این روزها چرا همه "شهرزاد" تماشا می کنند؟

این روزها چرا همه "شهرزاد" تماشا می کنند؟
نکته اینجاست چرا شهرزاد مخاطب پسند و دوست داشتنی است؟ در اکثر نقد ها و حاشیه نگاری های این سریال کفه تعریف و تمجید بسیار سنگین تر از عیب و ایرادهاست و این خود جالب توجه است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  اترک نیوز؛ عموماً مردم هوشیارند و گاف های یک فیلم را زود متوجه می شوند. نمونه بارز، این روزها، سریال کیمیا و معمای شاه اند که هر کسی را وادار به گلایه کرده اند. هر چند مردم، خصوصاً آن هایی که تمایلی به استفاده از ماهواره ندارند مجبورند تماشای اینگونه برنامه ها را ادامه دهند چون تحت تأثیر تبلیغات و البته وجود بازیگران برجسته از ابتدا پای تلویزیون نشسته اند و بعد از چند قسمت اول دیگر وارد بازی شده اند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اترک نیوز,

اما شهرزاد حکایت دیگری دارد. جذاب است و هر قشر و مخاطبی را توانسته شیفته خود کند. هر چند این امر همگانی نیست اما در مورد اکثریت صادق است.

,

وقتی کمی در عمق فیلم فرو می روی و بعد به خودت فشار می آوری که ببینی چرا این چنین به دلت نشسته؟ در کمال تعجب به این دریافت می رسی که شهرزاد هیچ چیز متفاوت و جدیدی ندارد. یک اثر عاشقانه است و با داستانی که شاید پیش از این خیلی ها سعی کرده بودند در قالب نوشته و یا فیلم پیاده اش کنند. اما حقیقت این است که شهرزاد از جمله موارد معدودی است که در اجرای هدفش موفق بوده است. با توجه به عنوان اولین فیلم یعنی " روزی روزگاری عاشقی"، نیازی به سعی مضاعف در فهمیدن ژانر و مقصود فیلم نیست. کارگردان به وضوح موضعش را اعلام کرده است بدون آنکه در صدد فریب مخاطب برآید. بهره گیری از صدای آقای خاص موسیقی پاپ نیز کمک شایانی لااقل به معرفی و تبلیغ فیلم کرده است. هر چند این دلیل دنبال کردن شهرزاد نیست. فیلمی که به نظر می رسد برای اولین بار مخاطب از روی میل حاضر است برای دیدنش وجه قانونی پرداخت کند. همین یعنی وقتی به شعور و نگاه مخاطب احترام گذاشته شود، او نیز حاضر است برای حمایت از فیلم هزینه کند.

,

از نقاط قوت سریال شهرزاد نگارش بسیار خوب و با کیفیت داستان آن است که خانم نغمه ثمینی به خوبی از عهده بر آمده است. با توجه به این که ثمینی یک پژوهشگر است و آثاری نیز نزدیک به این عنوان منتشر کرده است و حسن فتحی کارگردانی است که نشان داده در ساخت فیلم های عاشقانه تبحرّ دارد، زیر و بم تاریخ را بررسی می کند و علاقه ای هم به مباحث فلسفی دارد می توان انتظار داشت فیلمی که با این پارامترها ساخته و پرداخته می شود، برای مخاطب کشش لازم را داشته باشد. حالا در کنار تمام این ها اضافه کنید وجود بازیگران طراز اول را که همگی سعی کرده اند بازی قابل قبولی ارائه دهند. قاطعانه می توان گفت این سریال گوی سبقت را از تمام رقبای داخلی و علی الخصوص ماهواره ای اش ربوده است. در کمال خوشبختی شهرزاد که مغایرتی با فرهنگ ما ندارد، توانسته است مخاطبان فیلم و سریال های ماهواره ای را به خود جذب کند.

,

زنده کردن شهرک سینمایی غزالی نیز که کم کم داشت به فراموشی سپرده می شد از انتخاب های خوب و تحسین برانگیز حسن فتحی است.

,

, ,

مسأله دیگری که در این سریال خودنمایی می کند این است که فضای حاکم تا حدی خاکستری است و خبری از قهرمان و ضد قهرمان نیست. هر چند به نظر می رسد خود شخصیت شهرزاد که نام فیلم را نیز یدک می کشد، قهرمان باشد ولی با جلو رفتن فیلم گاهاً شهرزاد حتی به حاشیه رانده می شود پس با وجود اینکه شهرزاد یکی از محورهای فیلم است اما همه آن نیست. فرهاد نیز شخصیت ضعیف و ترحم برانگیزی دارد که مدام بد می آورد و نهایت کاری که انجام می دهد فراری دادن عشقش است. روحیه مبارزه و مقاومت در او نیست و همان شاعر پیشه عاشق مسلک است؛ نه اینکه این عیب باشد بلکه در حد قهرمان نیست. در مورد شخصیت های به اصطلاح منفی نیز وقتی به بزرگ آقا و شیرین و قباد و ... می رسیم، با وجود تمام حواشی وجودی شان نمی توانیم از آن ها متنفر شویم. تمام شخصیت های فیلم شهرزاد آدم هایی اند از جنس کسانی که در دنیای واقعی ما وجود داشته و دارند و هر کدام به نوعی خود را محق یا ستمدیده می دانند و می خواهند حق خود را از جامعه بگیرند. پیرمرد ثروتمندی که در آستانه مرگ همه چیزش را باخته و تنها دلخوشی اش به دارایی است که ریشه مشخصی ندارد. او تمام ضعف ها و نداشته هایش را پشت ماسک خشن آقایی پنهان می کند. دختری نازپروده که غرور و جوانی اش را لگد مال دلبری عیاش می یابد و با علاوه شدن عیب نازایی زیر بار آوار بدبختی به جنون کشیده می شود یا قباد؛ مرد جوانی که دست کمی از همسرش ندارد با این تفاوت که علاقه ای نیز به او ندارد. قباد فرمانبر و ترسو است اما در رویارویی با شهرزاد تمام تحقیرهای روا شده به خود و مادرش در او کمی حس جسارت و شهامت را بیدار می کند. با اشخاص نیز قابل درک اند. چه آنانی که توده ای اند خود را مبارز تلقی می کنند چه آنان که خود را تسلیم سرنوشت زندگی کرده اند. اساساً سرنوشت و تقدیر نقش زیادی در فیلم فتحی دارد و این را با در تقابل گذاشتن حمیرا و شهرزاد به خوبی نشان می دهد. شهرزاد دختری تحصیلکرده و منطقی و درون گراست که با تمام شهامتش نهایتاً تقدیر را می پذیرد درست مثل خواهر بزرگترش حمیرا که بسان دختران هم دوره اش فقط آنچه را که دیگران امر کرده اند بی چون و چرا پذیرفته است.

,

, ,

عصری که شهرزاد در آن روایت می شود عصر دیکتاتوری و استبداد است. عصر "حرف حرف بزرگ آقا" ست. عصر خفقان و فوران است. اینجا هم کارگردان با زیرکی برهه ای را انتخاب کرده است که در تاریخ به حق چنین فضایی داشته است. زمانه به زیر کشیدن و پامال شدن. همان روزهایی که مصدق ها را با چماق به حضیض کشاندند و آب از آب تکان نخورد. نواب ها را اعدام کردند و لب از لب باز نشد. اما همه این ها مثل یک آتشفشان ناگهانی فوران کرد و همه آنچه که سر راهش قرار داشت به تلی از خاکستر تبدیل کرد. شاید دور از انتظار نباشد که عوامل این سریال نیز چنین سرنوشتی برای فیلمشان رقم زده باشند.

,

در عین حال عصر بیداری و بیدارگری نیماست وقتی می سراید:

,

به چشمش هر چه می چرخد، چو او بر جای

,

زمین با جایگاهش تنگ

,

وشب، سنگین و خون آلود، برده از نگاهش رنگ

,

وجاده های خاموش ایستاده،

,

که پاهای زنان و کودکان با آن گریزانند،

,

چو فانوس نفس مرده،

,

که دراو روشنائی از قفای دود می چرخد...

,

, ,

و اویی که غم این خفته چند خواب در چشم ترش می شکند، نازک آرای تن ساق گلی است که او و امثال او به جانشان کشتند و به جان دادنش آب! ترسیم این فضاها و تقابل سازی ها برای نسلی که از انقلاب گذشته یا با آن فاصله دارد، گوارا و قابل باور شده است.

,

البته با وجود تمام این محاسن، باید گفت فیلم بی عیب و ایراد هم نیست و به هر حال مشکلاتی دارد. مهم ترینش اینکه فیلم زیادی احساسی است و این به پیشینیه ذهنی مخاطب از وقایع مطرح دوران مصدق و تب و تاب سیاسی حاکم لطمه می زند. در واقع تاریخ و واقعیت و حتی آرمان هایی که در بطن فیلم برجسته می شود نیز دست آویزی برای نمایش جنون عشق است تا حدی که فیلم آرمان های انقلابی را فدای احساس می کند و حقیقت در لفافه ای از آهنگ های غمگین، رنگ های خاکستری و اشک و آه پوشانده می شود.

,

گریم یا بهتر است بگوییم آرایش بازیگران و لباس های رنگ و وارنگشان نیز حسابی به زرق و برق فیلم افزوده و صد البته با فرهنگ جامعه ما جور نیست. این روزها ایراد گرفتن از آرایش و پوشش بازیگران برای خیلی ها مسخره است و این یعنی ما به سمت هنجارشکنی پیش می رویم و رسانه ها سرمدار این دست ترقی هستند. واضح است که هدف عوامل فیلم ساختن فضایی متناسب با همان زمان یعنی دهه سی و چهل می باشد اما هیچ ایرادی نداشت اگر به جای استفاده از لاک ناخن و رژ لب قرمز به آن جیغی یا لباس هایی آنچنان آلامد کمی از رنگ و لعاب رقیق تر و فرهنگ پذیرتر استفاده می شد.

,

, ,

ث. وحدانی*

,

انتهای پیام/

,
 
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه