مادر شهید ایرج آموخت:

مسئولین نباید آرمان های امام را به بیراهه بکشند

مسئولین نباید آرمان های امام را به بیراهه بکشند
مادر شهید ایرج آموخت با اشاره به این که پسر و همسر من برای دفاع از ولایت فقیه و اسلام به شهادت رسیدند، گفت: مسئولین نباید آرمان های امام را به بیراهه بکشند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش خبرنگار نگاه آبیک، ایرج آموخت متولد بیست و هشتم شهریور ماه سال ۱۳۴۷، است وی در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش امیدعلی ( شهادت ۱۳۶۴) و مادرش شاه‌ صنم نام داشت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نگاه آبیک,

ایرج آموخت، تا اول راهنمایی درس خواند. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و پنجم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به قلب، شهید شد. مدفن او در گلزار شهدای شهر آبیک قرار دارد.

,

IMG_1737

, IMG_1737, IMG_1737,

مادر شهید ایرج آموخت در گفت وگو با خبرنگار نگاه آبیک، با اشاره به این که پسرم بسیار مهربان و دست و دلباز بود، بیان داشت: پسرم همیشه گرامی داشتن عزت نفس مردم را در اولویت قرار می داد و سعی می کرد به صورت ناشناس به همه کمک کند.

, نگاه آبیک,

وی با اشاره به این که آخرین باری که همسر و فرزندم به مرخصی آمدند، شبی همسرم هیأت قرآن شهر را دعوت کرد، گفت: همسر و فرزندم به منزل آمدند و پس از پذیرایی به آن‌ ها گفت: «این آخرین دیدار ماست و من می‌ دانم که به همراه پسرم «ایرج» از بین شما خواهیم رفت.» فردای آن شب، آن‌ ها هر دو عازم جبهه شدند و چند ماهی هم هیچ خبری از آن‌ ها نداشتیم.

,

مادر این شهید بزرگوار با اشاره به این که آن ها همیشه برای ما نامه می فرستادند و ما را از احوال خود با خبر می کردند، تصریح کرد: چند ما از آن ها خبری نشد و حتی نامه‌ ای هم برای‌ مان نمی‌ فرستادند، طوری که کم‌ کم نگران شدیم.

,

وی با اشاره به این که من که از بقیه‌ ی افراد خانواده نگران‌ تر بودم، خاطرنشان کرد: یک شب در خواب دیدم که در به صدا در آمد. سراسیمه خود را پشت در رساندم. وقتی در را باز کردم، همسرم «امیدعلی» را دیدم، در حالی که دسته گلی در دست داشت. آن را به من داد و گفت: «این‌ ها را ببر آب بده تا خشک نشوند.» بعد خداحافظی کرد و رفت.

,

مادر شهید ایرج آموخت ادامه داد: من در حالی که نگران و دست‌ پاچه بودم، گفتم: «کجا می‌ روی؟» گفت: «ایرجم دارد به شهادت می‌ رسد؛ می‌ روم به او کمک کنم.» هراسان از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم.

,

شهید-ایرج-آموخت1

, شهید-ایرج-آموخت1, شهید-ایرج-آموخت1,

همسر شهید امیدعلی آموخت اضافه کرد: بعد از گریه، کمی آرام شدم. دوباره خوابم برد و بار دیگر «امید» را در خواب دیدم. این بار لباس‌ های بسیجی‌ اش را از من می‌خواست؛ در حالی که لباس‌ هایی که به تن داشت، پاره پاره شده بود.

,

وی افزود: من هر چه از احوال «ایرج» می‌ پرسیدم، او فقط می‌ گفت: «ایرج» دارد شهید می‌شود!» این بار هم از من خداحافظی کرد و رفت. به دنبال او، تا چند خیابان آن طرف‌ تر دویدم؛ اما دو تا خانم محجبه، راه مرا سد کرده و گفتند: «تو هرگز به آن‌ها نخواهی رسید؛ برگرد و برو!» باز هم در حالی که کاملاً مضطرب و نگران بودم، از خواب پریدم. oo صبح بود و در سطح شهر «آبیک» و لوله‌ ای به پا شده بود.

,

مادر شهید ایرج آموخت با اشاره به این که همه‌ی اهل شهر به گرد خانه‌ی ما جمع شده بودند، تا خبر شهادت همسر و فرزندم را به ما بدهند، گفت: من در خواب خبر شهادتشان را از خودشان شنیده بودم و بخاطر درخواست پسز هیچ گاه برای آن ها گره نکردم و خود را جای امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) به من آرامش خاطر می داد.

,

وی با اشاره به این که مسئولین باید حفظ خون شهدا و آرمان های آن ها را در اولویت خود قرار دهند، متذکر شد: عده ای می خواهند آرمان های امام را به انحراف بکشانند و خون شهدا را پایمال کنند، آن ها در قیامت چگونه می خواهند پاسخ این خون ها را بندهند.

,

مادر شهید ایرج آموخت در پایان گفت وگو با خبرنگار نگاه آبیک، با اشاره به این که همه ما در قبال خون شهدا موظف هستیم، بیان داشت: مسئولین باید سعی کنند حافظ خون شهدا باشند و از فرمایشات معظم له پیروی کنند.

, نگاه آبیک,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه