نگاهی به کتاب «بهشت کوچک ما»؛

همه می‌دانستند که تو برایم نمی‌مانی

همه می‌دانستند که تو برایم نمی‌مانی
می‌دانستم که زندگی ما هرگز شبیه زندگی عادی دیگران نخواهد بود شاید آنهایی هم که تو را خوب می‌شناختند، می‌دانستند برایم نمی‌مانی، همه به این حس ایمان داشتند اما به زبان نمی‌آوردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش روابط عمومی سازمان بسیج جامعه پزشکی، مجموعه «طبیبان قدسی» شامل آثار شهدای گرانقدر جامعه پزشکی است که توسط این سازمان منتشر شده است و سومین کتاب از این مجموعه با عنوان «بهشت کوچک ما» مستند داستانی از زندگی شهید والامقام دکتر "سید حمید قاضی میرسعید" است که از زبان همسر وی روایت می‌شود.

زندگینامه شهید
سید حمید قاضی می‌رسعید در مرداد ماه سال ۱۳۳۹ ه. ش در شهرستان طالقان متولد شد و در محیطی آمیخته با فرهنگ و تعالم اسلامی تربیت یافت. پس از اتمام موفقیت آمیز دوران ابتدایی و دبیرستان در سال ۱۳۵۷ ه. ش در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان پذیرفته شد.

در مبارزات انقلاب اسلامی حضوری فعال داشت و در جهت امتداد این حضور پس از انقلاب وارد جهاد سازندگی شد و در اکیپ‌های اعزامی به مناطق محروم مسئولیت امور فرهنگی و درمانی را بر عهده گرفت.

با شروع جنگ به جبهه‌های نبرد شتافت و همزمان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. پس از مدتی به علت شایستگی‌ها و فعالیت گسترده‌اش به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد.

 در سال ۱۳۶۲ ه. ش با خانم فخرالسادات می‌رسعید قاضی ازدواج کرد که ثمره این ازداج یک فرزند به نام حسین است. در تمام این سال‌ها علاوه بر حضور در مناطق جنگی و شرکت در عملیات‌ها به تحصیل نیز ادامه داد. اعتقاد داشت برای جلوگیری از آسیب‌های احتمالی ضمن انتقال باید امدادرسانی در نزدیک‌ترین منطقه به خط مقدم انجام شود.

این مجاهد بزرگوار سرانجام در روز ۲۶ بهمن ماه ۱۳۶۴ه. ش به همراه جمعی از همرزمانش در حین مداوای مجروحین در اورژانس خط مقدم به فیض شهادت نائل آمد.

خاطره‌ای از همسر شهید
وقتی به مدرسه رفتم به همکارانم نگفتم که ازدواج کردم. یعنی حجب و حیا نمی‌گذاشت تا چیزی بگویم. ‌‌‌ همان روز بود که ناگهان یکی از خانم‌ها گفت: دیشب خواب شما را دیدم.

پرسیدم: چه خوابی؟ خیر باشد.

 همکارم کنارم نشست و گفت: خواب دیدم در یک مجلس عزاداری برای امام حسین (ع) چادر مشکی بر سر کردی و داری برای خانم‌ها نوحه می‌خوانی و با یک سوز خاصی می‌خواندی.

ه‌مان جا بود که خبر نامزدی‌ام را به او گفتم.

 کمی فکر کرد و لبخند زد: انشاء الله مبارک باشد ولی اگر کسی را می‌‌شناسی که تعبیر خواب بلد باشد بپرس چه معنایی دارد؟

راستش را بخواهی حمید خودم می‌دانستم این خواب و خواب‌هایی که بعد‌ها خودم دیدم چه معنایی خواهد داشت. می‌دانستم که زندگی ما هرگز شبیه زندگی عادی دیگران نخواهد بود شاید آنهایی هم که تو را خوب می‌شناختند، می‌دانستند برایم نمی‌مانی همه به این حس ایمان داشتند اما به زبان نمی‌آوردند...

انتهای پیام/خ

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سازمان بسیج جامعه پزشکی,
,
, زندگینامه شهید,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, خاطره‌ای از همسر شهید,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه