شعر

بگویم غصه های خسته ی یلدایی یک قلب عاشق را؟

بگویم غصه های خسته ی یلدایی یک قلب عاشق را؟
وبلاگ گاه نوشته های رها با شعری اجتماعی با موضوع شب یلدا به روز شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زرخبر، وبلاگ گاه نوشته های رها با شعری اجتماعی با موضوع شب یلدا به روز شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زرخبر,

 

,

خداوندا گمان کافر شده ام باز

, ,

بگویم حرفهایم را؟

,

بگویم دردهایم را؟

,

بگویم غصه های خسته ی یلدایی یک قلب عاشق را؟

,

شب یلداست.

,

زبانم لال

,

قلم خاموش

,

مگر قهری تو با این ها

,

صدای اشکهاشان نمی آید مگر بالا؟

,

چرا در شهر امشب که شب یلداست

,

میان ازدحام شادی مستان

,

درون خانه های کوچک پر درد

,

انار سفرها تلخ است؟

,

چرا یلدایشان سرد است؟

,

چرا شب،شب که گفتی مایه ی آرامش انسان در خواب است

,

شروع اشکها و دردهای مادران مانده در فقر است

,

که صورت های سرخ از سیلی مردانشان گرم است

,

چه یلدای،چه طولانی شب غمگین غم باری

,

خداوندا تو می بینی و می دانی و آگاهی

,

ولی افسوس انسان این من مرموز در خود گم

,

به غیر از خویش را کور است

,

خداوندا

,

اگر فریاد من تلخ است

,

اگر افسوس من سرد است

,

اگر در خویشتن از درد می سوزم

,

فدای آتش عشقت

,

خدایا دست هایت کو؟

,

 

,

شاعر: محمد دلیریان

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه