یادی از خلیل شعر انقلاب
خلیل عمرانی یکی از غزلسرایان و مثنویسرایان پس از انقلاب است که همراه و همگام با مردم در تمامی عرصه ها و صحنه های انقلاب حضوری موثر داشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "مطاف24"، «خلیل عمرانی» متخلص به «پژمان»در سال 1343در روستای لمبدان شهرستان «دیّر» به دنیا آمد.تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستا و دوره ی متوسطه را در شهر به پایان برد و در سال 1362 بود که با مرحوم استاد نصرالله مردانی شاعر شهیر انقلاب اسلامی آشنایی یافت و تحت تعلیم آن مرد فرهیخته رسماً به دنیای شعر و شاعری پا نهاد. او خود در این زمینه می گوید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از "مطاف24"، «خلیل عمرانی» متخلص به «پژمان»در سال 1343در روستای لمبدان شهرستان «دیّر» به دنیا آمد.تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستا و دوره ی متوسطه را در شهر به پایان برد و در سال 1362 بود که با مرحوم استاد نصرالله مردانی شاعر شهیر انقلاب اسلامی آشنایی یافت و تحت تعلیم آن مرد فرهیخته رسماً به دنیای شعر و شاعری پا نهاد. او خود در این زمینه می گوید:, "مطاف24"،," آنچه اکنون بر این قلم میآید بغض فروخورده بیش از ده سال تبعیت از استادم زندهیاد نصرالله مردانی است. مردی که مدت بیست سال زندگیام را در حال و هوای او، نوعی ممتاز از شاعر مسلمان بودن را آموختم....کسانی که سال 62 سال آشنایی من با مردانی را از زاویه ی فضای ادبی به خاطر داشته باشند و غبار انکارهای برآمده از سال 64 و 65 و همه گیر شده و در دهه هفتاد، حافظه تاریخی و وجدان ادبی آنها را مختل نکرده است، میدانند که ما تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دو دسته شعر انقلابی داشتیم؛ یک دسته شعرهایی که توسط شاعران انقلابی مسلمان سروده میشد، از قلم شخصیتهایی همچون استاد حمید سبزواری، حجتالاسلام محمدحسین بهجتی (شفق)، سیدعلی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، سهراب سپهری و دستهای دیگر مسلمانزادگان متمایل به تفکرات و مکتب گونههای بشر ساخته که به حرمت سهمی که در شعر و ادب فارسی دارند از ذکر نام آن اجتناب میکنم.... به اعتقاد بنده آنچه میتوان از آن به شعر انقلاب تعبیر کرد شعر پس از پیروزی انقلاب اسلامی و محصول دگرگونی اجتماعی در زوایای مختلف انسان ایرانی است و درست در همین نقطه است که طنین نام شاعری بنیانگذار و آغازگر به نام نصرالله مردانی به گوش میرسد....
, " آنچه اکنون بر این قلم میآید بغض فروخورده بیش از ده سال تبعیت از استادم زندهیاد نصرالله مردانی است. مردی که مدت بیست سال زندگیام را در حال و هوای او، نوعی ممتاز از شاعر مسلمان بودن را آموختم....کسانی که سال 62 سال آشنایی من با مردانی را از زاویه ی فضای ادبی به خاطر داشته باشند و غبار انکارهای برآمده از سال 64 و 65 و همه گیر شده و در دهه هفتاد، حافظه تاریخی و وجدان ادبی آنها را مختل نکرده است، میدانند که ما تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی دو دسته شعر انقلابی داشتیم؛ یک دسته شعرهایی که توسط شاعران انقلابی مسلمان سروده میشد، از قلم شخصیتهایی همچون استاد حمید سبزواری، حجتالاسلام محمدحسین بهجتی (شفق)، سیدعلی موسوی گرمارودی، طاهره صفارزاده، سهراب سپهری و دستهای دیگر مسلمانزادگان متمایل به تفکرات و مکتب گونههای بشر ساخته که به حرمت سهمی که در شعر و ادب فارسی دارند از ذکر نام آن اجتناب میکنم.... به اعتقاد بنده آنچه میتوان از آن به شعر انقلاب تعبیر کرد شعر پس از پیروزی انقلاب اسلامی و محصول دگرگونی اجتماعی در زوایای مختلف انسان ایرانی است و درست در همین نقطه است که طنین نام شاعری بنیانگذار و آغازگر به نام نصرالله مردانی به گوش میرسد....,

وی همیشه به من میگفت: خلیل، من تنها چیزی که از تو و هر کس که فکر میکند حقی از من در گردن اوست میخواهم این است که پشت سر ولایت فقیه حرکت کند و در بذل آنچه از توان ادبی که خدا به شما داده به سایرین کوتاهی نکند و دچار حسد نسبت به نسل پس از خود نشود".(1)
خلیل پس از اتمام تحصیلات متوسّطه راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در سال 1363 دانشجوی مرکز تربیت معلم پسران بوشهر شد. دو سال بعد، به زادگاهش برگشت و در مدرسهای که خود درآن درس خوانده بود، به تدریس ادبیّات پرداخت.در سال 1367،ازدواج کرد و به دانشگاه یزد رفت و همزمان با تحصیل، در واحد کارشناسی فعالیتهای ادبی آموزش و پرورش استان مشغول خدمت گردید.و همپای آن کانون شعر و ادبیات انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلّم را راه اندازی کرد و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد نیزمسئولیّت کانون شاعران و نویسندگان را بر عهده گرفت. خسرو آقایاری در این مورد می گوید:"خلیل را به عنوان مسئول کانون شاعران و نویسندگان یزد منصوب کردم. ابلاغ را که نوشتم با خوشحالی گرفت و رفت یزد. در اندک زمانی کارهای کانون یزد را سرو سامان داد. حضور خلیل که سرشار از روح شاعرانگی بود در روح کویری مردم یزد یک اتقاق بود. در اندک زمانی شکوفایی در شعر جوان یزد در حد چشمگیری نمایان شد. این اتفاق بزرگ که شعر جوان یزد را دچار خانهتکانی کرد، مرهون حضور خلیل بود.
بیش از یک دهه در این بخش همکاری کرد. اردوها، جشنوارهها، زندگی شاعرانهای بود که از ذهن هیچکداممان پاک نمیشود. شبی که در جشنواره شعر جوان باباطاهر در همدان سر و ریش خلیل را به زور اصلاح کردیم و تا صبح خندیدیم و شعر گفتیم، یادم نمیرود. خلیل هم یک رباعی برای اصلاح زورکی سر و صورتش گفته بود. بعد که تهران آمد در وزارتخانه و بعد در کانون پرورش فکری همکار من بود".(2)
وی در سال 1372،پس از اخذ لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه یزد، به زادگاه خود بازگشت و در دبیرستان آیتالله طالقانی بندر دیّر به تدریس مشغول شد. یک سال بعد، به سمت معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر منصوب شد. در سال 1376 به تهران آمد و ضمن فعالیتهای فرهنگی در مجامع ادبی شهرداری به تدریس ادبیّات در اسلامشهر پرداخت و از سال 1378 کارشناس فعالیتهای ادبی اداره ی کل آموزش و پرورش تهران شد.
مهم ترین دغدغههای مرحوم عمرانی تربیت نسل جدید شاعران جوان بود او یکی از شاخص ترین چهرههای فعال در حوزه شعر دانش آموزی سال های اخیربه شمار می آید. او مثل آقای محقق، مصطفی محدثی خراسانی و غلامعباس ساعی از نیروهایی است که به جای عرضه کردن شعر، بیش تر به تربیت شاعر پرداخته اند .
شاعران جوان اسلامشهردر سالهای اخیر غالباً تربیت شده ی وی هستند. جلسات یکشنبه های او گاهی با یک نفر آغاز می شد . نگران این نبود که جلساتش شلوغ نیست .میگفت همین یک نفرها ممکن است گروهی را دستگیری کنند.
او سپس خانه خودش را به حسینیه و تکیهی شعر تبدیل کرد ؛ در واقع انجمن ادبی که او در روزهای جمعه در خانهاش برگزار میکرد، حسینیهی شعر بود و به خاطر همین هم هست که تمامی تربیتشدگان او شاعران اهل بیت (ع) هستند.او خود نیز همیشه پایه ثابت کنگره های شعر دفاع مقدس و مقاومت بین الملل بود. وی یکی از غزلسرایان و مثنویسرایان انقلاب اسلامی است که در دوبیتی سرایی نیز دستی داشت. او را شاعری آیینی میشناسند که تعهد و انقلابی بودن در بیتهایش موج میزند. انقلاب، دفاع مقدس، مردم مظلوم بحرین، بیداری اسلامی و... از جمله دغدغههای او بود که در شعرهایش دیده میشود.
وی در این سالها نزدیک به 30 کانون و محیط ادبی را مدیریت می کرد و به تعلیم و تربیت نسل نوجوان و جوان در زمینه ی شعر و ادبیّات مشغول بود و همین ویژگی او را از سایرین ممتاز میکرد. او به سال 1383 در دوره ی کارشناسی ارشد ادبیّات فارسی پذیرفته شد و پایان نامه ی خود را زیر نظراستاد راهنما مرحوم قیصر امین پوربه سرانجام رساند.آخرین بیست قیصر به خلیل عمرانی تعلّق گرفت. و این دانشجوی حق شناس تا آخرین لحظات عمراستاد در بیمارستان درکناراوماند تا از او مراقبت کند.عمرانی در سال1385 به سمت مدیرکل آموزش و پرورش استان هرمزگان منصوب شد و در سال 1387 مشاورفرهنگی وزیر شد و تا پایان عمر با برکت خویش، در همین سمت، سه وزیر آموزش و پرورش را درک کرد. خلیل عمرانی در کنار این مسؤولیّت ها، رئیس انجمن شعر سازمان بسیج هنرمندان کشورنیز بود.
از این شاعر توانمند چهل و هفت ساله تاکنون چهار مجموعه ی زیرانتشار یافته است :
«ترنم حضور»، «مروارید فراموش شده(گزیدهء غزلها)1376»، «ساعت به وقت شرعی دریا (مجموعهء غزل)1380 »، «گزینه ادبیات معاصر»،«دلمویههای بم» و گزیدهء شعرها(مجموعهء نیستان)1380 اشاره کرد.
وی اخیرا در حال آمادهسازی مجموعه شعری با عنوان «بزرگراه سکوت»در حوزه دفاع مقدس بود.
خلیل عمرانی، یکشنبه، 19 آذرماه سال جاری (1391)پس از یک دوره ی بیماری قلب و عروق در سن 48سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش جاودان باد!
غزل زیر از اوست:
تقدیم به امام روح الله و امین آرمانش امام سید علی خامنه ای (مدّ ظلّه العالی) :
عاشقانه ی موعود!
صدازدی که درختان،صدازدی که بهار
هزار و چارصدو چند شاخه ی بسیار
تو آمدی و زمین ایستاد سبزـ آبی
تو آمدی و زمین ایستاد دریاوار
جهان جوان شدوآغازتازه ای که تویی
تبسمی که نگاهت،اشاره ات که ببار
ببار تا به سر آید گمان هر پاییز
بساز تا بسراید بهار ازتو هزار
جوانه ها که به نام تو منتشر شده اند
حماسه ها که به رسم تو می شود تکرار
هزار و سیصد و آن سال تلخ تا امروز
تو در نگاه امامی که خوانده ای هر بار
به نام شب شکنش خطبه های خورشیدی
به روشن نفسش عاشقانه ی ایثار
امام دوم نهضت، امین امت نور
پر از هزار و حضوری شکفته در اسرار
تو هستی و همه دل ها به دیدنت روشن
هزارو هرچه غزل ،هرچه عشق، هرچه نثار
امین عشق تو در نور می زند لبخند
چنان که چشم و دل ما،جهان شده بیدار
جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه
به احترام نگاه تو می شود سرشار
نمانده تا برسد عاشقانه ی موعود
حدیث نیمه ی خرداد و لحظه ی دیدار
در زیر جلوههای مختلف شاعرانگی او را مروری مختصر میکنیم و خیلی خلاصه و گذرا نگاهی میاندازیم به دغدغههای مختلفی که او داشت در بیت بیت اشعارش خودنمایی میکرد:
سینه زدن زیر بیرق شعر
آقا خلیل شاعری آینی بود، اصلا بگذار راحتتر بگویم: شاعری هیئتی بود. نگاهی به اشعاری که در این حوزه سرود به خوبی قوت فن و صدق ارادتش به اهل بیت(علیهم السلام) را نشان میدهد. کلیدواژه های فرهنگ تشیع همچون عاشورا، غدیر و... همگی در شعرهای او نقش داشتند اما افسوس که دراینجا باید به جرعهای از دریای شعرهای آیینیاش اکتفا کرد:
ضامن سلام بال من آهو گرفته است
درمن غمی غریب تکاپو گرفته است
من هم کبوترم به خدا بال می زنم
وقتی حرم هوای هیاهو گرفته است
من هم کبوترم چقدر فرق می کند
گنجشک خسته ای به شما خو گرفته است
دارد غریب می رسد آقا به ساحلت
این قایق شکسته که پهلو گرفته است
پهلو! چه گفتم آه! ببخشید خسته را
از بهت واژه ها که فرارو گرفته است
این واژه سالهاست که در مبهمی کبود
رنگ غروب غربت بانو گرفته است
بر من ببخش طاقت تکرار واژه را
راه مرا زمانه ز هر سو گرفته است
بی راه و بی پناه، من و آستان قدس
آقا ببخش بال من آهو گرفته است
موجهایی برای صخرههای ساحل
کسی که پژمان دیری تخلص کرده بود، وقتی قرار بر عاشقانه سرودن میشد هم غوغا میکرد. احساس و لطافت را به هم میآمیخت و موجهای پرخروش تغزل را به ساحل دل و جان مخاطب میکوباند. او در این دست از اشعارش بخوبی حق غزل را بجا آورده است:
روبهروی من نشستهای و آه میکشم
روی لحظههای عاشقم نگاه میکشم
لرزشی گرفته ذوقم از تموّج نگاه
هی مرتّب اشتباه اشتباه میکشم
خندهام گرفته از خودم که چند مرتبه
چشمهای آبی تو را سیاه میکشم
تو به هیچ کس شبیه نیستی، به هیچ کس
یا که من فقط نشستهام گناه میکشم
بعد ناگهان ستارهای که پاک میشود
دست میبرم به آسمان و ماه میکشم
ماه روبهرویت، آه، یک نگاه سر به زیر
یک سپیده آفتاب را به گواه میکشم
آفتاب هم تبسمش کم است، مبهم است
پاک میکنم، و آه پشت آه میکشم
فریادی از سر درد و تعهد
داغ داشت؛ درد و سوز سینهاش را میگداخت و از شعرهایش زبانه میکشید. گرمای این زباتنهها را در جلساتی که داشت به جان شاگردانش میریخت تا نکند آنها در خلاء شعر بگویند و برای موجوداتی بسرایند که نشانی از مردم کشورشان ندارند. خودش هم که میخواست بسراید برای همین مردم میگفت؛ همین مردمی که در کوچه و خیابان میدیدشان و خوشیها و رنجهایشان را حس میکرد. همین با مردم و در میان مردم بودن و صراحت لهجهاش او را به اعتراضی همراه با تعهد وا میداشت تا فریاد بکشد بر سر کسانی که نمیدیدند این مردم را:
شیون انگیخته در پشت زبانها، آتش
دردِ نان ریخته در ساغر جانها آتش
آتشین تاخته بر خلوت دلها، اندوه
غربت اندوخته در باغ نهانها، آتش
فصل افسوس و عطش، سفرهی بینان کم نیست
نان مردم شده در خالی خوانها، آتش
و پس از هشت شقایق، نفسی باز افسوس
سایه انداخته بر تاب و توانها آتش
زخمها باز نمکسودترین میسوزند
بس که سر میزند از زخم زبانها، آتش
کاشکی فصل دلانگیز جنون برمیگشت
تا بگیرد دل این تفرقهخوانها آتش
شجاع بود و از اعتقاداتش میگفت
اما خلیل عمرانی در روزگاری که عافیت طلبی و محافظه کاری سکه بی رونقی نبود، بیواهمه از اعتقاداتش میگفت. سینه ستبر میکرد و برای امام راحلش میسرود: «جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه/به احترام نگاه تو می شود سرشار». آقا خلیل ترسی نداشت که شاعر درباریاش بخوانند، ترسی نداشت که روشنفکرها با دست نشانش بدهند و بگویند آهای! این همانی است که برای رهبرش –که او را امام خامنهای میخواند- گفته است: «میلاد این امام حسینی خجسته باد/ حق باوری که پرتو اعجاز کوثر است».
این شاعر شجاع، ولایتمدار و بصیر طبیعتا نباید در مواقع حساس چشم بر تلاطم جامعه خود ببندد و ساکت شود. از همین رو بود که هم برای دوران معروف به خانهنشینی رییس جمهور شعر داشت و هم دوران فتنه ۸۸. شعر زیر مربوط به همان روزهای گرگ و میش فتنه است:
دیروز گذشتیم و چه پیروز گذشتیم
از آن همه شب با نفس روز گذشتیم
گفتند تمام است و نشستند که والنون
گفتند تمام است و نشستند دگرگون
دشمن ولی از جنگ به جنگ دگر آمد
هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد
صدبار علی گفت و جماعت نشنیدند
باطل شدگان حق و حقیقت نشنیدند
امروز ولی طرح شبیخون همه خون است
از پرده برون پرده برون پرده برون است
برخیز که جنگ است و جهانی است برادر
این فتنه آخر همگانی است برادر
نان را بگذارید، قلم حرف نخست است
جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است
خلیل عمرانی بر سر مزار شهید عماد مغنیه
دلی به وسعت دنیا
پای تعهد و آزادگی عمرانی در بند مرزهای جغرافیایی نبود. او دل را پر میداد به هر سو که آزادهای در بند مستکبران بود و مظلومی از جور ظالم آه میکشید. او حتی دلش به حال مستضعفان فرهنگی در غرب هم میسوخت و نمیتوانست از دیدن اینکه عمر آنها در جهالت مدرن تلف میشود آسوده باشد. چنین بود که برای آیات القرمزی شاعره مظلومه بحرینی به دو زبان فارسی و عربی شعر میسرود و از آن سو از غربت و فقر فرهنگی زنان غربی و پایمال شدن کرامتشان شکوه میکرد:
(بخشی از شعر بلند خلیل عمرانی برای آیات القرمزی)
شعرهایت را
آیات
شعرهایت را بریده بریده قصید کن
تا فراتهای پیرامون را
علقمه علقمه بشورانی .
بگذار تمام دوربینها کور باشند
اینجا
برادرانت
سلمانهای فارسی
از صدایت منارهای ساختهاند
برای تمام جهان
تا واژههای زخمدارت
در هیأت اذان به سازمان ملل صادر شود .
آنچنان که نفت گوش شورای امنیت را پر کرده است
و صهیونیسم
چشم اروپا را
قصیدههایت را آیات
قصیدههایت را صادر کن
جهان فقط آمریکا نیست
و اسرائیل که نیست و نبوده است!
***
مرد آمد و آویخت به دشمن وطنش را
تا د رببرد مختصر جان و تنش را
تا ازخودش عریان شود و نان نگریزد
با گرگ عوض کرد شبی پیرهنش را
عریان شد و عریانی خود را خرد انگاشت
دیدند کلاغان هوسخوان بدنش را
درغربترین نقطهی گندم شدن خاک
تاریک نوشتند به آدم کفنش را
این غرب رها مانده نه موسیست نه عیسی
نیرنگ ببینید تمام چمنش را
ازمرد بتی ساخت تهی ! هرچه تهیتر
قربانی تن کرده رسوم و سننش را
آورد که تا دیده شود برسر بازار
در معرکهی گرم عمو سام زنش را
بی غیرتی مرد و کالا شدن زن
بیچارگی عرضه و هرزه شدنش را
زن آن که دراندیشه دین خط امان دید
درمتن زمان حجب و حجاب و سخنش را
زن فاطمه و زینب و آسیه و مریم
پرورده مسیحا و حسین و حسنش را
زن نرگس و ریحانهی گلخانهی عترت
نازم نفس یوسف گل پیرهنش را
میآید و دنیا ادب اندیش ظهورش
از کعبه اذان میشکفد آمدنش را
تا جان جهان مست عدالت شود وعشق
شیطان ببرد فتنهی زاغ و زغنش را
میآید و این تازهترین مژدهی دین است
آغاز غدیری که شکوفا شدنش را
استادی که خوب شاگردی کرده بود
آقا خلیل اگر خوب معلمی میکرد برای ان بود که خوب شاگردی کرده بود، تکبر نداشت و همیشه قدردان افرادی بود که یک قدم از او در شعر جلوتر بودهاند. او پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود را با موضوع «غزل عاشقانه بعد از انقلاب اسلامی» زیر نظر مرحوم قیصر امین پور دفاع کرد. فردای روز دفاع از پایان نامه بود که قیصر شعر انقلاب آسمانی شد! عمرانی برای قیصر و نصرالله مردانی –که اصلا شاید هماو پای خلیلی را به صورت جدی به شعر باز کرده بود- اشعاری سروده است. شعر آقا خلیلی برای مرحوم قیصر در زیر میآید:
دلت میخواست فروردین بمانی سبزتر باشی
که از اندوه دلهاـ راز گلهاـ باخبر باشی
وسیع واژهها را فرصت آیینه بخشیدی
برای این که دریاییترین سمت نظر باشی
نظر دادی شروعی تازه را،آغاز دیگر را
سلام صبح را میخواستی شوق سحر باشی
که«عشق آن بی چراترکار عالم»منتشر باشد
و خود عاشق شدی تا انتشاری شعلهور باشی
همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی
بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی
دلم سرشار بود از سایهی سبز تماشایت
دلم میخواست جان روشنم در این سفر باشی
غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم
که ای روح غزل،اصل پدر یعنی هنر باشی
پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی
مگر باز آیی وزیباترین موج خبر باشی
یقین از قلههای ناگهان هر صبح میآیی
که دستور زبان عشق را آیینهتر باشی
تو هستی،مثل بودن در رگ بیدار بارانها
تو هستی تا طلوع شاخههای پر ثمر باشی
حاشا که اینچنین گفتن از خلیل عمرانی و شعرهایش کافی باشد. حاشا که اصلا این چند خط در شان او باشد. همان ابتدا که خود اعتراف کردیم این جرعه ایست از دریا. اما آقا خلیل دریایی است که برای شناختنش باید تشنه شد، و برای تشنه دریا شدن، نوشیدن جرعهای از آن کافی است!

این نوشته را با شعری که بهروز سپیدنامه که در سوگ خلیل عمرانی سروده است به پایان میبریم:
شوخی نکن خلیل که وقت مزاح نیست
چشمان تو مسافر آن دور دورهاست
دریا به وقت شرعی چشمان ساکتت
لبریز از ترانۀ شوق حضورهاست
شوخی نکن خلیل که دریا کنار تو
شرجیترین ترنم مردان بندر است
پلکی بزن که موج بخواند برای ما
از چشم پاک تو غزلی را که از بر است
این جاشوی شکسته بدون نگاه تو
هی گیج میزند به خدا گیجِ گیجِ گیج
پلکی بزن که راه به خشکی برند باز
این لنجهای گم شده در غربت خلیج
بیدار شو خلیل که بی شور شعرهات
دنیا برای جمع رفیقان پر از غم است
احساس میکنم که اگر خون بریزد از
چشمانشان برای شما بازهم کم است
با ماسههای ساحل دریا دویدهایم
اما به روشنان نگاه تو راه نیست
ما در کنار پبکرت از دست میرویم
بیدار شو خلیل که وقت مزاح نیست

,
, وی همیشه به من میگفت: خلیل، من تنها چیزی که از تو و هر کس که فکر میکند حقی از من در گردن اوست میخواهم این است که پشت سر ولایت فقیه حرکت کند و در بذل آنچه از توان ادبی که خدا به شما داده به سایرین کوتاهی نکند و دچار حسد نسبت به نسل پس از خود نشود".(1)
, وی همیشه به من میگفت: خلیل، من تنها چیزی که از تو و هر کس که فکر میکند حقی از من در گردن اوست میخواهم این است که پشت سر ولایت فقیه حرکت کند و در بذل آنچه از توان ادبی که خدا به شما داده به سایرین کوتاهی نکند و دچار حسد نسبت به نسل پس از خود نشود".(1),خلیل پس از اتمام تحصیلات متوسّطه راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در سال 1363 دانشجوی مرکز تربیت معلم پسران بوشهر شد. دو سال بعد، به زادگاهش برگشت و در مدرسهای که خود درآن درس خوانده بود، به تدریس ادبیّات پرداخت.در سال 1367،ازدواج کرد و به دانشگاه یزد رفت و همزمان با تحصیل، در واحد کارشناسی فعالیتهای ادبی آموزش و پرورش استان مشغول خدمت گردید.و همپای آن کانون شعر و ادبیات انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلّم را راه اندازی کرد و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد نیزمسئولیّت کانون شاعران و نویسندگان را بر عهده گرفت. خسرو آقایاری در این مورد می گوید:"خلیل را به عنوان مسئول کانون شاعران و نویسندگان یزد منصوب کردم. ابلاغ را که نوشتم با خوشحالی گرفت و رفت یزد. در اندک زمانی کارهای کانون یزد را سرو سامان داد. حضور خلیل که سرشار از روح شاعرانگی بود در روح کویری مردم یزد یک اتقاق بود. در اندک زمانی شکوفایی در شعر جوان یزد در حد چشمگیری نمایان شد. این اتفاق بزرگ که شعر جوان یزد را دچار خانهتکانی کرد، مرهون حضور خلیل بود.
, خلیل پس از اتمام تحصیلات متوسّطه راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در سال 1363 دانشجوی مرکز تربیت معلم پسران بوشهر شد. دو سال بعد، به زادگاهش برگشت و در مدرسهای که خود درآن درس خوانده بود، به تدریس ادبیّات پرداخت.در سال 1367،ازدواج کرد و به دانشگاه یزد رفت و همزمان با تحصیل، در واحد کارشناسی فعالیتهای ادبی آموزش و پرورش استان مشغول خدمت گردید.و همپای آن کانون شعر و ادبیات انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلّم را راه اندازی کرد و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یزد نیزمسئولیّت کانون شاعران و نویسندگان را بر عهده گرفت. خسرو آقایاری در این مورد می گوید:"خلیل را به عنوان مسئول کانون شاعران و نویسندگان یزد منصوب کردم. ابلاغ را که نوشتم با خوشحالی گرفت و رفت یزد. در اندک زمانی کارهای کانون یزد را سرو سامان داد. حضور خلیل که سرشار از روح شاعرانگی بود در روح کویری مردم یزد یک اتقاق بود. در اندک زمانی شکوفایی در شعر جوان یزد در حد چشمگیری نمایان شد. این اتفاق بزرگ که شعر جوان یزد را دچار خانهتکانی کرد، مرهون حضور خلیل بود.,بیش از یک دهه در این بخش همکاری کرد. اردوها، جشنوارهها، زندگی شاعرانهای بود که از ذهن هیچکداممان پاک نمیشود. شبی که در جشنواره شعر جوان باباطاهر در همدان سر و ریش خلیل را به زور اصلاح کردیم و تا صبح خندیدیم و شعر گفتیم، یادم نمیرود. خلیل هم یک رباعی برای اصلاح زورکی سر و صورتش گفته بود. بعد که تهران آمد در وزارتخانه و بعد در کانون پرورش فکری همکار من بود".(2)
, بیش از یک دهه در این بخش همکاری کرد. اردوها، جشنوارهها، زندگی شاعرانهای بود که از ذهن هیچکداممان پاک نمیشود. شبی که در جشنواره شعر جوان باباطاهر در همدان سر و ریش خلیل را به زور اصلاح کردیم و تا صبح خندیدیم و شعر گفتیم، یادم نمیرود. خلیل هم یک رباعی برای اصلاح زورکی سر و صورتش گفته بود. بعد که تهران آمد در وزارتخانه و بعد در کانون پرورش فکری همکار من بود".(2),وی در سال 1372،پس از اخذ لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه یزد، به زادگاه خود بازگشت و در دبیرستان آیتالله طالقانی بندر دیّر به تدریس مشغول شد. یک سال بعد، به سمت معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر منصوب شد. در سال 1376 به تهران آمد و ضمن فعالیتهای فرهنگی در مجامع ادبی شهرداری به تدریس ادبیّات در اسلامشهر پرداخت و از سال 1378 کارشناس فعالیتهای ادبی اداره ی کل آموزش و پرورش تهران شد.
, وی در سال 1372،پس از اخذ لیسانس ادبیات فارسی از دانشگاه یزد، به زادگاه خود بازگشت و در دبیرستان آیتالله طالقانی بندر دیّر به تدریس مشغول شد. یک سال بعد، به سمت معاونت فرهنگی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان بوشهر منصوب شد. در سال 1376 به تهران آمد و ضمن فعالیتهای فرهنگی در مجامع ادبی شهرداری به تدریس ادبیّات در اسلامشهر پرداخت و از سال 1378 کارشناس فعالیتهای ادبی اداره ی کل آموزش و پرورش تهران شد.,مهم ترین دغدغههای مرحوم عمرانی تربیت نسل جدید شاعران جوان بود او یکی از شاخص ترین چهرههای فعال در حوزه شعر دانش آموزی سال های اخیربه شمار می آید. او مثل آقای محقق، مصطفی محدثی خراسانی و غلامعباس ساعی از نیروهایی است که به جای عرضه کردن شعر، بیش تر به تربیت شاعر پرداخته اند .
, مهم ترین دغدغههای مرحوم عمرانی تربیت نسل جدید شاعران جوان بود او یکی از شاخص ترین چهرههای فعال در حوزه شعر دانش آموزی سال های اخیربه شمار می آید. او مثل آقای محقق، مصطفی محدثی خراسانی و غلامعباس ساعی از نیروهایی است که به جای عرضه کردن شعر، بیش تر به تربیت شاعر پرداخته اند .,شاعران جوان اسلامشهردر سالهای اخیر غالباً تربیت شده ی وی هستند. جلسات یکشنبه های او گاهی با یک نفر آغاز می شد . نگران این نبود که جلساتش شلوغ نیست .میگفت همین یک نفرها ممکن است گروهی را دستگیری کنند.
, شاعران جوان اسلامشهردر سالهای اخیر غالباً تربیت شده ی وی هستند. جلسات یکشنبه های او گاهی با یک نفر آغاز می شد . نگران این نبود که جلساتش شلوغ نیست .میگفت همین یک نفرها ممکن است گروهی را دستگیری کنند.,او سپس خانه خودش را به حسینیه و تکیهی شعر تبدیل کرد ؛ در واقع انجمن ادبی که او در روزهای جمعه در خانهاش برگزار میکرد، حسینیهی شعر بود و به خاطر همین هم هست که تمامی تربیتشدگان او شاعران اهل بیت (ع) هستند.او خود نیز همیشه پایه ثابت کنگره های شعر دفاع مقدس و مقاومت بین الملل بود. وی یکی از غزلسرایان و مثنویسرایان انقلاب اسلامی است که در دوبیتی سرایی نیز دستی داشت. او را شاعری آیینی میشناسند که تعهد و انقلابی بودن در بیتهایش موج میزند. انقلاب، دفاع مقدس، مردم مظلوم بحرین، بیداری اسلامی و... از جمله دغدغههای او بود که در شعرهایش دیده میشود.
, او سپس خانه خودش را به حسینیه و تکیهی شعر تبدیل کرد ؛ در واقع انجمن ادبی که او در روزهای جمعه در خانهاش برگزار میکرد، حسینیهی شعر بود و به خاطر همین هم هست که تمامی تربیتشدگان او شاعران اهل بیت (ع) هستند.او خود نیز همیشه پایه ثابت کنگره های شعر دفاع مقدس و مقاومت بین الملل بود. وی یکی از غزلسرایان و مثنویسرایان انقلاب اسلامی است که در دوبیتی سرایی نیز دستی داشت. او را شاعری آیینی میشناسند که تعهد و انقلابی بودن در بیتهایش موج میزند. انقلاب، دفاع مقدس، مردم مظلوم بحرین، بیداری اسلامی و... از جمله دغدغههای او بود که در شعرهایش دیده میشود.,وی در این سالها نزدیک به 30 کانون و محیط ادبی را مدیریت می کرد و به تعلیم و تربیت نسل نوجوان و جوان در زمینه ی شعر و ادبیّات مشغول بود و همین ویژگی او را از سایرین ممتاز میکرد. او به سال 1383 در دوره ی کارشناسی ارشد ادبیّات فارسی پذیرفته شد و پایان نامه ی خود را زیر نظراستاد راهنما مرحوم قیصر امین پوربه سرانجام رساند.آخرین بیست قیصر به خلیل عمرانی تعلّق گرفت. و این دانشجوی حق شناس تا آخرین لحظات عمراستاد در بیمارستان درکناراوماند تا از او مراقبت کند.عمرانی در سال1385 به سمت مدیرکل آموزش و پرورش استان هرمزگان منصوب شد و در سال 1387 مشاورفرهنگی وزیر شد و تا پایان عمر با برکت خویش، در همین سمت، سه وزیر آموزش و پرورش را درک کرد. خلیل عمرانی در کنار این مسؤولیّت ها، رئیس انجمن شعر سازمان بسیج هنرمندان کشورنیز بود.
, وی در این سالها نزدیک به 30 کانون و محیط ادبی را مدیریت می کرد و به تعلیم و تربیت نسل نوجوان و جوان در زمینه ی شعر و ادبیّات مشغول بود و همین ویژگی او را از سایرین ممتاز میکرد. او به سال 1383 در دوره ی کارشناسی ارشد ادبیّات فارسی پذیرفته شد و پایان نامه ی خود را زیر نظراستاد راهنما مرحوم قیصر امین پوربه سرانجام رساند.آخرین بیست قیصر به خلیل عمرانی تعلّق گرفت. و این دانشجوی حق شناس تا آخرین لحظات عمراستاد در بیمارستان درکناراوماند تا از او مراقبت کند.عمرانی در سال1385 به سمت مدیرکل آموزش و پرورش استان هرمزگان منصوب شد و در سال 1387 مشاورفرهنگی وزیر شد و تا پایان عمر با برکت خویش، در همین سمت، سه وزیر آموزش و پرورش را درک کرد. خلیل عمرانی در کنار این مسؤولیّت ها، رئیس انجمن شعر سازمان بسیج هنرمندان کشورنیز بود.,از این شاعر توانمند چهل و هفت ساله تاکنون چهار مجموعه ی زیرانتشار یافته است :
, از این شاعر توانمند چهل و هفت ساله تاکنون چهار مجموعه ی زیرانتشار یافته است :,«ترنم حضور»، «مروارید فراموش شده(گزیدهء غزلها)1376»، «ساعت به وقت شرعی دریا (مجموعهء غزل)1380 »، «گزینه ادبیات معاصر»،«دلمویههای بم» و گزیدهء شعرها(مجموعهء نیستان)1380 اشاره کرد.
, «ترنم حضور»، «مروارید فراموش شده(گزیدهء غزلها)1376»، «ساعت به وقت شرعی دریا (مجموعهء غزل)1380 »، «گزینه ادبیات معاصر»،«دلمویههای بم» و گزیدهء شعرها(مجموعهء نیستان)1380 اشاره کرد. ,وی اخیرا در حال آمادهسازی مجموعه شعری با عنوان «بزرگراه سکوت»در حوزه دفاع مقدس بود.
, وی اخیرا در حال آمادهسازی مجموعه شعری با عنوان «بزرگراه سکوت»در حوزه دفاع مقدس بود.,خلیل عمرانی، یکشنبه، 19 آذرماه سال جاری (1391)پس از یک دوره ی بیماری قلب و عروق در سن 48سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش جاودان باد!
, خلیل عمرانی، یکشنبه، 19 آذرماه سال جاری (1391)پس از یک دوره ی بیماری قلب و عروق در سن 48سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش جاودان باد!,غزل زیر از اوست:
, غزل زیر از اوست:,تقدیم به امام روح الله و امین آرمانش امام سید علی خامنه ای (مدّ ظلّه العالی) :
, تقدیم به امام روح الله و امین آرمانش امام سید علی خامنه ای (مدّ ظلّه العالی) :,عاشقانه ی موعود!
, عاشقانه ی موعود!,
صدازدی که درختان،صدازدی که بهار
هزار و چارصدو چند شاخه ی بسیار
تو آمدی و زمین ایستاد سبزـ آبی
تو آمدی و زمین ایستاد دریاوار
جهان جوان شدوآغازتازه ای که تویی
تبسمی که نگاهت،اشاره ات که ببار
ببار تا به سر آید گمان هر پاییز
بساز تا بسراید بهار ازتو هزار
جوانه ها که به نام تو منتشر شده اند
حماسه ها که به رسم تو می شود تکرار
هزار و سیصد و آن سال تلخ تا امروز
تو در نگاه امامی که خوانده ای هر بار
به نام شب شکنش خطبه های خورشیدی
به روشن نفسش عاشقانه ی ایثار
امام دوم نهضت، امین امت نور
پر از هزار و حضوری شکفته در اسرار
تو هستی و همه دل ها به دیدنت روشن
هزارو هرچه غزل ،هرچه عشق، هرچه نثار
امین عشق تو در نور می زند لبخند
چنان که چشم و دل ما،جهان شده بیدار
جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه
به احترام نگاه تو می شود سرشار
نمانده تا برسد عاشقانه ی موعود
حدیث نیمه ی خرداد و لحظه ی دیدار
, صدازدی که درختان،صدازدی که بهار
هزار و چارصدو چند شاخه ی بسیار
تو آمدی و زمین ایستاد سبزـ آبی
تو آمدی و زمین ایستاد دریاوار
جهان جوان شدوآغازتازه ای که تویی
تبسمی که نگاهت،اشاره ات که ببار
ببار تا به سر آید گمان هر پاییز
بساز تا بسراید بهار ازتو هزار
جوانه ها که به نام تو منتشر شده اند
حماسه ها که به رسم تو می شود تکرار
هزار و سیصد و آن سال تلخ تا امروز
تو در نگاه امامی که خوانده ای هر بار
به نام شب شکنش خطبه های خورشیدی
به روشن نفسش عاشقانه ی ایثار
امام دوم نهضت، امین امت نور
پر از هزار و حضوری شکفته در اسرار
تو هستی و همه دل ها به دیدنت روشن
هزارو هرچه غزل ،هرچه عشق، هرچه نثار
امین عشق تو در نور می زند لبخند
چنان که چشم و دل ما،جهان شده بیدار
جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه
به احترام نگاه تو می شود سرشار
نمانده تا برسد عاشقانه ی موعود
حدیث نیمه ی خرداد و لحظه ی دیدار,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
در زیر جلوههای مختلف شاعرانگی او را مروری مختصر میکنیم و خیلی خلاصه و گذرا نگاهی میاندازیم به دغدغههای مختلفی که او داشت در بیت بیت اشعارش خودنمایی میکرد:
, در زیر جلوههای مختلف شاعرانگی او را مروری مختصر میکنیم و خیلی خلاصه و گذرا نگاهی میاندازیم به دغدغههای مختلفی که او داشت در بیت بیت اشعارش خودنمایی میکرد:,, ,
, ,
سینه زدن زیر بیرق شعر
, سینه زدن زیر بیرق شعر, سینه زدن زیر بیرق شعر,آقا خلیل شاعری آینی بود، اصلا بگذار راحتتر بگویم: شاعری هیئتی بود. نگاهی به اشعاری که در این حوزه سرود به خوبی قوت فن و صدق ارادتش به اهل بیت(علیهم السلام) را نشان میدهد. کلیدواژه های فرهنگ تشیع همچون عاشورا، غدیر و... همگی در شعرهای او نقش داشتند اما افسوس که دراینجا باید به جرعهای از دریای شعرهای آیینیاش اکتفا کرد:
, آقا خلیل شاعری آینی بود، اصلا بگذار راحتتر بگویم: شاعری هیئتی بود. نگاهی به اشعاری که در این حوزه سرود به خوبی قوت فن و صدق ارادتش به اهل بیت(علیهم السلام) را نشان میدهد. کلیدواژه های فرهنگ تشیع همچون عاشورا، غدیر و... همگی در شعرهای او نقش داشتند اما افسوس که دراینجا باید به جرعهای از دریای شعرهای آیینیاش اکتفا کرد:, ,ضامن سلام بال من آهو گرفته است
, ضامن سلام بال من آهو گرفته است ,درمن غمی غریب تکاپو گرفته است
, درمن غمی غریب تکاپو گرفته است,, ,
من هم کبوترم به خدا بال می زنم
, من هم کبوترم به خدا بال می زنم,وقتی حرم هوای هیاهو گرفته است
, وقتی حرم هوای هیاهو گرفته است,, ,
من هم کبوترم چقدر فرق می کند
, من هم کبوترم چقدر فرق می کند,گنجشک خسته ای به شما خو گرفته است
, گنجشک خسته ای به شما خو گرفته است,, ,
دارد غریب می رسد آقا به ساحلت
, دارد غریب می رسد آقا به ساحلت,این قایق شکسته که پهلو گرفته است
, این قایق شکسته که پهلو گرفته است,, ,
پهلو! چه گفتم آه! ببخشید خسته را
, پهلو! چه گفتم آه! ببخشید خسته را,از بهت واژه ها که فرارو گرفته است
, از بهت واژه ها که فرارو گرفته است,, ,
این واژه سالهاست که در مبهمی کبود
, این واژه سالهاست که در مبهمی کبود,رنگ غروب غربت بانو گرفته است
, رنگ غروب غربت بانو گرفته است,, ,
بر من ببخش طاقت تکرار واژه را
, بر من ببخش طاقت تکرار واژه را,راه مرا زمانه ز هر سو گرفته است
, راه مرا زمانه ز هر سو گرفته است,, ,
بی راه و بی پناه، من و آستان قدس
, بی راه و بی پناه، من و آستان قدس ,آقا ببخش بال من آهو گرفته است
, آقا ببخش بال من آهو گرفته است,, ,
, ,
موجهایی برای صخرههای ساحل
, موجهایی برای صخرههای ساحل, موجهایی برای صخرههای ساحل,کسی که پژمان دیری تخلص کرده بود، وقتی قرار بر عاشقانه سرودن میشد هم غوغا میکرد. احساس و لطافت را به هم میآمیخت و موجهای پرخروش تغزل را به ساحل دل و جان مخاطب میکوباند. او در این دست از اشعارش بخوبی حق غزل را بجا آورده است:
, کسی که پژمان دیری تخلص کرده بود، وقتی قرار بر عاشقانه سرودن میشد هم غوغا میکرد. احساس و لطافت را به هم میآمیخت و موجهای پرخروش تغزل را به ساحل دل و جان مخاطب میکوباند. او در این دست از اشعارش بخوبی حق غزل را بجا آورده است:,, ,
روبهروی من نشستهای و آه میکشم
, روبهروی من نشستهای و آه میکشم,روی لحظههای عاشقم نگاه میکشم
, روی لحظههای عاشقم نگاه میکشم,, ,
لرزشی گرفته ذوقم از تموّج نگاه
, لرزشی گرفته ذوقم از تموّج نگاه,هی مرتّب اشتباه اشتباه میکشم
, هی مرتّب اشتباه اشتباه میکشم,, ,
خندهام گرفته از خودم که چند مرتبه
, خندهام گرفته از خودم که چند مرتبه,چشمهای آبی تو را سیاه میکشم
, چشمهای آبی تو را سیاه میکشم,, ,
تو به هیچ کس شبیه نیستی، به هیچ کس
, تو به هیچ کس شبیه نیستی، به هیچ کس,یا که من فقط نشستهام گناه میکشم
, یا که من فقط نشستهام گناه میکشم,, ,
بعد ناگهان ستارهای که پاک میشود
, بعد ناگهان ستارهای که پاک میشود,دست میبرم به آسمان و ماه میکشم
, دست میبرم به آسمان و ماه میکشم,, ,
ماه روبهرویت، آه، یک نگاه سر به زیر
, ماه روبهرویت، آه، یک نگاه سر به زیر,یک سپیده آفتاب را به گواه میکشم
, یک سپیده آفتاب را به گواه میکشم,, ,
آفتاب هم تبسمش کم است، مبهم است
, آفتاب هم تبسمش کم است، مبهم است,پاک میکنم، و آه پشت آه میکشم
, پاک میکنم، و آه پشت آه میکشم,, ,
, ,
فریادی از سر درد و تعهد
, فریادی از سر درد و تعهد, فریادی از سر درد و تعهد,داغ داشت؛ درد و سوز سینهاش را میگداخت و از شعرهایش زبانه میکشید. گرمای این زباتنهها را در جلساتی که داشت به جان شاگردانش میریخت تا نکند آنها در خلاء شعر بگویند و برای موجوداتی بسرایند که نشانی از مردم کشورشان ندارند. خودش هم که میخواست بسراید برای همین مردم میگفت؛ همین مردمی که در کوچه و خیابان میدیدشان و خوشیها و رنجهایشان را حس میکرد. همین با مردم و در میان مردم بودن و صراحت لهجهاش او را به اعتراضی همراه با تعهد وا میداشت تا فریاد بکشد بر سر کسانی که نمیدیدند این مردم را:
, داغ داشت؛ درد و سوز سینهاش را میگداخت و از شعرهایش زبانه میکشید. گرمای این زباتنهها را در جلساتی که داشت به جان شاگردانش میریخت تا نکند آنها در خلاء شعر بگویند و برای موجوداتی بسرایند که نشانی از مردم کشورشان ندارند. خودش هم که میخواست بسراید برای همین مردم میگفت؛ همین مردمی که در کوچه و خیابان میدیدشان و خوشیها و رنجهایشان را حس میکرد. همین با مردم و در میان مردم بودن و صراحت لهجهاش او را به اعتراضی همراه با تعهد وا میداشت تا فریاد بکشد بر سر کسانی که نمیدیدند این مردم را:,, ,
شیون انگیخته در پشت زبانها، آتش
, شیون انگیخته در پشت زبانها، آتش,دردِ نان ریخته در ساغر جانها آتش
, دردِ نان ریخته در ساغر جانها آتش,, ,
آتشین تاخته بر خلوت دلها، اندوه
, آتشین تاخته بر خلوت دلها، اندوه,غربت اندوخته در باغ نهانها، آتش
, غربت اندوخته در باغ نهانها، آتش,, ,
فصل افسوس و عطش، سفرهی بینان کم نیست
, فصل افسوس و عطش، سفرهی بینان کم نیست,نان مردم شده در خالی خوانها، آتش
, نان مردم شده در خالی خوانها، آتش,, ,
و پس از هشت شقایق، نفسی باز افسوس
, و پس از هشت شقایق، نفسی باز افسوس,سایه انداخته بر تاب و توانها آتش
, سایه انداخته بر تاب و توانها آتش,, ,
زخمها باز نمکسودترین میسوزند
, زخمها باز نمکسودترین میسوزند,بس که سر میزند از زخم زبانها، آتش
, بس که سر میزند از زخم زبانها، آتش,, ,
کاشکی فصل دلانگیز جنون برمیگشت
, کاشکی فصل دلانگیز جنون برمیگشت,تا بگیرد دل این تفرقهخوانها آتش
, تا بگیرد دل این تفرقهخوانها آتش,, ,
, ,
شجاع بود و از اعتقاداتش میگفت
, شجاع بود و از اعتقاداتش میگفت, شجاع بود و از اعتقاداتش میگفت,اما خلیل عمرانی در روزگاری که عافیت طلبی و محافظه کاری سکه بی رونقی نبود، بیواهمه از اعتقاداتش میگفت. سینه ستبر میکرد و برای امام راحلش میسرود: «جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه/به احترام نگاه تو می شود سرشار». آقا خلیل ترسی نداشت که شاعر درباریاش بخوانند، ترسی نداشت که روشنفکرها با دست نشانش بدهند و بگویند آهای! این همانی است که برای رهبرش –که او را امام خامنهای میخواند- گفته است: «میلاد این امام حسینی خجسته باد/ حق باوری که پرتو اعجاز کوثر است».
, اما خلیل عمرانی در روزگاری که عافیت طلبی و محافظه کاری سکه بی رونقی نبود، بیواهمه از اعتقاداتش میگفت. سینه ستبر میکرد و برای امام راحلش میسرود: «جهان رو به هدایت، جهان مهدیخواه/به احترام نگاه تو می شود سرشار». آقا خلیل ترسی نداشت که شاعر درباریاش بخوانند، ترسی نداشت که روشنفکرها با دست نشانش بدهند و بگویند آهای! این همانی است که برای رهبرش –که او را امام خامنهای میخواند- گفته است: «میلاد این امام حسینی خجسته باد/ حق باوری که پرتو اعجاز کوثر است».,این شاعر شجاع، ولایتمدار و بصیر طبیعتا نباید در مواقع حساس چشم بر تلاطم جامعه خود ببندد و ساکت شود. از همین رو بود که هم برای دوران معروف به خانهنشینی رییس جمهور شعر داشت و هم دوران فتنه ۸۸. شعر زیر مربوط به همان روزهای گرگ و میش فتنه است:
, این شاعر شجاع، ولایتمدار و بصیر طبیعتا نباید در مواقع حساس چشم بر تلاطم جامعه خود ببندد و ساکت شود. از همین رو بود که هم برای دوران معروف به خانهنشینی رییس جمهور شعر داشت و هم دوران فتنه ۸۸. شعر زیر مربوط به همان روزهای گرگ و میش فتنه است:,, ,
دیروز گذشتیم و چه پیروز گذشتیم
از آن همه شب با نفس روز گذشتیم
از آن همه شب با نفس روز گذشتیم,
,
گفتند تمام است و نشستند که والنون
گفتند تمام است و نشستند دگرگون
گفتند تمام است و نشستند دگرگون,
,
دشمن ولی از جنگ به جنگ دگر آمد
هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد
هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد,
,
صدبار علی گفت و جماعت نشنیدند
باطل شدگان حق و حقیقت نشنیدند
باطل شدگان حق و حقیقت نشنیدند,
,
امروز ولی طرح شبیخون همه خون است
از پرده برون پرده برون پرده برون است
از پرده برون پرده برون پرده برون است,
,
برخیز که جنگ است و جهانی است برادر
این فتنه آخر همگانی است برادر
این فتنه آخر همگانی است برادر,
,
نان را بگذارید، قلم حرف نخست است
جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است
جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است,
,
, ,
خلیل عمرانی بر سر مزار شهید عماد مغنیه
, خلیل عمرانی بر سر مزار شهید عماد مغنیه,, ,
دلی به وسعت دنیا
, دلی به وسعت دنیا, دلی به وسعت دنیا,پای تعهد و آزادگی عمرانی در بند مرزهای جغرافیایی نبود. او دل را پر میداد به هر سو که آزادهای در بند مستکبران بود و مظلومی از جور ظالم آه میکشید. او حتی دلش به حال مستضعفان فرهنگی در غرب هم میسوخت و نمیتوانست از دیدن اینکه عمر آنها در جهالت مدرن تلف میشود آسوده باشد. چنین بود که برای آیات القرمزی شاعره مظلومه بحرینی به دو زبان فارسی و عربی شعر میسرود و از آن سو از غربت و فقر فرهنگی زنان غربی و پایمال شدن کرامتشان شکوه میکرد:
, پای تعهد و آزادگی عمرانی در بند مرزهای جغرافیایی نبود. او دل را پر میداد به هر سو که آزادهای در بند مستکبران بود و مظلومی از جور ظالم آه میکشید. او حتی دلش به حال مستضعفان فرهنگی در غرب هم میسوخت و نمیتوانست از دیدن اینکه عمر آنها در جهالت مدرن تلف میشود آسوده باشد. چنین بود که برای آیات القرمزی شاعره مظلومه بحرینی به دو زبان فارسی و عربی شعر میسرود و از آن سو از غربت و فقر فرهنگی زنان غربی و پایمال شدن کرامتشان شکوه میکرد:,, ,
(بخشی از شعر بلند خلیل عمرانی برای آیات القرمزی)
, (بخشی از شعر بلند خلیل عمرانی برای آیات القرمزی),, ,
شعرهایت را
, شعرهایت را, شعرهایت را,آیات
, آیات, , آیات,شعرهایت را بریده بریده قصید کن
, شعرهایت را بریده بریده قصید کن, شعرهایت را بریده بریده قصید کن,, , ,
تا فراتهای پیرامون را
, تا فراتهای پیرامون را, , تا فراتهای پیرامون را,علقمه علقمه بشورانی .
, علقمه علقمه بشورانی ., , علقمه علقمه بشورانی, .,, , ,
بگذار تمام دوربینها کور باشند
, بگذار تمام دوربینها کور باشند, , بگذار تمام دوربینها کور باشند,اینجا
, اینجا, , اینجا,برادرانت
, برادرانت, , برادرانت,سلمانهای فارسی
, سلمانهای فارسی, , سلمانهای فارسی,از صدایت منارهای ساختهاند
, از صدایت منارهای ساختهاند, , از صدایت منارهای ساختهاند,, , ,
برای تمام جهان
, برای تمام جهان, , برای تمام جهان,تا واژههای زخمدارت
, تا واژههای زخمدارت, , تا واژههای زخمدارت,در هیأت اذان به سازمان ملل صادر شود .
, در هیأت اذان به سازمان ملل صادر شود ., , در هیأت اذان به سازمان ملل صادر شود, .,, , ,
آنچنان که نفت گوش شورای امنیت را پر کرده است
, آنچنان که نفت گوش شورای امنیت را پر کرده است, , آنچنان که نفت گوش شورای امنیت را پر کرده است,, ,
و صهیونیسم
, و صهیونیسم, , و صهیونیسم,چشم اروپا را
, چشم اروپا را, , چشم اروپا را,قصیدههایت را آیات
, قصیدههایت را آیات, , قصیدههایت را آیات,قصیدههایت را صادر کن
, قصیدههایت را صادر کن, قصیدههایت را صادر کن,, , ,
جهان فقط آمریکا نیست
, جهان فقط آمریکا نیست, جهان فقط آمریکا نیست,و اسرائیل که نیست و نبوده است!
, و اسرائیل که نیست و نبوده است!, و اسرائیل که نیست و نبوده است, !,, ,
***
, ***,
مرد آمد و آویخت به دشمن وطنش را
تا د رببرد مختصر جان و تنش را
تا د رببرد مختصر جان و تنش را,
,
تا ازخودش عریان شود و نان نگریزد
با گرگ عوض کرد شبی پیرهنش را
با گرگ عوض کرد شبی پیرهنش را,
,
عریان شد و عریانی خود را خرد انگاشت
دیدند کلاغان هوسخوان بدنش را
دیدند کلاغان هوسخوان بدنش را,
,
درغربترین نقطهی گندم شدن خاک
تاریک نوشتند به آدم کفنش را
تاریک نوشتند به آدم کفنش را,
,
این غرب رها مانده نه موسیست نه عیسی
نیرنگ ببینید تمام چمنش را
نیرنگ ببینید تمام چمنش را,
,
ازمرد بتی ساخت تهی ! هرچه تهیتر
قربانی تن کرده رسوم و سننش را
قربانی تن کرده رسوم و سننش را,
,
آورد که تا دیده شود برسر بازار
در معرکهی گرم عمو سام زنش را
در معرکهی گرم عمو سام زنش را,
,
بی غیرتی مرد و کالا شدن زن
بیچارگی عرضه و هرزه شدنش را
بیچارگی عرضه و هرزه شدنش را,
,
زن آن که دراندیشه دین خط امان دید
درمتن زمان حجب و حجاب و سخنش را
درمتن زمان حجب و حجاب و سخنش را,
,
زن فاطمه و زینب و آسیه و مریم
پرورده مسیحا و حسین و حسنش را
پرورده مسیحا و حسین و حسنش را,
,
زن نرگس و ریحانهی گلخانهی عترت
نازم نفس یوسف گل پیرهنش را
نازم نفس یوسف گل پیرهنش را,
,
میآید و دنیا ادب اندیش ظهورش
از کعبه اذان میشکفد آمدنش را
از کعبه اذان میشکفد آمدنش را,
,
تا جان جهان مست عدالت شود وعشق
شیطان ببرد فتنهی زاغ و زغنش را
شیطان ببرد فتنهی زاغ و زغنش را,
,
میآید و این تازهترین مژدهی دین است
آغاز غدیری که شکوفا شدنش را
آغاز غدیری که شکوفا شدنش را,
,
, ,
استادی که خوب شاگردی کرده بود
, استادی که خوب شاگردی کرده بود, استادی که خوب شاگردی کرده بود,آقا خلیل اگر خوب معلمی میکرد برای ان بود که خوب شاگردی کرده بود، تکبر نداشت و همیشه قدردان افرادی بود که یک قدم از او در شعر جلوتر بودهاند. او پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود را با موضوع «غزل عاشقانه بعد از انقلاب اسلامی» زیر نظر مرحوم قیصر امین پور دفاع کرد. فردای روز دفاع از پایان نامه بود که قیصر شعر انقلاب آسمانی شد! عمرانی برای قیصر و نصرالله مردانی –که اصلا شاید هماو پای خلیلی را به صورت جدی به شعر باز کرده بود- اشعاری سروده است. شعر آقا خلیلی برای مرحوم قیصر در زیر میآید:
, آقا خلیل اگر خوب معلمی میکرد برای ان بود که خوب شاگردی کرده بود، تکبر نداشت و همیشه قدردان افرادی بود که یک قدم از او در شعر جلوتر بودهاند. او پایان نامه دوره کارشناسی ارشد خود را با موضوع «غزل عاشقانه بعد از انقلاب اسلامی» زیر نظر مرحوم قیصر امین پور دفاع کرد. فردای روز دفاع از پایان نامه بود که قیصر شعر انقلاب آسمانی شد! عمرانی برای قیصر و نصرالله مردانی –که اصلا شاید هماو پای خلیلی را به صورت جدی به شعر باز کرده بود- اشعاری سروده است. شعر آقا خلیلی برای مرحوم قیصر در زیر میآید:,, ,
دلت میخواست فروردین بمانی سبزتر باشی
, دلت میخواست فروردین بمانی سبزتر باشی,که از اندوه دلهاـ راز گلهاـ باخبر باشی
, که از اندوه دلهاـ راز گلهاـ باخبر باشی,, ,
وسیع واژهها را فرصت آیینه بخشیدی
, وسیع واژهها را فرصت آیینه بخشیدی,برای این که دریاییترین سمت نظر باشی
, برای این که دریاییترین سمت نظر باشی,, ,
نظر دادی شروعی تازه را،آغاز دیگر را
, نظر دادی شروعی تازه را،آغاز دیگر را,سلام صبح را میخواستی شوق سحر باشی
, سلام صبح را میخواستی شوق سحر باشی,, ,
که«عشق آن بی چراترکار عالم»منتشر باشد
, که«عشق آن بی چراترکار عالم»منتشر باشد,و خود عاشق شدی تا انتشاری شعلهور باشی
, و خود عاشق شدی تا انتشاری شعلهور باشی,, ,
همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی
, همین دیروز دستم را به دست آسمان دادی,بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی
, بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی,, ,
دلم سرشار بود از سایهی سبز تماشایت
, دلم سرشار بود از سایهی سبز تماشایت,دلم میخواست جان روشنم در این سفر باشی
, دلم میخواست جان روشنم در این سفر باشی,, ,
غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم
, غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم,که ای روح غزل،اصل پدر یعنی هنر باشی
, که ای روح غزل،اصل پدر یعنی هنر باشی,, ,
پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی
, پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی,مگر باز آیی وزیباترین موج خبر باشی
, مگر باز آیی وزیباترین موج خبر باشی,, ,
یقین از قلههای ناگهان هر صبح میآیی
, یقین از قلههای ناگهان هر صبح میآیی,که دستور زبان عشق را آیینهتر باشی
, که دستور زبان عشق را آیینهتر باشی,, ,
تو هستی،مثل بودن در رگ بیدار بارانها
, تو هستی،مثل بودن در رگ بیدار بارانها,تو هستی تا طلوع شاخههای پر ثمر باشی
, تو هستی تا طلوع شاخههای پر ثمر باشی,, ,
حاشا که اینچنین گفتن از خلیل عمرانی و شعرهایش کافی باشد. حاشا که اصلا این چند خط در شان او باشد. همان ابتدا که خود اعتراف کردیم این جرعه ایست از دریا. اما آقا خلیل دریایی است که برای شناختنش باید تشنه شد، و برای تشنه دریا شدن، نوشیدن جرعهای از آن کافی است!
, حاشا که اینچنین گفتن از خلیل عمرانی و شعرهایش کافی باشد. حاشا که اصلا این چند خط در شان او باشد. همان ابتدا که خود اعتراف کردیم این جرعه ایست از دریا. اما آقا خلیل دریایی است که برای شناختنش باید تشنه شد، و برای تشنه دریا شدن، نوشیدن جرعهای از آن کافی است!,

,
, , ,
این نوشته را با شعری که بهروز سپیدنامه که در سوگ خلیل عمرانی سروده است به پایان میبریم:
, این نوشته را با شعری که بهروز سپیدنامه که در سوگ خلیل عمرانی سروده است به پایان میبریم:,, ,
شوخی نکن خلیل که وقت مزاح نیست
, شوخی نکن خلیل که وقت مزاح نیست,چشمان تو مسافر آن دور دورهاست
, چشمان تو مسافر آن دور دورهاست,دریا به وقت شرعی چشمان ساکتت
, دریا به وقت شرعی چشمان ساکتت,لبریز از ترانۀ شوق حضورهاست
, لبریز از ترانۀ شوق حضورهاست,, ,
شوخی نکن خلیل که دریا کنار تو
, شوخی نکن خلیل که دریا کنار تو,شرجیترین ترنم مردان بندر است
, شرجیترین ترنم مردان بندر است,پلکی بزن که موج بخواند برای ما
, پلکی بزن که موج بخواند برای ما,از چشم پاک تو غزلی را که از بر است
, از چشم پاک تو غزلی را که از بر است,, ,
این جاشوی شکسته بدون نگاه تو
, این جاشوی شکسته بدون نگاه تو,هی گیج میزند به خدا گیجِ گیجِ گیج
, هی گیج میزند به خدا گیجِ گیجِ گیج,پلکی بزن که راه به خشکی برند باز
, پلکی بزن که راه به خشکی برند باز,این لنجهای گم شده در غربت خلیج
, این لنجهای گم شده در غربت خلیج,, ,
بیدار شو خلیل که بی شور شعرهات
, بیدار شو خلیل که بی شور شعرهات,دنیا برای جمع رفیقان پر از غم است
, دنیا برای جمع رفیقان پر از غم است,احساس میکنم که اگر خون بریزد از
, احساس میکنم که اگر خون بریزد از,چشمانشان برای شما بازهم کم است
, چشمانشان برای شما بازهم کم است,, ,
با ماسههای ساحل دریا دویدهایم
, با ماسههای ساحل دریا دویدهایم,اما به روشنان نگاه تو راه نیست
, اما به روشنان نگاه تو راه نیست,ما در کنار پبکرت از دست میرویم
, ما در کنار پبکرت از دست میرویم,بیدار شو خلیل که وقت مزاح نیست
, بیدار شو خلیل که وقت مزاح نیست,انتهای خبر
]
ارسال دیدگاه