روایت مادر 2شهید از فرزندان آسمانی خود؛
زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند/سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر
فارغ از این نکته مهم که این جنگ و شهادت و رشادتها تنها مختص یک دوره و زمان خاص نبوده، به سراغ یکی از خانواده های هراتی که دو شهید را به انقلاب و در شان عظیم آن به بارگاه باری تعالی تقدیم کرده اند ، رفته و با آنها گفتگوی صمیمانه ای را ترتیب دادیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ کشور و دیار ما ، سرزمین دلیر مردانی است که برای دفاع از خاک و وطن و ناموس خود از زندگی مادی خود گذشته و به جبهه ها شتافتند و در راه خداوند به شهادت رسیدند
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,فارغ از این نکته مهم که این جنگ و شهادت و رشادتها تنها مختص یک دوره و زمان خاص نبوده، سایت طنین خاتم به سراغ یکی از خانواده های هراتی که دو شهید را به انقلاب و در شان عظیم آن به بارگاه باری تعالی تقدیم کرده اند ، رفته و با آنها گفتگوی صمیمانه ای را ترتیب دادیم
, طنین خاتم,شهیدان یدالله و غلامرضا دهقان که با حضور در جنگ تحمیلی برگه های زرینی را در تاریخ انقلاب اسلامی از خود به یادگار گذاشته اند
,این دو برادر با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، درس شرافت و جوانمردی را در مکتب اهل و بیت (ع) آموخته و در کلاس ایثار زمزمه کنند و آیات الهی و احکام دین را با ذره ذره وجودشان عجین کرده بود وبه دشمنان میهن اسلامی این مسئله آموختند که سزای تجاوز به بیشه ی شیران و میهن غیور مردان ، خواری و هلاکت است
,« حاجیه شهربانو منگلی» مادر شهیدان غلام رضا و یدالله دهقان، بابیان اینکه امیدوارم توانسته باشم حق مادری را هم برای فرزندان شهیدم و هم این فرزندانم ادا کرده باشم به بیان خاطراتی از فرزندان رشیدش پرداخت
,مادر شهیدان دهقان با لحنی زیبا ، صدایی مهربان و دلنشین و آرامشی که در چهره اش موج می زد از اولین دفعه ای که یدالله می خواست عازم جبهه شود برایمان روایت کرد و گفت:اولین دفعه ای که یدالله می خواست به جبهه برود برایش لباسهایش را آماده کردم خوراکی داخل ساکش گذاشتم و برای اینکه پسرم نفهمد رفتم درب حیاط نشستم و قبل از رفتنش دلم طاقت نیاورد و خیلی گریه کردم که در همین حین یدالله آمد و گفت: مادر عزیزم چرا گریه می کنی افتخار کن که من عازم جبهه شوم و برای دفاع از کشورم روبروی دشمن بایستم
,مادر شهیدان دهقان می گوید: یدالله بیش از دو سه بار به جبهه اعزام شد ولی غلامرضا یک دفعه بیشترعازم نشد که در همان عملیات اول مفقود و این مفقودیت ده سال طول کشید
,مادر شهید می گوید بعد از مفقود الاثری غلامرضا برای حضور دوباره یدالله در جبهه ها مخالفت نکردم، چون برای خدا و دین اسلام رفت وحتی در زمان اعزام برایش آینه قرآن میگرفتم
,در خانه نمی گذاشتند دست به سیاه و سفید بزنم
,وی افزود: این دو شهید هر دو در هنرستان کشاورزی هرات درس می خواندند و یدالله سه سال از غلامرضا بزرگ تر بود وقتی از مدرسه می آمدند اصلا نمی گذاشتند من در خانه دست به سیاه و سفید بزنم -کارهای منزل را انجام دهم – هر دو خانه را جارو می کردند، آشپزی می کردند شست و شو می کردند و می گفتند مادر شما چشم و چراغ ما هستی نباید تا زمانی که ما اینجا هستیم شما کارهای منزل را انجام دهی
,چند روز بعد از خواب خبر شهادت یدالله را شنیدم
, چند روز بعد از خواب خبر شهادت یدالله را شنیدم, چند روز بعد از خواب خبر شهادت یدالله را شنیدم,یدالله بعد از سال سیل 65 هرات شهید شد.
,یدالله بعد از سیل ویران کننده هرات، چند روز به دیدارمان امد. خیلی نگرانش بودم ازش خواستم چندروز بیشتر کنارمان باشد ولی قبول نکرد و فردای همون روز عازم جبهه شد .
,وقتی داشت میرفت از بس گریه کرده بودم دیگه نا نداشتم، بعد از مفقودشدن دیگیر تحمل دوری یدالله را نداشتم ، وقتی بی تابیم را دید اومد کنارم وایساد و گفت مادر اگه میخوای همنشین فاطمه زهرا سلام الله علیها باشی نگو نرو . دلم با این حرفش دگرگون شد و بوسیدمش و راهی شد .
,فقط ازش خواستم که برایم نامه بنویسد. چند روز از رفتنش گذشته بود و نامه ای به دستم نرسیده بود و دلم ناآرامی میکرد.
,شب و روز گریه میکردم تا اینکه یه شب اومد تو خوابم. سرشو خم کرد و رومو بوسید، از خواب پریدم و شروع کردم به صلوات شمردن .به دلم آگاه شده بود که خبری در راه است .بعد از چند روز که از خوابم گذشت خبر شهادتت را شنیدم .
,مادر شهیدان دهقان خبر شهادت غلامرضا را چنین بازگو می کند
,بعد از ده سال بی خبری از غلامرضا از خدا خواستم یه نشانی بهم بده . شب و روز آرام و قرار نداشتم.
,سه روز بعد از خوابم جنازه پسرم پیدا شد
, سه روز بعد از خوابم جنازه پسرم پیدا شد , سه روز بعد از خوابم جنازه پسرم پیدا شد ,یک شب خواب دیدم که در ورودی سپاه قدیم (حوزه امام علی (علیه السلام) بلندگو نصب کردند و اعلام میکنند که شهید و اسیر آوردند . من هم در عالم خواب چادر به سر به طرف سپاه حرکت کردم وقتی به سپاه رسیدم دیدم سه تا جنازه آوردند از یکی از سربازها که آنجا ایستاده بودپرسیدم غلامرضا من کدوم از اینهاس که اشاره کرد تابوت اولی ، رفتم تابوت را باز کردم و پسرم رو دیدم . از خواب پریدم، سه روز بعد از خوابم جنازه را آوردند و همانطور که خواب دیدم جنازه اول جنازه پسرم بود .
,زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند
, زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند, زمانی که خیلی ناراحتم به خوابم می آیند,مادر شهیدان دهقان گفت: من هر موقع خیلی ناراحت باشم و زیاد به فکرشان باشم خوابشان را میبینم که به خوابم می آیند و در عالم خواب به من هدیه می دهند و می گویند مادر چرا ناراحتی اینقدر ناراحت نباش و در عالم خواب من را دلداری میدهند و هدایایشان را به من می دهند و می روند
,مادر شهید از خوش اخلاقی فرزندان شهید خود چنین روایت کرد: فرزندان من خیلی خیلی خوش اخلاق و خوش رو بودند و مرحوم پدر بزرگوارشان هم خیلی خوش اخلاق بود وی یک مرتبه هم در طول عمرشان به بچه ها و من بد اخلاقی نکردند
,سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر
, سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر, سفر کربلا پیشکش دل پرغصه مادر,اولین باری که می خواستم بروم کریلا خواب یدالله را دیدم. سراغ غلامرضا را گرفتم . گفت حالش خوب است.
,ازش پرسیدم مادر تا حالا کربلا رفتی، گفت یکبار رفتم گفتم میخواستی دعا کنی من هم برم گفت مادر تو هم میروی صبور باش و گریه نکن .
,بعد از هفت روز خبر آوردند که کسانیکه دو تا شهید تقدیم انقلاب کردند کربلا می ببرند و ما عازم کربلا شدیم.
,تو راه کربلا به یادشون خیلی گریه کردم و هر وقت از حال میرفتم هر دوشون به سراغم می آمدند و باهام حرف میزدند.
,,
مادرشهیدان دهقان در پایان گفت: هیچ توقعی از مردم ندارم از هیچ کس گله مند نیستم از همه مردم و شما هم تقدیر و تشکر می کنم که همیشه مرحم دلم بودید.
,گفتنی است: شهید یدالله دهقان هراتی متولد سال ۱۳۴۳ در مرحله دوم عملیات کربلای پنج و شهید غلام رضا دهقان هراتی متولد سال ۱۳۴۶ در عملیات بدر به فیض شهادت نایل آمدند.
,,
انتهای پیام//
,,
,
, ,
,
, ,
ارسال دیدگاه