با وقف خود را جاودانه کنید

با وقف خود را جاودانه کنید
آیا وقت آن نرسیده است تا با هم جوردیگری با چشمهایی مهربانتر به سرتاسر شهر و منطقه با پای دل و احساس بگردیم و ببینیم که چقدر سرخی سیلی نداری ، مصیبت و بدبختی از درد نداشتن و فقر، کبودی و سیاهی را در چهره های خسته بسیار مردمانش به یادگارگذاشته است ؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سمنا، همیشه فرصت هایی دست نمی دهد که برای حتی یک لحظه هم که شده از یک اتفاق گذرکرد مگر برای دیده شدن و پیدا کردن خود . و چقدر هم این یک لحظه دلگیر می شود وقتی چه زود دیر می شود !

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سمنا,

همیار من و همراه خیر و خوبی : آیا تابحال به آنچه داشته ای و زمانی آنرا از دست داده ای فکر کرده ای ؟

,

آیا بر آثار و احوال دیگرانی که روزی بر کرسی طمطراق داشتن و نازیدن ، نشسته بوده اند وحتی آنی هم فکر از دست داشتنش را هم نمی کرده اند ، اندیشیده ای ؟ آیا به هزار آیا و چرا و چگونه ها تفکر کرده ای که : دنیا سرای گذاشتن و گذشتن است .!

,

فکر کرده ایم به هر سال از پی سال های دیگر ، آمدن ها و رفتن های از پس همدیگر که چهره بشاش عمرهای من و تو را چقدر کدر و تیره می کند .روحیه ها در پس غبار تنگ نظری و بی تفاوتی هر روز غمگین تر از دیروز ، آزرده تر و ناتوان تر می شود که زندگی را به زنده کشی و دل زدگی درونی الوده کرده ایم و بد بودن و بد شدن در رفتار و کردار هایمان ، رنگ خدا را از ما گرفته است و..

,

سالها وروزها وهفته ها به تکرار درگذرند و به تلاطم امواج تقویمها ، بادهای پاییزی وزیدن می گیرد و در غبار حزن و ماتم و اندوه اسوه آزادی و مدافع امر به معروف و نهی از منکر تاریخ و واپسین ایام این شور حسینی ، ماتمی بسته به عرش کائنات ، اتقافی بزرگتر را رقم می زند با نام رحلت و ایامی به یاد پدر عالم امکان و پیمبر مهربانی و رحمت و احیاءکننده شور نیکی و خیر یعنی روز وقف .

,

وقف خیر ماندگاری است که برای آبادانی و احساسی دیگر و تازه شدن آفریده شده است . برای جور دیگر دیدن .

,

هم ولایتی خوبم : آیا بعد از هزارها ساعت و عمرهای که رفته است و هیچ هم به درد یاد کردن نمی خورد ، وقت آن نرسیده است تا با هم جوردیگری با چشمهایی مهربانتر به سرتاسر شهر و منطقه ، از دشت وردشت تا سرسبزی پادنا و از بلندی ونک تا دشت حنا با پای دل و احساس بگردیم و ببینیم که چقدر سرخی سیلی نداری ، مصیبت و بدبختی از درد نداشتن و فقر، کبودی و سیاهی را در چهره های خسته بسیار مردمانش به یادگارگذاشته است ؟

,

البته همه مان و همه شان هم این جور نیستند . هستند از جنس خلقت خودمان ، که خیلی پول دارند وپولهایشان را در جایی بنام بانک ذخیره می کنند و ماشین خوب سوار می شوند و با درد نداری بیگانه اند و هیچ هم گذشتن و گذاشتنی را حس نمی کنند… و دیگرانی مثل خیلی از ماها هم که از دار دنیا چیزی برای قایم کردن و نازیدن نداریم ، به غیرت فهم تحمل کنیم که تا باد چنین بادا.!!!

,

همیاران ما : همه اینها را گفتم که بگویم اگر مشکلات و نداشتن های اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی شهر و دیار و محله و … را دو باره و بارها مرورمی کردیم که اگر پولدارهایمان ، ثروتمندانمان باغدارانمان ، وارثان پولدارشده از ارث ها ، به خود می آمدند ومالی، خانه ای ومکانی را در راه خداو آرامش وجدان خود ، برای آنهایی که به نان شب محتاجند و سرپناهی برای زوج جوانمان نیست می بخشیدند چه گلشن ایامی می شد و چه زیبا شهری داشتیم . مرد فقیر از خدا می خواهد کاش جایی بود تا برای تهیه کفش های کهنه بچه مدرسه اش به او کمک می شد . مرد خانه برای سونوگرافی زن و بچه مریضش آواره شهر دیگری نمی شد .کاش به بچه های یتیم و بی بضاعت در طول سال کمک می شد تا درسشان را با آرامش بخوانند و کاش می شد برای بیمارستان تجهیزات پزشکی خرید تا بخاطر نداشتن دستگاه آی س یو و دیالیز و… مریضمان را اعزام کنند و آنهم با دیر رسیدن درراه ، با مرگ خود خانواده ای داغدار شود. کاش جایی بود تا به دانشجویان بی بضاعت ومشتاق علم کمک می کرد و هزاران کاش و اما و اگر های دیگری که در سینه هایمان سنگینی می کند و راه گلو یمان را گرفته است..!

,

اما من فکر می کنم دیگر وقتش رسیده و زمانه هم جور دیگری با همه ماها رفتار کرده و بد عهدی های زیادی از زمانه دیده و شاهد هستیم که هیچ راهی به جز راستی نیست و توشه ای هم بجز برای آخرت . باری برای اینهمه که تقریر شد و هزار و یک گفتنی هاو آلام دیگر ،اندیشه کنیم و « همه واقف باشیم »و در اندیشه وقف ، ولو به وقف چند جلد کتاب به مدرسه فرزندمان تا وقف و یا حبس مالی ،مکانی که چهره غمدیده چشم انتظاران مستضعف و محروممان را شاد ببینیم . خوب می دانم اگر چنین کنیم هم بر رونق روزیمان و نزول رحمتش می افزاید و هم چرخ تولید و اشتغالمان می چرخد و چشم داشتن به پول دولت نیز برایمان تنگ نظری می آفریند .

,

فی الحال :

,

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

,

تا مگر پیش نهد لطف شما گامی چند …

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه