ماجرای خواندن سرود"خمینی ای امام" از زبان یک مبارز اردبیلی
سرود "خمینی ای امام" تازه به دستمان رسیده بود،25 نفری می شدیم سه روز تمرین کردیم و بعد قرار شد...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سبلانه ، مصطفی اکبری، اسماعیل علی اکبری، خلیل زاده، شهید داور یسری جزو جوانان مبارزی بودند آن روز در بحبوحه درگیری ها و ترس و اضطراب ها شور انقلابی را با نوحه های عاشورایی در آمیختند و نوای "خمینی ای امام" را سر دادند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,,
مصطفی اکبری و اسماعیل علی اکبری، در قسمتی از خاطرات دوران انقلاب در "کتاب ظهر روز بیست و سوم" خاطره آن روز را اینگونه ترسیم کرده اند.
,,
چند روزی بیشتر به شروع ماه محرم در سال 57 نمانده بود، قرار بود هفتم آذر یعنی سه روز مانده به ماه محرم طشت گذاری مسجد جامع اردبیل انجام شود.
,,
مثل همیشه دستجات عزاداری در تدارک بودند تا به خیابان ها بیایند؛ ساواک سران محلات شش گانه را جمع کرده و از آن ها خواسته بود شب ها دستجات عزاداری را به بازار نیاورند اما دستجات به بازار می آمدند و شعرهای انقلابی هم چاشنی این عزاداری ها بود.
,,
سرود "خمینی ای امام تازه به دستمان رسیده بود؛ منیری کتابفروش که کنار بقعه شیخ صفی کتابفروشی داشت و کارهای مطبوعاتی می کرد این سرود را به ما داده بود.
,,
25 نفری می شدیم سه روز تمرین کردیم و بعد قرار شد در روز طشت گذاری مسجد جامع این به محض علامت شهید یونس همه با هم نوای خمینی ای امام را بخوانیم.
,,
بعد ازظهر همان روز نیروهای ساواک و شهربانی اطراف مسجد شش دانگ حواسشان را جمع کرده بودند تا کسی حرفی علیه شاه نزند.
,,
آن روز حاج "تمدن"در مسجد جامع مداحی داشت وارد مسجد شدیم وسط های مسجد و در جمع عزاداران حسینی نشستیم و منتظر علامت شهید یونس سردسته مان شدیم.
,,
حاج تمدن با سوز خاصی پشت تریبون رفت با نوای دلنشینی این شعر را خواند؛ "بزرگ فلسفه قتل شاه دین حسین این است/ که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است"،
,"نه ظلم کن به کسی و نه به زیر ظلم برو/ که این مرام حسین است ومنطق دین است"
,,
تا شعر حاج تمدن به این جا که رسید اشک و فغان تمام فضای مسجد را فرا گرفت و حاج تمدن هم شروع به خواندن شعری انقلابی به زبان آذری از مرحوم انوری کرد.
,مطلع مطلبیم اولسون بو حدیث زیبا/ هامی یر کربلاو بلا دور هامی گون عاشورا/ ندی منظوری امامون بو سوزوندن آیا/ مطلبی ایندی گلون تجزیه تحلیل ایده گون/ اویولی کی بیزه لازمدی او یولدان گئده گون ........
,,
تا به این نقطه از شعر رسید "یارادیب اسلحه اشراره نه طفلانه گورا"، یونس علامت داد و همه باهم شروع به خواندن سرود "خمینی ای امام" کردیم همه توجه ها به ما جلب شد و لحظاتی بعد تمام مساجد همنوا با هم این سرود را خواندند. خمینی ای امام خمینی ای امام/ ای مجاهد ای مظهر شرف/ ای گذشته زجان در ره هدف...............
,,
ماموران ساواک وقتی این نوا را شنیدند سریع خود را به داخل حیاط مسجد رساندند اما جمعیت آنقدر زیاد بود که نتوانستند خودشان را به ما برسانند و بعد از خواندن سرود از لابلای جمعیت از مسجد خارج شدیم .
,,
حاج تمدن اردبیلی هم در باره آن روز می گوید: حاج انوری شعری جدید و انقلابی سروده بود و صبح به من داد تا بعدازظهر در مسجد جامع بخوانم من برگه را تاکردم و در جیبم گذاشتم بدون آنکه در موردش به کسی چیزی بگویم.
,,
نزدیک ظهر بود که مرا به دفتر کار رئیسم خواستند من کارمند اداره برق بودم ؛ وارد دفتر رئیس که شدم رئیس با ترس گوشی را به من داد صدای عصبانی به من گفت، شنیده ام امروز بعد ازظهر قراره در مسجد جامع شعر انقلابی بخوانی حواست رو جمع کن که این کار رو نکنی و گرنه باید روی کار در اداره خط بکشی!
,,
صدای عصبانی ادامه داد: من دارم میرم پارس آباد تا وقتی برمی گردم دست از پا خطا نکنی.
,,
رئیس می گفت رئیس سواک اردبیل بود و من متعجب که سواک از کجا می دانست شعری که مرحوم انور به من داده مظنونش انقلابیه!
,وارد مسجد که شدم با خودم کلنجار میرفتم شعر را بخوانم یانه؟ با خودم فکر کردم اگر فضا مناسب باشد شعر را خواهم خواند برای همین شعری به زبان فارسی خواندم و دیدم که مردم بی صبرانه مشتاق شنیدن شعر انقلابی هستند.
,,
مطلع مطلبیم اولسون بو حدیث زیبا/ هامی یر کربلا و بلادور هامی گون عاشورا ندی منظوری امامون بو سوزوندن آیا/ مطلبی ایندی گلون تجزیه تحلیل ایده گون/ اویولی کی بیزه لازمدی او یولدان گئده گون ........
,,
"یارادیب اسلحه اشراره نه طفلانه گورا" تا به این نقطه از شعر رسیدم جوانانی از میان جمع بلندشدند و همگی باهم سرودی را خواندند؛ سرود خمینی ای امام ....
,جماعت هم با آنها این سرود را تکرار کردند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه