گزارشی از دیدار با مادر شهید انقلابی محمود سورگی:

خواب لباس سفیدی که تعبیرش شهادت بود/ وقتی مادر شهید دردهایش را با قاب عکس پسرش زمزمه می‌کند

خواب لباس سفیدی که تعبیرش شهادت بود/ وقتی مادر شهید دردهایش را با قاب عکس پسرش زمزمه می‌کند
مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش خبرنگار خاورستان، سال‌ها گذشته و هنوز در این کوچه و خیابان‌های قریب شهر، مادرانی زندگی می‌کنند که فرزندانشان برای دفاع از انقلاب، بلا را به آغوش کشیدند و رفتند در مقابل رژیم شاهنشاهی مثل کوه سینه سپر کردند حال که سال‌ها گذشته اما هنوز اسم آن‌ها زنده است؛ خون‌شان گرم است. انگار هنوز می‌جوشد و به رگ‌های جاماندگان غیرت می‌بخشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,

 

,

یکی از این مادران، مادر شهید سورگی است که امروز حجت الاسلام سید محمد باقرعبادی نماینده مردم بیرجند، درمیان و خوسف در مجلس شورای اسلامی به دیدار این مادر عزیز رفت و من نیز به همراه دیگر خبرنگاران همراهشان شدیم.

,

 

,

 شهید محمود سورگی در سال 1340 در روستای سورگ از توابع شهرستان بیرجند در خانواده ای مستضعف و مذهبی چشم به جهان گشود.

,

 

,

علی آبادی، مادر شهید سورگی، بیش از 90 سال عمر دارد چشمانش سویی ندارد اما از درد سرش می‌گوید که امانش را بریده است می‌گوید دیگر خاطره‌ای از فرزندم در یادم نیست فقط یادم می‌آید که رفت تا در تظاهرات شرکت کند اما برنگشت؛ غصه و دلتنگی برای فرزندش در چشمان پر اشکش همچنان گواهی دلتنگی می‌داد.

,

 

,

او درد می‌کشد، دردهایی که همه از دلتنگی‌ بوده و دلتنگی‌هایی که با قاب عکس محمود زمزمه می‌کند.

,

 

,

 

,

مادر شهید سورگی در گفت‌وگو با خبرنگار خاورستان، گفت: محمود شوخ طبع بود و هر موقع که از سر زمین کشاورزی می‌آمد برای کمک به من، پشت دار قالی می‌نشست.

,

 

,

محمد سورگی برادر شهید محمود سورگی در این دیدار، گفت: محمود از سن 6 سالگی در دبستان سورگ مشغول به تحصیل شد بعد از اتمام مقطع ابتدایی، مشغول به کار شد با توجه به این‌که در آن زمان شغل بسیاری نبود به قالیبافی و کشاورزی می‌پرداختیم.

,

 

,

وی ادامه داد: محمود صبح که از خواب بلند می‌شد نماز و قرآن می‌خواند و سپس مشغول به کار می‌شد.

,

 

,

به همراه محمود و دیگر برادرانم، قالی می‌بافتیم تا کمکی برای پدر باشیم

,

برادر شهید محمود سورگی با بیان این‌که در آن ایام، به همراه دیگر برادرانم، برای پدر قالی می‌بافتیم و وی با فروش قالی‌ها خرج خانواده را می‌داد؛ گفت: محمود که به سن 18 سالگی رسید؛ تصمیم گرفت که به سربازی برود و داوطلب شد اما در همان ایام نیز برای مبارزه علیه رژیم شاه با دوستانش جلسه می‌گذاشت و چنانچه راهپیمایی بود تمام جوانان روستاهای اطراف را جمع می‌کرد تا در راهپیمایی شرکت کنند.

,

 

,

 

,

سورگی افزود: بعد از تبعید امام (ره)، راهپیمایی‌ها شروع شد و همه می‌گفتند به چه علتی یک عالم دین را به شهر دیگری تبعید کرده‌اند و شهید به همراه بقیه بچه‌های محله جمع شده بودند و تصمیم گرفتند که فردای آن روز برای تظاهرات به بیرجند بروند.

,

 

,

وی تصریح کرد: با توجه به این‌که در آن ایام، حکومت نظامی اعلام کرده بودند؛ همه می‌گفتند راهپیمایی سنگینی است و هر فردی شرکت کند زنده بر نخواهد گشت اما برادرم اصرار بر رفتن داشت و بالاخره وضو گرفته و نماز خواند، رفت.

,

 

,

برادر شهید محمود سورگی ادامه داد: بعد از گذشت مدتی از رفتن محمود، ساعت 6 بعد از ظهر، پدر شهیدین خاتمی در منزل ما را زد و گفت" محمود تیر خورده و در بیمارستان است".

,

 

,

سورگی یادآور شد: حتی شهید، سه یا 4 شب، قبل از رفتن به راهپیمایی خوابی دیده بود که لباس سفیدی بر تن دارد می‌گفت "این نشان از پیش آمدی است" اما ما وی را دلداری می‌دادیم اما نمی‌دانستیم که قرار است این خواب تعبیر شهادتش شود.

,

 

,

وی افزود: مادرم زمانی که خبر تیر خوردن محمود را شنید با توجه به خوابی که شهید دیده بود به سر و روی خود می‌زد و می‌گفت "محمود شهید شده می‌دانم".

,

 

,

برادر شهید محمود سورگی یادآور شد: بعد از شنیدن خبر تیر خوردنش، به منزل شهیدین خاتمی در بیرجند رفتیم و خبر شهادت محمود را به ما دادند و لحظات سختی بود.

,

 

,

می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما شهید مرگ برشاه می‌گوید

,

سورگی در خصوص طریقه شهادت محمود توضیح داد: براساس شنیده‌ها، هنگامی که شهید در راهپیمایی شرکت می‌کند؛ ماموران در حال تیراندازی بودند در این هنگام برادرم به سمت منزلی در کنار بانک کشاورزی میدان شهدای فعلی می‌رود؛ در همان حین وی را شناسایی می‌کنند و با زدن سرنیزه بر بدنش، وی را به طرف میدان شهدا می‌کشند و می‌گفتند بگو مرگ بر خمینی، اما او مرگ برشاه می‌گوید و ماموران رژیم یک تیر با کلت به شکمش می‌زدند و وی را به شهادت می‌رسانند.

,

 

,

پخش اعلامیه‌ها به همراه شهید

,

شاهی سورگی مبارز انقلابی بیرجندی و برادر شهید انقلاب، در گفتگو با خبرنگار خاورستان،در خصوص پخش اعلامیه‌ها حضرت امام راحل در بین مردم روستا بیان کرد: به همراه محمود، اعلامیه‌های حضرت امام (ره) در روزنامه ها روی مقوایی می‌چسباندیم و در روستاهای اطرف نصب می‌کردیم تا درمعرض دید مردم باشند و در ایام محرم در سال 57، عکس های شاه را که در داخل حسینیه روستا زده بودند و با کمک برادرم عکس را پایین آوردیم اما اعضای شورا انجمن روستا ما را تعقیب کرده و ما فرار کردیم ومخفیانه تلاش می کردیم تا تبلیغاتی در روستاهای اطراف نیزداشته باشیم.

, خاورستان,

 

,

برادرم خواب شهادت اش را دیده بود

,

برادر شهید محمود،با بیان این‌که شهید خواب شهادت اش را دیده بود که یک دست لباس سفید نو پوشیدم و در جلسه خیلی شاد و عروسی هستیم، گفت: این خواب تعبیر شهادت اش شد و شهدا از صدر تاریخ خصوصیات وارسته ای داشتند و برادرم هم دارای اخلاق بسیار خوبی بود و نیز همیشه نمازش را سروقت می خواند.

,

 

,

سورگی لحظه شهادت بردارش را تلخ ترین خاطره اش عنوان کرد و افزود: از آنجایی خودم شاهد شهادت برادرم بود و چنین اتفاقی برای کسی کم پیش آمده است و برایم بسیار سخت گذشت.

,

 

,

 

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه