آقای رئیس جمهور، با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود
برجام چه فتح الفتوحی بود که دولت برای خودش تبریک بگوید و ملت مات و مبهوت بماند و باید گفت که آقای رئیس جمهور! باید قبول کرد که دهان مردم با حلوا حلوا کردن شیرین نمی شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت نیوز، ساعت 4 بعداز ظهر گوشه ای از خیابان منتظر تاکسی ایستاده بودم تا به دفتر بروم. خبری از تاکسی های شهری نبود و اگر هم بود با شنیدن مسیر و اندکی تامل از ایستادن صرف نظر می کرد. آقای نسبتا مسنی که آنسوی خیابان از محل کار خود خارج شد و با خودروی خود که شباهتی به تاکسی ها و مسافرکش ها نداشت کمی جلوتر از من توقف کرد. به خیال اینکه با کس دیگری کار دارد توجهی نکردم اما بعداز شنیدن بوق ممتد که همزمان دنده عقب به سمتم آمد فهمیدم که من را خطاب می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت نیوز,مقابلم ایستاد و با نگاهی از پایین به بالا مسیرم را پرسید و گفتم: دربست نمی خواهم! دوباره با اصرار بیشتر مسیرم را پرسید و اضافه کرد که هرجا بخواهی با همان نرخ تاکسیرانی می رسانمت. با کمی مکث سوار شدم و بی درنگ راه افتاد.
,پس از زمان کوتاهی نیم نگاهی انداخت و صحبت را با این سوال باز کرد: «اگر تا یک ساعت دیگر هم می ایستادی با آن مسیری که داشتی کسی سوارت نمی کرد!» با لبخندی از او تشکر کردم و او هم با لبخند پاسخ داد.
,بعداز طی مسیری نسبتا کوتاه چشممان افتاد به پلاکاردی که مضمونش تقدیر از رییس جمهور و تبریک به ملت ایران به مناسبت پیروزی در پرونده هسته ای و اجرایی شدن برجام بود.
,وقتی سر را از روی پلاکارد به جلو چرخاند با نیم نگاهی رو به من کرد و گفت:«چیه این دولت هرروز به بهانه یک چیز دم به دم تبریک می گوید؟!» گفتم:«حالا هرروز هم که نیست!» گفت: «چرا دیگر! حداقل درمورد همین هسته ای ده بار تبریک گفته است» گفتم:« دفعات قبل را نمیدانم،اما شاید فکر کردند بخاطر لغو تحریم ها این بار نیاز است، هرچند که هنوز جوهر امضایشان خشک نشده آمریکاییها تحریم های جدید را تصویب کردند!» گفت:«واقعا جالب است، صبح تبریک لغو تحریم،ظهر تصویب تحریم حالا به بهانه دیگر! مهم این است که هسته ای را به باد دادند رفت» گفتم «این نظر شماست که به باد دادند شاید دیگران این نظر را نداشته باشند» کمی برآشفت و گفت«به باد ندادند؟؟ مگر ندیدی قلب راکتور اراک را درآوردند و با سیمان پر کردند؟! به باد نرفت؟» گفتم: «شاید به نظرشان رفع تحریم ها ارزشش را داشته هرچند با این هزینه های سنگین» گفت:«دوباره که تحریم کردند!» گفتم:«چی بگم!» گفت:«پس دیگر تبریک ندارد که هرروز آقایان با ژستی فاتحانه پشت تریبون می آیند و جوری لبخند می زنند که انگار همه چی حل شده است» گفتم:« شاید به خیال خودشان حال که برجام به فرجام رسیده، آمریکا شمشیرش را غلاف کرده و دیگر سر دشمنی با ایران را ندارد» با خنده گفت: «برجام به میدان جلویی هم نرسیده!!» سپس باصدایی نرم و آرام پرسید: «تو به روحانی رای دادی؟» گفتم:« با افتخار نه!» گفت:«ولی من به روحانی رای دادم.کاش من هم می توانستم افتخار کنم»
,سپس گفت: « مردم بیچاره با هزار جور مشکل دست به یقه اند آن وقت آقایان دم به ساعت به ملت تبریک می گویند! با این قیمت نفت، هرچقدر هم که تحریم ها را بردارند باز هم ضرر کرده ایم، این تبریک دارد؟؟ شما جلوی عربستان(...) بایست، قیمت نفت را درست کن و عزت مردم را حفظ کن آن وقت بیا تبریک بگو! تازه آن موقع هم تبریک ندارد چون وظیفه ات را انجام داده ای. مگر من که دارم سه شیفت کار می کنم که جهیزیه دختر دم بختم را تهیه کنم به دولت تبریک می گویم؟؟! واقعا آن ماشین هایی که آنجور در آستین ملت کردند تبریک داشت یا وام های کلانی که خودشان مثل آب خوردن به جیب زدند؟» و دوباره گفت:« کاش من هم می توانستم به رأیم افتخار کنم» دیگر به مقصد رسیده بودیم، کرایه را دادم و بقیه اش را گرفتم. مردی با موهای کم پشت که تارهای سفیدش روی سرش خودنمایی می کرد. معلوم بود صورتش را با سیلی سرخ نگه داشته بود.
,از لحظه پیاده شدن تا ورود به دفتر در فکر فرو رفتم که به راستی چرا ملت از پیروزی برجام غرق در شادی نشدند و به خیابان ها نریختند و حتی اندکی در فضای شهر بغیر از مقابل ادارات و سازمانهای دولتی تغییری ایجاد نشد؟ این یعنی مردم با دولت ارتباط برقرار نمی کنند و یا برجام یک دستاورد بزرگ نبوده است؟ شاید سنم به روزهای آزادسازی خرمشهر قد ندهد اما تصاویرش را که در تلویزیون میبینم، آن شور و شعف مردم، شادی مردمی که با ماشین های قدیمیشان به خیابان ها ریخته اند و روزنامه کیهان و اطلاعات در دست با تیتر بزرگ "خرمشهر آزاد شد" به یکدیگر نشان داده و با خوشحالی زایدالوصفی به یکدیگر تبریک می گویند. این چه فتح الفتوحی بود که دولت برای خودش تبریک بگوید و ملت مات و مبهوت بماند! پر کردن قلب راکتور هسته ای اراک با سیمان آن هم همزمان با سالروز شهادت مصطفی احمدی روشن، شکستن دل آرمیتا و علیرضا و در عوض آن اجرایی شدن تحریم های جدید در حالی که امضای لغو تحریم ها هنوز خشک نشده بود چه جای تبریک دارد؟
,آقای رئیس جمهور! باید قبول کرد که دهان مردم با حلوا حلوا کردن شیرین نمی شود. با تبریک های مجدد و بازهم مجدد در مکانی دیگر و سوپر مجدد شیرین نمی شود! حتی تبریک هم برای خود اصولی دارد. این مردم را کار و خدمت واقعی خوشحال می کند. خدمتی صادقانه که مردم در زندگی خود احساس آرامش کنند. فهم ملت بالاتر از آن است که دیدن عکس های یادگاری ظریف با کری ذوق زده شان کند. درس هایی که یک کارمند ساده می دهد از ده ها مشاور ارشد بهتراست.« شما جلوی عربستان(...) بایست، قیمت نفت را درست کن و عزت مردم را حفظ کن آن وقت بیا تبریک بگو! تازه آن موقع هم تبریک ندارد چون وظیفه ات را انجام داده ای»
,به یادم آمد نامه یکی از استانداران که خواستار به تعویق انداختن مراسم تشییع پیکر شهدای تازه تفحص شده بود. آقایان رئیس! این یک امر بدیهی است که هرچه داریم از همین شهداست. تبریکات واهی و پر طمطراق امروز شما صدقه سری همین چند تکه استخوان باقی مانده از جوانانی است که در سالهای نه چندان دور عزت را نه با میز مذاکره که با غلتیدن در خون خود به دست آوردند. و دیدید که ملت شهید پرور چگونه به استقبالشان رفتند و تابوتشان روی زمین نماند. به این ملت برای داشتن این افتخارات باید تبریک گفت، نه برای بی مایه ترین توافق ممکن! برای داشتن اسطوره هایی مثل همت، باکری و قاسم سلیمانی. نه برای دیپلمات هایی که افتخارشان مذاکره با شیطان بزرگ است. دیدید که مردم کدام مراسم را سرد برگزار کردند. خدا جای حق نشسته است. با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شود...
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه