مصاحبه با نویسنده و خبرنگار دوران انقلاب؛

خبرنگار نوجوان زنجانی از حال و هوای دوران انقلاب در زنجان سخن می گوید

خبرنگار نوجوان زنجانی از حال و هوای دوران انقلاب در زنجان سخن می گوید
مسعود بابازاده، خبرنگار و نویسنده دوران انقلاب، گفت: من در سال 1357 شانزده‌ساله بودم که با ضبط‌صوت شخصی، صدای تظاهرات مردم انقلابی زنجان را ضبط کرده‌ام و در ایام‌الله دهه‌ی فجر هرسال، از صداوسیمای مرکز زنجان پخش می‌شود. در شبی که ظهر آن روز، شاه از ایران فرار کرده بود، بعدازاینکه نوار کاست زردرنگی را امتحان کردم، از کوچه یخبندان و تاریکمان گذشتم و کنار کتابخانه سهروردی واقع در خیابان سعدی وسط، ایستادم. صدای تظاهرات می‌آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛به نقل از نسیم زنجان، ایام الله دهه فجر بهانه ای شد تا به سراغ مسعود بابازاده از نویسندگان و خبرنگاران دوران انقلاب که متولد سال 1339 هجری قمری در زنجان هستند، رفته و مصاحبه ای با وی درباره حال و هوای ایام منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی ایران داشته باشیم .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نسیم زنجان,

نسیم زنجان : در دوران انقلاب ، وضع کلی جامعه چگونه بود؟

, نسیم زنجان : در دوران انقلاب ، وضع کلی جامعه چگونه بود؟, نسیم زنجان : در دوران انقلاب ، وضع کلی جامعه چگونه بود؟,

مسعود بابازاده: من، در دوران نوجوانی، یعنی تا آخرین روزهای سال 1355 هیچ مورد خاص سیاسی نداشتم الا این‌که در دوره‌ی راهنمایی در سال 1352 انشایی نوشته بودم و در زنگ انشا آن را خواندم. معلم ادبیات ما، در زنگ تفریح من را صدا زد و گفت: «مبادا دیگر از این انشاها بنویسی. هنوز برای تو خیلی زود است به این‌جور چیزها فکر کنی. هم خودت بدبخت می‌شوی و هم خانواده‌ات.» من هم دلیل آن را نمی‌فهمیدم. شاید علت نوشتن انشایم این بود که پدر گفته بود پول آب و برق گران است. چون واقعاً او زحمت می کشید و با عرق جبین، نان درمی‌آورد.

, مسعود بابازاده: , مسعود بابازاده:,

در آن زمان مردم از سیاست نه سر درمی‌آوردند، نه می‌خواستند سر دربیاورند. سینماها عموماً فیلم‌های خلاف عفت و تعصبات مذهبی اکران می‌کردند. تلویزیون هم بااینکه یک کانال در زنجان داشت اما پرده‌دری می‌کرد و جز برنامه‌ی رقص و آواز و فیلم‌های خارجی که گاهی صحنه‌های بدی داشت چیزی نشان نمی‌داد. ما در خانه و مغازه، رادیوی بزرگی داشتیم که دائم روشن بود. صبح‌ها با صدای نماز پدر و صدای رادیو تهران که با اجرای شیر خدا، برای ورزشکاران باستانی و پهلوانی پخش می‌شد از خواب بلند می‌شدم.

,

در مدارس هم وضع همین‌طور بود. بیشتر دخترها بی‌حجاب به مدرسه می‌رفتند و خانم‌های معلم هم همین‌طور. مساجد هم خلوت بود و معمولاً در ماه محرم رونق پیدا می‌کرد. بعضی از روحانیون درباری که در تهران و رادیو صحبت می­کردند باید در بالای منبر، از سیاست و مسائل اجتماعی و فرهنگی که بویی از اعتراض به رژیم شاه بدهد صحبت نمی‌کردند و در پایان باید به شاه و خانواده‌ی سلطنتی دعا می‌کردند و پای منبری­ها آمین می‌گفتند. البته روحانیون شجاعی بودند که با رژیم در حال مبارزه بودند و ما از آن‌ها خبر نداشتیم. سرنوشت آن‌ها دستگیری و زندان و شکنجه و شهادت بود.

,

وضعیت دانشگاه‌ها هم همین‌طور بود. ما در محله‌ی خودمان و اطراف، یک نفر دانشجو داشتیم که بعدها فهمیدیم تحت تعقیب نیروهای امنیتی رژیم است. روزنامه‌ها هم محدود بودند. بعضی از آن‌ها، بی‌محابا به معارف دینی و دین‌داران می‌تاختند و عکس‌های خلاف عفت عمومی را در صفحه‌ی اول خود چاپ می‌کردند. بیشتر مدهای غربی را تبلیغ می‌کردند و ارزش را در غربی شدن می‌پنداشتند و مفاسد را رواج می‌دادند.

,

عزاداری‌ها فقط منحصر به روضه‌خوانی بود. دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی، به کار خودشان مشغول بودند و باید همه‌ی مقررات را رعایت می‌کردند و بالاجبار، باید به شاه و خانواده­ی او و ادامه‌ی حکومت و بقای سلطنتش دعا می‌کردند. گاهی دیده می‌شد که عرق‌خوری که مست شده بود، تلوتلو خوران در کوچه و خیابان، مزاحم نوامیس مردم می‌شد و کسی نمی‌توانست اعتراض کند.

,

با توجه به این‌که خانه‌ی ما در میدان پهلوی آن موقع قرار داشت، خارجی‌ها، ماشین هایشان را سَرِ کوچه‌ی ما پارک می‌کردند و با وضع بدی به گردش و خرید می‌پرداختند.

,

نسیم زنجان :یکی دو سال پیش از پیروزی انقلاب، زنجان چه حال و هوایی داشت؟

, نسیم زنجان :یکی دو سال پیش از پیروزی انقلاب، زنجان چه حال و هوایی داشت؟, نسیم زنجان :یکی دو سال پیش از پیروزی انقلاب، زنجان چه حال و هوایی داشت؟,

مسعود بابازاده : به یاد دارم، با توجهات حضرت ثامن‌الحجج، امام رضا (علیه‌السلام) در اولین روزهای عید نوروز سال 1356 به دعوت خواهرزاده‌هایم به تهران رفتم و با روحانی و نوجوان‌های مسجد خاتم الاوصیا، به مشهد مشرف شدیم. در این سفر معنوی ده‌روزه، جذب اخلاق و رفتار حجت‌الاسلام حاج ابوالقاسم مقدس شدم. ایشان برادر خانم آیت االه حسین غفاری بودند که در زندان و زیر شکنجه شهید شده بودند. با نشست‌وبرخاستی که با بچه‌ها و روحانی مسجد داشتم تغییرات عمیقی در من اتفاق افتاد که موقع برگشتن، دیگر آن نوجوان قبلی نبودم. فکر و اندیشه و نشست و برخواستم رنگ و بوی مذهبی گرفته بود.

, مسعود بابازاده : , مسعود بابازاده :,

پس از پایان یافتن تعطیلات عید به زنجان برگشتم و کم‌کم متوجه وضعیت ضد اسلامی و ضد انسانی رژیم شدم.

,

در ماه رمضان سال 1356 روحانی مبارزی به نام حجت‌الاسلام علی‌اکبر رضوانی به زنجان آمدند و در «مسجد ملّا یا همان مسجد ولی‌عصر (عج)» سخنرانی کردند. من و تعدادی از دوستان و همشهریان، از اولین کسانی بودیم که دور ایشان حلقه زدیم تا معارف الهی را همراه با آگاهی‌های سیاسی، کسب کنیم. ایشان، تلاش زیادی جهت آگاهی ما انجام می‌دادند تا به زبان بی‌زبانی به ما بفهمانند که منظورشان از حکومت طاغوت و فرعون و نمرود و معاویه و یزید و هارون‌الرشید، محمدرضا شاه و خاندان سلطنتی اوست و منظور از حضرت موسی، حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای خمینی است.

,

بعدها فهمیدیم آقای رضوانی تحت تعقیب رژیم بوده و سید هم نبودند. نام اصلی‌شان مکارم شیرازی و اهل شیراز بودند و لیسانس روانشناسی داشته‌اند.

,

در آن ایام، ما تازه می‌فهمیدیم که کوچک‌ترین انتقاد از حکومت و اعتراض به موضوعی کوچک، مساوی با دستگیری و زندان و شکنجه خواهد بود. تازه می‌فهمیدیم که چرا در خانواده‌ها، این ضرب‌المثل زیاد به کار می‌رود: «دیوار موش دارد و موش هم گوش دارد.» حتی مردم از فکر کردن در رابطه طرح مشکلات روزمره هم وحشت داشتند. اگر کسی چند کلمه در رابطه با موضوعی اظهارنظر می­کرد، اطرافیان با ضرب‌المثل و با اشاره‌ی چشم و ابرو، به او می‌فهماندند که سخنش را قطع کند و مثلاً راجع به وضع آب‌وهوا و سریال «مراد برقی» که از تلویزیون پخش می­شد سخن بگوید. نیروهای امنیتی شاه، آن چنان ترس و واهمه‌ای در دل مردم انداخته بودند که کسی جرئت نام بردن از حضرت امام (ره) را نداشت.

,

بعضی‌ها رساله‌ی ایشان را با نام‌های دیگری در خانه‌هایشان نگه می­داشتند؛ مثلاً حاج حسن محمدی، از بازاریان انقلابی زنجان، تعریف می‌کرد که یک جلد از رساله‌ی حضرت امام (ره) را در بالای درخت خانه‌اش، توی لانه‌ی کلاغی پنهان کرده بود. مأموران امنیتی ساواک، به خانه‌ی ایشان ریخته بودند و پس‌ازاینکه مدرکی پیدا نکرده بودند او را برده بودند و پس از مقداری شکنجه، آزادش کرده بودند.

,

photo_2016-02-02_10-25-16

, photo_2016-02-02_10-25-16,

نسیم زنجان : جوانان در سال‌های 56 و 57 چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کردند؟

, نسیم زنجان : جوانان در سال‌های 56 و 57 چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کردند؟, نسیم زنجان : جوانان در سال‌های 56 و 57 چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کردند؟,

مسعود بابازاده : من خودم مثل کسی که گم‌کرده‌اش را پیداکرده باشد، بیشتر، قرآن مطالعه می‌کردم و از قاری مصری، استاد منشاوی تقلید می‌کردم. کتاب‌های استاد مطهری و دکتر علی شریعتی را مطالعه می‌کردم؛ سخنرانی‌های حجت‌الاسلام فلسفی و استاد فخرالدین حجازی را هم گوش می‌دادم. حتی کتابی از رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به نام «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» که آیات قرآن را در موضوعات مختلف، دسته‌بندی کرده بودند مطالعه می‌کردم و آیات کوچک و موضوعی کتاب را حفظ می‌کردم. تقریباً دیدگاه روشنی در رابطه با مسائل پیدا کرده بودم. از طریق خواهرزاده‌ی بزرگم که در تهران، شاگرد علامه محمدتقی جعفری بودند، از دیدگاه‌های ایشان مطلع می‌شدم. کتابی کوچکی را هم از علامه می­خواندم که به‌زور مطالب آن را می‌فهمیدم.

, مسعود بابازاده :, مسعود بابازاده :,

بااینکه ما ساکن محله عباسقلی خان بودیم اما اکثراً به مساجد دیگر هم می‌رفتم. مسجد اسحق میرزا که امامتش با آیت‌الله محمد شجاعی بود؛ مسجد مشهدی صفر که امامتش با حجت‌الاسلام حاج شیخ بیوک آقا خاتمی، پدر امام‌جمعه‌ی محترم بود و پای تفسیرهای این دو بزرگوار می‌نشستم. در نمازهای آیت­الله سید هاشم موسوی، در مسجد ولی عصر(عج) هم شرکت می­کردم. در مسجد عباسیه واقع در محله­ی «دگرمان اَرخی» حجت الاسلام سید مجتبی موسوی اقامه ی نماز و می کردند و تفسیر می گفتند. برخی مساجد هم مثل «دمیریه و مهدیه»، فعالیت زیادی داشتند.

,

من در جلساتی که یکی از دانشجویان محل خودمان به نام آقای فقیه زاده تشکیل می‌دادند، شرکت می‌کردم و در برخی از جلساتی که در مساجد و تکایا، به‌صورت مخفیانه تشکیل می‌شد حاضر می‌شدم. خلاصه، با دوستان هم سنّ و سالم، نخود هر آش بودیم و می‌خواستیم از همه‌چیز سر درآوریم. پرداختن به این‌گونه مسائل و مطالعات، باعث شد که در سال چهارم تجربی که در دبیرستان پهلوی سابق درس می‌خواندم، مردود شوم.

,

به خاطر حس و حال و هیجانات دوران نوجوانی، به قول ضرب‌المثل معروف، سَرمان بوی قورمه‌سبزی می‌داد و بیشتر در مساجد و جلساتی شرکت می‌کردیم که محرمانه یا پشت درهای بسته و خطرناک بود. خداوند در آن برهه از تاریخ، جرئتی به نوجوانان و جوانان داده بود که از همه‌ی خطرات آگاه بودند اما خودشان را به دامان خطر می‌انداختند.

,

نسیم زنجان :  در زنجان، گروه‌های دیگری هم فعالیت داشتند؟

, نسیم زنجان :  در زنجان، گروه‌های دیگری هم فعالیت داشتند؟, نسیم زنجان :  در زنجان، گروه‌های دیگری هم فعالیت داشتند؟,

مسعود بابازاده : بله. البته همه‌ی جلسات، مخفیانه بود. فضای سنگین و خفقان‌آوری وجود داشت که الآن برای نسل جدید قابل‌تصور نیست، مثلاً گذشتن از کوچه باشگاه و رسیدن و نشستن در مسجد ولی‌عصر (عج)، کاری بود کارستان و برای خودش رعب و وحشتی داشت. سرتاپای آدم عرق می‌کرد تا به مسجد برسد و از مسجد خارج شود و از جلوی مأمورین مخفی یا نظامیان مسلح؛ سالم به خانه بازگردد.

, مسعود بابازاده : , مسعود بابازاده :,

تا حدودی گروه‌های چپ مارکسیستی فعالیت داشتند. گروه‌های مجاهدین خلق (منافقین) فعالیت داشتند. هردوی آن‌ها به‌دور از حرکت‌های مردمی بودند و مبارزه‌ی مردم تحت رهبری حضرت امام (ره) را قبول نداشتند. کسی هم دقیقاً نمی‌دانست آن‌ها از چه گروهی بودند. مسئولین رده بالای منافقین، فعالیت گسترده‌ای می‌کردند تا در خانه‌ها و مساجد، جلساتی را برگزار کنند. کسانی هم که آگاهی‌های مذهبی و سیاسی نداشتند، مجذوب سخنان آن‌ها می‌شدند و فکر می‌کردند گروه‌های اسلامی هستند که در جهت پیروزی انقلاب فعالیت می‌کنند.

,

با توجه به این‌که پایه‌های اصلی تفکر من و دوستانم را معارف اسلامی و اعتقادات مذهبی و علاقه به روحانیت تشکیل می‌داد، ما سؤالاتمان را از روحانیت اصیل و افراد شناخته‌شده می‌پرسیدیم. آقای فقیه­زاده، مسئول انجمن اسلامی دانشجویان موسسه‌ی آموزش عالی و انفورماتیک تهران و از نیروهای مبارز و تحت تعقیب رژیم بود. جزوه‌ای در دانشگاه نوشته و چاپ کرده بود به نام «بررسی و نقد ماتریالیسم تاریخی» که در رابطه با ردّ اعتقادات ماتریالیست‌ها و منافقین بود. به همین خاطر، بهترین پشتوانه‌ی من، اشخاص مطلع و کتاب‌های اصیل اسلامی، نوارهای خوب، ارتباط با مسجد و دوستان مسجدی در زنجان و تهران بود.

,

جلساتی هم در زنجان وجود داشت که به‌صورت محلی و منطقه‌ای با مدیریت روحانی محل و حضور ریش‌سفیدان محل، به‌صورت سنتی تشکیل می‌شد که شامل قرائت و تفسیر قرآن، اصلاح حمد و سوره و آموزش احکام بود. در این‌گونه جلسات، با توجه به سایه‌ی ترس و وحشت از رژیم، مسائل سیاسی مطرح نمی‌شد.

,

اگر بخواهم در یک­جمله وضعیت آن دوران را ترسیم کنم، باید بگویم، سکوتی گورستانی و مرگی عمیق در جامعه حاکم بود که از هیچ سو، نوری نمی تابید و هیچ امیدی برای خلاصی از این زندان نبود الاّ این که خداوند، حضرت روح الله را نجات دهنده ای برای گشودن زنجیرهای اسارت و آزاد کردن از این زندان مخوف فرستاد.

,

photo_2016-02-02_10-25-24

, photo_2016-02-02_10-25-24,

نسیم زنجان : شرکت شما در تظاهرات چگونه بود؟

, نسیم زنجان : شرکت شما در تظاهرات چگونه بود؟, نسیم زنجان : شرکت شما در تظاهرات چگونه بود؟,

مسعود بابازاده: با توجه به این‌که حضرت امام (ره) و روحانیت پیرو ایشان، زمینه را برای آگاهی و خروش انقلابی مردم آماده می‌کردند، ما هم به هر مناسبتی، مثل بزرگداشت شهدای شهرهای دیگر، مراسم چهلم آن‌ها، شهادت شهدا، مراسم سخنرانی و عزاداری، در تظاهرات شرکت می‌کردیم. مرکز اصلی مبارزات مردم، مسجد ولی‌عصر (عج) بود که مابین میدان انقلاب و سبزه‌میدان، داخل کوچه‌ی باشگاه قرار داشت. نقش شعرا و مداحان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مخصوصاً مداح روشن‌ضمیر، حاج اصغر گنج خانلو در آگاه‌سازی و تهییج مردم، بی‌نظیر بود. در اکثر تظاهرات، نیروهای شهربانی و گارد مخصوص که از تهران اعزام شده بودند و هیکل‌های تنومند و قوی داشتند، به مردم حمله می‌کردند و گلوله و گاز اشک‌آور پرتاب می‌کردند و زن و مرد و کودک و جوان را مورد هجوم قرار می‌دادند.

, مسعود بابازاده:, مسعود بابازاده:,

نسیم زنجان :  نقش دانش آموزان و دانشجویان در پیروزی انقلاب چگونه بود؟

, نسیم زنجان :  نقش دانش آموزان و دانشجویان در پیروزی انقلاب چگونه بود؟, نسیم زنجان :  نقش دانش آموزان و دانشجویان در پیروزی انقلاب چگونه بود؟,

مسعود بابازاده : دانش آموزان و دانشجویان از پیش‌قراولان تجمعات، مراسم، محافل و مساجد بودند. ما دانش آموزان دبیرستان پهلوی، در تجمعی خودجوش، در آبان ماه سال 1357 در دفاع از رهبری حضرت امام (ره) و حمایت از دانش آموزان شهید و مردم انقلابی، نام دبیرستانمان را به نام دکتر علی شریعتی تغییر دادیم و از همان روز، در کلاس‌ها حاضر نشدیم و به‌قول‌معروف اعتصاب کردیم.

, مسعود بابازاده : , مسعود بابازاده :,

نسیم زنجان :  راجع به صداهای تظاهراتی که ضبط کرده‌اید بگویید. آن موقع چند سال داشتید.

, نسیم زنجان :  راجع به صداهای تظاهراتی که ضبط کرده‌اید بگویید. آن موقع چند سال داشتید., نسیم زنجان :  راجع به صداهای تظاهراتی که ضبط کرده‌اید بگویید. آن موقع چند سال داشتید.,

مسعود بابازاده: من در سال 1357 شانزده‌ساله بودم که با ضبط‌صوت شخصی، صدای تظاهرات مردم انقلابی زنجان را ضبط کرده‌ام و در ایام‌الله دهه‌ی فجر هرسال، از صداوسیمای مرکز زنجان پخش می‌شود.

, مسعود بابازاده: , مسعود بابازاده:,

در شبی که ظهر آن روز، شاه از ایران فرار کرده بود، بعدازاینکه نوار کاست زردرنگی را امتحان کردم، از کوچه یخبندان و تاریکمان گذشتم و کنار کتابخانه سهروردی واقع در خیابان سعدی وسط، ایستادم. صدای تظاهرات می‌آمد. همین‌که مردم رسیدند، به جمعِ آن‌ها پیوستم. کسی پشت بلندگو شعار می‌داد و مردم تکرار می‌کردند:

,

بشارت، بشارت، خمیــنی          بشارت، بشارت، خمیـنی

,

یزیدِ این زمانه سرنگون شد         از کشورِ ما اجنبی برون شد

,

الله‌اکبر خمینی رهبر

,

الله‌اکبر  خمینی رهبر

,

شعارها با آهنگی خاص از سوی مردم تکرار می‌شد. به‌یک‌باره، شعارها تغییر یافت. آن شب، بسیار حساس بود و مأمورین نظامی با آمادگی تمام، در خودروهای مجهز به سلاح‌های پیشرفته، نشسته بودند و ما را محاصره کرده بودند. احتمال درگیری زیاد بود. شعارها به همین علت تغییر یافت تا نظامیان، بهانه‌ای برای شلیک نداشته باشند:

,

ایران کشور ماست، خمینی رهبر ماست     به کوری چشـمِ شاه، ارتش بـرادرِ ماست

,

ارتشی در کنار ماست   خمینی پرچم‌دار ماست

,

به کوری چشمِ شاه، ارتــش برادر ماست             به دستور خمینی، ارتش برادرِ ماست

,

استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی

,

همچنین من موفق شده‌ام صدای بزرگ‌ترین تظاهرات مردم در روز اربعین حسینی را هم ضبط کنم:

,

آن روز، روستاییان هم خود را دسته‌دسته به شهر ‌رسانده بودند تا به خاطر وحدت، در تظاهرات بزرگ روز اربعین شرکت کنند. بعضی از خانم‌های چادری، سروصورت بچه‌های خود را با کلاه پشمی پوشانده بودند و درحالی‌که آن‌ها را در آغوش گرفته بودند، به شعارهایی که از بلندگو پخش می‌شد جواب می‌دادند.

,

از طریق بلندگو، از مردم خواسته شد تا ساکت شوند. سروصدا کمتر شد. همه منتظر بودند تا ببینند چه مطلبی به اطلاع آن‌ها خواهد رسید. گوینده از بلندگو اعلام کرد: «هم‌اکنون، مردم مسلمان زنجان، در این لحظه حساس تاریخی، میدان کثیف پهلوی را به نام میدان انقلاب نام‌گذاری می‌نمایند.»

,

مردم، یک‌صدا جواب دادند: «صحیح است، صحیح است، صحیح است»

,

گوینده ادامه داد: «از این لحظه تاریخی به بعد، هیچ‌یک از مسلمانان زنجان و ایران حق ندارند و نباید جز به نام میدان انقلاب، نام دیگری بر این میدان بگذارند»

,

صدای تظاهرات در سرتاسر شهر طنین‌انداز شد: «اربعین حسینی، پیروزی خمینی» «این شورای سلطنت، مظهری از شیطنت، نابود باد سلطنت»«لا اله الّا الله» «نصرٌ من الله و فتحٌ قریبٌ» «الله اکبر»

,

چند شعار هم به زبان تُرکی داده شد: «سلام اولا خمینیه، او سیدِ حسینیه»

,

«ای خمینی‌ رهبر ایران سلام اولسون سنه؛ ای اولان اسلامَه پشتیبان سلام اولسون سَنه»

,

photo_2016-02-02_10-25-28

, photo_2016-02-02_10-25-28,

نسیم زنجان : با توجه به این‌که نویسنده هم هستید، بخشی از نوشته‌ی خود را در اختیار ما قرار دهید.

, نسیم زنجان : با توجه به این‌که نویسنده هم هستید، بخشی از نوشته‌ی خود را در اختیار ما قرار دهید., نسیم زنجان : با توجه به این‌که نویسنده هم هستید، بخشی از نوشته‌ی خود را در اختیار ما قرار دهید.,

مسعود بابازاده: دل نوشته‌ای دارم در رابطه با خیابان امام خمینی که قسمتی از آن را تقدیم می‌کنم:

, مسعود بابازاده: , مسعود بابازاده:,

خیابان!

,

با تو سخن می‌گویم. دیری است که همدیگر را می‌شناسیم. سال‌هاست که باهم آشناییم. سال‌هاست که صدای ما ر

,

ا می‌شنوی و گام‌های ما را می‌شناسی.

,

دیوارها، آجرها، درخت‌ها و آسمان پرستاره‌ات ما را می‌شناسند. گلدسته‌های بلندِ امامزاده‌ات هم با ما آشناست. کوچه‌های تو را می‌شناسیم و کوچه‌های تو نیز ما را می‌شناسند.

,

ما باهم بودیم در سیاهی ظلمتِ شبِ یلدایِ طاغوت. آنگاه‌که فریاد می‌زدیم: «الله‌اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر شاه» و آنگاه‌که رگبار گلوله‌های طاغوت، قلب‌های ما را نشانه می‌گرفت و پرنده‌های عاشق، پرپرزنان، بر زمین می‌افتادند.

,

خیابان! آنگاه‌که دوستان شهیدمان را به‌سوی آسمان‌ها بدرقه می‌کردیم، درخت‌های صبور، نظاره‌گر سیل جمعیتی بودند که در تو جاری می‌شدند، انسان‌هایی که درنهایت زلالی ایمان، در صراط مستقیم الهی گام برمی‌داشتند و تو این‌همه را شاهد بوده‌ای.

,

یادت هست؟ نمازهایمان را در تو اقامه می‌کردیم و سنگ‌هایمان را از تو برمی‌گرفتیم و بر هر چه مظاهر طاغوت و ستم بود پرتاب می‌کردیم.

,

خواهرانمان، مشت‌هایشان را در تو گره می‌کردند و لااله الا الله‌هایشان را در تو فریاد می‌زدند. چه شب‌هایی که با اضطراب در تو می‌ایستادیم و در جنگ‌وگریزی بی‌امان، در تو جان‌پناه می‌جستیم. چه روزهایی که در مصاف با باطل، در پشتِ درخت‌های تنومند تو پناه می‌گرفتیم تا از رگبار گلوله‌های طاغوت در امان باشیم. ما، سیاهی و ظلمت را در تو شکستیم و پیروزی نور را در تو جشن گرفتیم.

,

تو خوب می‌دانی! هرلحظه که انقلاب نیاز داشت، مردم این دیار، بدون هراس و واهمه، در هر شرایطی،‌ در تو حضور می‌یافتند و پشتیبانی خود را از انقلاب اسلامی و رهبر فرهیخته­ی آن، اعلام می‌نمودند.

,

انتهای پیام /

,

 

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه