شاعران البرزی:

حماسه 9 دی در آیینه شعر؛ ای فتنه گران پست و ابتر ظلم کافیست/ با پلکت اشاره ای بفرما آقا/ تا قبر همه فتنه گران را بکنیم

حماسه 9 دی در آیینه شعر؛ ای فتنه گران پست و ابتر ظلم کافیست/ با پلکت اشاره ای بفرما آقا/ تا قبر همه فتنه گران را بکنیم
شعر فارسی همیشه، از دیرباز تاکنون شاعرانی را به خود دیده است که شاعران البرزی در آستانه 9 دی اشعاری را در مدح حماسه 9 دی و فتنه 88 سروده‌اند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نگارانه؛

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نگارانه؛ ,

از فتنه ی تان هنوز خونین جگر است/ با پلکت اشاره ای بفرما آقا/ تا قبر همه فتنه گران را بکنیم. در آستانه ی 9 دی نگاهی می کنیم به گلچینی از اشعار شاعران البرزی در مورد فتنه 88 و حماسه 9 دی که سروده شده است:

,

سید امیر عربی

, سید امیر عربی,

از فتنه ی تان هنوز خونین جگر است

,

از داعشیان جرم شما بیشتر است

,

کی لایق دست مهر رهبر هستید؟

,

با لله سرتان به دار شایسته تر است

,

سیف الدین حسین زاده

, سیف الدین حسین زاده,

شب میان صبح فارغ شد جهان تاریک شد

,

فتنه گرها فتنه کردند و جَمل را ساختند

,

سامِری ها باز با گوسالۀ تردیدها

,

باز در شکلی دگر لات و هُبل را ساختند

,

در گلوی راست گویان استخوانها کاشتند

,

چون نشد زخمی چنین کاری ، دُمل را ساختند

,

فکر می کردند با یک بیت شاعر می شوند

,

چون نشد ، تنها اَتل را و مَتل را ساختند

,

شایعه کردند این آوارها از زلزله است

,

هم برای آبرو داری گسل را ساختند

,

زاغ را جای قناری ها جهانی کرده اند

,

از شکر چیزی به عنوان عسل را ساختند

,

یک زمان با نام دین دین را به مسلخ برده اند

,

باز در تطهیر خود ضرب المثل را ساختند

,

چونکه رونق رفت از بازار دین مردمان

,

شغل های بی شماری چون مَچل را ساختند

,

سید امیر عربی

, سید امیر عربی,

ما حزب خدا فداییان وطنیم

,

بی اذن ولی دست به کاری نزنیم

,

با پلکت اشاره ای بفرما آقا

,

تا قبر همه فتنه گران را بکنیم

,

سید فخرسادات موسوی-شعر نهمین روز دهمین ماه

, سید فخرسادات موسوی-شعر نهمین روز دهمین ماه,

آخر زبان سرخ سرش رفته زیر آب

,

سبزی چنان تراکم طوفانی حباب

,

لبر یز از تهاجم شک دار یک سؤال

,

شوریده است در پی یک فرصت جواب

,

سر رفته از مجادله ی کور اعتراض

,

گشته اسیر مخمل تبدار اضطراب

,

از ساز فتنه ای که در او کوک می شود

,

افتاده در تلاطم یک بعد بی حساب

,

در امتداد ثانیه های سترونی

,

جامانده در دقایق بحرانی سراب_

,

دستی برای قلب خودش قبر می کند

,

دل را در التهاب عبث می دهد به آب…!

,

آخر که از تمام دلش بغض می چکد

,

تصویری از تغزل گویا و بی نقاب

,

در ابتدای صبح قدم می زند دلم

,

در انتهای خواهش یک قلب مستجاب

,

نبض حماسه می زند و عشق می وزد

,

بر تارک همیشه ی این شهر آفتاب

,

وحید قاسمیان

, وحید قاسمیان,

حالا که دشمن هر دقیقه در کمین است

,

هنگامة بیداری اهل یقین است

,

آن عده ای با عزتِ روی زمین اند

,

که از تبار مؤمنین و صالحین اند

,

اکنون زمان انقلاب ایدة ماست

,

گاه عروج بینش فهمیدة ماست

,

فصل اثر بخشی خاک و ریشة ماست

,

وقت شکوفا گشتن اندیشة ماست

,

ما از تبار و ایل عاشق پیشگانیم

,

جان برکفان نائب صاحب زمانیم

,

یک لحظه ای چشم از ولی ما برنداریم

,

دستِ حمایت از علی ما برنداریم

,

این ادعا تا بی نهایت باور ماست

,

سیّد علی آقای ما و رهبر ماست

,

در امتحان فتنه هر دم سر فرازیم

,

بر قلة آزادگی در احتزازیم

,

امر ولی با روح و جان ما عجین است

,

فرمان او با امر مهدی هم قرین است

,

ما با اطاعت از علی در بیکرانیم

,

با بینش و علم و بصیرت جاودانیم

,

شوق شهادت در رکابش آرزومان

,

دلبسته اش هرلحظه بودن آبرومان

,

الگوی ما و افتخار ما به این است

,

پیر و مراد و مقتدای صالحین است

,

چون فاطمه در حفظ مولا جانثاریم

,

ما طاقت غم خوردن او را نداریم

,

هرگز نیاید آن زمانی که بشینیم

,

چشمان مولا را شبی گریان ببینیم

,

ما و جدایی از ولی هرگز هرگز

,

یک لحظه دوری از علی هرگز هرگز

,

سر پیچی از امر ولی، هیهات هیهات

,

آزردن قلب علی، هیهات هیهات

,

در سینه هامان می تپد عشق ولایت

,

در فطرت ما کرده عشق او سرایت

,

این عهد ما تا وقت مردن با امام است

,

حرف بسیجی با ولایت یک کلام است

,

خونی که در رگهای ما جاری و ساریست

,

سرمایة جانبازیِ ما وقت یاریست

,

سید امیر عربی

, سید امیر عربی ,

پیران سقیفه ظلم دیگر کافیست

,

ای فتنه گران پست و ابتر کافیست

,

زنهار اگر به خشم آید رهبر

,

تنها دم ذوالفقار حیدر کافیست

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه