شاهنامه؛ اثر جهانی صلح
در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هنری آنلاین، محمدرضا رستم پور شاعر وکارشناس ادبیات: در هر کتابخانهای یک جلد شاهنامه دیده میشود در هر خانوادهی ایرانی اهل مطالعه و یا حداقل با فرهنگ آشنا ،یک شاهنامه پیدا میشود اما فراتر از اینها اگر حتی به سراغ گردهمآییها، همایشها و نشستهای تخصصی درباره شاهنامه نیز برویم کمتر کسی را مییابی که 60 هزار بیت شاهنامه را کامل خوانده باشد و بیشترشان به داستانهای رستم و سهراب و سیاوش و اسفندیار قانع شدهاند و حتی بسیاری فکر میکنند شاهنامه تنها به پهلوانی و رستم و گرز گرانش محدود میشود. باوجود شهرت جهانی، این اثر شگفتانگیز یکی از مظلومترین، کم خواندهترین و گمنامترین و محرمترین آثار گرانبهای ادبی است که بزرگترین ظلمی که بر آن رفته است خوانده نشدن بوده است و بر زیبایی چه ظلمی بدتر از ندیدن و نشناختن.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هنری آنلاین,شگفتی و حجم بالای شاهنامه فردوسی بیشتر خوانندهها را به ترس میاندازد و تنها کسانی که شهامت به خرج میدهند و وقت میگذارند و دل به دریا میزنند میتوانند از چندوچون آن سردر بیاورند هرچند آنکس که در ساحل نشسته و تماشا میکند و یا با دستی این شگفتی را ورق میزند نیز بیبهره نمیماند و این از خصوصیت دریاست که هرکسی را بهاندازهی همت و نزدیک شدنش سهم میدهد.
در دانشگاه ظلمی که بر شاهنامه رفته قانع شدن برنامه ریزان واحدهای درسی به شرح یکی دو داستان معروف آن است و البته محدودیت زمان ترمهای دانشگاهی نیز مشکلی شده برای این درس اما بهر حال در همین زمان محدود نیز شاید میتوانستند کلیات و اصل قضیه را مطرح کنند.
در صداوسیما تاکنون تا آنجا من اطلاع دارم برای پروژهای به این بزرگی تاکنون کاری درخور ستایش نشده و باید دید در آینده سیاستهای تازهی صداوسیما با این اثر چگونه تا میکند اگرچه در بحثهای کارشناسی و برنامههای تخصصی به آن اشاره میشود و دربارهاش بحث میشود اما در حوزه معرفی جدی قدمی تاکنون برداشته نشده و باید منتظر آینده ماند یادم هست در دوران نوجوانی در تنها سینمای ایلام که حالا به پارکینگ خودرو تبدیلشده فیلمی دیدم به نام رستم و سهراب که فکر کنم روسیه توسط یک فیلمساز تاجیکی ساخته بود اما در سینمای ایران تاکنون ندیدم کسی حتی این داستان مشهور را نیز فیلم کند و یا داستانهای دیگرش را و سینمای ایران نیز بهنوعی نتوانسته به شکوه شاهنامه نزدیک شود.
بنیادهایی که به نام شاهنامه نامگذاری شده و فعالیت میکنند نیز اگرچه قدمهای مثبتی برداشتهاند اما به امکانات بیشتری نیاز دارند که اصل و مفهوم شاهنامه را به میان بردم ببرند اگرچه مردم با این اثر بهخوبی آشنا هستند اما تحلیل ان یک ضرورت است گاهی یک تحلیل درست و علمی و معرفی دقیق ریزهکاریهای یک اثر مخاطبین بیشتری را به سمت خواندن یا دوباره نگری آن اثر میکشاند
این بنیادها هنوز فراتر از چند نمایشگاه و چاپ اثری که قبلاً به چاپ رسیده و انیمیشن و کاست فراتر نرفتهاند و داستانهایی که از شاهنامه چاپ میشود از رونویسی و بازنویسی و بازآفرینی فراتر نرفته و به تحلیل شناخت نرسیده است.
با وجود شهرت جهانی این اثر هنوز کمتر کسی از زندگی واقعی فردوسی خبر دارد و وقتی ناشران معتبر هنوز هم بعد قرنها به آن داستانهای ساختگی و دروغین و افسانه مانند و مقدمههای الحاقی و بیربط به زندگی فردوسی را برای مخاطب دانشگاهی منتشر میکنند این دلخوری پررنگتر میشود اگرچه تاکنون قدمهای مؤثر و عمیق و علمی خوبی از طرف اساتید و بزرگان این سرزمین رد راستای معرفی بهتر شاهنامه برداشتهشده اما هنوز کسی نیامده که زندگی واقعی فردوسی را به تصویر بکشد و یک منبع درست به دست بدهد اگرچه دکتر کزازی و خالقی مطلق و صفا و بیساری دیگر نیز زحمت اصلی را کشیدهاند اما ابهامات هنوز پابرجاست و اینها هنوز به نسخهی مسکو و فرانسه تکیه میکنند که البته نسخههای معتبری هستند و باید هم تکیه کرد اما بحث بر سر این است که جستجوها آیا روزی به زندگی واقعی فردوسی میرسند.
هرچند نباید فراموش کرد که سانسور عجیبی نیز در دربار غزنویان علیه فردوسی به راه انداخته شد که در هیچ تذکره و تحلیل و نقد و کتابی حتی در تاریخ بیهقی نیز نامی از شاهنامه فردوسی به میان نیامده انگارنهانگار که اصلاً بوده این اثر بزرگ بسیاری از دانشجویان رشته ادبیات هنوز بهراستی نمیدانند که فردوسی که بوده چه برسد به مردم عادی.با نگاهی به چاپهای متعدد شاهنامه میتوان به این ادعا پی برد عظمت و شگفتی اثر فردوسی نیز مشکلی دیگر شده برای مظلوم ماندن این اثر شاید بتوان از اغراقهای شاعرانه استفاده کرد و اثر فردوسی را خورشیدی دید که بسیاری جرئت و توان نزدیک شدن به آن را ندارند و آنها که نزدیک شدهاند آنقدر در آن ذوبشدهاند که دیگر فرصتی برای گفتن و تعریف برای دیگران به دست نیاوردهاند و خیلیها هم به نگاهی از دور به آن قانع شدهاند که البته از نور آن نیز استفادهها کردهاند و انرژی گرفتهاند.
فرم شاهنامه یک فرم کامل
فرم و ساختار ادبی شاهنامه بهگونهای معماری شده که تمام اجزا و داستانها و بیتهایش به همدیگر وصل شدهاند و سیر روایی آن از ابتدا تا پایان بهخوبی رعایت شده است تمام اجزاء شاهنامه به همدیگر وصل هستند و وابسته و چفت و بند شدهاند اگر مخاطب بخواهد رستم را بشناسد باید به زال برگردد و سیمرغ اگر میخواهی پدر رستم را بشناسی باید پهلوانان پیش از آن را بهخوبی بشناسی اگر میخواهی فریدون را بشناسی باید ضحاک را بهخوبی بشناسی اگر ضحاک را بخواهی بشناسی باید تازیان را بشناسی و حتی جلوتر از مرگ او به شناخت رودابه نیاز داری در اصل برای شناخت هر جز از آن لازم است کل اثر را مسلط باشی وگرنه شناختت ناقص میماند و جالب اینجاست که کل این اثر در عین اینکه به هم وصل است به مخاطب این اجازه را میدهد که برداشت مستقل نیز داشته باشد مانند بازنویسیهایی که در تعدادی از داستانهای آن مثل رستم و سهراب و داستان سیاوش و... شده است .
چرا شاهنامه مهم است
هر قوم غالبی علاقهمند به گسترش و نشر افکار و اعتقادات و فرهنگ خود در قوم مغلوب است و بهنوعی دنبال تکثیر و زایش دوبارهی فرهنگش در سرزمینی دیگر علاقه نشان میدهد چراکه وقتی زبان و فرهنگ قومی را گرفتی به معنی سلطهی همیشگی بر سرزمین فیزیکی و جغرافیایی آن نیز هست با حملهی اعراب به ایران فرهنگ و زبان عرب و بعدازآن اقوامی مانند ترکها نیز بر ایران سلطه پیدا کرد و در این تندرویهایی که از طرف حکام عرب رو سلجوقی و غزنوی نیز داشت کمکم فرهنگ و زبان ایران را بهکلی از بین میبرد نگاهی به اسمی کتابها و اسامی افراد شعرها و حتی علوم مختلف بهخوبی نشان میدهد که آنها فقط سرزمین را نمیخواستند و میخواستند بهکلی مفهوم ایرانی بودن را از مردم ایران بگیرند در این بین و با استفاده از ابزار و امکاناتی مانند تظاهر به فرهنگ دوستی و کار فرهنگی که دربار غزنوی راهاندازی کرده بود مردی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که نام و نسب کامل عربی او نیز بهخوبی نشان میدهد که چه بر سر ایران آمده است برخاست و از همین امکانات استفاده کرد و باهدف تثبیت و نشر اثرش به دربار میرود و آنهم سلطانی که کوچکترین علاقهای به فرهنگ ایرانی نداشت و اگرچه در دورهای خود را به شاهان ایران نیز منسوب میکرد اما در دل از این فرهنگ نفرت داشت بخصوص اینکه فردوسی در شاهنامهاش نیز به اجداد او روی خوشنشان نداده بود و تصور کنید با چنین اثری به دربار چنین شاهی بروید بدشانسی فردوسی زمانی اوج گرفت که وزیر فرهنگ دوست غزنوی که علاقهمند به ایران بود برکنار شد و غزنویان روی واقعی خود را نشان دادند و کاملاً طبیعی بود که قد راین اثر شناخته نشود اگرچه بعدها در تجدیدنظر فردوسی در شاهنامهاش حسابی از خجالت سلطان محمود در آمد.
فراموش نکنیم که در آن دوره اگر شاعری میخواست اثرش معروف شود و به نشر برسد و در کتابخانهی سلطنتی ثبت شود و محفوظ بماند و شعرش نقد و تحلیل و معرفی شود باید به دربار راه پیدا میکرد در همان دربار باید از محک نقد مخالفان و حسودان و رقیبان نیز میگذشت و اثر باید چنان قوی بوده که از این هفتخوان بگذرد .
فردوسی با عشق عجیبی که به فرهنگ و زبان و مردمان این سرزمین داشته سی سال از عمرش را صرف شاهنامه میکند و تمام داشتهها ف گنجینهها ف ظرفیتها و دانش فرهنگی و ادبی ایران را دوباره زنده میکند در حقیقت رستاخیزی برپا میکند در زبان و فرهنگ ایران زبانی که دیگر داشت کمکم به فراموشی سپرده میشد و سالها بود که به بیهوشی عمیق فروبرده شده بود .
شاهنامه اثر جهانی صلح
در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.
بهعنوانمثال داستان کشته شدن ایرج را نگاه کنیم وقتی به سرزمین برادرانش میرود به آنها میگوید که رد پی خون و خونریزی و حتی سلطه و سلطنت نیست و حاضر است اگر صلح کینهها را تمام میکند تاجوتختش را به آنها بدهد و گوشهای بگیرد و من راضی هستم که در برابر صلح تختم را به شما ببخشم اما این برادران او هستند که بیگناه او را میکشند و ایرانیان در پی انتقامی ناگزیر میآیند.
و جالب اینکه فردوسی تمام مردم را از خونریخته و خونریز و قاتل و مقتول برادر میداند و از یک نژاد و سند خوبی است بر بیعلاقگی فردوسی به نژادپرستی همه فرزند یک پدر هستند و تنها جاهطلبی و زیادهخواهی و طمع است که فاصله میاندازد.
تمام آسیبهایی که بر سر ایران و توران و روم میآید حاصل خودخواهی و حرکتهای خودسرانه و مغرورانهی پادشاهان آنهاست.
درجایی دیگر وقتی سپاه توران از ضعف و خودکامگی شاهان ایران استفاده میکنند و به ایران هجوم میآورند و سر نوذر پادشاه ایران را از تن جدا میکنند سری که قربانی غرور صاحب آن شده ،سپاه ایران در پی انتقامگیری برمیآیند و سپاه توران را در هم میشکنند و دراینبین تورانیها از سر ناچاری و برای جلوگیری از نابود شدن به دست رستم و زال پیام صلح میفرستند و جالب اینجاست که ایرانیان باوجود آگاهی از قدرت خود و ضعف توران این پیام را میپذیرند و میگویند ایرانیان دنبال جنگ و خونریزی نیستند و در شورای مشورتی خود این بحث رأی میآورد که جنگ چیز خوبی نیست چه برای برنده چه برای بازنده.
خودسری و خودرأی بودن و خودکامگی پادشاهان در سراسر شاهنامه دلیل اصلی آسیب رسیدن به سرزمین ایران حتی وقتی رستم به سرزمین دیوها هجوم میبرد این خودکامگی پادشاه است که او را به این کار وامیدارد چراکه ر ستم اهدافی بلندتر دارد و به سرزمین ایران فکر میکند نه به پادشاه.
در سراسر شاهنامه از زبان شخصیتهای قهرمان بدی و جنگ و هجوم و غارت و جاهطلبی از هرکسی که باشد نکوهش میشود.
شاهنامه یک اثر جهان نژاد
در شاهنامه باوجود عشقی که به رستاخیز فرهنگ و زبان ایرانیان در فردوسی دیده میشود ، خبری از نژادپرستی نیست و نژاد ایرانیان برت دانسته نشده آدمها و قهرمانهای داستان یکجوری به هم وصل هستند مثلاً رستم از مادر به تازیان نزدیک است و ایرانی خالص نیست و مادرش رودابه از نژاد ضحاک است ، ضحاک با پدرش بد تا میکند و او را میکشد و سام پهلوان با فرزندش زال بد تا میکند و او را در کوه رها میکند که خوراک درندگان میشود اما چیزی که از رستم رستم میسازد و از ضحاک ضحاک نه نژاد آنها بلکه قدرت تسلط بر خواسته هالی نفسانی و غلبه بر خودکامگی و شیطان درون است ضحاک پدری گرامی دارد اما خودش نا گرامی است اگرچه فردوسی به کنایه به ناحلال بودن او اشاره دارد اما سهراب نیز بهنوعی حاصل یک عقد مشروع نیست و این زرنگی فردوسی است که تصمیم و ارادهی انسان و خواستههای خود انسان را دلیل برتری یا پست بودنش میداند و سرنوشتش را تعیین میکند و از انسان ایرج ف زال ف سلم یا تور میسازد.
شاهنامه یک متن به معناست
قرنها از خلق شاهنامه فردوسی میگذرد ،اما پیامها و نشانهها و اندیشهها و خردورزیهایی که رد لابهلای بیتهای این اثر پنهانشده هرسال به جلوهای تازه خود را بر محققی کوشا نمایان میکنند و چهرهای تازه و برداشتی تازه و امروزی به دست میدهند آنچنانکه برای شاعر امروز و محقق امروزی نیز جذابیت دارد بنابراین شاهنامه با توجه به تعاریف جدید از متن یک متن کامل محسوب میشود چراکه محدود به زمان و دوران خاصی نشده و کهنه نمیشود.
دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه
در شاهنامه این فردوسی نیست که همهی حرفها را میزند متن یکصدایی نیست هر شخصیتی صدای خود را دارد اگرچه لحن و وزن یکسان است اما اندیشهها و راویان آزادند ، هر شخصیتی مستقل است و حرف متناسب و برازندهی خود را میزند فردوسی هیچ ابایی ندارد که در متنش به دشمن ایرانیان نیز اجازه بدهد حرفش را بزند تورانیها این اجازه رادارند که در جمع خود بگویند.
که ایرانیان مردمی ریمنند
همی ناگهان بر طلایه زنند
درجایی دربارهی زن فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایرانزمین میفرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است
بسی سال بانوی ایران بدم
به هر کار پشت دلیران بدم
و درجایی دیگر از زبان تفکر مردسالاری میگوید از سوى دیگر, فردوسى از زبان کاوس چنین مىگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
تعدادی از منتقدین اخیراً در خبرگزاریها نیز صحبت کردهاند که این بیت از فردوسی نیست درحالیکه ظرافت بحث در همینجاست که فردوسی به موافق شخصیت والای زن و مخالف شخصیت او اجازهی صحبت داده است
و جالب اینکه بسیاری از مردان سطحینگر امروزی تنها به این بیت کاردارند و بیت قبلیاش را نمیخوانند که گفته است:
به گیتى بجز پارسا زن مجوى
زن بد کنش خوارى آرد به روى
در جایی دیگر فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مىگوید:
به زن گیرد آرام، مرد جوان
اگر تاجدار است و گر پهلوان
هم از وى بود دین یزدان بپاى
جوان را به نیکى بود رهنماى
فردوسی زیرکانه و هنرمندانه به شخصیتهای مختلف اجازهی صحبت میدهد و این همان چیزی است که در تئاتر و متن امروز و داستان به آن مرکز مؤلف میگویند درحالیکه قرنها پیش فردوسی آن را بهخوبی رعایت کرده است .
در شاهنامه بانوانی مانند گرد آفرید نیز هستند که به بیگانهها زخم میزنند و از ایران دفاع میکنند و حتی زمانی که با سهراب آن یل توانا نیز در گیر میشود سهراب از پسش برنمیآید و نمیتواند گرد آفرید را که در لباس مردانه و گریمی مردانه با او هم آورد شده بر زمین بزند و سهراب از نیرو و دانش و تدبیر شگفت این زن در شگفتی میماند .
در شاهنامه فردوسی هر چیزی در ست در جایگاه خود قرار دارد جنگ ف دلاوری دلبری عیش و نوش رزم صلح دعا و نیایش و خداپرستی و شکرگزاری همه بهخوبی چیده شدهاند چنانکه رد اول رستم نام خدا را به کمک میطلبد در بین رزم نیز از قدرتهای معنوی بهره میبرد و در پایان رزم و پیروزی نیز به سپاس از خدای خود میپردازد.
شاهنامه کتاب حکمت
شاهنامه کتاب حکمت و خوب زیستن نیز هست تمام راهحلهای یک زندگی سربلند و پاک را میتوانی در شاهنامه پیدا کنی تمام نکاتی که برای یک زندگی سالم و درست و سربلند و پاک لازم است در لابهلای سخن قهرمانان شاهنامه دیده میشود .
شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی
فردوسی آرشی است که از جان و فکر وزندگیاش مایه میگذارد و زه کمان خرد خود را تا آنجا که جان دارد میکشد تا مرزهای فرهنگی ایرانیان را زنده کند و خود فدا شود اگرچه داستان آرش در شاهنامه بهصورت آشکار نیامده است اما فردوسی خود آرشی شد که مرزهای فرهنگ را بیدار کرد در حقیقت تمام قهرمانهای شاهنامه از زال گرفته تا رستم و سهراب و سیاوش همه نمادی زا خود فردوسی هستند و مظلومیت و دربهدر بودنش و البته باهدف بودن.
خالص کردن زبان ایرانی و پالایش غیر ایرانیها در شاهنامه تنها به زبان و واژه محدود نمیشود و کل فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ایران را دربرمی گیرد و شگفت اینکه این کتاب صلح با نشان دادن چهرهی واقعی دشمنان تورانی ایران به دربار غزنویان راه مییابد و همیشه برای من سؤال بوده که چه جور غزنویان باآنهمه روحیهی ستیزهجویی و خونخواری اینهمه صبر کردند و او را نکشتند! و بهظاهر نیز از او مدتی استقبال کردند!
و فردوسی در حقیقت خود شهیدی شد تا این فرهنگ زنده بماند درود بر روان پرخردش.
«1»
شعری برای فردوسی
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکههای لا مصب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری،
حسابهای بی حساب،
و فرزندان خم شده ای که
بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دود می کنند،
روی پدر را سفید گذاشته اند!
سلطان حق داشت
به شاهنامه لبخند نزند
که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
و خوب می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود........
تقصیر از پدر نبود......
شگفتی و حجم بالای شاهنامه فردوسی بیشتر خوانندهها را به ترس میاندازد و تنها کسانی که شهامت به خرج میدهند و وقت میگذارند و دل به دریا میزنند میتوانند از چندوچون آن سردر بیاورند هرچند آنکس که در ساحل نشسته و تماشا میکند و یا با دستی این شگفتی را ورق میزند نیز بیبهره نمیماند و این از خصوصیت دریاست که هرکسی را بهاندازهی همت و نزدیک شدنش سهم میدهد.
در دانشگاه ظلمی که بر شاهنامه رفته قانع شدن برنامه ریزان واحدهای درسی به شرح یکی دو داستان معروف آن است و البته محدودیت زمان ترمهای دانشگاهی نیز مشکلی شده برای این درس اما بهر حال در همین زمان محدود نیز شاید میتوانستند کلیات و اصل قضیه را مطرح کنند.
در صداوسیما تاکنون تا آنجا من اطلاع دارم برای پروژهای به این بزرگی تاکنون کاری درخور ستایش نشده و باید دید در آینده سیاستهای تازهی صداوسیما با این اثر چگونه تا میکند اگرچه در بحثهای کارشناسی و برنامههای تخصصی به آن اشاره میشود و دربارهاش بحث میشود اما در حوزه معرفی جدی قدمی تاکنون برداشته نشده و باید منتظر آینده ماند یادم هست در دوران نوجوانی در تنها سینمای ایلام که حالا به پارکینگ خودرو تبدیلشده فیلمی دیدم به نام رستم و سهراب که فکر کنم روسیه توسط یک فیلمساز تاجیکی ساخته بود اما در سینمای ایران تاکنون ندیدم کسی حتی این داستان مشهور را نیز فیلم کند و یا داستانهای دیگرش را و سینمای ایران نیز بهنوعی نتوانسته به شکوه شاهنامه نزدیک شود.
بنیادهایی که به نام شاهنامه نامگذاری شده و فعالیت میکنند نیز اگرچه قدمهای مثبتی برداشتهاند اما به امکانات بیشتری نیاز دارند که اصل و مفهوم شاهنامه را به میان بردم ببرند اگرچه مردم با این اثر بهخوبی آشنا هستند اما تحلیل ان یک ضرورت است گاهی یک تحلیل درست و علمی و معرفی دقیق ریزهکاریهای یک اثر مخاطبین بیشتری را به سمت خواندن یا دوباره نگری آن اثر میکشاند
این بنیادها هنوز فراتر از چند نمایشگاه و چاپ اثری که قبلاً به چاپ رسیده و انیمیشن و کاست فراتر نرفتهاند و داستانهایی که از شاهنامه چاپ میشود از رونویسی و بازنویسی و بازآفرینی فراتر نرفته و به تحلیل شناخت نرسیده است.
با وجود شهرت جهانی این اثر هنوز کمتر کسی از زندگی واقعی فردوسی خبر دارد و وقتی ناشران معتبر هنوز هم بعد قرنها به آن داستانهای ساختگی و دروغین و افسانه مانند و مقدمههای الحاقی و بیربط به زندگی فردوسی را برای مخاطب دانشگاهی منتشر میکنند این دلخوری پررنگتر میشود اگرچه تاکنون قدمهای مؤثر و عمیق و علمی خوبی از طرف اساتید و بزرگان این سرزمین رد راستای معرفی بهتر شاهنامه برداشتهشده اما هنوز کسی نیامده که زندگی واقعی فردوسی را به تصویر بکشد و یک منبع درست به دست بدهد اگرچه دکتر کزازی و خالقی مطلق و صفا و بیساری دیگر نیز زحمت اصلی را کشیدهاند اما ابهامات هنوز پابرجاست و اینها هنوز به نسخهی مسکو و فرانسه تکیه میکنند که البته نسخههای معتبری هستند و باید هم تکیه کرد اما بحث بر سر این است که جستجوها آیا روزی به زندگی واقعی فردوسی میرسند.
هرچند نباید فراموش کرد که سانسور عجیبی نیز در دربار غزنویان علیه فردوسی به راه انداخته شد که در هیچ تذکره و تحلیل و نقد و کتابی حتی در تاریخ بیهقی نیز نامی از شاهنامه فردوسی به میان نیامده انگارنهانگار که اصلاً بوده این اثر بزرگ بسیاری از دانشجویان رشته ادبیات هنوز بهراستی نمیدانند که فردوسی که بوده چه برسد به مردم عادی.با نگاهی به چاپهای متعدد شاهنامه میتوان به این ادعا پی برد عظمت و شگفتی اثر فردوسی نیز مشکلی دیگر شده برای مظلوم ماندن این اثر شاید بتوان از اغراقهای شاعرانه استفاده کرد و اثر فردوسی را خورشیدی دید که بسیاری جرئت و توان نزدیک شدن به آن را ندارند و آنها که نزدیک شدهاند آنقدر در آن ذوبشدهاند که دیگر فرصتی برای گفتن و تعریف برای دیگران به دست نیاوردهاند و خیلیها هم به نگاهی از دور به آن قانع شدهاند که البته از نور آن نیز استفادهها کردهاند و انرژی گرفتهاند.
فرم شاهنامه یک فرم کامل
فرم و ساختار ادبی شاهنامه بهگونهای معماری شده که تمام اجزا و داستانها و بیتهایش به همدیگر وصل شدهاند و سیر روایی آن از ابتدا تا پایان بهخوبی رعایت شده است تمام اجزاء شاهنامه به همدیگر وصل هستند و وابسته و چفت و بند شدهاند اگر مخاطب بخواهد رستم را بشناسد باید به زال برگردد و سیمرغ اگر میخواهی پدر رستم را بشناسی باید پهلوانان پیش از آن را بهخوبی بشناسی اگر میخواهی فریدون را بشناسی باید ضحاک را بهخوبی بشناسی اگر ضحاک را بخواهی بشناسی باید تازیان را بشناسی و حتی جلوتر از مرگ او به شناخت رودابه نیاز داری در اصل برای شناخت هر جز از آن لازم است کل اثر را مسلط باشی وگرنه شناختت ناقص میماند و جالب اینجاست که کل این اثر در عین اینکه به هم وصل است به مخاطب این اجازه را میدهد که برداشت مستقل نیز داشته باشد مانند بازنویسیهایی که در تعدادی از داستانهای آن مثل رستم و سهراب و داستان سیاوش و... شده است .
چرا شاهنامه مهم است
هر قوم غالبی علاقهمند به گسترش و نشر افکار و اعتقادات و فرهنگ خود در قوم مغلوب است و بهنوعی دنبال تکثیر و زایش دوبارهی فرهنگش در سرزمینی دیگر علاقه نشان میدهد چراکه وقتی زبان و فرهنگ قومی را گرفتی به معنی سلطهی همیشگی بر سرزمین فیزیکی و جغرافیایی آن نیز هست با حملهی اعراب به ایران فرهنگ و زبان عرب و بعدازآن اقوامی مانند ترکها نیز بر ایران سلطه پیدا کرد و در این تندرویهایی که از طرف حکام عرب رو سلجوقی و غزنوی نیز داشت کمکم فرهنگ و زبان ایران را بهکلی از بین میبرد نگاهی به اسمی کتابها و اسامی افراد شعرها و حتی علوم مختلف بهخوبی نشان میدهد که آنها فقط سرزمین را نمیخواستند و میخواستند بهکلی مفهوم ایرانی بودن را از مردم ایران بگیرند در این بین و با استفاده از ابزار و امکاناتی مانند تظاهر به فرهنگ دوستی و کار فرهنگی که دربار غزنوی راهاندازی کرده بود مردی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که نام و نسب کامل عربی او نیز بهخوبی نشان میدهد که چه بر سر ایران آمده است برخاست و از همین امکانات استفاده کرد و باهدف تثبیت و نشر اثرش به دربار میرود و آنهم سلطانی که کوچکترین علاقهای به فرهنگ ایرانی نداشت و اگرچه در دورهای خود را به شاهان ایران نیز منسوب میکرد اما در دل از این فرهنگ نفرت داشت بخصوص اینکه فردوسی در شاهنامهاش نیز به اجداد او روی خوشنشان نداده بود و تصور کنید با چنین اثری به دربار چنین شاهی بروید بدشانسی فردوسی زمانی اوج گرفت که وزیر فرهنگ دوست غزنوی که علاقهمند به ایران بود برکنار شد و غزنویان روی واقعی خود را نشان دادند و کاملاً طبیعی بود که قد راین اثر شناخته نشود اگرچه بعدها در تجدیدنظر فردوسی در شاهنامهاش حسابی از خجالت سلطان محمود در آمد.
فراموش نکنیم که در آن دوره اگر شاعری میخواست اثرش معروف شود و به نشر برسد و در کتابخانهی سلطنتی ثبت شود و محفوظ بماند و شعرش نقد و تحلیل و معرفی شود باید به دربار راه پیدا میکرد در همان دربار باید از محک نقد مخالفان و حسودان و رقیبان نیز میگذشت و اثر باید چنان قوی بوده که از این هفتخوان بگذرد .
فردوسی با عشق عجیبی که به فرهنگ و زبان و مردمان این سرزمین داشته سی سال از عمرش را صرف شاهنامه میکند و تمام داشتهها ف گنجینهها ف ظرفیتها و دانش فرهنگی و ادبی ایران را دوباره زنده میکند در حقیقت رستاخیزی برپا میکند در زبان و فرهنگ ایران زبانی که دیگر داشت کمکم به فراموشی سپرده میشد و سالها بود که به بیهوشی عمیق فروبرده شده بود .
شاهنامه اثر جهانی صلح
در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.
بهعنوانمثال داستان کشته شدن ایرج را نگاه کنیم وقتی به سرزمین برادرانش میرود به آنها میگوید که رد پی خون و خونریزی و حتی سلطه و سلطنت نیست و حاضر است اگر صلح کینهها را تمام میکند تاجوتختش را به آنها بدهد و گوشهای بگیرد و من راضی هستم که در برابر صلح تختم را به شما ببخشم اما این برادران او هستند که بیگناه او را میکشند و ایرانیان در پی انتقامی ناگزیر میآیند.
و جالب اینکه فردوسی تمام مردم را از خونریخته و خونریز و قاتل و مقتول برادر میداند و از یک نژاد و سند خوبی است بر بیعلاقگی فردوسی به نژادپرستی همه فرزند یک پدر هستند و تنها جاهطلبی و زیادهخواهی و طمع است که فاصله میاندازد.
تمام آسیبهایی که بر سر ایران و توران و روم میآید حاصل خودخواهی و حرکتهای خودسرانه و مغرورانهی پادشاهان آنهاست.
درجایی دیگر وقتی سپاه توران از ضعف و خودکامگی شاهان ایران استفاده میکنند و به ایران هجوم میآورند و سر نوذر پادشاه ایران را از تن جدا میکنند سری که قربانی غرور صاحب آن شده ،سپاه ایران در پی انتقامگیری برمیآیند و سپاه توران را در هم میشکنند و دراینبین تورانیها از سر ناچاری و برای جلوگیری از نابود شدن به دست رستم و زال پیام صلح میفرستند و جالب اینجاست که ایرانیان باوجود آگاهی از قدرت خود و ضعف توران این پیام را میپذیرند و میگویند ایرانیان دنبال جنگ و خونریزی نیستند و در شورای مشورتی خود این بحث رأی میآورد که جنگ چیز خوبی نیست چه برای برنده چه برای بازنده.
خودسری و خودرأی بودن و خودکامگی پادشاهان در سراسر شاهنامه دلیل اصلی آسیب رسیدن به سرزمین ایران حتی وقتی رستم به سرزمین دیوها هجوم میبرد این خودکامگی پادشاه است که او را به این کار وامیدارد چراکه ر ستم اهدافی بلندتر دارد و به سرزمین ایران فکر میکند نه به پادشاه.
در سراسر شاهنامه از زبان شخصیتهای قهرمان بدی و جنگ و هجوم و غارت و جاهطلبی از هرکسی که باشد نکوهش میشود.
شاهنامه یک اثر جهان نژاد
در شاهنامه باوجود عشقی که به رستاخیز فرهنگ و زبان ایرانیان در فردوسی دیده میشود ، خبری از نژادپرستی نیست و نژاد ایرانیان برت دانسته نشده آدمها و قهرمانهای داستان یکجوری به هم وصل هستند مثلاً رستم از مادر به تازیان نزدیک است و ایرانی خالص نیست و مادرش رودابه از نژاد ضحاک است ، ضحاک با پدرش بد تا میکند و او را میکشد و سام پهلوان با فرزندش زال بد تا میکند و او را در کوه رها میکند که خوراک درندگان میشود اما چیزی که از رستم رستم میسازد و از ضحاک ضحاک نه نژاد آنها بلکه قدرت تسلط بر خواسته هالی نفسانی و غلبه بر خودکامگی و شیطان درون است ضحاک پدری گرامی دارد اما خودش نا گرامی است اگرچه فردوسی به کنایه به ناحلال بودن او اشاره دارد اما سهراب نیز بهنوعی حاصل یک عقد مشروع نیست و این زرنگی فردوسی است که تصمیم و ارادهی انسان و خواستههای خود انسان را دلیل برتری یا پست بودنش میداند و سرنوشتش را تعیین میکند و از انسان ایرج ف زال ف سلم یا تور میسازد.
شاهنامه یک متن به معناست
قرنها از خلق شاهنامه فردوسی میگذرد ،اما پیامها و نشانهها و اندیشهها و خردورزیهایی که رد لابهلای بیتهای این اثر پنهانشده هرسال به جلوهای تازه خود را بر محققی کوشا نمایان میکنند و چهرهای تازه و برداشتی تازه و امروزی به دست میدهند آنچنانکه برای شاعر امروز و محقق امروزی نیز جذابیت دارد بنابراین شاهنامه با توجه به تعاریف جدید از متن یک متن کامل محسوب میشود چراکه محدود به زمان و دوران خاصی نشده و کهنه نمیشود.
دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه
در شاهنامه این فردوسی نیست که همهی حرفها را میزند متن یکصدایی نیست هر شخصیتی صدای خود را دارد اگرچه لحن و وزن یکسان است اما اندیشهها و راویان آزادند ، هر شخصیتی مستقل است و حرف متناسب و برازندهی خود را میزند فردوسی هیچ ابایی ندارد که در متنش به دشمن ایرانیان نیز اجازه بدهد حرفش را بزند تورانیها این اجازه رادارند که در جمع خود بگویند.
که ایرانیان مردمی ریمنند
همی ناگهان بر طلایه زنند
درجایی دربارهی زن فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایرانزمین میفرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است
بسی سال بانوی ایران بدم
به هر کار پشت دلیران بدم
و درجایی دیگر از زبان تفکر مردسالاری میگوید از سوى دیگر, فردوسى از زبان کاوس چنین مىگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
تعدادی از منتقدین اخیراً در خبرگزاریها نیز صحبت کردهاند که این بیت از فردوسی نیست درحالیکه ظرافت بحث در همینجاست که فردوسی به موافق شخصیت والای زن و مخالف شخصیت او اجازهی صحبت داده است
و جالب اینکه بسیاری از مردان سطحینگر امروزی تنها به این بیت کاردارند و بیت قبلیاش را نمیخوانند که گفته است:
به گیتى بجز پارسا زن مجوى
زن بد کنش خوارى آرد به روى
در جایی دیگر فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مىگوید:
به زن گیرد آرام، مرد جوان
اگر تاجدار است و گر پهلوان
هم از وى بود دین یزدان بپاى
جوان را به نیکى بود رهنماى
فردوسی زیرکانه و هنرمندانه به شخصیتهای مختلف اجازهی صحبت میدهد و این همان چیزی است که در تئاتر و متن امروز و داستان به آن مرکز مؤلف میگویند درحالیکه قرنها پیش فردوسی آن را بهخوبی رعایت کرده است .
در شاهنامه بانوانی مانند گرد آفرید نیز هستند که به بیگانهها زخم میزنند و از ایران دفاع میکنند و حتی زمانی که با سهراب آن یل توانا نیز در گیر میشود سهراب از پسش برنمیآید و نمیتواند گرد آفرید را که در لباس مردانه و گریمی مردانه با او هم آورد شده بر زمین بزند و سهراب از نیرو و دانش و تدبیر شگفت این زن در شگفتی میماند .
در شاهنامه فردوسی هر چیزی در ست در جایگاه خود قرار دارد جنگ ف دلاوری دلبری عیش و نوش رزم صلح دعا و نیایش و خداپرستی و شکرگزاری همه بهخوبی چیده شدهاند چنانکه رد اول رستم نام خدا را به کمک میطلبد در بین رزم نیز از قدرتهای معنوی بهره میبرد و در پایان رزم و پیروزی نیز به سپاس از خدای خود میپردازد.
شاهنامه کتاب حکمت
شاهنامه کتاب حکمت و خوب زیستن نیز هست تمام راهحلهای یک زندگی سربلند و پاک را میتوانی در شاهنامه پیدا کنی تمام نکاتی که برای یک زندگی سالم و درست و سربلند و پاک لازم است در لابهلای سخن قهرمانان شاهنامه دیده میشود .
شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی
فردوسی آرشی است که از جان و فکر وزندگیاش مایه میگذارد و زه کمان خرد خود را تا آنجا که جان دارد میکشد تا مرزهای فرهنگی ایرانیان را زنده کند و خود فدا شود اگرچه داستان آرش در شاهنامه بهصورت آشکار نیامده است اما فردوسی خود آرشی شد که مرزهای فرهنگ را بیدار کرد در حقیقت تمام قهرمانهای شاهنامه از زال گرفته تا رستم و سهراب و سیاوش همه نمادی زا خود فردوسی هستند و مظلومیت و دربهدر بودنش و البته باهدف بودن.
خالص کردن زبان ایرانی و پالایش غیر ایرانیها در شاهنامه تنها به زبان و واژه محدود نمیشود و کل فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ایران را دربرمی گیرد و شگفت اینکه این کتاب صلح با نشان دادن چهرهی واقعی دشمنان تورانی ایران به دربار غزنویان راه مییابد و همیشه برای من سؤال بوده که چه جور غزنویان باآنهمه روحیهی ستیزهجویی و خونخواری اینهمه صبر کردند و او را نکشتند! و بهظاهر نیز از او مدتی استقبال کردند!
و فردوسی در حقیقت خود شهیدی شد تا این فرهنگ زنده بماند درود بر روان پرخردش.
«1»
شعری برای فردوسی
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکههای لا مصب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری،
حسابهای بی حساب،
و فرزندان خم شده ای که
بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دود می کنند،
روی پدر را سفید گذاشته اند!
سلطان حق داشت
به شاهنامه لبخند نزند
که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
و خوب می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود........
تقصیر از پدر نبود......
شگفتی و حجم بالای شاهنامه فردوسی بیشتر خوانندهها را به ترس میاندازد و تنها کسانی که شهامت به خرج میدهند و وقت میگذارند و دل به دریا میزنند میتوانند از چندوچون آن سردر بیاورند هرچند آنکس که در ساحل نشسته و تماشا میکند و یا با دستی این شگفتی را ورق میزند نیز بیبهره نمیماند و این از خصوصیت دریاست که هرکسی را بهاندازهی همت و نزدیک شدنش سهم میدهد.
در دانشگاه ظلمی که بر شاهنامه رفته قانع شدن برنامه ریزان واحدهای درسی به شرح یکی دو داستان معروف آن است و البته محدودیت زمان ترمهای دانشگاهی نیز مشکلی شده برای این درس اما بهر حال در همین زمان محدود نیز شاید میتوانستند کلیات و اصل قضیه را مطرح کنند.
در صداوسیما تاکنون تا آنجا من اطلاع دارم برای پروژهای به این بزرگی تاکنون کاری درخور ستایش نشده و باید دید در آینده سیاستهای تازهی صداوسیما با این اثر چگونه تا میکند اگرچه در بحثهای کارشناسی و برنامههای تخصصی به آن اشاره میشود و دربارهاش بحث میشود اما در حوزه معرفی جدی قدمی تاکنون برداشته نشده و باید منتظر آینده ماند یادم هست در دوران نوجوانی در تنها سینمای ایلام که حالا به پارکینگ خودرو تبدیلشده فیلمی دیدم به نام رستم و سهراب که فکر کنم روسیه توسط یک فیلمساز تاجیکی ساخته بود اما در سینمای ایران تاکنون ندیدم کسی حتی این داستان مشهور را نیز فیلم کند و یا داستانهای دیگرش را و سینمای ایران نیز بهنوعی نتوانسته به شکوه شاهنامه نزدیک شود.
بنیادهایی که به نام شاهنامه نامگذاری شده و فعالیت میکنند نیز اگرچه قدمهای مثبتی برداشتهاند اما به امکانات بیشتری نیاز دارند که اصل و مفهوم شاهنامه را به میان بردم ببرند اگرچه مردم با این اثر بهخوبی آشنا هستند اما تحلیل ان یک ضرورت است گاهی یک تحلیل درست و علمی و معرفی دقیق ریزهکاریهای یک اثر مخاطبین بیشتری را به سمت خواندن یا دوباره نگری آن اثر میکشاند
این بنیادها هنوز فراتر از چند نمایشگاه و چاپ اثری که قبلاً به چاپ رسیده و انیمیشن و کاست فراتر نرفتهاند و داستانهایی که از شاهنامه چاپ میشود از رونویسی و بازنویسی و بازآفرینی فراتر نرفته و به تحلیل شناخت نرسیده است.
با وجود شهرت جهانی این اثر هنوز کمتر کسی از زندگی واقعی فردوسی خبر دارد و وقتی ناشران معتبر هنوز هم بعد قرنها به آن داستانهای ساختگی و دروغین و افسانه مانند و مقدمههای الحاقی و بیربط به زندگی فردوسی را برای مخاطب دانشگاهی منتشر میکنند این دلخوری پررنگتر میشود اگرچه تاکنون قدمهای مؤثر و عمیق و علمی خوبی از طرف اساتید و بزرگان این سرزمین رد راستای معرفی بهتر شاهنامه برداشتهشده اما هنوز کسی نیامده که زندگی واقعی فردوسی را به تصویر بکشد و یک منبع درست به دست بدهد اگرچه دکتر کزازی و خالقی مطلق و صفا و بیساری دیگر نیز زحمت اصلی را کشیدهاند اما ابهامات هنوز پابرجاست و اینها هنوز به نسخهی مسکو و فرانسه تکیه میکنند که البته نسخههای معتبری هستند و باید هم تکیه کرد اما بحث بر سر این است که جستجوها آیا روزی به زندگی واقعی فردوسی میرسند.
هرچند نباید فراموش کرد که سانسور عجیبی نیز در دربار غزنویان علیه فردوسی به راه انداخته شد که در هیچ تذکره و تحلیل و نقد و کتابی حتی در تاریخ بیهقی نیز نامی از شاهنامه فردوسی به میان نیامده انگارنهانگار که اصلاً بوده این اثر بزرگ بسیاری از دانشجویان رشته ادبیات هنوز بهراستی نمیدانند که فردوسی که بوده چه برسد به مردم عادی.با نگاهی به چاپهای متعدد شاهنامه میتوان به این ادعا پی برد عظمت و شگفتی اثر فردوسی نیز مشکلی دیگر شده برای مظلوم ماندن این اثر شاید بتوان از اغراقهای شاعرانه استفاده کرد و اثر فردوسی را خورشیدی دید که بسیاری جرئت و توان نزدیک شدن به آن را ندارند و آنها که نزدیک شدهاند آنقدر در آن ذوبشدهاند که دیگر فرصتی برای گفتن و تعریف برای دیگران به دست نیاوردهاند و خیلیها هم به نگاهی از دور به آن قانع شدهاند که البته از نور آن نیز استفادهها کردهاند و انرژی گرفتهاند.
فرم شاهنامه یک فرم کامل
فرم و ساختار ادبی شاهنامه بهگونهای معماری شده که تمام اجزا و داستانها و بیتهایش به همدیگر وصل شدهاند و سیر روایی آن از ابتدا تا پایان بهخوبی رعایت شده است تمام اجزاء شاهنامه به همدیگر وصل هستند و وابسته و چفت و بند شدهاند اگر مخاطب بخواهد رستم را بشناسد باید به زال برگردد و سیمرغ اگر میخواهی پدر رستم را بشناسی باید پهلوانان پیش از آن را بهخوبی بشناسی اگر میخواهی فریدون را بشناسی باید ضحاک را بهخوبی بشناسی اگر ضحاک را بخواهی بشناسی باید تازیان را بشناسی و حتی جلوتر از مرگ او به شناخت رودابه نیاز داری در اصل برای شناخت هر جز از آن لازم است کل اثر را مسلط باشی وگرنه شناختت ناقص میماند و جالب اینجاست که کل این اثر در عین اینکه به هم وصل است به مخاطب این اجازه را میدهد که برداشت مستقل نیز داشته باشد مانند بازنویسیهایی که در تعدادی از داستانهای آن مثل رستم و سهراب و داستان سیاوش و... شده است .
چرا شاهنامه مهم است
هر قوم غالبی علاقهمند به گسترش و نشر افکار و اعتقادات و فرهنگ خود در قوم مغلوب است و بهنوعی دنبال تکثیر و زایش دوبارهی فرهنگش در سرزمینی دیگر علاقه نشان میدهد چراکه وقتی زبان و فرهنگ قومی را گرفتی به معنی سلطهی همیشگی بر سرزمین فیزیکی و جغرافیایی آن نیز هست با حملهی اعراب به ایران فرهنگ و زبان عرب و بعدازآن اقوامی مانند ترکها نیز بر ایران سلطه پیدا کرد و در این تندرویهایی که از طرف حکام عرب رو سلجوقی و غزنوی نیز داشت کمکم فرهنگ و زبان ایران را بهکلی از بین میبرد نگاهی به اسمی کتابها و اسامی افراد شعرها و حتی علوم مختلف بهخوبی نشان میدهد که آنها فقط سرزمین را نمیخواستند و میخواستند بهکلی مفهوم ایرانی بودن را از مردم ایران بگیرند در این بین و با استفاده از ابزار و امکاناتی مانند تظاهر به فرهنگ دوستی و کار فرهنگی که دربار غزنوی راهاندازی کرده بود مردی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که نام و نسب کامل عربی او نیز بهخوبی نشان میدهد که چه بر سر ایران آمده است برخاست و از همین امکانات استفاده کرد و باهدف تثبیت و نشر اثرش به دربار میرود و آنهم سلطانی که کوچکترین علاقهای به فرهنگ ایرانی نداشت و اگرچه در دورهای خود را به شاهان ایران نیز منسوب میکرد اما در دل از این فرهنگ نفرت داشت بخصوص اینکه فردوسی در شاهنامهاش نیز به اجداد او روی خوشنشان نداده بود و تصور کنید با چنین اثری به دربار چنین شاهی بروید بدشانسی فردوسی زمانی اوج گرفت که وزیر فرهنگ دوست غزنوی که علاقهمند به ایران بود برکنار شد و غزنویان روی واقعی خود را نشان دادند و کاملاً طبیعی بود که قد راین اثر شناخته نشود اگرچه بعدها در تجدیدنظر فردوسی در شاهنامهاش حسابی از خجالت سلطان محمود در آمد.
فراموش نکنیم که در آن دوره اگر شاعری میخواست اثرش معروف شود و به نشر برسد و در کتابخانهی سلطنتی ثبت شود و محفوظ بماند و شعرش نقد و تحلیل و معرفی شود باید به دربار راه پیدا میکرد در همان دربار باید از محک نقد مخالفان و حسودان و رقیبان نیز میگذشت و اثر باید چنان قوی بوده که از این هفتخوان بگذرد .
فردوسی با عشق عجیبی که به فرهنگ و زبان و مردمان این سرزمین داشته سی سال از عمرش را صرف شاهنامه میکند و تمام داشتهها ف گنجینهها ف ظرفیتها و دانش فرهنگی و ادبی ایران را دوباره زنده میکند در حقیقت رستاخیزی برپا میکند در زبان و فرهنگ ایران زبانی که دیگر داشت کمکم به فراموشی سپرده میشد و سالها بود که به بیهوشی عمیق فروبرده شده بود .
شاهنامه اثر جهانی صلح
در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.
بهعنوانمثال داستان کشته شدن ایرج را نگاه کنیم وقتی به سرزمین برادرانش میرود به آنها میگوید که رد پی خون و خونریزی و حتی سلطه و سلطنت نیست و حاضر است اگر صلح کینهها را تمام میکند تاجوتختش را به آنها بدهد و گوشهای بگیرد و من راضی هستم که در برابر صلح تختم را به شما ببخشم اما این برادران او هستند که بیگناه او را میکشند و ایرانیان در پی انتقامی ناگزیر میآیند.
و جالب اینکه فردوسی تمام مردم را از خونریخته و خونریز و قاتل و مقتول برادر میداند و از یک نژاد و سند خوبی است بر بیعلاقگی فردوسی به نژادپرستی همه فرزند یک پدر هستند و تنها جاهطلبی و زیادهخواهی و طمع است که فاصله میاندازد.
تمام آسیبهایی که بر سر ایران و توران و روم میآید حاصل خودخواهی و حرکتهای خودسرانه و مغرورانهی پادشاهان آنهاست.
درجایی دیگر وقتی سپاه توران از ضعف و خودکامگی شاهان ایران استفاده میکنند و به ایران هجوم میآورند و سر نوذر پادشاه ایران را از تن جدا میکنند سری که قربانی غرور صاحب آن شده ،سپاه ایران در پی انتقامگیری برمیآیند و سپاه توران را در هم میشکنند و دراینبین تورانیها از سر ناچاری و برای جلوگیری از نابود شدن به دست رستم و زال پیام صلح میفرستند و جالب اینجاست که ایرانیان باوجود آگاهی از قدرت خود و ضعف توران این پیام را میپذیرند و میگویند ایرانیان دنبال جنگ و خونریزی نیستند و در شورای مشورتی خود این بحث رأی میآورد که جنگ چیز خوبی نیست چه برای برنده چه برای بازنده.
خودسری و خودرأی بودن و خودکامگی پادشاهان در سراسر شاهنامه دلیل اصلی آسیب رسیدن به سرزمین ایران حتی وقتی رستم به سرزمین دیوها هجوم میبرد این خودکامگی پادشاه است که او را به این کار وامیدارد چراکه ر ستم اهدافی بلندتر دارد و به سرزمین ایران فکر میکند نه به پادشاه.
در سراسر شاهنامه از زبان شخصیتهای قهرمان بدی و جنگ و هجوم و غارت و جاهطلبی از هرکسی که باشد نکوهش میشود.
شاهنامه یک اثر جهان نژاد
در شاهنامه باوجود عشقی که به رستاخیز فرهنگ و زبان ایرانیان در فردوسی دیده میشود ، خبری از نژادپرستی نیست و نژاد ایرانیان برت دانسته نشده آدمها و قهرمانهای داستان یکجوری به هم وصل هستند مثلاً رستم از مادر به تازیان نزدیک است و ایرانی خالص نیست و مادرش رودابه از نژاد ضحاک است ، ضحاک با پدرش بد تا میکند و او را میکشد و سام پهلوان با فرزندش زال بد تا میکند و او را در کوه رها میکند که خوراک درندگان میشود اما چیزی که از رستم رستم میسازد و از ضحاک ضحاک نه نژاد آنها بلکه قدرت تسلط بر خواسته هالی نفسانی و غلبه بر خودکامگی و شیطان درون است ضحاک پدری گرامی دارد اما خودش نا گرامی است اگرچه فردوسی به کنایه به ناحلال بودن او اشاره دارد اما سهراب نیز بهنوعی حاصل یک عقد مشروع نیست و این زرنگی فردوسی است که تصمیم و ارادهی انسان و خواستههای خود انسان را دلیل برتری یا پست بودنش میداند و سرنوشتش را تعیین میکند و از انسان ایرج ف زال ف سلم یا تور میسازد.
شاهنامه یک متن به معناست
قرنها از خلق شاهنامه فردوسی میگذرد ،اما پیامها و نشانهها و اندیشهها و خردورزیهایی که رد لابهلای بیتهای این اثر پنهانشده هرسال به جلوهای تازه خود را بر محققی کوشا نمایان میکنند و چهرهای تازه و برداشتی تازه و امروزی به دست میدهند آنچنانکه برای شاعر امروز و محقق امروزی نیز جذابیت دارد بنابراین شاهنامه با توجه به تعاریف جدید از متن یک متن کامل محسوب میشود چراکه محدود به زمان و دوران خاصی نشده و کهنه نمیشود.
دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه
در شاهنامه این فردوسی نیست که همهی حرفها را میزند متن یکصدایی نیست هر شخصیتی صدای خود را دارد اگرچه لحن و وزن یکسان است اما اندیشهها و راویان آزادند ، هر شخصیتی مستقل است و حرف متناسب و برازندهی خود را میزند فردوسی هیچ ابایی ندارد که در متنش به دشمن ایرانیان نیز اجازه بدهد حرفش را بزند تورانیها این اجازه رادارند که در جمع خود بگویند.
که ایرانیان مردمی ریمنند
همی ناگهان بر طلایه زنند
درجایی دربارهی زن فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایرانزمین میفرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است
بسی سال بانوی ایران بدم
به هر کار پشت دلیران بدم
و درجایی دیگر از زبان تفکر مردسالاری میگوید از سوى دیگر, فردوسى از زبان کاوس چنین مىگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
تعدادی از منتقدین اخیراً در خبرگزاریها نیز صحبت کردهاند که این بیت از فردوسی نیست درحالیکه ظرافت بحث در همینجاست که فردوسی به موافق شخصیت والای زن و مخالف شخصیت او اجازهی صحبت داده است
و جالب اینکه بسیاری از مردان سطحینگر امروزی تنها به این بیت کاردارند و بیت قبلیاش را نمیخوانند که گفته است:
به گیتى بجز پارسا زن مجوى
زن بد کنش خوارى آرد به روى
در جایی دیگر فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مىگوید:
به زن گیرد آرام، مرد جوان
اگر تاجدار است و گر پهلوان
هم از وى بود دین یزدان بپاى
جوان را به نیکى بود رهنماى
فردوسی زیرکانه و هنرمندانه به شخصیتهای مختلف اجازهی صحبت میدهد و این همان چیزی است که در تئاتر و متن امروز و داستان به آن مرکز مؤلف میگویند درحالیکه قرنها پیش فردوسی آن را بهخوبی رعایت کرده است .
در شاهنامه بانوانی مانند گرد آفرید نیز هستند که به بیگانهها زخم میزنند و از ایران دفاع میکنند و حتی زمانی که با سهراب آن یل توانا نیز در گیر میشود سهراب از پسش برنمیآید و نمیتواند گرد آفرید را که در لباس مردانه و گریمی مردانه با او هم آورد شده بر زمین بزند و سهراب از نیرو و دانش و تدبیر شگفت این زن در شگفتی میماند .
در شاهنامه فردوسی هر چیزی در ست در جایگاه خود قرار دارد جنگ ف دلاوری دلبری عیش و نوش رزم صلح دعا و نیایش و خداپرستی و شکرگزاری همه بهخوبی چیده شدهاند چنانکه رد اول رستم نام خدا را به کمک میطلبد در بین رزم نیز از قدرتهای معنوی بهره میبرد و در پایان رزم و پیروزی نیز به سپاس از خدای خود میپردازد.
شاهنامه کتاب حکمت
شاهنامه کتاب حکمت و خوب زیستن نیز هست تمام راهحلهای یک زندگی سربلند و پاک را میتوانی در شاهنامه پیدا کنی تمام نکاتی که برای یک زندگی سالم و درست و سربلند و پاک لازم است در لابهلای سخن قهرمانان شاهنامه دیده میشود .
شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی
فردوسی آرشی است که از جان و فکر وزندگیاش مایه میگذارد و زه کمان خرد خود را تا آنجا که جان دارد میکشد تا مرزهای فرهنگی ایرانیان را زنده کند و خود فدا شود اگرچه داستان آرش در شاهنامه بهصورت آشکار نیامده است اما فردوسی خود آرشی شد که مرزهای فرهنگ را بیدار کرد در حقیقت تمام قهرمانهای شاهنامه از زال گرفته تا رستم و سهراب و سیاوش همه نمادی زا خود فردوسی هستند و مظلومیت و دربهدر بودنش و البته باهدف بودن.
خالص کردن زبان ایرانی و پالایش غیر ایرانیها در شاهنامه تنها به زبان و واژه محدود نمیشود و کل فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ایران را دربرمی گیرد و شگفت اینکه این کتاب صلح با نشان دادن چهرهی واقعی دشمنان تورانی ایران به دربار غزنویان راه مییابد و همیشه برای من سؤال بوده که چه جور غزنویان باآنهمه روحیهی ستیزهجویی و خونخواری اینهمه صبر کردند و او را نکشتند! و بهظاهر نیز از او مدتی استقبال کردند!
و فردوسی در حقیقت خود شهیدی شد تا این فرهنگ زنده بماند درود بر روان پرخردش.
«1»
شعری برای فردوسی
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکههای لا مصب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری،
حسابهای بی حساب،
و فرزندان خم شده ای که
بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دود می کنند،
روی پدر را سفید گذاشته اند!
سلطان حق داشت
به شاهنامه لبخند نزند
که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
و خوب می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود........
تقصیر از پدر نبود......
شگفتی و حجم بالای شاهنامه فردوسی بیشتر خوانندهها را به ترس میاندازد و تنها کسانی که شهامت به خرج میدهند و وقت میگذارند و دل به دریا میزنند میتوانند از چندوچون آن سردر بیاورند هرچند آنکس که در ساحل نشسته و تماشا میکند و یا با دستی این شگفتی را ورق میزند نیز بیبهره نمیماند و این از خصوصیت دریاست که هرکسی را بهاندازهی همت و نزدیک شدنش سهم میدهد.
در دانشگاه ظلمی که بر شاهنامه رفته قانع شدن برنامه ریزان واحدهای درسی به شرح یکی دو داستان معروف آن است و البته محدودیت زمان ترمهای دانشگاهی نیز مشکلی شده برای این درس اما بهر حال در همین زمان محدود نیز شاید میتوانستند کلیات و اصل قضیه را مطرح کنند.
در صداوسیما تاکنون تا آنجا من اطلاع دارم برای پروژهای به این بزرگی تاکنون کاری درخور ستایش نشده و باید دید در آینده سیاستهای تازهی صداوسیما با این اثر چگونه تا میکند اگرچه در بحثهای کارشناسی و برنامههای تخصصی به آن اشاره میشود و دربارهاش بحث میشود اما در حوزه معرفی جدی قدمی تاکنون برداشته نشده و باید منتظر آینده ماند یادم هست در دوران نوجوانی در تنها سینمای ایلام که حالا به پارکینگ خودرو تبدیلشده فیلمی دیدم به نام رستم و سهراب که فکر کنم روسیه توسط یک فیلمساز تاجیکی ساخته بود اما در سینمای ایران تاکنون ندیدم کسی حتی این داستان مشهور را نیز فیلم کند و یا داستانهای دیگرش را و سینمای ایران نیز بهنوعی نتوانسته به شکوه شاهنامه نزدیک شود.
بنیادهایی که به نام شاهنامه نامگذاری شده و فعالیت میکنند نیز اگرچه قدمهای مثبتی برداشتهاند اما به امکانات بیشتری نیاز دارند که اصل و مفهوم شاهنامه را به میان بردم ببرند اگرچه مردم با این اثر بهخوبی آشنا هستند اما تحلیل ان یک ضرورت است گاهی یک تحلیل درست و علمی و معرفی دقیق ریزهکاریهای یک اثر مخاطبین بیشتری را به سمت خواندن یا دوباره نگری آن اثر میکشاند
این بنیادها هنوز فراتر از چند نمایشگاه و چاپ اثری که قبلاً به چاپ رسیده و انیمیشن و کاست فراتر نرفتهاند و داستانهایی که از شاهنامه چاپ میشود از رونویسی و بازنویسی و بازآفرینی فراتر نرفته و به تحلیل شناخت نرسیده است.
با وجود شهرت جهانی این اثر هنوز کمتر کسی از زندگی واقعی فردوسی خبر دارد و وقتی ناشران معتبر هنوز هم بعد قرنها به آن داستانهای ساختگی و دروغین و افسانه مانند و مقدمههای الحاقی و بیربط به زندگی فردوسی را برای مخاطب دانشگاهی منتشر میکنند این دلخوری پررنگتر میشود اگرچه تاکنون قدمهای مؤثر و عمیق و علمی خوبی از طرف اساتید و بزرگان این سرزمین رد راستای معرفی بهتر شاهنامه برداشتهشده اما هنوز کسی نیامده که زندگی واقعی فردوسی را به تصویر بکشد و یک منبع درست به دست بدهد اگرچه دکتر کزازی و خالقی مطلق و صفا و بیساری دیگر نیز زحمت اصلی را کشیدهاند اما ابهامات هنوز پابرجاست و اینها هنوز به نسخهی مسکو و فرانسه تکیه میکنند که البته نسخههای معتبری هستند و باید هم تکیه کرد اما بحث بر سر این است که جستجوها آیا روزی به زندگی واقعی فردوسی میرسند.
هرچند نباید فراموش کرد که سانسور عجیبی نیز در دربار غزنویان علیه فردوسی به راه انداخته شد که در هیچ تذکره و تحلیل و نقد و کتابی حتی در تاریخ بیهقی نیز نامی از شاهنامه فردوسی به میان نیامده انگارنهانگار که اصلاً بوده این اثر بزرگ بسیاری از دانشجویان رشته ادبیات هنوز بهراستی نمیدانند که فردوسی که بوده چه برسد به مردم عادی.با نگاهی به چاپهای متعدد شاهنامه میتوان به این ادعا پی برد عظمت و شگفتی اثر فردوسی نیز مشکلی دیگر شده برای مظلوم ماندن این اثر شاید بتوان از اغراقهای شاعرانه استفاده کرد و اثر فردوسی را خورشیدی دید که بسیاری جرئت و توان نزدیک شدن به آن را ندارند و آنها که نزدیک شدهاند آنقدر در آن ذوبشدهاند که دیگر فرصتی برای گفتن و تعریف برای دیگران به دست نیاوردهاند و خیلیها هم به نگاهی از دور به آن قانع شدهاند که البته از نور آن نیز استفادهها کردهاند و انرژی گرفتهاند.
فرم شاهنامه یک فرم کامل
فرم و ساختار ادبی شاهنامه بهگونهای معماری شده که تمام اجزا و داستانها و بیتهایش به همدیگر وصل شدهاند و سیر روایی آن از ابتدا تا پایان بهخوبی رعایت شده است تمام اجزاء شاهنامه به همدیگر وصل هستند و وابسته و چفت و بند شدهاند اگر مخاطب بخواهد رستم را بشناسد باید به زال برگردد و سیمرغ اگر میخواهی پدر رستم را بشناسی باید پهلوانان پیش از آن را بهخوبی بشناسی اگر میخواهی فریدون را بشناسی باید ضحاک را بهخوبی بشناسی اگر ضحاک را بخواهی بشناسی باید تازیان را بشناسی و حتی جلوتر از مرگ او به شناخت رودابه نیاز داری در اصل برای شناخت هر جز از آن لازم است کل اثر را مسلط باشی وگرنه شناختت ناقص میماند و جالب اینجاست که کل این اثر در عین اینکه به هم وصل است به مخاطب این اجازه را میدهد که برداشت مستقل نیز داشته باشد مانند بازنویسیهایی که در تعدادی از داستانهای آن مثل رستم و سهراب و داستان سیاوش و... شده است .
چرا شاهنامه مهم است
هر قوم غالبی علاقهمند به گسترش و نشر افکار و اعتقادات و فرهنگ خود در قوم مغلوب است و بهنوعی دنبال تکثیر و زایش دوبارهی فرهنگش در سرزمینی دیگر علاقه نشان میدهد چراکه وقتی زبان و فرهنگ قومی را گرفتی به معنی سلطهی همیشگی بر سرزمین فیزیکی و جغرافیایی آن نیز هست با حملهی اعراب به ایران فرهنگ و زبان عرب و بعدازآن اقوامی مانند ترکها نیز بر ایران سلطه پیدا کرد و در این تندرویهایی که از طرف حکام عرب رو سلجوقی و غزنوی نیز داشت کمکم فرهنگ و زبان ایران را بهکلی از بین میبرد نگاهی به اسمی کتابها و اسامی افراد شعرها و حتی علوم مختلف بهخوبی نشان میدهد که آنها فقط سرزمین را نمیخواستند و میخواستند بهکلی مفهوم ایرانی بودن را از مردم ایران بگیرند در این بین و با استفاده از ابزار و امکاناتی مانند تظاهر به فرهنگ دوستی و کار فرهنگی که دربار غزنوی راهاندازی کرده بود مردی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که نام و نسب کامل عربی او نیز بهخوبی نشان میدهد که چه بر سر ایران آمده است برخاست و از همین امکانات استفاده کرد و باهدف تثبیت و نشر اثرش به دربار میرود و آنهم سلطانی که کوچکترین علاقهای به فرهنگ ایرانی نداشت و اگرچه در دورهای خود را به شاهان ایران نیز منسوب میکرد اما در دل از این فرهنگ نفرت داشت بخصوص اینکه فردوسی در شاهنامهاش نیز به اجداد او روی خوشنشان نداده بود و تصور کنید با چنین اثری به دربار چنین شاهی بروید بدشانسی فردوسی زمانی اوج گرفت که وزیر فرهنگ دوست غزنوی که علاقهمند به ایران بود برکنار شد و غزنویان روی واقعی خود را نشان دادند و کاملاً طبیعی بود که قد راین اثر شناخته نشود اگرچه بعدها در تجدیدنظر فردوسی در شاهنامهاش حسابی از خجالت سلطان محمود در آمد.
فراموش نکنیم که در آن دوره اگر شاعری میخواست اثرش معروف شود و به نشر برسد و در کتابخانهی سلطنتی ثبت شود و محفوظ بماند و شعرش نقد و تحلیل و معرفی شود باید به دربار راه پیدا میکرد در همان دربار باید از محک نقد مخالفان و حسودان و رقیبان نیز میگذشت و اثر باید چنان قوی بوده که از این هفتخوان بگذرد .
فردوسی با عشق عجیبی که به فرهنگ و زبان و مردمان این سرزمین داشته سی سال از عمرش را صرف شاهنامه میکند و تمام داشتهها ف گنجینهها ف ظرفیتها و دانش فرهنگی و ادبی ایران را دوباره زنده میکند در حقیقت رستاخیزی برپا میکند در زبان و فرهنگ ایران زبانی که دیگر داشت کمکم به فراموشی سپرده میشد و سالها بود که به بیهوشی عمیق فروبرده شده بود .
شاهنامه اثر جهانی صلح
در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.
بهعنوانمثال داستان کشته شدن ایرج را نگاه کنیم وقتی به سرزمین برادرانش میرود به آنها میگوید که رد پی خون و خونریزی و حتی سلطه و سلطنت نیست و حاضر است اگر صلح کینهها را تمام میکند تاجوتختش را به آنها بدهد و گوشهای بگیرد و من راضی هستم که در برابر صلح تختم را به شما ببخشم اما این برادران او هستند که بیگناه او را میکشند و ایرانیان در پی انتقامی ناگزیر میآیند.
و جالب اینکه فردوسی تمام مردم را از خونریخته و خونریز و قاتل و مقتول برادر میداند و از یک نژاد و سند خوبی است بر بیعلاقگی فردوسی به نژادپرستی همه فرزند یک پدر هستند و تنها جاهطلبی و زیادهخواهی و طمع است که فاصله میاندازد.
تمام آسیبهایی که بر سر ایران و توران و روم میآید حاصل خودخواهی و حرکتهای خودسرانه و مغرورانهی پادشاهان آنهاست.
درجایی دیگر وقتی سپاه توران از ضعف و خودکامگی شاهان ایران استفاده میکنند و به ایران هجوم میآورند و سر نوذر پادشاه ایران را از تن جدا میکنند سری که قربانی غرور صاحب آن شده ،سپاه ایران در پی انتقامگیری برمیآیند و سپاه توران را در هم میشکنند و دراینبین تورانیها از سر ناچاری و برای جلوگیری از نابود شدن به دست رستم و زال پیام صلح میفرستند و جالب اینجاست که ایرانیان باوجود آگاهی از قدرت خود و ضعف توران این پیام را میپذیرند و میگویند ایرانیان دنبال جنگ و خونریزی نیستند و در شورای مشورتی خود این بحث رأی میآورد که جنگ چیز خوبی نیست چه برای برنده چه برای بازنده.
خودسری و خودرأی بودن و خودکامگی پادشاهان در سراسر شاهنامه دلیل اصلی آسیب رسیدن به سرزمین ایران حتی وقتی رستم به سرزمین دیوها هجوم میبرد این خودکامگی پادشاه است که او را به این کار وامیدارد چراکه ر ستم اهدافی بلندتر دارد و به سرزمین ایران فکر میکند نه به پادشاه.
در سراسر شاهنامه از زبان شخصیتهای قهرمان بدی و جنگ و هجوم و غارت و جاهطلبی از هرکسی که باشد نکوهش میشود.
شاهنامه یک اثر جهان نژاد
در شاهنامه باوجود عشقی که به رستاخیز فرهنگ و زبان ایرانیان در فردوسی دیده میشود ، خبری از نژادپرستی نیست و نژاد ایرانیان برت دانسته نشده آدمها و قهرمانهای داستان یکجوری به هم وصل هستند مثلاً رستم از مادر به تازیان نزدیک است و ایرانی خالص نیست و مادرش رودابه از نژاد ضحاک است ، ضحاک با پدرش بد تا میکند و او را میکشد و سام پهلوان با فرزندش زال بد تا میکند و او را در کوه رها میکند که خوراک درندگان میشود اما چیزی که از رستم رستم میسازد و از ضحاک ضحاک نه نژاد آنها بلکه قدرت تسلط بر خواسته هالی نفسانی و غلبه بر خودکامگی و شیطان درون است ضحاک پدری گرامی دارد اما خودش نا گرامی است اگرچه فردوسی به کنایه به ناحلال بودن او اشاره دارد اما سهراب نیز بهنوعی حاصل یک عقد مشروع نیست و این زرنگی فردوسی است که تصمیم و ارادهی انسان و خواستههای خود انسان را دلیل برتری یا پست بودنش میداند و سرنوشتش را تعیین میکند و از انسان ایرج ف زال ف سلم یا تور میسازد.
شاهنامه یک متن به معناست
قرنها از خلق شاهنامه فردوسی میگذرد ،اما پیامها و نشانهها و اندیشهها و خردورزیهایی که رد لابهلای بیتهای این اثر پنهانشده هرسال به جلوهای تازه خود را بر محققی کوشا نمایان میکنند و چهرهای تازه و برداشتی تازه و امروزی به دست میدهند آنچنانکه برای شاعر امروز و محقق امروزی نیز جذابیت دارد بنابراین شاهنامه با توجه به تعاریف جدید از متن یک متن کامل محسوب میشود چراکه محدود به زمان و دوران خاصی نشده و کهنه نمیشود.
دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه
در شاهنامه این فردوسی نیست که همهی حرفها را میزند متن یکصدایی نیست هر شخصیتی صدای خود را دارد اگرچه لحن و وزن یکسان است اما اندیشهها و راویان آزادند ، هر شخصیتی مستقل است و حرف متناسب و برازندهی خود را میزند فردوسی هیچ ابایی ندارد که در متنش به دشمن ایرانیان نیز اجازه بدهد حرفش را بزند تورانیها این اجازه رادارند که در جمع خود بگویند.
که ایرانیان مردمی ریمنند
همی ناگهان بر طلایه زنند
درجایی دربارهی زن فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایرانزمین میفرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است
بسی سال بانوی ایران بدم
به هر کار پشت دلیران بدم
و درجایی دیگر از زبان تفکر مردسالاری میگوید از سوى دیگر, فردوسى از زبان کاوس چنین مىگوید:
زن و اژدها هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
تعدادی از منتقدین اخیراً در خبرگزاریها نیز صحبت کردهاند که این بیت از فردوسی نیست درحالیکه ظرافت بحث در همینجاست که فردوسی به موافق شخصیت والای زن و مخالف شخصیت او اجازهی صحبت داده است
و جالب اینکه بسیاری از مردان سطحینگر امروزی تنها به این بیت کاردارند و بیت قبلیاش را نمیخوانند که گفته است:
به گیتى بجز پارسا زن مجوى
زن بد کنش خوارى آرد به روى
در جایی دیگر فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مىگوید:
به زن گیرد آرام، مرد جوان
اگر تاجدار است و گر پهلوان
هم از وى بود دین یزدان بپاى
جوان را به نیکى بود رهنماى
فردوسی زیرکانه و هنرمندانه به شخصیتهای مختلف اجازهی صحبت میدهد و این همان چیزی است که در تئاتر و متن امروز و داستان به آن مرکز مؤلف میگویند درحالیکه قرنها پیش فردوسی آن را بهخوبی رعایت کرده است .
در شاهنامه بانوانی مانند گرد آفرید نیز هستند که به بیگانهها زخم میزنند و از ایران دفاع میکنند و حتی زمانی که با سهراب آن یل توانا نیز در گیر میشود سهراب از پسش برنمیآید و نمیتواند گرد آفرید را که در لباس مردانه و گریمی مردانه با او هم آورد شده بر زمین بزند و سهراب از نیرو و دانش و تدبیر شگفت این زن در شگفتی میماند .
در شاهنامه فردوسی هر چیزی در ست در جایگاه خود قرار دارد جنگ ف دلاوری دلبری عیش و نوش رزم صلح دعا و نیایش و خداپرستی و شکرگزاری همه بهخوبی چیده شدهاند چنانکه رد اول رستم نام خدا را به کمک میطلبد در بین رزم نیز از قدرتهای معنوی بهره میبرد و در پایان رزم و پیروزی نیز به سپاس از خدای خود میپردازد.
شاهنامه کتاب حکمت
شاهنامه کتاب حکمت و خوب زیستن نیز هست تمام راهحلهای یک زندگی سربلند و پاک را میتوانی در شاهنامه پیدا کنی تمام نکاتی که برای یک زندگی سالم و درست و سربلند و پاک لازم است در لابهلای سخن قهرمانان شاهنامه دیده میشود .
شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی
فردوسی آرشی است که از جان و فکر وزندگیاش مایه میگذارد و زه کمان خرد خود را تا آنجا که جان دارد میکشد تا مرزهای فرهنگی ایرانیان را زنده کند و خود فدا شود اگرچه داستان آرش در شاهنامه بهصورت آشکار نیامده است اما فردوسی خود آرشی شد که مرزهای فرهنگ را بیدار کرد در حقیقت تمام قهرمانهای شاهنامه از زال گرفته تا رستم و سهراب و سیاوش همه نمادی زا خود فردوسی هستند و مظلومیت و دربهدر بودنش و البته باهدف بودن.
خالص کردن زبان ایرانی و پالایش غیر ایرانیها در شاهنامه تنها به زبان و واژه محدود نمیشود و کل فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ایران را دربرمی گیرد و شگفت اینکه این کتاب صلح با نشان دادن چهرهی واقعی دشمنان تورانی ایران به دربار غزنویان راه مییابد و همیشه برای من سؤال بوده که چه جور غزنویان باآنهمه روحیهی ستیزهجویی و خونخواری اینهمه صبر کردند و او را نکشتند! و بهظاهر نیز از او مدتی استقبال کردند!
و فردوسی در حقیقت خود شهیدی شد تا این فرهنگ زنده بماند درود بر روان پرخردش.
«1»
شعری برای فردوسی
تقصیر از پدر نبود
جرینگ جرینگ این سکههای لا مصب
هر چشمی را خیره می کند
حسابهای جاری،
حسابهای بی حساب،
و فرزندان خم شده ای که
بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دود می کنند،
روی پدر را سفید گذاشته اند!
سلطان حق داشت
به شاهنامه لبخند نزند
که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
و خوب می دانست
فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
رودکی عیالوار می شود
تقصیر از پدر نبود........
تقصیر از پدر نبود......
شگفتی و حجم بالای شاهنامه فردوسی بیشتر خوانندهها را به ترس میاندازد و تنها کسانی که شهامت به خرج میدهند و وقت میگذارند و دل به دریا میزنند میتوانند از چندوچون آن سردر بیاورند هرچند آنکس که در ساحل نشسته و تماشا میکند و یا با دستی این شگفتی را ورق میزند نیز بیبهره نمیماند و این از خصوصیت دریاست که هرکسی را بهاندازهی همت و نزدیک شدنش سهم میدهد.
,در دانشگاه ظلمی که بر شاهنامه رفته قانع شدن برنامه ریزان واحدهای درسی به شرح یکی دو داستان معروف آن است و البته محدودیت زمان ترمهای دانشگاهی نیز مشکلی شده برای این درس اما بهر حال در همین زمان محدود نیز شاید میتوانستند کلیات و اصل قضیه را مطرح کنند.
,در صداوسیما تاکنون تا آنجا من اطلاع دارم برای پروژهای به این بزرگی تاکنون کاری درخور ستایش نشده و باید دید در آینده سیاستهای تازهی صداوسیما با این اثر چگونه تا میکند اگرچه در بحثهای کارشناسی و برنامههای تخصصی به آن اشاره میشود و دربارهاش بحث میشود اما در حوزه معرفی جدی قدمی تاکنون برداشته نشده و باید منتظر آینده ماند یادم هست در دوران نوجوانی در تنها سینمای ایلام که حالا به پارکینگ خودرو تبدیلشده فیلمی دیدم به نام رستم و سهراب که فکر کنم روسیه توسط یک فیلمساز تاجیکی ساخته بود اما در سینمای ایران تاکنون ندیدم کسی حتی این داستان مشهور را نیز فیلم کند و یا داستانهای دیگرش را و سینمای ایران نیز بهنوعی نتوانسته به شکوه شاهنامه نزدیک شود.
,بنیادهایی که به نام شاهنامه نامگذاری شده و فعالیت میکنند نیز اگرچه قدمهای مثبتی برداشتهاند اما به امکانات بیشتری نیاز دارند که اصل و مفهوم شاهنامه را به میان بردم ببرند اگرچه مردم با این اثر بهخوبی آشنا هستند اما تحلیل ان یک ضرورت است گاهی یک تحلیل درست و علمی و معرفی دقیق ریزهکاریهای یک اثر مخاطبین بیشتری را به سمت خواندن یا دوباره نگری آن اثر میکشاند
,این بنیادها هنوز فراتر از چند نمایشگاه و چاپ اثری که قبلاً به چاپ رسیده و انیمیشن و کاست فراتر نرفتهاند و داستانهایی که از شاهنامه چاپ میشود از رونویسی و بازنویسی و بازآفرینی فراتر نرفته و به تحلیل شناخت نرسیده است.
,با وجود شهرت جهانی این اثر هنوز کمتر کسی از زندگی واقعی فردوسی خبر دارد و وقتی ناشران معتبر هنوز هم بعد قرنها به آن داستانهای ساختگی و دروغین و افسانه مانند و مقدمههای الحاقی و بیربط به زندگی فردوسی را برای مخاطب دانشگاهی منتشر میکنند این دلخوری پررنگتر میشود اگرچه تاکنون قدمهای مؤثر و عمیق و علمی خوبی از طرف اساتید و بزرگان این سرزمین رد راستای معرفی بهتر شاهنامه برداشتهشده اما هنوز کسی نیامده که زندگی واقعی فردوسی را به تصویر بکشد و یک منبع درست به دست بدهد اگرچه دکتر کزازی و خالقی مطلق و صفا و بیساری دیگر نیز زحمت اصلی را کشیدهاند اما ابهامات هنوز پابرجاست و اینها هنوز به نسخهی مسکو و فرانسه تکیه میکنند که البته نسخههای معتبری هستند و باید هم تکیه کرد اما بحث بر سر این است که جستجوها آیا روزی به زندگی واقعی فردوسی میرسند.
,هرچند نباید فراموش کرد که سانسور عجیبی نیز در دربار غزنویان علیه فردوسی به راه انداخته شد که در هیچ تذکره و تحلیل و نقد و کتابی حتی در تاریخ بیهقی نیز نامی از شاهنامه فردوسی به میان نیامده انگارنهانگار که اصلاً بوده این اثر بزرگ بسیاری از دانشجویان رشته ادبیات هنوز بهراستی نمیدانند که فردوسی که بوده چه برسد به مردم عادی.با نگاهی به چاپهای متعدد شاهنامه میتوان به این ادعا پی برد عظمت و شگفتی اثر فردوسی نیز مشکلی دیگر شده برای مظلوم ماندن این اثر شاید بتوان از اغراقهای شاعرانه استفاده کرد و اثر فردوسی را خورشیدی دید که بسیاری جرئت و توان نزدیک شدن به آن را ندارند و آنها که نزدیک شدهاند آنقدر در آن ذوبشدهاند که دیگر فرصتی برای گفتن و تعریف برای دیگران به دست نیاوردهاند و خیلیها هم به نگاهی از دور به آن قانع شدهاند که البته از نور آن نیز استفادهها کردهاند و انرژی گرفتهاند.
,فرم شاهنامه یک فرم کامل
, فرم شاهنامه یک فرم کامل,فرم و ساختار ادبی شاهنامه بهگونهای معماری شده که تمام اجزا و داستانها و بیتهایش به همدیگر وصل شدهاند و سیر روایی آن از ابتدا تا پایان بهخوبی رعایت شده است تمام اجزاء شاهنامه به همدیگر وصل هستند و وابسته و چفت و بند شدهاند اگر مخاطب بخواهد رستم را بشناسد باید به زال برگردد و سیمرغ اگر میخواهی پدر رستم را بشناسی باید پهلوانان پیش از آن را بهخوبی بشناسی اگر میخواهی فریدون را بشناسی باید ضحاک را بهخوبی بشناسی اگر ضحاک را بخواهی بشناسی باید تازیان را بشناسی و حتی جلوتر از مرگ او به شناخت رودابه نیاز داری در اصل برای شناخت هر جز از آن لازم است کل اثر را مسلط باشی وگرنه شناختت ناقص میماند و جالب اینجاست که کل این اثر در عین اینکه به هم وصل است به مخاطب این اجازه را میدهد که برداشت مستقل نیز داشته باشد مانند بازنویسیهایی که در تعدادی از داستانهای آن مثل رستم و سهراب و داستان سیاوش و... شده است .
,چرا شاهنامه مهم است
, چرا شاهنامه مهم است,هر قوم غالبی علاقهمند به گسترش و نشر افکار و اعتقادات و فرهنگ خود در قوم مغلوب است و بهنوعی دنبال تکثیر و زایش دوبارهی فرهنگش در سرزمینی دیگر علاقه نشان میدهد چراکه وقتی زبان و فرهنگ قومی را گرفتی به معنی سلطهی همیشگی بر سرزمین فیزیکی و جغرافیایی آن نیز هست با حملهی اعراب به ایران فرهنگ و زبان عرب و بعدازآن اقوامی مانند ترکها نیز بر ایران سلطه پیدا کرد و در این تندرویهایی که از طرف حکام عرب رو سلجوقی و غزنوی نیز داشت کمکم فرهنگ و زبان ایران را بهکلی از بین میبرد نگاهی به اسمی کتابها و اسامی افراد شعرها و حتی علوم مختلف بهخوبی نشان میدهد که آنها فقط سرزمین را نمیخواستند و میخواستند بهکلی مفهوم ایرانی بودن را از مردم ایران بگیرند در این بین و با استفاده از ابزار و امکاناتی مانند تظاهر به فرهنگ دوستی و کار فرهنگی که دربار غزنوی راهاندازی کرده بود مردی به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی که نام و نسب کامل عربی او نیز بهخوبی نشان میدهد که چه بر سر ایران آمده است برخاست و از همین امکانات استفاده کرد و باهدف تثبیت و نشر اثرش به دربار میرود و آنهم سلطانی که کوچکترین علاقهای به فرهنگ ایرانی نداشت و اگرچه در دورهای خود را به شاهان ایران نیز منسوب میکرد اما در دل از این فرهنگ نفرت داشت بخصوص اینکه فردوسی در شاهنامهاش نیز به اجداد او روی خوشنشان نداده بود و تصور کنید با چنین اثری به دربار چنین شاهی بروید بدشانسی فردوسی زمانی اوج گرفت که وزیر فرهنگ دوست غزنوی که علاقهمند به ایران بود برکنار شد و غزنویان روی واقعی خود را نشان دادند و کاملاً طبیعی بود که قد راین اثر شناخته نشود اگرچه بعدها در تجدیدنظر فردوسی در شاهنامهاش حسابی از خجالت سلطان محمود در آمد.
,فراموش نکنیم که در آن دوره اگر شاعری میخواست اثرش معروف شود و به نشر برسد و در کتابخانهی سلطنتی ثبت شود و محفوظ بماند و شعرش نقد و تحلیل و معرفی شود باید به دربار راه پیدا میکرد در همان دربار باید از محک نقد مخالفان و حسودان و رقیبان نیز میگذشت و اثر باید چنان قوی بوده که از این هفتخوان بگذرد .
,فردوسی با عشق عجیبی که به فرهنگ و زبان و مردمان این سرزمین داشته سی سال از عمرش را صرف شاهنامه میکند و تمام داشتهها ف گنجینهها ف ظرفیتها و دانش فرهنگی و ادبی ایران را دوباره زنده میکند در حقیقت رستاخیزی برپا میکند در زبان و فرهنگ ایران زبانی که دیگر داشت کمکم به فراموشی سپرده میشد و سالها بود که به بیهوشی عمیق فروبرده شده بود .
,شاهنامه اثر جهانی صلح
, شاهنامه اثر جهانی صلح,در سراسر شاهنامه حتی یک بیت را هم نمیبینیم که سندی باشد بر جنگطلبی و علاقه به جنگ و هجوم به دیگران و تمام رزم و جنگ و پهلوانی و نامآوری پهلوانان و لشکریان ایران درست پس از زمانی صورت میگیرد که ایرانیان مورد هجوم ناجوانمردانه و عهدشکنی خونریزی قرار میگیرند و در دفاع است که قهرمانیهای ایرانیان اتفاق میافتد نه در جنگ.
,بهعنوانمثال داستان کشته شدن ایرج را نگاه کنیم وقتی به سرزمین برادرانش میرود به آنها میگوید که رد پی خون و خونریزی و حتی سلطه و سلطنت نیست و حاضر است اگر صلح کینهها را تمام میکند تاجوتختش را به آنها بدهد و گوشهای بگیرد و من راضی هستم که در برابر صلح تختم را به شما ببخشم اما این برادران او هستند که بیگناه او را میکشند و ایرانیان در پی انتقامی ناگزیر میآیند.
,و جالب اینکه فردوسی تمام مردم را از خونریخته و خونریز و قاتل و مقتول برادر میداند و از یک نژاد و سند خوبی است بر بیعلاقگی فردوسی به نژادپرستی همه فرزند یک پدر هستند و تنها جاهطلبی و زیادهخواهی و طمع است که فاصله میاندازد.
,تمام آسیبهایی که بر سر ایران و توران و روم میآید حاصل خودخواهی و حرکتهای خودسرانه و مغرورانهی پادشاهان آنهاست.
,درجایی دیگر وقتی سپاه توران از ضعف و خودکامگی شاهان ایران استفاده میکنند و به ایران هجوم میآورند و سر نوذر پادشاه ایران را از تن جدا میکنند سری که قربانی غرور صاحب آن شده ،سپاه ایران در پی انتقامگیری برمیآیند و سپاه توران را در هم میشکنند و دراینبین تورانیها از سر ناچاری و برای جلوگیری از نابود شدن به دست رستم و زال پیام صلح میفرستند و جالب اینجاست که ایرانیان باوجود آگاهی از قدرت خود و ضعف توران این پیام را میپذیرند و میگویند ایرانیان دنبال جنگ و خونریزی نیستند و در شورای مشورتی خود این بحث رأی میآورد که جنگ چیز خوبی نیست چه برای برنده چه برای بازنده.
,خودسری و خودرأی بودن و خودکامگی پادشاهان در سراسر شاهنامه دلیل اصلی آسیب رسیدن به سرزمین ایران حتی وقتی رستم به سرزمین دیوها هجوم میبرد این خودکامگی پادشاه است که او را به این کار وامیدارد چراکه ر ستم اهدافی بلندتر دارد و به سرزمین ایران فکر میکند نه به پادشاه.
,در سراسر شاهنامه از زبان شخصیتهای قهرمان بدی و جنگ و هجوم و غارت و جاهطلبی از هرکسی که باشد نکوهش میشود.
,شاهنامه یک اثر جهان نژاد
, شاهنامه یک اثر جهان نژاد,در شاهنامه باوجود عشقی که به رستاخیز فرهنگ و زبان ایرانیان در فردوسی دیده میشود ، خبری از نژادپرستی نیست و نژاد ایرانیان برت دانسته نشده آدمها و قهرمانهای داستان یکجوری به هم وصل هستند مثلاً رستم از مادر به تازیان نزدیک است و ایرانی خالص نیست و مادرش رودابه از نژاد ضحاک است ، ضحاک با پدرش بد تا میکند و او را میکشد و سام پهلوان با فرزندش زال بد تا میکند و او را در کوه رها میکند که خوراک درندگان میشود اما چیزی که از رستم رستم میسازد و از ضحاک ضحاک نه نژاد آنها بلکه قدرت تسلط بر خواسته هالی نفسانی و غلبه بر خودکامگی و شیطان درون است ضحاک پدری گرامی دارد اما خودش نا گرامی است اگرچه فردوسی به کنایه به ناحلال بودن او اشاره دارد اما سهراب نیز بهنوعی حاصل یک عقد مشروع نیست و این زرنگی فردوسی است که تصمیم و ارادهی انسان و خواستههای خود انسان را دلیل برتری یا پست بودنش میداند و سرنوشتش را تعیین میکند و از انسان ایرج ف زال ف سلم یا تور میسازد.
,شاهنامه یک متن به معناست
, شاهنامه یک متن به معناست,قرنها از خلق شاهنامه فردوسی میگذرد ،اما پیامها و نشانهها و اندیشهها و خردورزیهایی که رد لابهلای بیتهای این اثر پنهانشده هرسال به جلوهای تازه خود را بر محققی کوشا نمایان میکنند و چهرهای تازه و برداشتی تازه و امروزی به دست میدهند آنچنانکه برای شاعر امروز و محقق امروزی نیز جذابیت دارد بنابراین شاهنامه با توجه به تعاریف جدید از متن یک متن کامل محسوب میشود چراکه محدود به زمان و دوران خاصی نشده و کهنه نمیشود.
,دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه
, دموکراسی ادبی و فکری در شاهنامه,در شاهنامه این فردوسی نیست که همهی حرفها را میزند متن یکصدایی نیست هر شخصیتی صدای خود را دارد اگرچه لحن و وزن یکسان است اما اندیشهها و راویان آزادند ، هر شخصیتی مستقل است و حرف متناسب و برازندهی خود را میزند فردوسی هیچ ابایی ندارد که در متنش به دشمن ایرانیان نیز اجازه بدهد حرفش را بزند تورانیها این اجازه رادارند که در جمع خود بگویند.
,که ایرانیان مردمی ریمنند
,همی ناگهان بر طلایه زنند
,درجایی دربارهی زن فردوسی از زبان شیرین شاهزاده ارمنی ایرانزمین میفرماید که او در همه جای پشت و یاور مردان و زنان دلیر بوده است و آنان را حمایت کرده است و کسی از وی تاکنون به بدی یاد نکرده است
,بسی سال بانوی ایران بدم
,به هر کار پشت دلیران بدم
,و درجایی دیگر از زبان تفکر مردسالاری میگوید از سوى دیگر, فردوسى از زبان کاوس چنین مىگوید:
,زن و اژدها هر دو در خاک به
,جهان پاک از این هر دو ناپاک به
,تعدادی از منتقدین اخیراً در خبرگزاریها نیز صحبت کردهاند که این بیت از فردوسی نیست درحالیکه ظرافت بحث در همینجاست که فردوسی به موافق شخصیت والای زن و مخالف شخصیت او اجازهی صحبت داده است
,و جالب اینکه بسیاری از مردان سطحینگر امروزی تنها به این بیت کاردارند و بیت قبلیاش را نمیخوانند که گفته است:
,به گیتى بجز پارسا زن مجوى
,زن بد کنش خوارى آرد به روى
,در جایی دیگر فردوسى نظر خود را درباره زنان از قول بهرام گور مىگوید:
,به زن گیرد آرام، مرد جوان
,اگر تاجدار است و گر پهلوان
,هم از وى بود دین یزدان بپاى
,جوان را به نیکى بود رهنماى
,فردوسی زیرکانه و هنرمندانه به شخصیتهای مختلف اجازهی صحبت میدهد و این همان چیزی است که در تئاتر و متن امروز و داستان به آن مرکز مؤلف میگویند درحالیکه قرنها پیش فردوسی آن را بهخوبی رعایت کرده است .
,در شاهنامه بانوانی مانند گرد آفرید نیز هستند که به بیگانهها زخم میزنند و از ایران دفاع میکنند و حتی زمانی که با سهراب آن یل توانا نیز در گیر میشود سهراب از پسش برنمیآید و نمیتواند گرد آفرید را که در لباس مردانه و گریمی مردانه با او هم آورد شده بر زمین بزند و سهراب از نیرو و دانش و تدبیر شگفت این زن در شگفتی میماند .
,در شاهنامه فردوسی هر چیزی در ست در جایگاه خود قرار دارد جنگ ف دلاوری دلبری عیش و نوش رزم صلح دعا و نیایش و خداپرستی و شکرگزاری همه بهخوبی چیده شدهاند چنانکه رد اول رستم نام خدا را به کمک میطلبد در بین رزم نیز از قدرتهای معنوی بهره میبرد و در پایان رزم و پیروزی نیز به سپاس از خدای خود میپردازد.
,,
شاهنامه کتاب حکمت
, شاهنامه کتاب حکمت,شاهنامه کتاب حکمت و خوب زیستن نیز هست تمام راهحلهای یک زندگی سربلند و پاک را میتوانی در شاهنامه پیدا کنی تمام نکاتی که برای یک زندگی سالم و درست و سربلند و پاک لازم است در لابهلای سخن قهرمانان شاهنامه دیده میشود .
,شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی
, شاهنامه آرش فرهنگ ایرانی,فردوسی آرشی است که از جان و فکر وزندگیاش مایه میگذارد و زه کمان خرد خود را تا آنجا که جان دارد میکشد تا مرزهای فرهنگی ایرانیان را زنده کند و خود فدا شود اگرچه داستان آرش در شاهنامه بهصورت آشکار نیامده است اما فردوسی خود آرشی شد که مرزهای فرهنگ را بیدار کرد در حقیقت تمام قهرمانهای شاهنامه از زال گرفته تا رستم و سهراب و سیاوش همه نمادی زا خود فردوسی هستند و مظلومیت و دربهدر بودنش و البته باهدف بودن.
,خالص کردن زبان ایرانی و پالایش غیر ایرانیها در شاهنامه تنها به زبان و واژه محدود نمیشود و کل فرهنگ و تاریخ و اسطوره و ادبیات ایران را دربرمی گیرد و شگفت اینکه این کتاب صلح با نشان دادن چهرهی واقعی دشمنان تورانی ایران به دربار غزنویان راه مییابد و همیشه برای من سؤال بوده که چه جور غزنویان باآنهمه روحیهی ستیزهجویی و خونخواری اینهمه صبر کردند و او را نکشتند! و بهظاهر نیز از او مدتی استقبال کردند!
,و فردوسی در حقیقت خود شهیدی شد تا این فرهنگ زنده بماند درود بر روان پرخردش.
,«1»
,شعری برای فردوسی
, شعری برای فردوسی,تقصیر از پدر نبود
,جرینگ جرینگ این سکههای لا مصب
,هر چشمی را خیره می کند
,حسابهای جاری،
,حسابهای بی حساب،
,و فرزندان خم شده ای که
,بی نگاه به شرم فردوسی میدانش را دود می کنند،
,روی پدر را سفید گذاشته اند!
,سلطان حق داشت
,به شاهنامه لبخند نزند
,که سکوت عصر پسامدرن را پیش بینی می کرد
,و خوب می دانست
,فردوسی را تمام کلینیک ها جواب می کنند
,رودکی عیالوار می شود
,تقصیر از پدر نبود........
,تقصیر از پدر نبود......
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه