یادداشت
اصلاح طلبی،اصولگرایی،یا خط امامی؟!
وحدت رویه می تواند در بین جریانهای سیاسی اعم از کسانی که مدعی پیرو خط امام هستند مفید و ضروری باشد[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از سرویس یادداشت کیوسنا،از آنجا که وحدت رویه می تواند در بین جریانهای سیاسی اعم از کسانی که مدعی پیرو خط امام هستند مفید و ضروری باشد اما باید در نظر داشت که وحدت حول چه محورهایی می تواند منشا تحول،در رویکرد جریانهای سیاسی خصوصا طیف اصولگرا باشد.در بحثهای سیاسی اختلاف نظر اجتناب ناپذیر بوده و نمی توان انتظار داشت تمامی افراد و جریانها مانند هم تفکر کنند و در بهترین حالت حتی اگر همه ی اعضای یک حزب یا دسته هم آرمان یکسانی داشته باشند و نیت سوئی نداشته باشند بازهم اختلاف سلیقه وجود داشته و اتفاقا این اختلاف نظرات باعث پویندگی مباحث و تصمیم گیریهای سیاسی می شود چرا که در مباحث اختلافی و چالشی حق خود را نمایان کرده و زوایای یک پدیده بیشتر مشخص می شود و از تضارب آرا بهترین گزینه انتخاب می شود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
اما مشکل اینجاست که در سالهای اخیر طیف و تشکل سیاسی اصولگرایی برای نیروهای واقعی و اصیل انقلاب،بیشتر از خود تفکر ناب انقلاب اسلامی موضوعیت پیدا کرده است.حتی اگر افراد جریانهای سیاسی اصولگرا این قصد سیاسی را نداشته باشند اما متاسفانه چنین برداشتی در تصمیمات ناخودآگاه سیاسی آنها بسیار موثر بوده است.اصولا زمانی در فعالیتهای سیاسی و مسائل سرنوشت سازی چون انتخابات وحدت و ائتلاف می کنند که بیم نفوذ دشمن و جریان رقیب غیرانقلابی برای قصد ضربه زدن به تفکرات ناب انقلاب اسلامی و هر ارزش دیگری موجود باشد لکن اینجا برای به تشتت نرسیدن نیروهای مخلص و انقلابی برای رسیدن به یک وجه مشترک سیاسی و دینی،ائتلافی صورت می گیرد تا به جای چند دست پراکنده،همه با یک دست و مشت هماهنگ به هدف که همانا رسیدن نیروهای موثر و پاک به مجالس گوناگون اعم از مجلس شورای اسلامی و یا گرفتن ریاست جمهوری و…است بکوبند.
با این احوالات وقتی عده ای به اسم اصولگرایی و شعارهای کلی چون:من انقلابی ام پس اصولگرام و یا مطرح می کنند، مهم پذیرفتن آرمانهای امام و قانون اساسی است و به همین اعتراف ظاهری خواهان شرکت در لیستهای انتخاباتی هستند نمی تواند معیار و تشخیص درستی برای گزینش افراد سیاسی انقلابی باشد.اساسا باید یک تفکیکی بین نیروهای سیاسی انقلابی با افراد مذهبی طرفدار نظام در مرحله ی نخست داشته باشیم چرا که قرار نیست هرکسی که مذهبی باشد و کلی گویی کند آنرا در لیستهای انتخاباتی جای دهیم و اسم آنرا جذب اکثریت و دفع اقلیت بگذاریم چرا که خطر نفوذ و استحاله از درون بشدت قوت می گیرد.از نظر عقل سیاسی،رسیدن به لیستهای انتخاباتی مشترک باید سنجش محور باشد چرا که قرار است تاثیرگذاری در فضای سیاسی کشور و جذب مردم برای رای به کاندیداهای لیستها با قوت و مسیر بهتری صورت بگیرد و احیانا نباید از تعیین و تاکید شاخصه های سیاسی مانند مرزبندی با فتنه و اتصال به باندهای قدرت و ثروت ابایی داشته و آنرا حمل بر تندروی و یا تکلیف گرایی بدون نتیجه گرایی قلمداد کنیم و یا بگوییم بعضیها اگرچه مرزبندی مناسبی نسبت به فتنه نداشتنه اند اما به علت داشتن پول و نفوذ سیاسی مجبوریم طرف را تحمل کنیم!
اگر بپذیریم که خداوند به کسانی که او را ولی خود می دانند چه در عرصه های فردی و چه در عرصه های سیاسی اجتماعی،و به این باور برسیم که می بایست برای خدا کار کرد و گرفتن کرسیهای سیاسی،خود فی النفسه دارای ارزش نبوده بلکه این کرسیها زمانی معنا پیدا می کنند که خدا و اهل بیت(ع) را چراغ راه خود قرار دهیم قطعا خدای متعال بما نصرت می دهد.اما متاسفانه هنوز فرهنگ سیاسی ایران نتوانسته رشد اعتقادی به معنای حقیقی کلمه را پیدا کند گویی مباحث اعتقادی جایی در این تصمیم گیریها ندارد.عده ای همواره نتیجه ی به هر قیمتی را البته با رعایت چند دستور کلی شرعی در مباحث سیاسی معیار قرار می دهند گویی بین تکلیف و نتیجه تفاوت است و متاسفانه در انتخابات سال ۱۳۹۲ ریاست جمهوری این تهمت را به شخص علامه مصباح یزدی نسبت دادند که وی فقط قائل به تکلیف است.هرکس و یا گروهی سخن و یا نقدی بر تفاوت بین تکلیف گرایی و یا نتیجه گرایی می زند باید به صراحت گفت که آن شخص یا گروه،نه تکلیف را فهمیده و نه نتیجه را.
سخن،صرفا نقلی از آقای مصباح نیست بلکه موضوع عقلانیست و فقط به همین مقدار بایستی بسنده کرد که شخص آیت الله مصباح یزدی به کسانی که شعار نتیجه گرایی را در کارها می دادند و دنبال اتفاقات مورد خواست خود در سیاست بودند توصیه ی تکلیف گرایی کرد و به همگان گفت که ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه ی ظاهری و قطعا در تشخیص درست تکلیف نتیجه قرار داده شده است حال شاید زمان و کیفیت آن مطلبوب ما نباشد اما قطعا ما پیروز هستیم.واضح است که این سخن نه سخن شخص آقای مصباح که پیشتر سخن امام خمینی(ره) و سخن اهل بیت عصمت و طهارت است.طبق آموزه های دینی بر عهده ی هر فرد مسلمانیست که به تکلیف خود عمل کند که خداوند با متقیان است.درست است که در مباحث سیاسی صراحت آیات و روایات از تصمیم گیریهای سیاسی اجتماعی وجود ندارد اما واضح است که وقتی در کارزار انتخاباتی رفتار مسئولین را بر مبنای توصیه های حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه و سیره ی امام خمینی و شهدا بسنجیم دیگر ابهامی باقی نمی ماند.نباید به اسم جذب نیروهای انقلاب هدفهای متعالی ذبح شود و اتفاقا نکته اینجاست قرار نیست که دو قطبی پیروزی و شکست راه اندازی شود به این معنا که تکلیف گرایان ممکن است پیروز شوند و احتمال ضعیفی دارد که پیروز شوند و نتیجه گرایان قطعا پیروزند.سخن اینجاست که اتفاقا تجربه ی امام راحل و رهبری نشان داده است که فضا برای زدن حرف حق و تبلیغ ارزشهای اصیل دینی خصوصا در جامعه ی ایران وجود داشته و مردم هم پذیرا هستند مگر کسانی که در این موقعیت به اسم پیروزی و رسیدن به جایگاه برتر برای خدمت به مردم بخواهند دیگران را گمراه کنند و بحث غلط تکلیف گرایی یا نتیجه گرایی را مطرح کنند!!
زمانی که خرمشهر در سوم خرداد سال ۶۱ آزاد شد امام در جمله ای تاریخی گفتند:خرمشهر را خدا آزاد کرد.این سخن یعنی که تمامی عقلای سیاسی و نظامی اگرچه می بایست تلاش می کردند و نقشه برای آزادسازی می کشیدند اما با تمامی امکانات ضعیف آن دوران و صف آرایی کشورهای مستکبر،تیر نهایی را در واقع خدا زد تا دشمنان شکست خوردند و این با ممارست و تکیه به خدای متعال محقق شد.یا عملیاتهایی که در جبهه های جنگ شانس پیروزی صفر بوده اما خداوند نصرت داده و معادله را عوض کردند مانند عملیات والفجر هشت در اروند رود.در واقع با عقل انسانی معادلات صفر بوده اما خداوند در دستگاه آفرینش خود عقل انسانها را گوشه ای از تمامی معادلات قرار داده بوده است و هدف از عبودیت هم دقیقا همینجاست که انسان با سعی و تلاش خود و تکیه بر خدای متعال ناممکنها را ممکن کند و آن قسمت عقل انسان را که حجاب گرفته بوده است با توکل بر خدا مسیر را روشن کند و خداومند بما ثابت کرد توکل و تلاش در طول یکدیگرند نه عرض یکدیگر.
اگر در صحنه های سیاسی هم مانند صحنه های نظامی توکل واقعی داشته باشیم خداوند نصرت می دهد چرا که خدای جنگ خدای سیاست هم هست.اصلا قرار نیست همواره شرایط را بحرانی نشان دهیم که مجبور باشیم در تصمیمات مردد شویم.کسانی که خواسته یا ناخواسته در پی تردید افکنی هستند و برای مثال مدام به این کوس می دمند که دشمن با این اوضاع پیروز است،چنین افرادی یا غافل هستند یا منافق چرا که باعث ترمز نیروهای حزب اللهی میشوند! انقلاب اسلامی ظرفیت عظیمی است که با ریزش چند نیروی قدرت طلب پول پرست دچار توقف نمیشود و نباید انتظار داشت ارزش را فدای فردی کرد که خود نمی خواهد به وحدت بر سر ارزشهای توافق شده ی متقن انقلاب اسلامی برسد.اتفاقا این تیپ شخصیتها یعنی کسانی که طبل بر وحدت می کوبند اما به اسم وحدت سهم خواهی سیاسی می کنند و با ادعای اینکه سلیقه ی متفاوت سیاسی نسبت به احزاب دیگر دارند پس عدم پذیرش یک یا دو جبهه و حزب سیاسی را طلب می کنند و قصد وحدت ندارند و فضا را تندرو،اعتدالی جلوه می دهند اصل بحث را که همانا وحدت است از بین می برند و اتفاقا این افراد ضد وحدتند.به این افراد باید گفت که اگر چنین است جناحهای مخالف حضور شما هم می توانند چنین استدلال کنند که حضور شما ضد ارزشی و تصفیه ای است!!این اشخاص سهم خواه،همواره مانند بازیگر نقش مورد ظلم و تندروی واقع شده را انتخاب می کنند تا دیگران و کسانی که در یک قدمی پیروزی هستند دچار تردید شده و طرف را به هر بهانه ای است قبول کرده تا وی به سهم خود برسد.
در تفکر انقلاب اسلامی سهم خواهی مطرود است و اتفاقا مانعی نیست اگر کسانی مستقل در انتخابات شرکت کنند و با شفافیت با مردم حرف بزنند اما به شرط آنکه واژه ها را جعل نکنند که خود را اصولگرا و یا اصلاح طلب بنامند.مستقل بودن خود برکاتی دارد برای کسانی که اسم انقلابی گری را آلوده نمی کنند و شفاف با مردم سخن می گویند و اسیر باندبازیها نمی شود هرچند اگر طرف اسم اصولگرا و یا اصلاح طلب نداشته باشد. در مجموع در حال حاضر با اتفاقاتی که در مجلس نهم بر سر برجام افتاد و با بی قانونیهایی که در موضوع تصویب برجام با کم و کیف قضیه رخ داد و با نفوذ و هتاکی های جناح اصلاحات و حمله به شورای نگهبان باید گفت موضوع وخیم تر از اینهاست که با نامیدن چند فرد به اسم اصولگرا،نیروهای انقلاب به وحدت برسند و مشکل حل شود.ائتلاف به هر قیمتی فی النفسه،شخصیت سیاسی و منفعلانه ی اشخاص را تغییر نمی دهد بلکه صرفا ایجاد سیاه لشکرانی می کند که به درد مواقع ضروری نمی خورند و اتفاقا چالش هم درست می کنند.تجربه هم نشان داده است که معمولا ائتلافهای بی منطق جواب نداده است و نباید به افراد خط امامی نسبتهای اصولگرا و یا اصلاح طلب داد چرا که در با این اتفاقاتی که افتاده است در حال حاضر متاسفانه باید گفت که واژه ی اصولگرایی در ساحت سیاسی و رفتارهای فعالین سیاسی معنای خود را از دست داده است.
اصطلاحاتی چون اصولگرای اصلاح طلب و بالعکس بی معنی بوده بلکه اگر کسی اصلاح طلب اصولگرا باشد و یا اصولگرای اصلاح طلب دیگر چه نیازی به چنین اصطلاحاتی داریم و در واقع باید گفت طرف خط امامی است.پس نشان می دهد این الفاظ و لقبها بازیهای سیاسی برای تقسیم قدرت است نه چیز دیگر.به قول امام راحل اگر چپ نباشد راستی وجود ندارد و اگر راست نباشد چپی وجود ندارد. به قول رهبر معظم انقلاب که اخیرا در پاسخ یکی از روزنامه نگاران که برای ایشان نامه نوشته بود عرض کردند:بنده صحنه را اصلاح طلبی و یا اصولگرایی نمی بینم بلکه انقلابی و ضد انقلابی می بینم.
از اول انقلاب دقیقا ضعف همینجاست که مبانی اعتقادی سیاسی ضعیفی داریم که نتوانسته ایم بر مبنای اعتقادات تصمیم سازی کنیم و هواهای نفسانی بر ما مستولی شده است.انشاءالله در جهت تقویت اعتقادات گام برداریم.
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه