به مناسبت شهادت "شهید غلامحسین افشردی"؛
فرمانده جوانی که تمام فرماندهان را شگفت زده کرده بود!
شهید "غلامحسین افشردی" معروف به "حسن باقری" فرمانده و خبرنگار جوانی بود که با انجام به تکلیف و به فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی تمام فرماندهان را شگفتزده کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سایت خبری کریمه، ...25 اسفند 1334 مصادف با سوم شعبان روز تولد حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود که کودکی در هفت ماهگی و با اندام لاغر و ضعیفی در محله میدان ارک تهران به دنیا آمد، والدینش به عشق و محبت امام حسین (ع) نام او را «غلامحسین» نهادند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری کریمه،,غلامحسین، دوره دبستان را در مدرسه مترجمالدوله و دوره متوسطه را در دبیرستان مروی تهران گذراند و پس از اخذ دیپلم ریاضی در سال 54 در دانشگاه ارومیه در رشته دامپروری دانشکده کشاورزی پذیرفته شد و تحصیلات عالی خود را آغاز کرد.
,
وی در این ایام، علاوه بر مطالعه در زمینه مسائل اسلامی، با سخنرانی در جمع دانشجویان و برقراری کلاس هایی در زمینه اصول عقاید برای دانشآموزان مدارس، فعالیت مذهبی خود را دنبال می کرد.
,به طوری که حتی بارها، با بعضی از اساتید غرب زده که فرهنگ اسلامی را انکار و مظاهر منحط غربی را ترویج مینمودند، به بحث مینشست و ماهیت آن فرهنگ و عوامل غرب زده را افشا میکرد.
,از این رو، وی به عنوان یک عنصر مذهبی و فعال حساسیت مسؤولان و گارد دانشگاه را برانگیخته بود، که در نهایت به دلیل این فعالیتها پس از یک سال و نیم تحصیل (3 ترم)، از دانشگاه اخراج گردید...
,شهید باقری در اسفند ماه سال 1356 به خدمت سربازی اعزام و پس از طی دوره آموزشی در پادگان "جلدیان" در نقده (پادگانی در سیزده کیلومتری شمال پیرانشهر آذربایجان غربی) به ایلام منتقل شد که در آنجا با روحانیون شهر، از جمله سید یدالله صدری امام جمعه شهر ایلام ارتباط داشت و اخبار پادگان را به وی منتقل میکرد.
,
اما در پی فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان، غلامحسین سربازی را ترک کرده و به طور جدی همراه با دیگر مردم ایران به مبارزه علیه رژیم شاه ادامه داد و با ورود امام (ره) به ایران در کمیته استقبال فعالیت کرد.
,تا اینکه در اول مهرماه ۱۳۵۹، به همراه عدهای از برادران پاسدار راهی جبهههای جنوب شد، غلامحسین بارها برای دستیابی به اطلاعات از وضعیت دشمن به مواضع یگانهای سپاه سوم ارتش بعث نفوذ کرده بود، چرا که وی استعداد بالایی در تحلیل اطلاعات دشمن و پیش بینی حرکات احتمالی ارتش عراق، در آینده را داشت.
,از آن جمله پیشبینی وی در دی ماه سال ۱۳۵۹ مبنی بر حرکت ارتش عراق جهت الحاق محور شمال–جنوب منطقه سوسنگرد برای ارتباط جفیر و بستان بود که عراق در کمتر از یک هفته با نصب پلهای نظامی متعدد و تلاش گسترده این کار را انجام داد.
,همچنین حسن باقری در دی ماه ۱۳۵۹ به عنوان یکی از معاونین ستاد عملیات جنوب انتخاب شد و در شکست محاصره سوسنگرد، فرماندهی عملیات امام مهدی، فتح، ارتفاعات اللهاکبر و دهلاویه نقش مهمی داشت.
,علاوه بر این، حسن باقری طرح عملیات بیتالمقدس را برای آزادسازی خرمشهر در قرارگاه کربلا و در جمع سایر فرماندهان ارائه کرد، در جریان آزادسازی خرمشهر در عملیات بیتالمقدس، نیروهای حسن باقری در قرارگاه نصر، با محاصره دشمن و جلوگیری از پیشروی آنان در ناحیه شلمچه، زمینه محاصره و آزادسازی خرمشهر را توسط قرارگاه فتح فراهم کردند.
,از سویی دیگر، در جریان عملیات رمضان که در روز ۲۳ تیرماه ۱۳۶۱ در منطقه عملیاتی شلمچه که شرق بصره محسوب میگردید، نیروهای تحت فرماندهی وی با عبور از تلههای انفجاری و مین، به عمق ۲۷ کیلومتری خاک عراق و به نزدیکی شهر بصره رسیدند. وی در همین سال جبهه ماندن را به سفر حج ترجیح داد.
,و سرانجام در بهمن ۱۳۶۱وقتی در منطقه فکه مشغول شناسایی منطقه دشمن و آمادهسازی عملیات والفجر مقدماتی بود، در سنگر دیده بان مورد اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و همراه با مجید بقایی در سن 27 سالگی شهید شد... محلّ دفن وی، قطعهٔ ۲۴ گلزار شهدای بهشت زهرای تهران است.
,
بخشی از وصیت نامه شهید باقری
,«... فعلاً انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای تمام مستکبران در آمده است و یاوری برای همه مستضعفین جهان.
,... ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان سر جنگ داریم و در رابطه با این هدف، جنگ با صدام یزید فقط مقدمه است... در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما جنگ کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر اکرم (ص) و امام زمان (عج)، و پشت پا زدن به خون شهداست، ملت ما باید خودش را آماده هر گونه فداکاری بکند... در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام را با خلوص نیت پیدا کنیم... در مورد درآمدها چیزی به آن صورت ندارم و همین بضاعت مزجاته را هم خمسش را داده ام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند.
,درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره). اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج) غلامحسین افشردی ساعت 12 شب.»
,
خاطراتی از آن شهید بزرگوار
,نماز اول وقت
,سوار بلیزر بودیم. می رفتیم خط. عراقی ها همه جا را می کوبیدند. صدای اذان را که شنید گفت: «نگه دار نماز بخونیم.» گفتیم: «توپ و خمپاره می آد، خطر داره.» گفت: «کسی که جبهه می یاد، نماز اول وقت را نباید ترک کنه.»
,نکند از شهادت جا بمانیم!
,داشتم برای نماز ظهر وضو می گرفتم، دستی به شانه ام زد. سلام و علیک کردیم. نگاهی به آسمان کرد و گفت: «علی! حیفه تا موقعی که جنگه شهید نشیم. معلوم نیست بعد از جنگ وضع چی بشه. باید یه کاری بکنیم.» گفتم: «مثلا چی کار کنیم؟» گفت: «دوتا کار؛ اول خلوص، دوم سعی و تلاش.»
,دستمالی که متبرک به کربلا شده بود
,مادر شهید در آستانه دهه اول محرم پایش می شکند و همان روزی که پایش را گچ می گیرد، به سر مزار فرزندش می رود و همان شب در خواب فرزندش را می بیند که به او می گوید: «امروز کاری با من داشتید.»
,مادر شهید پاسخ می دهد: «پایم شکسته و نمی توانم مانند هر سال در مراسم امام حسین (ع) خدمت کنم.»
,شهید دستمالی را از جیب خود درمی آورد و می گوید: «سه شب قبل نزد ارباب بی کفنمان امام حسین (ع) بودم و ایشان این دستمال را به من دادند و من برای شفا روی پای شما می گذارم.»
,مادر شهید می گوید: «وقتی از خواب بیدار شدم. دستمال هنوز روی پایم بود و عطر عجیبی در اتاق پیچیده بود. فردا نزد مرحوم آیتالعظمی گپایگانی رفتیم و قبل از اینکه چیزی به او بگوییم دستمال را بر سر و صورت خود مالید، از ایشان سؤال کردیم آیا جریان این دستمال را می دانید، فرمودند: «این دستمال بوی عطر تربت جد غریبم را می دهد.»
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه