غیر قابل نشر!

جریان شناسی سیاسی روحانیت در اصفهان

جریان شناسی سیاسی روحانیت در اصفهان
آن موقع که رهبر انقلاب رییس جمهور بودند زمان جنگ در همین مدرسه امام صادق عکس ایشان را پاره می کردند! حتی برنامه به گونه ای شد که در همین محله پاچنار و حسین آباد عکس آقای منتظری را وسط چاپ کردند حضرت امام را این طرف و آقای طاهری را آن طرف!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، متن زیر گوشه هایی از خاطرات حجت الاسلام والمسلمین محمد محمدی فارسانی استاد عالی حوزه علمیه اصفهان است که توسط سرویس دین و اندیشه صاحب نیوز تنظیم و پیاده سازی شده است. استاد فارسانی به مانند گنجینه ای ارزشمند برای تاریخ انقلاب شهر اصفهان می باشند که با بیانی شیرین از نقش روحانیت در قبل و بعد از انقلاب سخن می گویند.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, حجت الاسلام والمسلمین محمد محمدی فارسانی, استاد عالی حوزه علمیه اصفهان ,

***

,

توفیقی نصیب شد تا در محضر طلاب گرامی، سربازان امام زمان (علیه الصلاة و السلام) شرف یاب شدم. موضوعی که بناست تقدیم محضر شریف شما شود در ارتباط با انقلاب و نقشی است که روحانیت در انقلاب داشتند حالا چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. البته به اندازه وسعت وجودی خودم. خوب! برای این که دل هایمان ان شاءالله یک مقداری متوجه قضایا بشود یک صلواتی بر محمد و آل محمد ختم بفرمایید.

,

خدمتتان عارض هستم که قضایای اصفهان به نظر می رسد یک مقداری با قضایای دیگر جاها فرق می کند. علتش هم به این جهت است که در اصفهان حالا قبل از انقلاب در حوزه علمیه آن موقع، خوب، آقایان بزرگواری بودند که آیت الله خراسانی در رأس بود. بعد از آیت الله خراسانی آیت الله خادمی آمدند و ایشان رییس حوزه علمیه اصفهان شدند. آیت الله خادمی جزء تقریبا آخرین کسانی بود که آخرهای عمر مرحوم آخوند خراسانی را درک کرده بودند. در محضر ایشان علمای بزرگوار دیگری هم بودند که برای خودشان کلاسی و درسی داشتند. منتها جمعیت طلبگی خیلی آنچنانی نبود لذا همین مدرسه علمیه درب کوشک وقتی من آمدم حجره بگیرم ما سه نفر بودیم؛ یکی خادم بود، یکی بنده و یکی هم یک آقای بزرگوار دیگری بود. بقیه حجره ها خالی بود. نه تنها اینجا که بقیه جاها هم تقریبا همین طوری بود. خدمتتان عارض هستم که فضای اصفهان به دلیل قضیه کتاب «شهید جاوید» نوشته «نعمت الله صالحی نجف آبادی» فضایی بود که اصلا روحانیون بزرگوار آن موقع مخالف این کتاب بودند و به دلالت التزامی مخالف تقریظ نویسان بر این کتاب از جمله «آیت الله منتظری» بودند و در نتیجه مخالف امام بودند. البته آن تعدادیش را که من می دانم حالا علنی نمی کردند ولی در محافل خصوصی­شان چرا! می گفتند که مثلا حضرت امام چرا شاگردشان ضد امام حسین (علیه السلام) است و الی آخر (+).

, اصفهان , آیت الله خراسانی, رییس حوزه علمیه اصفهان , +,

کتاب شهید جاوید

, کتاب شهید جاوید, کتاب شهید جاوید,

دوم این که شریعتی مطرح بود. دکتر علی شریعتی. انرژی ها صرف مبارزه با این دو تا جریان می شد. یکی جریان شهید جاوید و دیگری جریان دکتر شریعتی. بقیه چیزها در حواشی بودند. البته خوب، تنها مدرسه ای هم که برنامه داشت ذوالفقار بود. بقیه جاها دیگر خیلی خبری نبود. دیگر بقیه آزاد بودند به اصطلاح. ذوالفقار هم که مثلا حداکثر از شرح امثله خوان تا خارج خوان ۱۰۰ نفر نمی شدند. جمعیت کم بود! محضر شما عارض هستم که پس از این جهت تعدادی از آقایانی که انقلابی بودند تقریبا به تعداد انگشتان دست می شدند. خیلی انقلابی نبودند. البته من از ۵۰ به این طرف را عرض می کنم، آن طرفش را نبودم و نمی دانم. از پنجاه به این طرف.

,

خوب! آیت الله خادمی که به دلیل کهولت سن و سابقه ای که داشتند قبلا در زمان ۴۲ جزو انقلابیون مؤید حضرت امام بودند. بعدش مرحوم آیت الله حاج آقا احمد امامی بودند. مرحوم آیت الله حاج آقا حسن امامی بودند. آیت الله طاهری بودند. مرحوم آقای احمدی امام جمعه مرحوم خمینی شهر بودند که اصلا اولین تظاهرات اصفهان در مسجد حکیم بعد از منبر ایشان شروع شد! قبل از انقلاب نماز جمعه ای اقامه می شد توسط آیت الله طاهری و آقای احمدی امام جمعه مرحوم مردم خمینی شهر که ما هم می رفتیم. بین خود و خدا هر وقت آقای احمدی تشریف می آوردند از ابهت ایشان ما خوف می گرفتمان! ما هم سنی نداشتیم. آیت الله طاهری نیز عصا دستشان می گرفتند و خطبه می خواندند. این تعداد خدمتتان عرض کنم که جزء مبارزین بودند (آنی که عرض کردم بنده اطلاع دارم). اما محضر شما بگویم که به دلیل بعضی مسایل آن موقع نسبت به آیت الله طاهری و آیت الله حاج آقا احمد امامی و آیت الله حاج آقا حسن امامی و مرحوم آقای احمدی، خصوصا آقای طاهری، خیلی توجهی نبود. ضمن اینکه اینها به عنوان آیت الله اصلا مطرح نبودند چون آن موقع ده پانزده تا مجتهد مسلم جامع الشرایط بود و اینها حجت الاسلام بودند مثلا. حالا اینها را دیگر خدا می داند. یک تعدادی هم اصلا کاری نداشتند، می آمدند یک درسی می گفتند و می رفتند. اصلا کاری به این که حالا انقلاب شده است و فلان و بهمان نداشتند. یک تعدادی بودند مدرسه امام صادق فعلی، که مدرسه سلطانی به آن می گفتند. اوقافی ها آن جا بودند؛ یعنی روحانیونی بودند که اداره اوقاف آنجا را اداره می کرد، و خوب در جلسات ملوکانه شرکت می کردند. امام جمعه ای هم بود آقای ابطحی نامی که شاه انتخاب کرده بود که ایشان جمعه ها در مسجد جامع اقامه صلاة می کرد، نماز جمعه می خواند. هر وقت هم شاه می آمد یا یک کس دیگر، می رفت به اصطلاح استقبال و دعاگو بود. خوب حقیقت امر این است که بعضی از آقایان مجبور می شدند که شرکت کنند.

,

پس این جا یک خطی بود که خیلی مطرح بود در اصفهان؛ فضای حاکم بر اصفهان خط مرحوم آیت الله خویی بود. خط امام به آن معنا در اصفهان مطرح نبود. اگر هم مطرح بود یک تعدادی بودند مخالفین صد در صد شهید جاوید، که اینها خُب تبلیغات زیاد می کردند. کتاب هایی علیه شهید جاوید نوشته می شد و در همین اصفهان در یک مرکزی تحت نظر بعضی از آقایانی که بعضا هستند پخش می شد. و در آن کتاب مثلا شعر سروده بودند که مثلا «صالحی دید در خواب شمر را / در خواب گشت از ترس خنجرش بی تاب / شمر او را گفت نترس ای یار من / تو هستی نمی دانم چی …!!» عموما این مباحث مطرح بود. حتی در بعضی از مجالس و محافلی که خوب علما قاعدتا جمع می شدند.

,

در یکی از این شهرهای اطراف اصفهان یک آقای روحانی بودند مُعمّر، عمر طولانی داشتند؛ پهلوان زورخانه ای هم بودند! هیکلی و پهلوان درجه یک، البته مجرد هم بودند متأهل نشدند.  بنده ابتدای طلبگی رفته بودم زرین شهر فعلی و ریزغلام خان سابق. ما تقریبا واسطه بین استادمان شدیم و ایشان؛ می آمدیم این جا. وقتی می آمدیم… (می خواهم فضای فکری را عرض بکنم) ما دیدیم که ایشان هی می گوید: «آتیش به جونش بگیره… آتیش به جونش بگیره»

,

گفتم: حاج شیخ آتش تو جان کی بگیره؟

,

 گفت: حسینعلی!

,

(من چه می دانستم حسینعلی کیست آن موقع؟ خداییش نمی دانستم)!

,

گفتم: حسینعلی کیه؟

,

گفت: منتظری!

,

بازهم نفهمیدم کی است، خوب چون تازه طلبه شده بودیم.

,

یعنی افکار این سمت و سویی بود. حتی خیلی ها مخالف مرحوم حاج آقا حسن و حاج آقا احمد امامی بودند چون این ها انقلابی بودند. قیامت هم من این را شهادت خواهم داد در محضر خدای متعال، که ساواک آن موقع بیشتر دو تا خانه را تحت نظر داشت. یکی خانه حاج آقا احمد یکی هم خانه حاج آقا حسن امامی. ساواک در مدرسه علمیه نیم آورد می آمد چون این دو بزرگوار حجره هایشان آنجا بود، در ذوالفقار می آمد، خانه شان هم می روفت. واقعا اذیتشان می کرد این دو تا را! بعدش هم آیت الله طاهری را اذیت می کردند. آقای احمدی امام جمعه مرحوم خمینی شهر هم اذیت می شد. ولی نوعا اصفهان به دلیل همان قضیه شهید جاوید دوتا گروه بودند. یکی گروه موافقین شهید جاوید، یکی مخالفین شهید جاوید.

,

خوب… در مورد شریعتی هم همین طور بود. منتها با این تفاوت که خدمتتان عارضم که دکتر شریعتی به اصطلاح بین خود و خدای خود اگر بخواهیم مثلا با سروش مقایسه کنیم می توانیم بگوییم انگشت کوچکه سروش هم نمی شود. او دو سه تا مطلب گفته به نظر من البته که یکی راجع به خاتمیت است، یکی هم راجع به علمایی که مثلا در دربار صفوی بودند. آن هم بیشتر به خاطر آن قسمت دومش ناراحت شدند. مثلا در تشیع علوی و صفوی به مرحوم مجلسی انتقاد کرده که چرا تو با سلاطین همکاری می کرده ای؟! هرچند حضرت امام رحمت الله علیه در «کشف الاسرار» این را رد کرده است و فرموده قصد و غرضشان این تأیید این چنانی نبوده است اما به هر حال ایشان یک روشن فکری بوده است، و در مورد بحث خاتمیت هم کتاب «شریعتی جستجوگری در مسیر شدن» نوشته مرحوم آیت الله شهید بهشتی را ملاحظه بفرمایید. ارتباط دو تا استاد بزرگوار حوزه علمیه در قم در مدرسه حقانی یعنی شهید بهشتی و یکی هم آیت الله مصباح به گونه ای بود که مرحوم بهشتی آیت الله مصباح را اخراج کرد و گفتند با این دیدی که شما نسبت به شریعتی دارید حقیقتش من نمی توانم با شما کار کنم، ضمن احترام کامل به شما بینش شما را خیلی مناسب زمانه فعلی نمی دانم. به آن کتاب شما مراجع بکنید بسیار خوب است. یک کتاب دیگر هم هست به نام «جفای دوستان»، جفای دوستان بیشتر به بعد از انقلاب اشاره دارد. همان انتشاراتی که کتاب های شهید بهشتی را منتشر می کند منتشر کرده است.

,

کتاب بهشتی شریعتی

, کتاب بهشتی شریعتی, کتاب بهشتی شریعتی,

[سوال یکی از حضار: موضع حاح آقا حسن و حاج آقا احمد امامی نسبت به کتاب شهید جاوید چه بود؟!]

,

اینها مثل امام خمینی ساکت بودند. ممکن است در خفا مخالف بودند ولی علنا بین خود و خدا من موضعی ندیدم! حالا من نشنیدم با این گوش هایم در حقیقت! ولی بقیه بزرگواران نوعا موضع گیری می کردند.

,

[سوال یکی از حضار: آیت الله شمس آبادی هم سر هیمن مساله شهید شدند؟! یعنی  سر قضیه انقلاب نبود؟!]

,

بله بله… حالا به این قضیه هم می رسیم.

,

تا این که ما اتفاقا از ریز آمده بودیم اصفهان حدود مثلا ۱۴ ماه بود. آمده بودم مدرسه صدر دیدم خیلی شلوغ است گفتم چه خبر است؟ گفتند آیت الله شمس آبادی را کشته اند. خوب ما نمی شناختیم آیت الله شمس آبادی را! اقتضائات سنی­ مان به طوری بود که نمی شناختیم. اما خوب جمعیت تشییع کننده بین خود و خدا از خیابان طالقانی اگر شما تشریف برده باشید انتهای جمعیت آخر خیابان طالقانی بود سر جمعیت میدان انقلاب! که آن موقع به آن می گفتند میدان مجسمه! طالقانی را هم آن موقع خیابان شاه می گفتند. این قدر تشییعش عجیب و غریب بود. چرا؟ چون آدم خیری بود ایشان؛ یعنی در مهدیه خیابان عسگریه همین کمیته ایتام. آدمی بود که در این وادی ها از طرف آقایان اجازه داشت و وجوهات را بیشتر از طرف آیت الله خویی، ایشان بود که می گرفت و یکی هم آیت الله کرمانی که عکسشان در عسگریه هست. آیت الله زند کرمانی و چند نفر دیگر. پنج شش نفر بودند که در این کارها بودند. مثلا مرکز ابابصیر را برای نابیناها درست کردند. کارهای این چنینی. ولی خوب به شدت مخالف شهید جاوید و آقای منتظری بودند؛ به شدت.

,

مقبره آیت الله شمس آبادی

, مقبره آیت الله شمس آبادی, مقبره آیت الله شمس آبادی,

مقبره آیت الله شمس آبادی در گلستان شهدای اصفهان

,

ما در دم و دستگاه استادمان بودیم و ایشان به صراحت موضع نمی گرفت اما می دانستیم که با این کتاب مخالف است. پدر آقای ناصری آیت الله آشیخ مجتبی لنکرانی شمس آبادی، آیت الله آسید محمدعلی ابطحی، آیت الله صافی، آیت الله حاج آقا مصطفی مهدوی، آیت الله آشیخ عباسعلی ادیب، بلکه آیت الله غدیری، آسید محمدباقر درچه ای، آمیرزا هاشمی، این آقایان جزو آیات عظام بودند و درس خارج می گفتند. اینها نوعا در خانه حاج شیخ در منطقه فلاورجان بعدش هم یک باغی بود اطراف همین زرین شهر تابستان ها می رفتند. من هم آن وقت ها چایی می ریختم. اینها آنجا مخالفتشان را مطرح می کردند.

,

ضمن این که طلبه های جوانتر بودند که در ظاهر جرأت نمی کردند چیزی بگویند اما در جلسات خصوصی وقتی می نشستند از امام بیشتر نام می بردند. که حالا مثلا خوب من اسم امام را نشنیده بودم… [خنده حضار] …

,

جوانان آن موقع که اساتید ما بودند حالا خودشان بعضا جزو آیات عظام هستند. پس تا این جا مشخص است. حالا در قضیه قتل مرحوم آیت الله شمس آبادی من یادم هست نشسته بودیم سر کلاس سخن این بود که کی او را کشته است؟ تقریبا تمام توجهات رفت روی ساواک. خدا رحمت کند حاج آقا حسن امامی را! من با این گوشم قیامت هم شهادت می دهم. حاج آقا حسن فرمود ساواک این کار را نمی کند. همان موقع فرمود ساواک این کار را نمی کند. خوب ولی بعد آقایون را دستگیر کردند و به هر حال مهدی هاشمی به اعدام محکوم شد ولی به دلیل همکاری فراوانی که با ساواک داشت تخفیف به وی داده شد و الی آخر. خوب حالا همین مهدی هاشمی به دلیل آن افکار و اندیشه هایی که داشت نه تنها شمس آبادی که را مرحوم «شیخ قنبرعلی صفر زاده» که شهریه می داد را هم کشتند. یکی از کسانی که مدرسه جده بزرگ شهریه می داد ایشان بود. علاوه بر آقای کاظمینی. مال قهدرجان هم بود اتفاقا. بنده خدا ایشان را هم بردند انداختند در چاه. اگر مرحوم آقای شمس آبادی را نکشته بودند جنازه آن هم پیدا نمی شد. مرحوم آقای شمس آبادی به دلیل حالا شهرتی که داشتند موجب شد که این قضایا پیش بیاید.

,

مهدی هاشمی معدوم

, مهدی هاشمی معدوم, مهدی هاشمی معدوم,

مهدی هاشمی کم کم شروع کرد نامه نگاری کردن که اینها چون من انقلابی ام من را متهم می کنند، فلان می کنند، بهمان می کنند. ضمن این که خدمتتان عارضم که حالا همان قبل از انقلاب ساواک نسبت به تشدید اختلاف آقایان در مورد شهید جاوید نقش بسزایی داشت؛ یعنی برای محکوم کردن مرحوم امام خصوصا می آمد این طرف هی تشدید می کرد، وسوسه می کرد، که آقا نشسته ای؟! امام حسین را اهانت کردند! چه و فلان و بهمان. آن هم بسیار سوء استفاده کرد. چون آن هم می خواست به اهدافش برسد اما به نام دین.

,

حکایتی مال زمان به اصطلاح اوایل رضاخان اواخر قاجار برایتان بگویم که انگلیسی ها تقریبا وارد میدان شده بودند. یک چندتا انگلیسی می آمدند در تهران روضه می گرفتند. زنجیر و قمه و مباحث این چنینی بین شرکت کنندگان توزیع می کردند! بعد هم می گفتند عجب واقعا تو را به خدا نگاه کنید ببینید برای امام حسین چه طور جلسه می گیرند؟! ساواک هم یک همچین حالتی داشت؛ یعنی به نام امام حسین می خواست امام امت رحمة الله علیه را مثلا خدشه دار کند که چون آن را خدا پشتیبان ایشان بود موفق نشدند در این جهت. تا این که خدمتتان عارضم که انقلاب شد. البته لازم به ذکر است که این آیت الله طاهری در قبل از انقلاب به ایشان می گفتند حاج آقا جلال، مثل حاج آقا کمال مثل حاج آقا حسن. نام و واژه آیت الله را بر ایشان اطلاق نمی کردند. یک حجره ای داشتند محضرتان عارضم در مدرسه ملاعبدالله بالای سر حاج آقا کمال. حجره حاج آقا کمال در مدرسه ملاعبدالله این دقیقا طبقه بالای سر حاج آقا کمال بود. می آمدند روزها آنجا. اما درس و بحث ایشان مطرح نمی کردند؛ ایشان بیشتر منبری بودند طرف های سیچان و حسین آباد و خدمتتان عارضم پاچنار و آن اطراف. بین خود و خدا بین خود و خدا سوزی که داشت سنگ هم به گریه می افتاد. یعنی آدمی بود که خیلی سوز داشت، خیلی اهل حال بود. آقایان این طرف هم خداییش خیلی اعتنایی به ایشان نمی کردند. در محافل و مجالس هم وقتی ایشان می آمدند این که حالا جلوی ایشان بلند بشوند و این ها نه! این خبرها نبود. حالا یک تعدادی می گفتند ایشان منبری است و سوادی ندارد در حالی که ایشان شاگرد مرحوم محقق داماد هم بودند در حقیقت و با امام موسی صدر هم بحث بودند. حالا آنها را کاری نداریم ولی می خواهم عرض بکنم فضا فضایی بود که نسبت به آقای طاهری همان قبل از انقلاب دید مثبتی این طرف نبود.

,

یک چنین برنامه ای بود تا این که انقلاب در حقیقت شروع شد و اولین تظاهرات در مسجد حکیم بعد از منبر مرحوم آیت الله احمدی بود که خطیب واقعا زبردستی بود. در اصفهان مثل ایشان من ندیده بودم، ندیده ام. سابقه نداشته. اولا بسیار مسلط بر خطبه های نهج البلاغه، بسیار مسلط بود. ثانیا شجاع بودند. یادم است در انقلاب غلام باشی رییس کلانتری ۳ آمد مدرسه صدر. شروع کرد دست هایش را پشت سرش گذاشتن و شروع کرد به اهانت کردن. تنها کسی که جرأت کرد برود بزند در گوش این احمق نانجیب آقای احمدی بود. همچین زد در گوش این نامرد که چرخید و چرخید و افتاد در باغچه مدرسه صدر. خیلی عجیب و غریب. شجاع! اصلا خوفی نداشت. ملاحظه ای نداشت که حالا بیایند بگیرند و اینها، نه.

,

بله! حالا در این انقلاب در نظر بگیرید مباحث شریعتی هست، مباحث شهید جاوید هست، مباحث خطوط آقای خویی و جریانات آنها هست. انجممن حجتیه هم در حقیقت هست و انقلاب شروع شد. انقلاب اسلامی وقتی شروع شد مهدی هاشمی زندان بود و از زندان آزاد شد. مهدی هاشمی وقتی از زندان آزاد شد وارد میدان شد و تقریبا شد همه کاره تشکیلات انقلابی اصفهان. چون من آن موقع می رفتم کمیته خادم الحسین. کمیته خادم الحسین بعدا کمیته انقلاب اسلامی شد. خدمات شهری به اصطلاح بگویید. کارت هایی به ما می دادند مثلا در همین چهار راه تختی من پلیس شده بودم. چهار راه تختی و شهدا و دروازه دولت مسئولیتش با من بود. من هم جوان و جاهل یک وقت هم داد می زدیم فریاد می زدیم. ولی خوب حالا کار نداریم. خدمتتان عارضم که بله اینها سلطه پیدا کردند. از طرف آیت الله خادمی می رفتم کمیته خادم الحسین، از طرف آیت الله طاهری می رفتم ذوب آهن. منتها ذوب آهن فضای تبلیغ اصلا نبود. ۹۸ درصد ۹۸ درصد گروه چپ اعتقادی (و نه چپ سیاسی) آن موقع در ذوب آهن کار می کردند. اما دستگاه مهدی هاشمی تحلیلش این بود که می گفت که تنها تشکیلاتی که انقلاب اسلامی را به خطر می اندازد آقای بهشتی و حزب جمهوری اسلامی است. کلا دیدشان این بود که بعدا خط سه ای ها بوجود آمدند. «خط سه» کسانی بودند که مخالف شهید بهشتی و اطرافیانش بودند. هرکس در ردیف آقای بهشتی بود با او مخالفت می کردند. در نتیجه حتی آن موقع که رهبر انقلاب رییس جمهور بودند زمان جنگ سال ۶۴ در همین مدرسه امام صادق عکس ایشان را پاره می کردند! به خط سه ای معروف بودند. خط سه ای ها می گفتند اول آقای امام (البته آقای امامش را روی تعارف می گفتند) بعد آقای منتظری و طاهری. حتی برنامه به گونه ای شد که عکس آقای منتظری را وسط چاپ کردند حضرت امام را این طرف و آقای طاهری را آن طرف! در همین محله پاچنار و حسین آباد و اینها. از آن طرف هم چون من قبلا قلبا به آقای طاهری علاقه داشتم بین خود و خدا، من از ریز، کرایه یک تومان بود، به هر دردسری کرایه جور می کردم می آمدم نماز جمعه. همان وقت همین استاد ما می گفت تو چرا می روی نماز جمعه این؟! من هم بچه بودم گفتم آقا چرا خودت نمی آیی؟!! حرف های خوبی می زند [خنده حضار]. خوب نمی دانستیم. کاری نداریم. به هر حال اینها وارد میدان شدند. مهندس بحرینیان (خدا بیامرزدش) که این آقایان شهیدش کردند. ایشان فرمانده کمیته ها بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحت تأثیر مهدی هاشمی و امید نجف آبادی که حاکم شرع بود و یک آقای قدوسی نامی بود که دادستان بود این جا بودند. یک تعدادی هم در مدرسه امام صادق بودند و حضور داشتند. ضمنا بعد از انقلاب روحانیون دو دسته شدند. یک روحانیون مبارز و یک جامعه روحانیت. روحانیون مبارز در مدرسه صادق جمع شدند که ریاستش را همین آیت الله طاهری بعدش آشیخ عباس روحانی بعد عبدالله نوری و مرحوم آقای حسینی رامشه ای بودند. یک تعدادی هم از طلبه های ذوالفقار بودند که با خود من همدرس بودند. من آنجا که بودم – چون من این طرف و آن طرف می رفتم – من رفتم ذوب آهن گفتم آقاجان این شیوه ای که شما دارید طی می کنید فایده ای ندارد. گفتند خوب اگر فایده ای ندارد برو! گفتیم چشم ما می رویم! نتوانستیم با ایشان کنار بیاییم سر همین موضوع که می گفتند شما حق ندارید از چپ حرف بزنید. البته لازم به ذکر است که آن موقع اینها از نظر اعتقادی و فکری چپ بودند. کتاب اقتصاد سبز که جناب معمر قذافی خل و چل نوشته بود در مدرسه امام صادق برای مطالعه اقتصاد انقلابی هدیه می دادند!!

,

کتاب سبز قذافی

, کتاب سبز قذافی, کتاب سبز قذافی,

آسید حسین پسر حاج آقا مصطفی، آسید حسین خمینی می آمد آنجا طرفداری از این آقایان منافقین و اینها می کردند. شیخ علی تهرانی وقتی می آمد می رفت آنجا! نوعا به خدمتتان عارضم که آنجا شده بود یک همچین حالتی. نمی خواهم نستجیر بالله نمی خواهم اهانتی بکنم ولی می خواهم عرض کنم که فضا این طوری بود.

,

از آن طرف تبلیغات دست اینها بود. آیت الله خادمی را با انگ سرمایه داری!! و حامی سرمایه دار! علیه این بزرگواران هر چه بگویم تبلیغ کردند کم است!! یک بنده خدایی بود میراشرافی می خواستند اعدامش کنند. مریض بود. استفتاء کردند از محضر امام و مراجع تقلید که کسی که مریض است را می شود اعدام کرد؟ گفته بودند نه. نامه را آوردند پیش حضرت آیت الله خادمی ایشان هم امضا کرده بود. این بی دین ها آمدند آن قسمت را حذف کردند بعد گفتند آقای خادمی حامی سرمایه داری است. گفته است میرافشاری را اعدام نکنید. تبلیغات این چنینی بود. ما می رفتیم کمیته خادم الحسین. یک تعدادی هم آنجا در خیابان سیدعلی خان بودند. اماکن شده است ظاهرا. می رفتیم آنجا. اتفاقا من ریش هم نداشتم معمم شده بودم. من سال ۵۸ به دست حضرت امام خمینی معمم شده بودم. حالا به خاطر اوضاع نابسامان جسمی فعلا لباس نمی پوشم.

,

محمد محمدی فارسانی

, محمد محمدی فارسانی, محمد محمدی فارسانی,

حجت الاسلام والمسلمین محمدی فارسانی

,

 

,

دیدم یک تعدادی آنجا ایستاده اند که می گویند: «کمیته خادمی منحل باید گردد» گفتم کمیته خادمی نیست که عزیز دلم! گفتم اسمش خادم الحسین است. کمیته مال خادمی نیست! گفتند تو باید این شعار را بدهی و بروی داخل. گفتم خیلی خوب، باشد. رفتیم دیدیم نه اوضاع درهم برهم است. دلیلش چیست؟ دلیلش اینکه مصادره می کردند اموال را. رییس کمیته ها آیت الله مهدوی کنی بودند. تشریف آوردند اصفهان فرمودند که شما باید جلوگیری از این مصادره ها بکنید.

,

خوب این در مرکز مدرسه امام صادق به اصطلاح محل این برنامه ها بود. در سپاه اصفهان هم همین طور. از آن طرف هم خوب قضیه آقای منتظری مطرح بود بعد هم آن مسایل جنگ پیش آمد و مباحث مختلف و گوناگون.

,

نوعا پاسدارها خط ۳ ای بودند، نوعا. ضمنا مرحوم آیت الله اشراقی از طرف حضرت امام رحمت الله علیه آمدند اصفهان سال ۵۸ به خاطر این که یک مقدار از این اختلافات ممانعت کنند، جلوگیری کنند. در همین مدرسه احمدیه که شده است دارالقرآن در همین بازارچه بیدآباد یک مدرسه احمدیه بود. اینجا کلاس هایی برپا می شد از جمله مثلا مرحوم آقای پرورش همینجا کلاس داشتند و دیگران. ایشان آمدند و در همین مدرسه احمدیه یک جلسه گرفتند. وقتی که وارد شدند رفتند خانه حاج آقا احمد امامی. بعد جلسه گرفتند و آقایان همه آمدند آنجا. بنا بود ایشان بروند حسین آباد سراغ آیت الله طاهری که ظاهرا رفتند یک موانعی پیش آمد که بعد به هر حال فردایش در مدرسه صدر جلسه بود. ایشان بودند و آیت الله طاهری آمدند در جلسه، اما حل نشد. مشکل حل نشد. علتش این بود که در صداقت آقای طاهری هیچ تردیدی نیست، ولی در اینکه اطرافیان ایشان شدیدا ایشان را تحت تأثیر قرار می دادند هم هیچ تردیدی نیست. خوب به هر حال از آقایان شهید باهنر آمدند اصفهان جلسه گرفتند و بنا شد که کمیته و سپاه ادغام بشود.

,

ما در همین مسجد درب کوشک بودیم که یک دفعه دیدم صدای رگباری آمد!! من اول خیال می کردم که مغازه ای را منفجر کردند. دیدم نه! یک جیپ رفته است در مغازه، نگاه کردم دیدم سوراخ سوراخ است! بعد متوجه شدم که مال مهندس بحرینیان است. ۳۲ تا تیر را برای آن مرحوم تمام کرده بودند. کسی هم که بردش بیمارستان سینا من بودم. آیت الله ری شهری نوشته است در خیابان عبدالرزاق، نه این را اشتباه نوشته همین جا بود. هیچی! به بیمارستان سینا نرسید و بعد هم همسرشان آمدند شهادتشان را مطلع شدند. حالا هرچه آیت الله قدوسی دادستان کل کشور می گوید بابا پرونده این را بفرستید آن جا! گوش نمی دهند. قتل است دیگر، خوب قتل که به این آسانی ها نیست. اصلا گوش ندادند، توجه نکردند که نکردند که نکردند. چرا؟ جرأت نمی کردند البته! جرأت از این جهت که مهدی هاشمی روی همه جا نفوذ داشت. نه تنها آنجا بلکه بیرون. شما سخنرانی های شهید محمد منتظری آن موقع را ببینید تمامش علیه مرحوم بهشتی است. هرچند بعد یک جا با هم شهید شدند، ولی خدا می داند که چقدر به این بهشتی اهانت می کردند. البته آقای هاشمی و رهبر معظم انقلاب هم بودند ولی خوب به ایشان بیشتر اهانت می شد آن موقع. اما توجهی به این چیزها در حقیقت نبود تا این که خدمت شما عارضم سال ۶۴ آیت الله شهید محلاتی نماینده مرحوم حضرت امام با سردار محمودزاده که آمدند اصفهان رفتند منزل جناب آقای آیت الله طاهری. آیت الله محلاتی فرمودند آقای طاهری حضرت امام فرموده حق راه دادن مهدی هاشمی را در خانه ات نداری. از آن طرف آیت الله نمازی امام جمعه فعلی کاشان (ایشان عقیدتی اینجا بودند) خوب یک تعدادی را که باند بودند از سپاه اخراج کردند و مقرشان شد دفتر آقای طاهری.

, مسجد درب کوشک,

که حالا چون فرصتی دیگر نیست شرمنده ام جهت این که این مجلس ادامه پیدا کند صلوات.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه