آخرین گفتگوی استاد فتحعلی تحسینی
16 آذر سال گذشته روز دانشجو بهانه ای بود برای مصاحبه با دانشجوی مبارز دوره انقلاب و موسس اولین دانشگاه تکاب، مرحوم استاد فتحعلی تحسینی[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شیز ؛ استاد فتحعلی تحسینی دانشجوی دانشگاه تهران در ۱۶آذر سال ۱۳۵۳توسط رژیم سفاک پهلوی دستگیر شد و نزدیک یکسال خانواده از او خبری نداشتند او در زندان هم بند مقام معظم رهبری و شهید رجایی بودند گفتگو با استاد تحسینی شیرین ترین گفتگویی است که با شخصیتی داشته ام ، استاد با اینکه در حوزه ادبیات همتایی برایشان در تکاب و استان نمی توان یافت اما بی نهایت متواضع است همه کسانی که در تکاب تحصیل کرده اند بی واسطه و با واسطه شاگرد استاد بوده اند. این دانشجوی مبارز دوره انقلاب و هم بند مقام معظم رهبری در زندان ستمشاهی و موسس آموزش عالی در شهر مظلوم تکاب؛ چنان با حرارت و شنیدنی سخن می گویند که هر کسی را به شنیدن وا می دارد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شیز ؛ , شیز , شیز , شیز, ؛ , استاد فتحعلی تحسینی دانشجوی دانشگاه تهران در ۱۶آذر سال ۱۳۵۳توسط رژیم سفاک پهلوی دستگیر شد و نزدیک یکسال خانواده از او خبری نداشتند او در زندان هم بند مقام معظم رهبری و شهید رجایی بودند گفتگو با استاد تحسینی شیرین ترین گفتگویی است که با شخصیتی داشته ام ، استاد با اینکه در حوزه ادبیات همتایی برایشان در تکاب و استان نمی توان یافت اما بی نهایت متواضع است همه کسانی که در تکاب تحصیل کرده اند بی واسطه و با واسطه شاگرد استاد بوده اند. این دانشجوی مبارز دوره انقلاب و هم بند مقام معظم رهبری در زندان ستمشاهی و موسس آموزش عالی در شهر مظلوم تکاب؛ چنان با حرارت و شنیدنی سخن می گویند که هر کسی را به شنیدن وا می دارد., این دانشجوی مبارز دوره انقلاب و هم بند مقام معظم رهبری در زندان ستمشاهی و موسس آموزش عالی در شهر مظلوم تکاب,در ادامه خلاصه این گفتگو را بخوانید
, در ادامه خلاصه این گفتگو را بخوانید, در ادامه خلاصه این گفتگو را بخوانید, در ادامه خلاصه این گفتگو را بخوانید,در یک خانواده کاملا مذهبی ( شیعه اثنی عشری) به دنیا آمدم پدرم قاری قران و موذن خوبی بود. قبل از دوره دبیرستان و دبستان در محضر حضرت حجت الاسلام حاج شیخ اسدالله مومنی عم جزء و مشق خط یاد گرفتم در مهر ماه ۱۳۲۶در دبستان ملی محمدیه و در مهر ماه ۱۳۳۲در دبیرستان نوبنیاد سعدی مشغول تحصیل شدم همزمان با دوره های دبیرستان در محضر حضرت آیت الله خسروی ( نماینده حضرت آیت الله العظمی بروجردی) مدت چهار سال مشغول فراگیری علوم حوزوی بودم. دانشسرای مقدماتی و ششم ادبی را هم ضمن خدمت معلمی به پایان رساندم.
, در یک خانواده کاملا مذهبی ( شیعه اثنی عشری) به دنیا آمدم پدرم قاری قران و موذن خوبی بود. قبل از دوره دبیرستان و دبستان در محضر حضرت حجت الاسلام حاج شیخ اسدالله مومنی عم جزء و مشق خط یاد گرفتم در مهر ماه ۱۳۲۶در دبستان ملی محمدیه و در مهر ماه ۱۳۳۲در دبیرستان نوبنیاد سعدی مشغول تحصیل شدم همزمان با دوره های دبیرستان در محضر حضرت آیت الله خسروی ( نماینده حضرت آیت الله العظمی بروجردی) مدت چهار سال مشغول فراگیری علوم حوزوی بودم. دانشسرای مقدماتی و ششم ادبی را هم ضمن خدمت معلمی به پایان رساندم., در یک خانواده کاملا مذهبی ( شیعه اثنی عشری) به دنیا آمدم پدرم قاری قران و موذن خوبی بود. قبل از دوره دبیرستان و دبستان در محضر حضرت حجت الاسلام حاج شیخ اسدالله مومنی عم جزء و مشق خط یاد گرفتم در مهر ماه ۱۳۲۶در دبستان ملی محمدیه و در مهر ماه ۱۳۳۲در دبیرستان نوبنیاد سعدی مشغول تحصیل شدم همزمان با دوره های دبیرستان در محضر حضرت آیت الله خسروی ( نماینده حضرت آیت الله العظمی بروجردی) مدت چهار سال مشغول فراگیری علوم حوزوی بودم. دانشسرای مقدماتی و ششم ادبی را هم ضمن خدمت معلمی به پایان رساندم.,ده سال در دبستان و دبیرستان سعدی مشغول تدریس بودم در مهرماه ۱۳۴۷به تهران منتقل شدم. در تهران ضمن خدمت آموزگاری در انستیتو فرانسه ( شاخه دانشگاه سوربن) با رتبه ممتاز به اخذ دیپلم زبان فرانسه شدم.
, ده سال در دبستان و دبیرستان سعدی مشغول تدریس بودم در مهرماه ۱۳۴۷به تهران منتقل شدم. در تهران ضمن خدمت آموزگاری در انستیتو فرانسه ( شاخه دانشگاه سوربن) با رتبه ممتاز به اخذ دیپلم زبان فرانسه شدم., ده سال در دبستان و دبیرستان سعدی مشغول تدریس بودم در مهرماه ۱۳۴۷به تهران منتقل شدم. در تهران ضمن خدمت آموزگاری در انستیتو فرانسه ( شاخه دانشگاه سوربن) با رتبه ممتاز به اخذ دیپلم زبان فرانسه شدم.,پس از قبولی با رتبه ممتاز کنکور سراسری دانشگاه تهران مشغول ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه بودم.
, پس از قبولی با رتبه ممتاز کنکور سراسری دانشگاه تهران مشغول ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه بودم., پس از قبولی با رتبه ممتاز کنکور سراسری دانشگاه تهران مشغول ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه بودم.,در سال ۱۳۵۳جنبش دانشجویی ۱۶آذر شدت بیشتری نسبت به سالهای قبل داشت و هر روزه درگیری های مختلف با گاردیهای دانشگاه وجود داشت و بگیر و ببند ها هروز بیشتر هم می شد. که در حمله شبانه ساواکی های رژیم طاغوت ( که متطقه مسکونی ما را از پل راه آهن تا کشتارگاه و حوالی آن را قرق کرده بودند) گرفتار شدم. شبانه به خانه ام ریختند که کتاب ها و آثارم لگدکوب قوائم و اقلام گشته و به تاراج رفت حدود یک ماه در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازاشت بودم که به زندان اوین منتقلم کردند و پس از یک ماه گرفتاری در اوین دوباره به کمیته مشترک ساواک بازم گردانیدند پس از ده ماه شکنجه و زندان که آزاد شدم شش ماه حق خروج از تهران را نداشتم و همیشه می بایستی خودم را به اداره حفاظت آموزش و پرورش معرفی می کردم و سایه به سایه ساواکی ها در تعقیبم بودند.
, در سال ۱۳۵۳جنبش دانشجویی ۱۶آذر شدت بیشتری نسبت به سالهای قبل داشت و هر روزه درگیری های مختلف با گاردیهای دانشگاه وجود داشت و بگیر و ببند ها هروز بیشتر هم می شد. که در حمله شبانه ساواکی های رژیم طاغوت ( که متطقه مسکونی ما را از پل راه آهن تا کشتارگاه و حوالی آن را قرق کرده بودند) گرفتار شدم. شبانه به خانه ام ریختند که کتاب ها و آثارم لگدکوب قوائم و اقلام گشته و به تاراج رفت حدود یک ماه در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازاشت بودم که به زندان اوین منتقلم کردند و پس از یک ماه گرفتاری در اوین دوباره به کمیته مشترک ساواک بازم گردانیدند پس از ده ماه شکنجه و زندان که آزاد شدم شش ماه حق خروج از تهران را نداشتم و همیشه می بایستی خودم را به اداره حفاظت آموزش و پرورش معرفی می کردم و سایه به سایه ساواکی ها در تعقیبم بودند., در سال ۱۳۵۳جنبش دانشجویی ۱۶آذر شدت بیشتری نسبت به سالهای قبل داشت و هر روزه درگیری های مختلف با گاردیهای دانشگاه وجود داشت و بگیر و ببند ها هروز بیشتر هم می شد. که در حمله شبانه ساواکی های رژیم طاغوت ( که متطقه مسکونی ما را از پل راه آهن تا کشتارگاه و حوالی آن را قرق کرده بودند) گرفتار شدم. شبانه به خانه ام ریختند که کتاب ها و آثارم لگدکوب قوائم و اقلام گشته و به تاراج رفت حدود یک ماه در کمیته مشترک ضد خرابکاری بازاشت بودم که به زندان اوین منتقلم کردند و پس از یک ماه گرفتاری در اوین دوباره به کمیته مشترک ساواک بازم گردانیدند پس از ده ماه شکنجه و زندان که آزاد شدم شش ماه حق خروج از تهران را نداشتم و همیشه می بایستی خودم را به اداره حفاظت آموزش و پرورش معرفی می کردم و سایه به سایه ساواکی ها در تعقیبم بودند.,

,
,
, در سال ۱۳۵۶به تکاب منتقل شدم و در دبیرستانها به تدریس عربی و ادبیات فارسی در سال چهارم فرهنگ و ادب پرداختم و با درصد قبولی بیشتر مورد تشویق مدیران کل آموزش و پرورش استان بودم
, در سال ۱۳۵۶به تکاب منتقل شدم و در دبیرستانها به تدریس عربی و ادبیات فارسی در سال چهارم فرهنگ و ادب پرداختم و با درصد قبولی بیشتر مورد تشویق مدیران کل آموزش و پرورش استان بودم, در سال ۱۳۵۶به تکاب منتقل شدم و در دبیرستانها به تدریس عربی و ادبیات فارسی در سال چهارم فرهنگ و ادب پرداختم و با درصد قبولی بیشتر مورد تشویق مدیران کل آموزش و پرورش استان بودم,در سال ۱۳۸۸هم استاد نمونه مرکز علمی کاربردی واحد استانی دانشگاه جامع علمی کاربردی استان آذربایجان غربی بودم
, در سال ۱۳۸۸هم استاد نمونه مرکز علمی کاربردی واحد استانی دانشگاه جامع علمی کاربردی استان آذربایجان غربی بودم, در سال ۱۳۸۸هم استاد نمونه مرکز علمی کاربردی واحد استانی دانشگاه جامع علمی کاربردی استان آذربایجان غربی بودم,تدریس در کلاس های توجیهی عربی برای همکاران محترم؛ تدریس قرائت ترجمه و تفسیر قرآن کریم بر ای همکاران، پس از ۳۷سال تدریس در ۱۳۷۴از آموزش و پرورش بازنشسته شدم.
, تدریس در کلاس های توجیهی عربی برای همکاران محترم؛ تدریس قرائت ترجمه و تفسیر قرآن کریم بر ای همکاران، پس از ۳۷سال تدریس در ۱۳۷۴از آموزش و پرورش بازنشسته شدم., تدریس در کلاس های توجیهی عربی برای همکاران محترم؛ تدریس قرائت ترجمه و تفسیر قرآن کریم بر ای همکاران، پس از ۳۷سال تدریس در ۱۳۷۴از آموزش و پرورش بازنشسته شدم.,در مهرماه ۱۳۷۶نماینده تام الاختیار اداره کل کار و امور اجتماعی آذربایجان غربی موسس دانشگاه علمی کاربردی دهخدا در تکاب بوده ام که ضمن قبول مسئولیت مدیریت آن آدانشگاه تدریس ادبیات فارسی وعربی را عهده دار بوده ام.
, در مهرماه ۱۳۷۶نماینده تام الاختیار اداره کل کار و امور اجتماعی آذربایجان غربی موسس دانشگاه علمی کاربردی دهخدا در تکاب بوده ام که ضمن قبول مسئولیت مدیریت آن آدانشگاه تدریس ادبیات فارسی وعربی را عهده دار بوده ام., در مهرماه ۱۳۷۶نماینده تام الاختیار اداره کل کار و امور اجتماعی آذربایجان غربی موسس دانشگاه علمی کاربردی دهخدا در تکاب بوده ام که ضمن قبول مسئولیت مدیریت آن آدانشگاه تدریس ادبیات فارسی وعربی را عهده دار بوده ام.,به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
, به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش, به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش,بندی بند های مختلف و سلول های گوناگون کمیته مشترک ساواکی ها بودم که در دیوارهایشان علامت ها و فریادهایی داشت و من از این علامت ها سردر نمی آوردم تا اینکه یکی از هم سلولی ها این گره کور را باز کرد : دانستم که اینها رمزهایی است مانند مرس تلگرافی و با کوبیدن ضربه و ضربات رمزی می توان با سلول مجاور ارتباط برقرار کرد و باید خیلی مواظب و هوشیار هم بود که نگهبان ها از این موضوع با خبر نشوند که حتی پیدا شدن یک چوب کبریت در سلول موجب گرفتاریها و شکنجه ها بود
, بندی بند های مختلف و سلول های گوناگون کمیته مشترک ساواکی ها بودم که در دیوارهایشان علامت ها و فریادهایی داشت و من از این علامت ها سردر نمی آوردم تا اینکه یکی از هم سلولی ها این گره کور را باز کرد : دانستم که اینها رمزهایی است مانند مرس تلگرافی و با کوبیدن ضربه و ضربات رمزی می توان با سلول مجاور ارتباط برقرار کرد و باید خیلی مواظب و هوشیار هم بود که نگهبان ها از این موضوع با خبر نشوند که حتی پیدا شدن یک چوب کبریت در سلول موجب گرفتاریها و شکنجه ها بود, بندی بند های مختلف و سلول های گوناگون کمیته مشترک ساواکی ها بودم که در دیوارهایشان علامت ها و فریادهایی داشت و من از این علامت ها سردر نمی آوردم تا اینکه یکی از هم سلولی ها این گره کور را باز کرد : دانستم که اینها رمزهایی است مانند مرس تلگرافی و با کوبیدن ضربه و ضربات رمزی می توان با سلول مجاور ارتباط برقرار کرد و باید خیلی مواظب و هوشیار هم بود که نگهبان ها از این موضوع با خبر نشوند که حتی پیدا شدن یک چوب کبریت در سلول موجب گرفتاریها و شکنجه ها بود,سلول ۱۹بند ۲که بنده و هم سلولی هایم در آن بودیم و سلول ۲۰ ( سلول مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای) و سلول ۱۸ ( سلول شهید بزرگوارمان محمد علی رجایی) قرا داشت و سلول ما پیام رسان و واسط این دو مقام بزرگوار بود؛ سختی سلاسل را گرمی این محافل شیرین می ساخت:
, سلول ۱۹بند ۲که بنده و هم سلولی هایم در آن بودیم و سلول ۲۰ ( سلول مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای) و سلول ۱۸ ( سلول شهید بزرگوارمان محمد علی رجایی) قرا داشت و سلول ما پیام رسان و واسط این دو مقام بزرگوار بود؛ سختی سلاسل را گرمی این محافل شیرین می ساخت:, سلول ۱۹بند ۲که بنده و هم سلولی هایم در آن بودیم و سلول ۲۰ ( سلول مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای) و سلول ۱۸ ( سلول شهید بزرگوارمان محمد علی رجایی) قرا داشت و سلول ما پیام رسان و واسط این دو مقام بزرگوار بود؛ سختی سلاسل را گرمی این محافل شیرین می ساخت:, سلول ۱۹بند ۲که بنده و هم سلولی هایم در آن بودیم و سلول ۲۰ ( سلول مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای) و سلول ۱۸ ( سلول شهید بزرگوارمان محمد علی رجایی) قرا داشت و سلول ما پیام رسان و واسط این دو مقام بزرگوار بود؛ سختی سلاسل را گرمی این محافل شیرین می ساخت:,یک روز با برقراری ارتباط با سلول ۲۰در محضرشان سوال شد:
, یک روز با برقراری ارتباط با سلول ۲۰در محضرشان سوال شد:, یک روز با برقراری ارتباط با سلول ۲۰در محضرشان سوال شد:,خودتان را معرفی فرمایید.
, خودتان را معرفی فرمایید., خودتان را معرفی فرمایید.,فرمودند من سید علی خامنه ای یک روحانی هستم.
, فرمودند من سید علی خامنه ای یک روحانی هستم., فرمودند من سید علی خامنه ای یک روحانی هستم.,آقا چه درجه ای دارید؟
, آقا چه درجه ای دارید؟, آقا چه درجه ای دارید؟,فرمودند درجه اجتهاد
, فرمودند درجه اجتهاد, فرمودند درجه اجتهاد,آقا این درجه را از چه کسی دریافت کردید؟
, آقا این درجه را از چه کسی دریافت کردید؟, آقا این درجه را از چه کسی دریافت کردید؟,«از آنکه صد قافله دل همره اوست »
, «از آنکه صد قافله دل همره اوست », «از آنکه صد قافله دل همره اوست »,من به خود لرزیدم و با خود گفتم این روحانی یک روحانی معمولی نیست بسیار گرانقدر و والا تبار است که در ارتباط های بعدی هم این عزت، عظمت و روحانیت بیشتر و بیشتر متجلی می شد.
, من به خود لرزیدم و با خود گفتم این روحانی یک روحانی معمولی نیست بسیار گرانقدر و والا تبار است که در ارتباط های بعدی هم این عزت، عظمت و روحانیت بیشتر و بیشتر متجلی می شد., من به خود لرزیدم و با خود گفتم این روحانی یک روحانی معمولی نیست بسیار گرانقدر و والا تبار است که در ارتباط های بعدی هم این عزت، عظمت و روحانیت بیشتر و بیشتر متجلی می شد.,یک روز هم ایشان سوال فرمودند که شما کیستید و جه مقامی دارید؟
, یک روز هم ایشان سوال فرمودند که شما کیستید و جه مقامی دارید؟, یک روز هم ایشان سوال فرمودند که شما کیستید و جه مقامی دارید؟,عرض شد بنده معلم و دانشجو هستم با تحصیلات حوزوی که با قرآن و نهج البلاغه آشنایی هایی دارم
, عرض شد بنده معلم و دانشجو هستم با تحصیلات حوزوی که با قرآن و نهج البلاغه آشنایی هایی دارم, عرض شد بنده معلم و دانشجو هستم با تحصیلات حوزوی که با قرآن و نهج البلاغه آشنایی هایی دارم,فرمودن توحید چیست؟
, فرمودن توحید چیست؟, فرمودن توحید چیست؟,عرض کردم توئحید مصدر باب تفعیل از وحد است که یگانگی خداوند را با تاکید بیشتری بیان می دارد
, عرض کردم توئحید مصدر باب تفعیل از وحد است که یگانگی خداوند را با تاکید بیشتری بیان می دارد, عرض کردم توئحید مصدر باب تفعیل از وحد است که یگانگی خداوند را با تاکید بیشتری بیان می دارد,فرمودند بیشتر و عمیق تر فکر کنید!
, فرمودند بیشتر و عمیق تر فکر کنید!, فرمودند بیشتر و عمیق تر فکر کنید!,این موضوع مرا مشغول داشت که منور ایشان از بیشتر و عمیق تر فکر کردن در این مورد چیست؟ ماندم و ماندم
, این موضوع مرا مشغول داشت که منور ایشان از بیشتر و عمیق تر فکر کردن در این مورد چیست؟ ماندم و ماندم, این موضوع مرا مشغول داشت که منور ایشان از بیشتر و عمیق تر فکر کردن در این مورد چیست؟ ماندم و ماندم,دوره ده یازده ماهه زندان تمام شد که پس از شش ماه حق خروج از زندان را نداشتم و زیر نظر بودم و می بایستی هر روز خودم را به حفاظت آموزش و پرورش منطقه معرفی می کردم و مدام مزاحمت ها در هرجا می شد و سایه به سایه دنبالم بودند
, دوره ده یازده ماهه زندان تمام شد که پس از شش ماه حق خروج از زندان را نداشتم و زیر نظر بودم و می بایستی هر روز خودم را به حفاظت آموزش و پرورش منطقه معرفی می کردم و مدام مزاحمت ها در هرجا می شد و سایه به سایه دنبالم بودند, دوره ده یازده ماهه زندان تمام شد که پس از شش ماه حق خروج از زندان را نداشتم و زیر نظر بودم و می بایستی هر روز خودم را به حفاظت آموزش و پرورش منطقه معرفی می کردم و مدام مزاحمت ها در هرجا می شد و سایه به سایه دنبالم بودند,

,
,
, جالب اینجاست که پس از خروج از زندان، همین که وارد منزل خود در جوادیه شدم، یک دفعه سیل مردم از همسایه و غیر همسایه ، مرد و زن، پیر و جوان ، برای دیدن من از خانه و مغازه های خود بیرون ریختند صورت و دست و پایم را غرق بوسه می ساختند و من شرمنده از این همه محبت و بزرگواری بودم.
, جالب اینجاست که پس از خروج از زندان، همین که وارد منزل خود در جوادیه شدم، یک دفعه سیل مردم از همسایه و غیر همسایه ، مرد و زن، پیر و جوان ، برای دیدن من از خانه و مغازه های خود بیرون ریختند صورت و دست و پایم را غرق بوسه می ساختند و من شرمنده از این همه محبت و بزرگواری بودم., جالب اینجاست که پس از خروج از زندان، همین که وارد منزل خود در جوادیه شدم، یک دفعه سیل مردم از همسایه و غیر همسایه ، مرد و زن، پیر و جوان ، برای دیدن من از خانه و مغازه های خود بیرون ریختند صورت و دست و پایم را غرق بوسه می ساختند و من شرمنده از این همه محبت و بزرگواری بودم.,حراست آموزش و پرورش دستور داده بود که حق ورود به مدرسه ای که در آن تدریس می کردم ندارم. مدرسه ام را عوض کردند ولی همکاران و دانش آموزان گاه و بی گاه برای دین و احوالپرسی می آمدند.
, حراست آموزش و پرورش دستور داده بود که حق ورود به مدرسه ای که در آن تدریس می کردم ندارم. مدرسه ام را عوض کردند ولی همکاران و دانش آموزان گاه و بی گاه برای دین و احوالپرسی می آمدند., حراست آموزش و پرورش دستور داده بود که حق ورود به مدرسه ای که در آن تدریس می کردم ندارم. مدرسه ام را عوض کردند ولی همکاران و دانش آموزان گاه و بی گاه برای دین و احوالپرسی می آمدند.,در دانشکده هم غوغایی بود بیشتر دانشجویان با آغوش گرم پذیرایم بودند، حتی اساتید هم؛ یک روز پس از آنکه امتحان انگلیسی را داده بودم در ورقه اعلام نتیجه دیدم که نمره امB شده است، از این جهت ناراحت بودم از همان جا که بیرون می آمدم با استاد مربوطه روبرو شدم ، پیش رفتم و گفتم : خانم دکتر من تمام سوالها را پاسخ داده ام اما نمره امA نشده است! گفت می دانی چرا؟ گفتم نه؛ گفتند که یادت هست که چقدر دیرتر سر کلاس آمدی و غیبت داشته ای گفتم خانم ! می دانید که دست خودم نبود من اسیر دست ساواک بودم ، گفتند اگر از اول می گفتید ؛ بدون امتحان هم نمرهA می دادم
, در دانشکده هم غوغایی بود بیشتر دانشجویان با آغوش گرم پذیرایم بودند، حتی اساتید هم؛ یک روز پس از آنکه امتحان انگلیسی را داده بودم در ورقه اعلام نتیجه دیدم که نمره امB شده است، از این جهت ناراحت بودم از همان جا که بیرون می آمدم با استاد مربوطه روبرو شدم ، پیش رفتم و گفتم : خانم دکتر من تمام سوالها را پاسخ داده ام اما نمره امA نشده است! گفت می دانی چرا؟ گفتم نه؛ گفتند که یادت هست که چقدر دیرتر سر کلاس آمدی و غیبت داشته ای گفتم خانم ! می دانید که دست خودم نبود من اسیر دست ساواک بودم ، گفتند اگر از اول می گفتید ؛ بدون امتحان هم نمرهA می دادم, در دانشکده هم غوغایی بود بیشتر دانشجویان با آغوش گرم پذیرایم بودند، حتی اساتید هم؛ یک روز پس از آنکه امتحان انگلیسی را داده بودم در ورقه اعلام نتیجه دیدم که نمره امB شده است، از این جهت ناراحت بودم از همان جا که بیرون می آمدم با استاد مربوطه روبرو شدم ، پیش رفتم و گفتم : خانم دکتر من تمام سوالها را پاسخ داده ام اما نمره امA نشده است! گفت می دانی چرا؟ گفتم نه؛ گفتند که یادت هست که چقدر دیرتر سر کلاس آمدی و غیبت داشته ای گفتم خانم ! می دانید که دست خودم نبود من اسیر دست ساواک بودم ، گفتند اگر از اول می گفتید ؛ بدون امتحان هم نمرهA می دادم,شش ماه دوره ممنوعیت خروج از تهران سپری شد و من بیقرارانه به دیدار پدر و مادر به تکاب آمدم ، صبح همان روز غوغایی بود اغلب مردم شهر برای دیدن من به خانه مان می آمدند ، جای سوزن انداختن نبود و من باز شرمنده از این همه لطف و محبت بودم و سرافراز و سربلند از آن همه پستی شکنجه گران…
, شش ماه دوره ممنوعیت خروج از تهران سپری شد و من بیقرارانه به دیدار پدر و مادر به تکاب آمدم ، صبح همان روز غوغایی بود اغلب مردم شهر برای دیدن من به خانه مان می آمدند ، جای سوزن انداختن نبود و من باز شرمنده از این همه لطف و محبت بودم و سرافراز و سربلند از آن همه پستی شکنجه گران…, شش ماه دوره ممنوعیت خروج از تهران سپری شد و من بیقرارانه به دیدار پدر و مادر به تکاب آمدم ، صبح همان روز غوغایی بود اغلب مردم شهر برای دیدن من به خانه مان می آمدند ، جای سوزن انداختن نبود و من باز شرمنده از این همه لطف و محبت بودم و سرافراز و سربلند از آن همه پستی شکنجه گران…,که باز هم مزاحمت های این خدا نشناسان و وابستگان طاغوت ادامه داشت و گاه و بی گاه خار راهم بودند…
, که باز هم مزاحمت های این خدا نشناسان و وابستگان طاغوت ادامه داشت و گاه و بی گاه خار راهم بودند…, که باز هم مزاحمت های این خدا نشناسان و وابستگان طاغوت ادامه داشت و گاه و بی گاه خار راهم بودند…,تا اینکه زمزمه های انقلاب اسلامی مان تبدیل به فریاد شد و طاغوت را فراری داد و این روزگار تلخ تر از زهر گذشت و حضرت امام خمینی آمدند و روزگار همچون شکر آورد انقلابمان پیروز شد و سلاسل سخت از دست و پای آزادگان برداشته شد
, تا اینکه زمزمه های انقلاب اسلامی مان تبدیل به فریاد شد و طاغوت را فراری داد و این روزگار تلخ تر از زهر گذشت و حضرت امام خمینی آمدند و روزگار همچون شکر آورد انقلابمان پیروز شد و سلاسل سخت از دست و پای آزادگان برداشته شد, تا اینکه زمزمه های انقلاب اسلامی مان تبدیل به فریاد شد و طاغوت را فراری داد و این روزگار تلخ تر از زهر گذشت و حضرت امام خمینی آمدند و روزگار همچون شکر آورد انقلابمان پیروز شد و سلاسل سخت از دست و پای آزادگان برداشته شد,شبانگاه بیست و دوم بهمن ماه بود در درونم غوغایی … سلسله خاطرات با یاد هم سلسله هایم که وجودشان رحمت و قوت بود ، با دوک آفتاب تاب می خورد که ناگهان سرود ای ایران ای مرز پر گهر از رادیوی همنشینم طنین انداز شد، نور پیروزی انقلاب در دلم درخشید و یکباره تمام رنجهای سلاسل را بریده به خیابان دویدم : شور قیام برپا بود ، خرد و بزرگ، صغیر و کبیر، سواره و پیاده سراندازان و پای افشان دور هم می چرخیدند و پیروزی انقلاب اسلامی مان را تا فرا سوی آسمان فریاد می زدند ،…
, شبانگاه بیست و دوم بهمن ماه بود در درونم غوغایی … سلسله خاطرات با یاد هم سلسله هایم که وجودشان رحمت و قوت بود ، با دوک آفتاب تاب می خورد که ناگهان سرود ای ایران ای مرز پر گهر از رادیوی همنشینم طنین انداز شد، نور پیروزی انقلاب در دلم درخشید و یکباره تمام رنجهای سلاسل را بریده به خیابان دویدم : شور قیام برپا بود ، خرد و بزرگ، صغیر و کبیر، سواره و پیاده سراندازان و پای افشان دور هم می چرخیدند و پیروزی انقلاب اسلامی مان را تا فرا سوی آسمان فریاد می زدند ،…, شبانگاه بیست و دوم بهمن ماه بود در درونم غوغایی … سلسله خاطرات با یاد هم سلسله هایم که وجودشان رحمت و قوت بود ، با دوک آفتاب تاب می خورد که ناگهان سرود ای ایران ای مرز پر گهر از رادیوی همنشینم طنین انداز شد، نور پیروزی انقلاب در دلم درخشید و یکباره تمام رنجهای سلاسل را بریده به خیابان دویدم : شور قیام برپا بود ، خرد و بزرگ، صغیر و کبیر، سواره و پیاده سراندازان و پای افشان دور هم می چرخیدند و پیروزی انقلاب اسلامی مان را تا فرا سوی آسمان فریاد می زدند ،…,حضرت امام خمینی آمد و توی دهن دولت طاغوتی زد و دولت تعیین کرد … و فرمود: وحدت کلمه داشته باشید: وحدت کلمه داشته باشید؛ جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و سپس وحدت حوزه و دانشگاه ؛ روز جهانی قدس وحدت مسلمین را اعلام فرمودند و من در اینجا بود که جواب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را دریافتم.
, حضرت امام خمینی آمد و توی دهن دولت طاغوتی زد و دولت تعیین کرد … و فرمود: وحدت کلمه داشته باشید: وحدت کلمه داشته باشید؛ جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و سپس وحدت حوزه و دانشگاه ؛ روز جهانی قدس وحدت مسلمین را اعلام فرمودند و من در اینجا بود که جواب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را دریافتم., حضرت امام خمینی آمد و توی دهن دولت طاغوتی زد و دولت تعیین کرد … و فرمود: وحدت کلمه داشته باشید: وحدت کلمه داشته باشید؛ جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر و سپس وحدت حوزه و دانشگاه ؛ روز جهانی قدس وحدت مسلمین را اعلام فرمودند و من در اینجا بود که جواب حضرت آیت الله العظمی خامنه ای را دریافتم.]
ارسال دیدگاه