .

,

  باید به شوشتر سفر کنیم تا در یابیم آنچه می گویند و بگوییم آنچه می خواهیم همراه با مروری به آنچه بود و آنچه هست و باید باشد  !

,

خیلی دور نایستیم که از دور تصویر را جور دیگری می بینیم و صداها را خوش می شنویم ! باید از درون شهر دید  و به تماشا نشست  .

,

به تماشا نشستن از عمق شهر تقدیر از داشته های خویش است و رسیدن به نقطه ای برای آغازی دوباره و سره را از ناسره تشخیص داد .

,

اینجا شوشتراست  ولی حلاوت طعم شیرینی حلوای ارده را چون گذشته احساس نمی کنم . ودر اتاقی میخوابم که زیرش هیچ شوادونی وجود ندارد  و هیچ دیگ آبگوشتی روی ذغالهای اجاق داخل مطبخ نیست .اما چند خانه اش سرپاست ،خانه افضل ،خانه مستوفی ،خانه بقال پور ،خانه طبیب آبادتر از آن روزها هستند.

,

 میدانم شوشتر از مادر شهر تولد یافت و آنجا که اصالت دارد مهمان نوازی در ذات اوست ودر فرط خستگی هنوز میزبانی می کند و به نمکدان شکستن وقتی نمی دهد و وظیفه انسانیش را دنبال می نماید.

,

 

,

منبع: شوشترندا

, ,
 
,
 
,

محمد

تاریخ : ۱۴ - آذر - ۱۳۹۴

+(0)
-(0)
,
, ,

محمد

, محمد,

تاریخ : ۱۴ - آذر - ۱۳۹۴

,
+(0)
, +(0), , 0,
-(0)
, -(0), , 0,

بله گلایه ایشان درد دل ما نیز هست ولی ما بزرگترین ضربه را از امثال ایشان و سرمایه دارنای خوردیم که از این شهر کوچ کردند و حاضر به خدمت رسانی به شهر و زادگاه کهن خود نشدند و حتی در این سالهای دوری نیزحاضر به سرمایه گذاری در شهر خود نشدند حتی یک ریال…..
بله امثال ایشان هر چند سالی یکبار برای عید به شوشتر می ایند و لب به انتقاد میگشایند؟؟؟!!! البته هنوز سرمایه دارانی در شوشتر هستند که سرمایه میلیاردی خود را در بانکها تلمبار نموده اند و پس از مرگشان مصادره میشود و دریغ از یک فاتحه بر قبرشان!!!!
از دزفول و و دیگر شهرهای کوچک قدیمی یاد بگیریم که شهر خود را آباد ساختند!!!!
پیشنهاد میشود شعر گلایه شوشتر با صدای مرحوم شیرافکن رو گوش کنید

,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه