شیخ عبدالحمید بنابی:
انقلاب در تبریز 21 بهمن پیروز شد/سبد کالا توهین به ملت است!
اوضاع در تبریز به قدری به هم ریخته بود که خبر به تهران رسید. به من گفتند، امام(ره) پشت خط است و می خواهند که با تو حرف بزنند![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، برای دهه فجر و ورق زدن دوران انقلاب اسلامی دنبال شخصیتی بودیم که بتواند فضای آن دوران شکوهمند را بخوبی ترسیم کند از میان گزینه های مد نظر به حجه الاسلام والمسلمین بنابی رسیدیم،شیخ عبدالحمید بنابی.در منزلشان با روی باز ما را پذیرفتند و ناگفته هایی گفتند که برخیها حتماً تاکنون از زبان کسی گفته نشده است البته بعضی حرفها را نیز به امانت به ما سپردند و تاکید کردن که اینها "راز مگو" هستند و ما هم به رسم امانتداری آنها را منتشر نمی کنیم.آنچه بین ما و ایشان در مصاحبه گذشت به شرح زیر است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,, ,
,
, ,
تشکر از محضر حضرتعالی که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.در ایام الله دهه فجر قرار داریم در ابتدای مصاحبه از آن دوران بفرمایید.
دهه ی فجر روزهایی است که امام خمینی(ره) آن را به این نام نامیده اند. این روزها به منزله ی طلیعه ی صبح است که ما را از تاریکی ها به روشنایی متصل می کند. از روز ورود امام به ایران (12 بهمن) تا 22 بهمن را دهه فجر نامیده اند. البته قبل از آن حوادث زیادی رخ داده است و اغلب کشت و کشتارها قبل از دهه فجر رخ داده است. آن زمان علمای بزرگ جلسات مهمی را برگزار می کردند که امثال آن شهید قاضی، آقای حکم آبادی(که بعدا خط خود را تغییر داد) و ... بودند. در این جلسات غیر از روحانیون ، افراد سیاسی نیز شرکت می کردند. در جلسات مذکور کلیات مسیر حرکت انقلاب توسط علما تبیین می شد. یکبار در مسجد کدخداباشی جمع شده بودیم که دیگر دوستان به اتفاق نظر رسیدند که من، مرحوم غروی و میرزا حسن رضایی، پیگیر کارها شویم اما هر دوی این اقایان کناره گیری کردند و مسئولیت کار به عهده ی بنده افتاد. ما مباحث را در جلسات دریافت می کردم و بعد به دیگران هم خط می دادیم و حتی شعارها و مسیرهای تظاهرات را نیز تعیین می کردیم. در برخی تظاهرات، نیروهای شاه به مردم شلیک کرده و آنان را به شهادت می رساندند و عده ای را نیز زخمی یا دستگیر می کردند.
انقلاب در تبریز 21 بهمن پیروز شد
آن زمان فرمانده نظامی تبریز سرلشگر بیدآبادی بود. او خوش برخورد بود و حتی گاه علما او را نیز به جلسات دعوت و بازخواست می کردند. سرلشگر فتح اللهی نیز رئیس شهربانی بود که بعد از آن سرلشگر دانش به جای او آمد که او را نیز گاه به جلسات می خواندند. خوب به خاطر دارم که در 21 بهمن در خانه حاج جواد برگامه ای جلسه ای برگزار کرده بودیم که از علمای اردبیل نیز در آن جلسه حضور داشتند. مردم آن روز روی زمین بند نبودند و افراد شاه مدام به آن ها حمله می کردند. در جلسه ی آن روز سرلشگر دانش را دعوت کردند و به او گفتند که کار پهلوی تمام است و انقلاب پیروز شده پس بیخود مردم را نکشید. در همان روز چند تا از کلانتری ها به دست مردم افتاد. ولی برخی کلانتری ها مقاومت کرده و مردم را به گلوله بسته بودند. علما به سرلشگر دانش گفتند که دستوری صادر کن تا باقی کلانتری ها نیز تسلیم شوند. او هم به سمت تلفن رفت و گوشی را برداشت و با جایی تماس گرفت. من رفته و پشت سر او ایستادم تا ببینم چه می گوید. شنیدم که به فردی که پشت تلفن بود به فارسی گفت: مقاومت کنید. ولی بالاخره مردم با دادن شهدایی آن کلانتری را نیز تسخیر کردند. در واقع در 21 بهمن ماه در تبریز انقلاب پیروز شده بود. اما در تهران 22 بهمن ماه پیروز شد و چون آنجا پایتخت بود لذا 22 بهمن به عنوان روز پیروزی انقلاب نام گرفت.
چند روز پس از پیروزی انقلاب، به همراه چند افسر نزد شهید قاضی می رفتم تا اجازه گرفته و بیدآبادی را دستگیر کنیم. در آن حین که داشتیم می رفتیم، دانش از مقابل ما رد شد و افسوس که به عقل من نرسید در همان جا دستگیرش کنم، لذا او رفت و از آن به بعد دیگر نتوانستیم او را پیدا کنیم.
از شهید قاضی اجازه گرفته و در پی بیدآبادی رفتیم تا دستگیرش کنیم. وقتی به پادگان رسیدیم، من به افسرهایی که همراه من بودند گفتم که شما اینجا منتظر بمانید تا من داخل بروم و اگر لازم شد اطلاع می دهم که شما هم داخل بیایید. من وارد شده و با یکی از سرتیب ها به نام سرتیب اربیلی صحبت کردم تا ببینم افراد پادگان تا چه حد آمادگی دارند؛ به او گفتم بیدآبادی رفتنی است و می خواهم که شما به جای ایشان در این سمت قرار بگیرید. او هم با خوشحالی قدری تعارف کرد و مرا به اتاق بیدآبادی راهنمایی کرد. اول به من گفتند که بیدآبادی جلسه دارد و نمی توانی داخل شوی؛ اما من محل نگذاشتم و در را باز کردم و دیدم که سرتیپ باقری فرمانده نیروی هوایی نیز همراه با بیدآبادی در اتاق نشسته و آهسته صحبت می کنند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
آنروزها حرف من برو داشت!
من به سرتیپ باقری گفتم که سریع اتاق را ترک کند. آن روزها حرف من برو داشت؛ او هم سریع از اتاق بیرون رفت. بیدآبادی بازهم تصور کرد که آمده ام تا او را به جلسه دعوت کنم؛ بلند شد و با من دست داد. هنگامی که با من دست داد دستش را گرفتم و کنار کشیدم و خودم روی صندلی او نشستم. شروع به صحبت کردیم و من از وضعیت شهر به او گفتم و گوشزد کردم که احتمال دارد مردم به پادگان بریزند. او پرسید که پس من چه کار باید بکنم؟ من هم گفتم چاره ی کار این است که شما استعفا بدهید. پس از قدری صحبت گریه کرد و گفت پس زن و بچه ام چه می شود؟! گفتم خیالت از جانب خانواده ات راحت باشد که آن ها در امان هستند و هرکجا را که خودت بگویی من آن ها را به همانجا می فرستم. در همان حین تماس گرفته و گفتم که همه جا اعلام کنید سرلشگر بیدآبادی دستگیر شده و سرتیپ اربیلی به جای او منصوب شد.
یک زن همه رشته های مرا پنبه کرد!
وقتی از پادگان بیرون آمدم دیدم که خیل جماعت شعار گویان دارند به طرف پادگان می آیند. من به سقف ماشین رفتم؛ سعی داشتم با حرف زدن مردم را قانع کنم که پراکنده شوند. سریعا کسی را در پی آیت الله قاضی فرستادم تا تکلیف معین کنند. ایشان هم به سرعت خود را به محل رساندند. با سخنان شهید قاضی مردم قدری آرام شدند. اما دیدیم که عده ای از جماعت زنی را به دوش خود بالا بردند و زن شروع به سخنرانی کرد و گفت ما باید انبار مهمات و اسلحه را به دست بگیریم و از دست حرفها. خلاصه آن زن همه ی رشته های مرا پنبه کرد. مردم به پادگان یورش بردند. یکدفعه دیدم باز مردم سروانی را که مسئول مهمات بود به روی دوش خود گرفته و به طرف انبار مهمات می برند! دیگر کاری از ما ساخته نبود لذا هم من و هم آیت الله قاضی آنجا را ترک کردیم و برگشتیم.
آن زمان در مساجد هسته هایی وجود داشت که بعدا اسم آن را به واحد احتیاط و سپس به پایگاه تغییر دادند. اعضای واحدهای احتیاط قدری از اسلحه ها را پس گرفتند اما نتوانستند همه را از مردم بگیرند و خیلی از اسلحه ها رفت و دیگر به دست ما نرسید. عده ای از افراد بی مسئولیت که اسلحه به دستشان افتاده بود شب تا صبح شلیک می کردند و صدای گلوله ها آسایش مردم را برهم زده بود. بعد متوجه شدیم که همه این گلوله ها تفرجی است. البته منافقین هم بودند که حمله می کردند. در آن بلبشور من تنها بودم و هیچ کمکی نداشتم و خودم هم چندان کاری از دستم برنمی آمد که بتوانم اوضاع یک شهر را سرو سامان بدهم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
گفتند پشت خط تلفن امام(ره) با تو کار دارد!
اوضاع در تبریز به قدری به هم ریخته بود که خبر به تهران رسید. به من گفتند، امام(ره) پشت خط است و می خواهند که با تو حرف بزنند! تعجب کردم که امام(ره) چطور ممکن است خودشان تماس بگیرند. به زحمت خود را به تلفن رساندم و متوجه شدم که کسی که پشت خط است امام(ره) نیست بلکه سید احمد خمینی است. ایشان از اوضاع تبریز پرسیدند و من هم که از خستگی و ناراحتی خیلی عصبانی بودم، متاسفانه با بی ادبی جواب ایشان را دادم و گفتم: خیر هیچ مسئله ی مهمی نیست و به زودی حل می شود. تا اندازه ای تحت فشار بودم که می خواستم تلفن را قطع کنم و دیگر حرف نزنم.
بعد یک گردان سرباز به فرماندهی سرهنگ قیاسی به من دادند. این سربازها همه تربیت یافته ی شاه و مسئولیت ناپذیر بودند و عملا کمک خاصی به من نمی کردند. همه به فکر استراحت بودند و از هیچ دستوری اطاعت نمی کردند. من از این بابت عصبانی بودم و فرماندهشان سرهنگ قیاسی را به توپ و تشر گرفتم و او هم رفت و با کلت خودش را کشت!
در این اوضاع و احوال کسی هم نبود که به زندان ها رسیدگی کند و زندانی ها هم به طور خود سر از زندان بیرون آمده و در شهر پراکنده بودند. برخی هم بودند که چند بار دوباره دستگیر کرده و پیش من می اوردند ولی من باز آن ها را آزاد می کردم. چون هیچ امکانات و آب غذایی به ما نمی رسید که به زندانی ها بدهیم و هیچ نیرویی برای رسیدگی به امور زندان نداشتیم.
آن روزها برای من تلخ است چون خیلی در رنج و زحمت بودم.
یک روز به من خبر آوردند که دشمن قصد دارد در تبریز کودتا کند. من هم از ارتش تانک خواستم. از همه جا گلوله می بارید و ما هم نمی دانستیم این گلوله ها دقیقا از کدام سمت شلیک می شود. نیروهای ما هم سعی می کردند که از من دفاع کنند چون هدف دشمن این بود که مرا بکشد و یکی از سربازان زرنگ ما هم به خوبی به همه ی آن ها شلیک و از من محافظت می کرد. بالاخره تانکی را که می خواستیم آوردند و جالب است بدانید به جای اینکه تانک را به ما بدهند تا دشمن را با آن نشانه بگیریم، آن را در جایی قرار داده بودند که لوله ی تانک دقیقا خود ما را نشانه گرفته بود!
انتظار نداشتم به من بگویند تو کاره ای نیستی!
به هر حال با هر رنج و زحمتی که بود، آن روزها گذشت و شهر آرام شد و کارها به غلتک افتاد. هرچند من در قبال کارهایی که کردم هیچ توقعی از کسی نداشتم ولی انتظار داشتم که برخی افراد بعد از رسیدن به پست های مورد علاقه طوری رفتار نمی کردند که انگار ما را نمی شناسند و ما برای این انقلاب هیچ کاری نکرده ایم. من انتظار پست نداشتم ولی انتظار این را هم نداشتم که به من بگویند تو کاره ای نیستی.
من از ابتدا به حوزه علاقه داشتم و طبق علاقه ام به دنبال علوم دینی رفتم.
از رفتن به مجلس پشیمانم!
- از دورانی بگویی که نماینده بودید و بفرمایید که چرا بعدا از اینکه نماینده مجلس شدید ابراز پشیمانی کردید؟
من هنوز هم از نماینده شدن خود پشیمان هستم. من دیدم که مجلس به محلی برای بده بستان تبدیل شده است. البته افرادی متدین هم هستند که خالصانه برای خدا در راه انقلاب تلاش می کنند که من هم برای آن ها احترام قائل هستم. من چند بار خواستم که استعفا بدهم اما مانع شدند و گفتند استعفای تو توهین به مجلس است و نباید این کار را بکنی. اگر نمی خواهی دیگر به مجلس نیا ولی استعفا هم نده.
- به جوانان نسل امروز بگویید که برای چه انقلاب کردید؟ آیا امروز به آنچه می خواستید رسیده اید؟
انقلاب کردیم تا اسلام و عدالت در کشور ما حاکم شود. ما طالب استقلال و آزادی بودیم و نمی خواستیم در چنگال ظالمین گرفتار باشیم. خواسته ی ما این بود که از قفس کفار و طاغوت آزاد شویم. هدف ما استقرار نظام جمهوری اسلامی با تمام مزایا بود. البته امروز جامعه ی ما وضعیت خوبی ندارد و آن طور که می خواستیم همه خوب پیش نرفت. ما نمی خواستیم که در جامعه ی ما بی حجابی حاکم باشد در حالی که امروز متاسفانه بار دیگر شاهد بد حجابی های زنان در خیابان ها هستیم. در ادارات دولتی هم آن طور که باید عمل نمی شود و مردم را تحت فشار قرار می دهند و یا فساد اقتصادی و گران فروشی و کم فروشی های که امروز در بازارهای ما وجود دارد خلاف اسلام است و ما نمی خواستیم اینگونه شود. هرچند این جامعه ی ایده آلی نیست که ما می خواستیم ولی باید همین را حفظ کنیم و برای بقا و بهبود آن تلاش کنیم چون امروز در هیچ کجای این دنیا گزینه ای بهتر از این نداریم. هرچند آنچه ما می خواستیم نشد و برخی فساد هایی که ما از آن ها بیزار بودیم دوباره در جامعه ی ما بروز کرده است اما باز هم جامعه ی ما خیلی بهتر از بقیه است و ما گزینه ای بهتر از این را نمی توانیم پیدا کنیم. در نظام جمهوری اسلامی آزادی به معنای واقعی تحقق یافته است و ما امروز برده ی کسی نیستیم و وابسته به غرب و شرق نیستیم و بیگانگان برای ما تصمیم نمی گیرند. هیچ کس نمی تواند این استقلال واقعی را که جمهوری اسلامی برای ما به ارمغان اورده است را انکار کند. اگر امروز شیعه در جهان مطرح شده است و اعلام وجود می کند و به جایگاه واقعی خود رسیده است، همه مرهون همین حکومت جمهوری اسلامی است که با انقلاب در کشور ما حاکم شد.
سبد کالا توهین به ملت است!
- عملکرد دولت فعلی را چطور ارزیابی می کنید؟
تا به حال که هیچ عملکرد روشنی از آن ندیده ایم. مثلا این سبد کالایی که می دهند چه معنی دارد؟! نه تنها دردی را دوا نمی کند بلکه هم مردم را به زحمت انداخته اند و هم توهین به ملت است. می توانستند این مقدار را به صورت نقدی به مردم بدهند و یا حداقل مدت آن را تا دو ماه افزایش بدهند تا مردم برای دریافت آن عجله نکنند تا مجبور نشوند اینگونه صف های نامناسب تشکیل بدهند. این توهین به شان مردم است.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
- نظرتان درمورد مذاکرات ایران و گروه 5+1 چیست؟
هنگامی که آقای روحانی قصد سفر به نیویورک را داشت، حضرت آقا به ایشان برخی اختیارات ویژه دادند و گفتند که حمایت می کنند. اما بعد هم به گونه ای ظریف و هوشمندانه از عملکردشان انتقاد کردند و فرمودند که بعضی اقدامات به جا نبود. در مجموع هرچه هست طبق امر رهبر است و ماهم باید توجه داشته باشیم که ایشان چه می گویند. ایشان همه چیز را به صورت جامع می دانند و مورد ارزیابی قرار می دهند و قطعا هیچ کدام از ما به اندازه ی ایشان نسبت به امورآگاهی نداریم. بنابراین باید همه ی توجهمان به فرمایشات ایشان باشد. اگر رهبر روند را قبول دارند، پس من نیز مذاکرات را تایید می کنم اما اگر ایشان نسبت به موضوع منتقد باشند، من نیز تایید نمی کنم.
- توصیه تان به جوانان چیست؟
اول این که خود را از نامحرمان حفظ کنید. چشمهایتان را از نامحرمان حفظ کنید. دوستان متدین و پاک برای خود انتخاب کنید.
به جوانان توصیه می کنم، هر کتابی را نخوانید، برای این که یک جوان به حد کافی سرمایه علمی ندارد که بتواند هر اشکالی را تشخیص بدهد و آن را دفع کند. لذا همین اشکال می تواند او را منحرف کند. قدر جوانی تان را بدانید و دیندار باشید، که این جوانی می گذرد اما پشیمانی دیگر فایده ای نخواهد داشت. امروز شاید فکر می کنید این ماهواره ها و اینترنت و ارتباط با نامحرمان و ... برایتان لذت بخش است اما بدانید که روزی همه ی این لذت ها تبدیل به ذلت شده و خانه خرابتان می کند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
ارسال دیدگاه