بزرگداشت شهید شاخص شهرستان لارستان روبروی منزل شهید برگزار می گردد
مسئول فرهنگی سپاه ناحیه لارستان از برگزاری یادواره شهید سلیمان فرخاری به عنوان شهید شاخص لارستان در سال ۹۴ خبر داد و گفت: تهیه کتاب از ویژگیهای زندگانی شهید سلیمان فرخاری در دستور کار قرار دارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از لادستان ، امین دلخسته با اشاره به جایگاه والای شهیدان، اظهار داشت: شهدا با سپر کردن جان خود در برابر غرضورزیهای دشمنان در هشت سال دفاع مقدس، راه امام حسین(ع) را ادامه دادند و به بالاترین درجه زندگی دست یافتند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, لادستان,
وی با ابراز خرسندی از اجرای موفق طرح «آبروی محله» تصریح کرد: در این طرح هر پایگاه مقاومت در طول سال یادواره شهدای حوزه استحفاظی یا محله خود را در منزل شهید و یا در محیط محله برگزار میکند.
مسئول فرهنگی سپاه لارستان از برگزاری یادواره شهید سلیمان فرخاری بهعنوان شهید شاخص شهرستان در سال ۹۴ خبر داد و افزود: این یادواره به همت پایگاه مقاومت شهید یزدی در روز پنجشنبه این هفته در روبروی منزل آن شهید برگزار میشود.
وی با بیان اینکه تهیه کتاب از ویژگیهای زندگانی شهید سلیمان فرخاری در دستور کار قرار دارد، خاطرنشان کرد: برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و انجام کارهای فرهنگی ماندگار در بحث شهدا، نیازمند همصدایی و همراهی ارگانهای مذهبی، فرهنگی و تبلیغاتی است.
,
,
,
,
,
,
گزیده ای از وصیت نامه و خاطرات این شهید والامقام
, گزیده ای از وصیت نامه و خاطرات این شهید والامقام,,
سلیمان در سال 1341 در خانواه ای مذهبی در شهرستان لار متولد گردید.
دوره ابتدایی را در مدرسه کمیل گذراند و وارد مدرسه راهنمائی فارابی شد.
این ایام با اوج گیری انقلاب در راهپیمایی ها فعالانه شرکت می کرد. با شروع جنگ تحمیلی در آموزش نظامی و فعال کردن پایگاه های مقاومت نقش بسزایی داشت.
دوره ابتدایی را در مدرسه کمیل گذراند و وارد مدرسه راهنمائی فارابی شد.
این ایام با اوج گیری انقلاب در راهپیمایی ها فعالانه شرکت می کرد. با شروع جنگ تحمیلی در آموزش نظامی و فعال کردن پایگاه های مقاومت نقش بسزایی داشت.,
,
,
,
خانواده محترم شهید در خصوص اخلاقیات و منش شهید اینگونه می گویند:
, خانواده محترم شهید در خصوص اخلاقیات و منش شهید اینگونه می گویند:,سلیمان، همیشه لبخند بر لب داشت و در دستگیری از فقراء و مستمندان فعال بود. حتی بعضی از مواقع حقوق دریافتی از سپاه را یک جا به افرادی که خود تشخیص می داد اهداء می نمود.
, سلیمان، همیشه لبخند بر لب داشت و در دستگیری از فقراء و مستمندان فعال بود. حتی بعضی از مواقع حقوق دریافتی از سپاه را یک جا به افرادی که خود تشخیص می داد اهداء می نمود. ,روزی پدرش به او گفت: فرزندم می خواهم برایت خانه ای درست کنم.
, روزی پدرش به او گفت: فرزندم می خواهم برایت خانه ای درست کنم.,در جواب گفت: پدر جان دعا کن تا خدا، خانه آخرتمان را درست کند.
, در جواب گفت: پدر جان دعا کن تا خدا، خانه آخرتمان را درست کند.,به جای خانه ای که می خواهی برای من درست کنی پول آن را به مستمندی بده تا ازدواج نماید یا سر پناهی برای خود بسازد.
, به جای خانه ای که می خواهی برای من درست کنی پول آن را به مستمندی بده تا ازدواج نماید یا سر پناهی برای خود بسازد. ,,
شهید سلیمان فرخاری در نامه ی آخر خود شرح حال خود را اینگونه می نویسد:
, شهید سلیمان فرخاری در نامه ی آخر خود شرح حال خود را اینگونه می نویسد:,"من این دفعه با دفعات قبل فرق کرده ام و باید هم فرق بکنم. اگر شهید شدم که جسدم پیدا شد به خاک بسپارید و اگر جسدم پیدا نشد بر سر قبر شهید رحمت الله باقر پوریان پسر دائی ام بروید که من با ایشان هیچ فرقی ندارم."
, "من این دفعه با دفعات قبل فرق کرده ام و باید هم فرق بکنم. اگر شهید شدم که جسدم پیدا شد به خاک بسپارید و اگر جسدم پیدا نشد بر سر قبر شهید رحمت الله باقر پوریان پسر دائی ام بروید که من با ایشان هیچ فرقی ندارم., ",یکی از همرزمان شهید سیدمحمد تقوی که اهل سروستان است و ساکن شیراز نحوه ی شهادت این بزرگوار را اینگونه نقل می کند:
, یکی از همرزمان شهید سیدمحمد تقوی که اهل سروستان است و ساکن شیراز نحوه ی شهادت این بزرگوار را اینگونه نقل می کند:,,
"عملیات قدس با موفقیت تمام شده بود 120 اسیر گرفته بودیم عملیات ایزایی بود و هدف ضربه زدن به نیروهای عراقی و انهدام تجهیزات آن ها بود و این هم با موفقیت انجام شد.
, "عملیات قدس با موفقیت تمام شده بود 120 اسیر گرفته بودیم عملیات ایزایی بود و هدف ضربه زدن به نیروهای عراقی و انهدام تجهیزات آن ها بود و این هم با موفقیت انجام شد.,,
در حال برگشتن بودیم که به من خبر دادند فرخاری زخمی شده. به محض با خبر شدن از محل زخمی شدنش به کمک ایشان شتافتم.
, در حال برگشتن بودیم که به من خبر دادند فرخاری زخمی شده. به محض با خبر شدن از محل زخمی شدنش به کمک ایشان شتافتم. ,,
وقتی بالای سرش رسیدم دیدم که ترکش خورده توی شکمش و از ناحیه پا هم، سه گلوله خورده است.
, وقتی بالای سرش رسیدم دیدم که ترکش خورده توی شکمش و از ناحیه پا هم، سه گلوله خورده است.,ناگهان دیدم جلو سنگر عراقی ها هستیم.
, ناگهان دیدم جلو سنگر عراقی ها هستیم.,هوا کم کم روشن شد یک وقت دیدم دو نفر سرباز عراقی از کنارمان رد شدند و سلیمان که حالی نداشت و من هم خودم را به مرده بازی زده بودم.
, هوا کم کم روشن شد یک وقت دیدم دو نفر سرباز عراقی از کنارمان رد شدند و سلیمان که حالی نداشت و من هم خودم را به مرده بازی زده بودم. ,یک لگد به ما زدند و رد شدند. فکر کردند ما مرده ایم این ها رفتند و ماندیم تا ساعت 12 ظهر تا این که سربازان عراقی مجددا به سراغ ما آمدند متوجه شدند ما زنده هستیم و ما را اسیر کردند.
, یک لگد به ما زدند و رد شدند. فکر کردند ما مرده ایم این ها رفتند و ماندیم تا ساعت 12 ظهر تا این که سربازان عراقی مجددا به سراغ ما آمدند متوجه شدند ما زنده هستیم و ما را اسیر کردند. ,سلیمان نمی توانست راه برود.
, سلیمان نمی توانست راه برود.,دو پایش را گرفتند و با کمر روی زمین کشیدند تا این که به سنگر زیرزمین رسیدیم و آن جا هم شروع کردند به کتک کاری بالاخره ما را با خودروی ارتشی به طرف عراق حرکت دادند، از آنجائیکه چشممان را بسته بودند نمی دانستیم چند نفر در ماشین هستیم فقط از صداها فهمیدیم که آقای مراد نیکنام و چند تن از دوستان که برای نجات ما آمده بودند خودشان نیز اسیر شده اند.
, دو پایش را گرفتند و با کمر روی زمین کشیدند تا این که به سنگر زیرزمین رسیدیم و آن جا هم شروع کردند به کتک کاری بالاخره ما را با خودروی ارتشی به طرف عراق حرکت دادند، از آنجائیکه چشممان را بسته بودند نمی دانستیم چند نفر در ماشین هستیم فقط از صداها فهمیدیم که آقای مراد نیکنام و چند تن از دوستان که برای نجات ما آمده بودند خودشان نیز اسیر شده اند.,بالاخره ما را بردند به زندان الاماره عراق در آن جا به جای مداوا ما را زیر کتک گرفتند.
, بالاخره ما را بردند به زندان الاماره عراق در آن جا به جای مداوا ما را زیر کتک گرفتند.,مادر شهید که تا آن لحظه که خبر شهادتش جگر گوشه اش از زبان آزاده ی فداکار مراد نیکنام نشنید شهادت فرزندش را باور نکرد، برایش اینگونه از شهادت فرزندش بازگو کردند:
, مادر شهید که تا آن لحظه که خبر شهادتش جگر گوشه اش از زبان آزاده ی فداکار مراد نیکنام نشنید شهادت فرزندش را باور نکرد، برایش اینگونه از شهادت فرزندش بازگو کردند:,وقتی به سلیمان گفتند بگو مرگ بر ... می گفت: مرگ بر صدام یزید کافر. آن ها هم با لگد می کوبیدند روی زخمش که ناحیه شکم بود تا این که پس از چند ماه در تاریخ 20/4/1364 بر اثر شکنجه و تزریق آمپول هوا در استخبارات (سازمان امنیت عراق) در سن 23 سالگی در دامن آزاده عزیز و باوفای خود برادر مراد نیکنام به شهادت می رسد.
, وقتی به سلیمان گفتند بگو مرگ بر ... می گفت: مرگ بر صدام یزید کافر. آن ها هم با لگد می کوبیدند روی زخمش که ناحیه شکم بود تا این که پس از چند ماه در تاریخ 20/4/1364 بر اثر شکنجه و تزریق آمپول هوا در استخبارات (سازمان امنیت عراق) در سن 23 سالگی در دامن آزاده عزیز و باوفای خود برادر مراد نیکنام به شهادت می رسد. , آزاده عزیز و باوفای خود برادر مراد نیکنام به شهادت می رسد. , وفای خود برادر مراد نیکنام به شهادت می رسد. ,,

,
پیکر مطهر این شهید بزرگوار در 10/3/1380 به لار منتقل و به خاک سپرده شد.
, پیکر مطهر این شهید بزرگوار در 10/3/1380 به لار منتقل و به خاک سپرده شد.]
ارسال دیدگاه