با فجر سی و چهار/1/ نقد محتوایی فیلم سینمایی گیتا
غفلت از سبک زندگی و باختن ثانیههای ناب با هم بودن/مددی در اولین گام نمره قبولی گرفت +تصویر
مسعود مددی کارگردان فیلم «گیتا» در نخستین تجربه سینمایی خود سراغ سینمای خانوادگی رفته و با این فیلم در بخش «نگاه نو» سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر با هنرمندی مریلا زارعی، حمیدرضا آذرنگ، بهناز جعفری، سارا بهرامی، نادر فلاح و رامین افشاری؛ حضور دارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، " گیتا " از دیگر فیلمهای بخش نگاه نو جشنواره سیو چهارم فیلم فجر است که مریلا زارعی، حمیدرضا آذرنگ، بهناز جعفری، سارا بهرامی، نادر فلاح و رامین افشاری در آن بازی کردهاند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,این فیلم به کارگردانی مسعود مددی و تهیهکنندگی مجید شیخ انصاری محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است که مجتبی راعی هم به عنوان مشاور کارگردان در آن همکاری داشته است.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: گیتا، مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
نقد محتوایی فیلم گیتا:

گیتا فیلم تلخی ست؛ آنچنان تلخ که گویی مخاطب باید دقایق طولانی مراحل برون رفت از غم و سوگواری را با گیتا (شخصیت اصلی فیلم)سهیم شود وپابه پای او تا مرزتاریکی و روشنایی به پیش برود؛اما این فیلم دو خوبی بزرگ هم دارد.اول اینکه عاشقی یک مادررا نسبت به فرزندش به خوبی به تصویر می کشد که برای تحقق این مهم بازی روان، احساسی و تاثیر گذار مریلا زارعی در نقش گیتا واقعا کمک کرده است. (خود خانم زارعی در مصاحبه هایش درباره این فیلم می گوید تا چند ماه بعد از پایان فیلمبرداری از لحاظ روحی با غم های گیتا درگیر بودم.)دومین خوبی فیلم پایان امید بخش و یافتن پنجره ای نورانی پس از پشت سر گذاشتن تاریکی هاست. ضرب المثل مشهور پایان شب سیه سپید است در مورد پایان گیتا کاملا صدق می کند. با این حال می شد کمی از ریتم کُند ابتدای فیلم که خیلی هم خسته کننده می نمود؛ کاست. حتی اگر کمی هم غم ها تعدیل می شد، شاید مخاطب با ذهن بهتری اصل معنا و مفهوم فیلم را دنبال می کرد که همانا یافتن ثانیه به ثانیه زندگی در کنار عزیزانمان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی ست.
| * ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم. هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد، به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم. |

فرزند خانواده که در خارج دانشجوست از مادرش می خواهد فیلم کوتاهی از ثانیه های زندگی روزمره در ایران با تلفن همراهش تهیه کند و برای او بفرستد تا او نیز با تدوین آن فیلم کوتاه برگرفته از لحظات عادی، اما در عین حال تفکر برانگیز زندگی اثری کوتاه خلق کرده و به استادش نشان دهد. فیلمی که مادر تهیه می کند مملو از ثانیه هایی ست که همه ما در طول زندگی مان شاید هر روزه تجربه می کنیم. نسیمی که پرده ای سفید را به رقص وا می دارد، می تواند نماد پاکی فطرت انسان باشد که گاه می توان رهایش کرد تا کودکانه و بی غل و غش به حرکت و رقص درآید.
مورچه ها در زیر گلدان های بالاکن بی صدا به زندگی پر چنب و جوششان و زندگی انسجام یافته گروهی شان ادامه می دهند. مورچه ها غرق کارند با این حال یکدیگر را فراموش نمی کنند.
گیتا در جایگاه مادر خانواده لباس ها را از روی بند جمع می کند و نگران سفید شدن تدریجی موهای همسرش است. مادری دلسوز و همسری عاشق.(اینجا مرا به یاد شخصیت اصلی فیلم به همین سادگی انداخت) با این حال به سبب شاغل بودنش برخی که نه،خیلی از ثانیه ها را هم از دست داده است. دوربین تلفن همراهش را بر سر همسرش می گرداند و متعجبانه سوال می کند: چقدر موهایت سفید شده! این، جا ماندگی از خیلی از ثانیه های زندگی مان پدیده ای است که امروزه به دلیل انتخاب زندگی ماشینی و غرق شدن در کار با آن مواجه هستیم.چیزی که در پذیرش سبک زندگی وارداتی نیز به عینه لمسش می کنیم و از آن رنج می بری
|
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم. |

گیتا علی رغم همه تلاش هایش برای اینکه در سرکار پرستار خوبی باشد و در خانه همسر و مادری ایده آل باز هم ثانیه هایی برای بودن با تنها پسرش (که در ادامه فیلم مشخص می شود در واقع فرزند خوانده اوست) را از دست داده و این زمانی برای گیتا بیشتر رنج آور می شود که پسرش در خارج دچار تصادفی شده و مرگ ناگهانی او همه روابط خانوادگی، داشته های معنوی و حس مادریش را تحت شعاع قرارمی دهد.

در میان همه نشیب ها، زندگی به یکباره معجزه ای پیش پای آدمی قرارمی دهد. یک شانس دیگر برای رسیدن به پنجره ای نورانی. گیتا متوجه می شود که باردار است. این موضوع را کمی قبل تر از فوت پسرش می دانسته، هر چند نخواسته بازگو کند. حالا برای تولد دوباره خیلی زمینه سازی ها لازم است.
باید در گام نخست سبک زندگی تغییر یابد. وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم، در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم. یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم و مگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.

در درون گیتا باید انقلابی رخ دهد. باید اثبات کند که مادری را خوب می داند و می تواند از دل و جانش هزینه کند. مادر واقعی فرزند خوانده اش نیز از راه می رسد و اینجا باید برسر اثبات مادری بجنگد.
ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم.هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد،به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم.زمانی که سبک زندگی مان با داشته های خودمان تنظیم شود، زمانی که درک کنیم هیچ موفقیتی به اندازه بودن با خانواده و ایجاد یک رابطه دوستانه و صادقانه ارزش ندارد، آن زمان خودمان می شویم و خانواده ایرانی به بالندگی که شایستگی اش را دارد دست پیدا خواهد کرد.
گیتا باغچه را زیر و رو می کند و گلهای جدیدی می کارد. پنجره نورانی معجزه در نهایت گشوده شده است. این نشان می دهد مددی در نخستین گام هایش نمره امید و قبولی را دریافت کرده است.
انتهای پیام/خ
این فیلم به کارگردانی مسعود مددی و تهیهکنندگی مجید شیخ انصاری محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است که مجتبی راعی هم به عنوان مشاور کارگردان در آن همکاری داشته است.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: گیتا، مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
نقد محتوایی فیلم گیتا:

گیتا فیلم تلخی ست؛ آنچنان تلخ که گویی مخاطب باید دقایق طولانی مراحل برون رفت از غم و سوگواری را با گیتا (شخصیت اصلی فیلم)سهیم شود وپابه پای او تا مرزتاریکی و روشنایی به پیش برود؛اما این فیلم دو خوبی بزرگ هم دارد.اول اینکه عاشقی یک مادررا نسبت به فرزندش به خوبی به تصویر می کشد که برای تحقق این مهم بازی روان، احساسی و تاثیر گذار مریلا زارعی در نقش گیتا واقعا کمک کرده است. (خود خانم زارعی در مصاحبه هایش درباره این فیلم می گوید تا چند ماه بعد از پایان فیلمبرداری از لحاظ روحی با غم های گیتا درگیر بودم.)دومین خوبی فیلم پایان امید بخش و یافتن پنجره ای نورانی پس از پشت سر گذاشتن تاریکی هاست. ضرب المثل مشهور پایان شب سیه سپید است در مورد پایان گیتا کاملا صدق می کند. با این حال می شد کمی از ریتم کُند ابتدای فیلم که خیلی هم خسته کننده می نمود؛ کاست. حتی اگر کمی هم غم ها تعدیل می شد، شاید مخاطب با ذهن بهتری اصل معنا و مفهوم فیلم را دنبال می کرد که همانا یافتن ثانیه به ثانیه زندگی در کنار عزیزانمان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی ست.
| * ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم. هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد، به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم. |

فرزند خانواده که در خارج دانشجوست از مادرش می خواهد فیلم کوتاهی از ثانیه های زندگی روزمره در ایران با تلفن همراهش تهیه کند و برای او بفرستد تا او نیز با تدوین آن فیلم کوتاه برگرفته از لحظات عادی، اما در عین حال تفکر برانگیز زندگی اثری کوتاه خلق کرده و به استادش نشان دهد. فیلمی که مادر تهیه می کند مملو از ثانیه هایی ست که همه ما در طول زندگی مان شاید هر روزه تجربه می کنیم. نسیمی که پرده ای سفید را به رقص وا می دارد، می تواند نماد پاکی فطرت انسان باشد که گاه می توان رهایش کرد تا کودکانه و بی غل و غش به حرکت و رقص درآید.
مورچه ها در زیر گلدان های بالاکن بی صدا به زندگی پر چنب و جوششان و زندگی انسجام یافته گروهی شان ادامه می دهند. مورچه ها غرق کارند با این حال یکدیگر را فراموش نمی کنند.
گیتا در جایگاه مادر خانواده لباس ها را از روی بند جمع می کند و نگران سفید شدن تدریجی موهای همسرش است. مادری دلسوز و همسری عاشق.(اینجا مرا به یاد شخصیت اصلی فیلم به همین سادگی انداخت) با این حال به سبب شاغل بودنش برخی که نه،خیلی از ثانیه ها را هم از دست داده است. دوربین تلفن همراهش را بر سر همسرش می گرداند و متعجبانه سوال می کند: چقدر موهایت سفید شده! این، جا ماندگی از خیلی از ثانیه های زندگی مان پدیده ای است که امروزه به دلیل انتخاب زندگی ماشینی و غرق شدن در کار با آن مواجه هستیم.چیزی که در پذیرش سبک زندگی وارداتی نیز به عینه لمسش می کنیم و از آن رنج می بری
|
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم. |

گیتا علی رغم همه تلاش هایش برای اینکه در سرکار پرستار خوبی باشد و در خانه همسر و مادری ایده آل باز هم ثانیه هایی برای بودن با تنها پسرش (که در ادامه فیلم مشخص می شود در واقع فرزند خوانده اوست) را از دست داده و این زمانی برای گیتا بیشتر رنج آور می شود که پسرش در خارج دچار تصادفی شده و مرگ ناگهانی او همه روابط خانوادگی، داشته های معنوی و حس مادریش را تحت شعاع قرارمی دهد.

در میان همه نشیب ها، زندگی به یکباره معجزه ای پیش پای آدمی قرارمی دهد. یک شانس دیگر برای رسیدن به پنجره ای نورانی. گیتا متوجه می شود که باردار است. این موضوع را کمی قبل تر از فوت پسرش می دانسته، هر چند نخواسته بازگو کند. حالا برای تولد دوباره خیلی زمینه سازی ها لازم است.
باید در گام نخست سبک زندگی تغییر یابد. وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم، در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم. یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم و مگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.

در درون گیتا باید انقلابی رخ دهد. باید اثبات کند که مادری را خوب می داند و می تواند از دل و جانش هزینه کند. مادر واقعی فرزند خوانده اش نیز از راه می رسد و اینجا باید برسر اثبات مادری بجنگد.
ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم.هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد،به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم.زمانی که سبک زندگی مان با داشته های خودمان تنظیم شود، زمانی که درک کنیم هیچ موفقیتی به اندازه بودن با خانواده و ایجاد یک رابطه دوستانه و صادقانه ارزش ندارد، آن زمان خودمان می شویم و خانواده ایرانی به بالندگی که شایستگی اش را دارد دست پیدا خواهد کرد.
گیتا باغچه را زیر و رو می کند و گلهای جدیدی می کارد. پنجره نورانی معجزه در نهایت گشوده شده است. این نشان می دهد مددی در نخستین گام هایش نمره امید و قبولی را دریافت کرده است.
انتهای پیام/خ
این فیلم به کارگردانی مسعود مددی و تهیهکنندگی مجید شیخ انصاری محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است که مجتبی راعی هم به عنوان مشاور کارگردان در آن همکاری داشته است.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: گیتا، مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
نقد محتوایی فیلم گیتا:

گیتا فیلم تلخی ست؛ آنچنان تلخ که گویی مخاطب باید دقایق طولانی مراحل برون رفت از غم و سوگواری را با گیتا (شخصیت اصلی فیلم)سهیم شود وپابه پای او تا مرزتاریکی و روشنایی به پیش برود؛اما این فیلم دو خوبی بزرگ هم دارد.اول اینکه عاشقی یک مادررا نسبت به فرزندش به خوبی به تصویر می کشد که برای تحقق این مهم بازی روان، احساسی و تاثیر گذار مریلا زارعی در نقش گیتا واقعا کمک کرده است. (خود خانم زارعی در مصاحبه هایش درباره این فیلم می گوید تا چند ماه بعد از پایان فیلمبرداری از لحاظ روحی با غم های گیتا درگیر بودم.)دومین خوبی فیلم پایان امید بخش و یافتن پنجره ای نورانی پس از پشت سر گذاشتن تاریکی هاست. ضرب المثل مشهور پایان شب سیه سپید است در مورد پایان گیتا کاملا صدق می کند. با این حال می شد کمی از ریتم کُند ابتدای فیلم که خیلی هم خسته کننده می نمود؛ کاست. حتی اگر کمی هم غم ها تعدیل می شد، شاید مخاطب با ذهن بهتری اصل معنا و مفهوم فیلم را دنبال می کرد که همانا یافتن ثانیه به ثانیه زندگی در کنار عزیزانمان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی ست.
| * ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم. هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد، به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم. |

فرزند خانواده که در خارج دانشجوست از مادرش می خواهد فیلم کوتاهی از ثانیه های زندگی روزمره در ایران با تلفن همراهش تهیه کند و برای او بفرستد تا او نیز با تدوین آن فیلم کوتاه برگرفته از لحظات عادی، اما در عین حال تفکر برانگیز زندگی اثری کوتاه خلق کرده و به استادش نشان دهد. فیلمی که مادر تهیه می کند مملو از ثانیه هایی ست که همه ما در طول زندگی مان شاید هر روزه تجربه می کنیم. نسیمی که پرده ای سفید را به رقص وا می دارد، می تواند نماد پاکی فطرت انسان باشد که گاه می توان رهایش کرد تا کودکانه و بی غل و غش به حرکت و رقص درآید.
مورچه ها در زیر گلدان های بالاکن بی صدا به زندگی پر چنب و جوششان و زندگی انسجام یافته گروهی شان ادامه می دهند. مورچه ها غرق کارند با این حال یکدیگر را فراموش نمی کنند.
گیتا در جایگاه مادر خانواده لباس ها را از روی بند جمع می کند و نگران سفید شدن تدریجی موهای همسرش است. مادری دلسوز و همسری عاشق.(اینجا مرا به یاد شخصیت اصلی فیلم به همین سادگی انداخت) با این حال به سبب شاغل بودنش برخی که نه،خیلی از ثانیه ها را هم از دست داده است. دوربین تلفن همراهش را بر سر همسرش می گرداند و متعجبانه سوال می کند: چقدر موهایت سفید شده! این، جا ماندگی از خیلی از ثانیه های زندگی مان پدیده ای است که امروزه به دلیل انتخاب زندگی ماشینی و غرق شدن در کار با آن مواجه هستیم.چیزی که در پذیرش سبک زندگی وارداتی نیز به عینه لمسش می کنیم و از آن رنج می بری
|
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم. |

گیتا علی رغم همه تلاش هایش برای اینکه در سرکار پرستار خوبی باشد و در خانه همسر و مادری ایده آل باز هم ثانیه هایی برای بودن با تنها پسرش (که در ادامه فیلم مشخص می شود در واقع فرزند خوانده اوست) را از دست داده و این زمانی برای گیتا بیشتر رنج آور می شود که پسرش در خارج دچار تصادفی شده و مرگ ناگهانی او همه روابط خانوادگی، داشته های معنوی و حس مادریش را تحت شعاع قرارمی دهد.

در میان همه نشیب ها، زندگی به یکباره معجزه ای پیش پای آدمی قرارمی دهد. یک شانس دیگر برای رسیدن به پنجره ای نورانی. گیتا متوجه می شود که باردار است. این موضوع را کمی قبل تر از فوت پسرش می دانسته، هر چند نخواسته بازگو کند. حالا برای تولد دوباره خیلی زمینه سازی ها لازم است.
باید در گام نخست سبک زندگی تغییر یابد. وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم، در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم. یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم و مگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.

در درون گیتا باید انقلابی رخ دهد. باید اثبات کند که مادری را خوب می داند و می تواند از دل و جانش هزینه کند. مادر واقعی فرزند خوانده اش نیز از راه می رسد و اینجا باید برسر اثبات مادری بجنگد.
ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم.هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد،به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم.زمانی که سبک زندگی مان با داشته های خودمان تنظیم شود، زمانی که درک کنیم هیچ موفقیتی به اندازه بودن با خانواده و ایجاد یک رابطه دوستانه و صادقانه ارزش ندارد، آن زمان خودمان می شویم و خانواده ایرانی به بالندگی که شایستگی اش را دارد دست پیدا خواهد کرد.
گیتا باغچه را زیر و رو می کند و گلهای جدیدی می کارد. پنجره نورانی معجزه در نهایت گشوده شده است. این نشان می دهد مددی در نخستین گام هایش نمره امید و قبولی را دریافت کرده است.
انتهای پیام/خ
این فیلم به کارگردانی مسعود مددی و تهیهکنندگی مجید شیخ انصاری محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است که مجتبی راعی هم به عنوان مشاور کارگردان در آن همکاری داشته است.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: گیتا، مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
نقد محتوایی فیلم گیتا:

گیتا فیلم تلخی ست؛ آنچنان تلخ که گویی مخاطب باید دقایق طولانی مراحل برون رفت از غم و سوگواری را با گیتا (شخصیت اصلی فیلم)سهیم شود وپابه پای او تا مرزتاریکی و روشنایی به پیش برود؛اما این فیلم دو خوبی بزرگ هم دارد.اول اینکه عاشقی یک مادررا نسبت به فرزندش به خوبی به تصویر می کشد که برای تحقق این مهم بازی روان، احساسی و تاثیر گذار مریلا زارعی در نقش گیتا واقعا کمک کرده است. (خود خانم زارعی در مصاحبه هایش درباره این فیلم می گوید تا چند ماه بعد از پایان فیلمبرداری از لحاظ روحی با غم های گیتا درگیر بودم.)دومین خوبی فیلم پایان امید بخش و یافتن پنجره ای نورانی پس از پشت سر گذاشتن تاریکی هاست. ضرب المثل مشهور پایان شب سیه سپید است در مورد پایان گیتا کاملا صدق می کند. با این حال می شد کمی از ریتم کُند ابتدای فیلم که خیلی هم خسته کننده می نمود؛ کاست. حتی اگر کمی هم غم ها تعدیل می شد، شاید مخاطب با ذهن بهتری اصل معنا و مفهوم فیلم را دنبال می کرد که همانا یافتن ثانیه به ثانیه زندگی در کنار عزیزانمان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی ست.
| * ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم. هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد، به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم. |

فرزند خانواده که در خارج دانشجوست از مادرش می خواهد فیلم کوتاهی از ثانیه های زندگی روزمره در ایران با تلفن همراهش تهیه کند و برای او بفرستد تا او نیز با تدوین آن فیلم کوتاه برگرفته از لحظات عادی، اما در عین حال تفکر برانگیز زندگی اثری کوتاه خلق کرده و به استادش نشان دهد. فیلمی که مادر تهیه می کند مملو از ثانیه هایی ست که همه ما در طول زندگی مان شاید هر روزه تجربه می کنیم. نسیمی که پرده ای سفید را به رقص وا می دارد، می تواند نماد پاکی فطرت انسان باشد که گاه می توان رهایش کرد تا کودکانه و بی غل و غش به حرکت و رقص درآید.
مورچه ها در زیر گلدان های بالاکن بی صدا به زندگی پر چنب و جوششان و زندگی انسجام یافته گروهی شان ادامه می دهند. مورچه ها غرق کارند با این حال یکدیگر را فراموش نمی کنند.
گیتا در جایگاه مادر خانواده لباس ها را از روی بند جمع می کند و نگران سفید شدن تدریجی موهای همسرش است. مادری دلسوز و همسری عاشق.(اینجا مرا به یاد شخصیت اصلی فیلم به همین سادگی انداخت) با این حال به سبب شاغل بودنش برخی که نه،خیلی از ثانیه ها را هم از دست داده است. دوربین تلفن همراهش را بر سر همسرش می گرداند و متعجبانه سوال می کند: چقدر موهایت سفید شده! این، جا ماندگی از خیلی از ثانیه های زندگی مان پدیده ای است که امروزه به دلیل انتخاب زندگی ماشینی و غرق شدن در کار با آن مواجه هستیم.چیزی که در پذیرش سبک زندگی وارداتی نیز به عینه لمسش می کنیم و از آن رنج می بری
|
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم. |

گیتا علی رغم همه تلاش هایش برای اینکه در سرکار پرستار خوبی باشد و در خانه همسر و مادری ایده آل باز هم ثانیه هایی برای بودن با تنها پسرش (که در ادامه فیلم مشخص می شود در واقع فرزند خوانده اوست) را از دست داده و این زمانی برای گیتا بیشتر رنج آور می شود که پسرش در خارج دچار تصادفی شده و مرگ ناگهانی او همه روابط خانوادگی، داشته های معنوی و حس مادریش را تحت شعاع قرارمی دهد.

در میان همه نشیب ها، زندگی به یکباره معجزه ای پیش پای آدمی قرارمی دهد. یک شانس دیگر برای رسیدن به پنجره ای نورانی. گیتا متوجه می شود که باردار است. این موضوع را کمی قبل تر از فوت پسرش می دانسته، هر چند نخواسته بازگو کند. حالا برای تولد دوباره خیلی زمینه سازی ها لازم است.
باید در گام نخست سبک زندگی تغییر یابد. وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم، در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم. یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم و مگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.

در درون گیتا باید انقلابی رخ دهد. باید اثبات کند که مادری را خوب می داند و می تواند از دل و جانش هزینه کند. مادر واقعی فرزند خوانده اش نیز از راه می رسد و اینجا باید برسر اثبات مادری بجنگد.
ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم.هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد،به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم.زمانی که سبک زندگی مان با داشته های خودمان تنظیم شود، زمانی که درک کنیم هیچ موفقیتی به اندازه بودن با خانواده و ایجاد یک رابطه دوستانه و صادقانه ارزش ندارد، آن زمان خودمان می شویم و خانواده ایرانی به بالندگی که شایستگی اش را دارد دست پیدا خواهد کرد.
گیتا باغچه را زیر و رو می کند و گلهای جدیدی می کارد. پنجره نورانی معجزه در نهایت گشوده شده است. این نشان می دهد مددی در نخستین گام هایش نمره امید و قبولی را دریافت کرده است.
انتهای پیام/خ
این فیلم به کارگردانی مسعود مددی و تهیهکنندگی مجید شیخ انصاری محصولی از مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی است که مجتبی راعی هم به عنوان مشاور کارگردان در آن همکاری داشته است.
,در خلاصه داستان این فیلم آمده است: گیتا، مادر متین است و به او دلبستگی زیادی دارد. پس از حادثهای که برای متین پیش میآید، گیتا تلاش میکند تا با این موضوع کنار بیاید، اما با گذر زمان متوجه واقعیتهای جدیدی میشود.
,نقد محتوایی فیلم گیتا:
,

, گیتا فیلم تلخی ست؛ آنچنان تلخ که گویی مخاطب باید دقایق طولانی مراحل برون رفت از غم و سوگواری را با گیتا (شخصیت اصلی فیلم)سهیم شود وپابه پای او تا مرزتاریکی و روشنایی به پیش برود؛اما این فیلم دو خوبی بزرگ هم دارد.اول اینکه عاشقی یک مادررا نسبت به فرزندش به خوبی به تصویر می کشد که برای تحقق این مهم بازی روان، احساسی و تاثیر گذار مریلا زارعی در نقش گیتا واقعا کمک کرده است. (خود خانم زارعی در مصاحبه هایش درباره این فیلم می گوید تا چند ماه بعد از پایان فیلمبرداری از لحاظ روحی با غم های گیتا درگیر بودم.)دومین خوبی فیلم پایان امید بخش و یافتن پنجره ای نورانی پس از پشت سر گذاشتن تاریکی هاست. ضرب المثل مشهور پایان شب سیه سپید است در مورد پایان گیتا کاملا صدق می کند. با این حال می شد کمی از ریتم کُند ابتدای فیلم که خیلی هم خسته کننده می نمود؛ کاست. حتی اگر کمی هم غم ها تعدیل می شد، شاید مخاطب با ذهن بهتری اصل معنا و مفهوم فیلم را دنبال می کرد که همانا یافتن ثانیه به ثانیه زندگی در کنار عزیزانمان چه از لحاظ فیزیکی و چه از لحاظ روحی ست.
,| * ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم. هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد، به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم. |

, فرزند خانواده که در خارج دانشجوست از مادرش می خواهد فیلم کوتاهی از ثانیه های زندگی روزمره در ایران با تلفن همراهش تهیه کند و برای او بفرستد تا او نیز با تدوین آن فیلم کوتاه برگرفته از لحظات عادی، اما در عین حال تفکر برانگیز زندگی اثری کوتاه خلق کرده و به استادش نشان دهد. فیلمی که مادر تهیه می کند مملو از ثانیه هایی ست که همه ما در طول زندگی مان شاید هر روزه تجربه می کنیم. نسیمی که پرده ای سفید را به رقص وا می دارد، می تواند نماد پاکی فطرت انسان باشد که گاه می توان رهایش کرد تا کودکانه و بی غل و غش به حرکت و رقص درآید.
,مورچه ها در زیر گلدان های بالاکن بی صدا به زندگی پر چنب و جوششان و زندگی انسجام یافته گروهی شان ادامه می دهند. مورچه ها غرق کارند با این حال یکدیگر را فراموش نمی کنند.
,گیتا در جایگاه مادر خانواده لباس ها را از روی بند جمع می کند و نگران سفید شدن تدریجی موهای همسرش است. مادری دلسوز و همسری عاشق.(اینجا مرا به یاد شخصیت اصلی فیلم به همین سادگی انداخت) با این حال به سبب شاغل بودنش برخی که نه،خیلی از ثانیه ها را هم از دست داده است. دوربین تلفن همراهش را بر سر همسرش می گرداند و متعجبانه سوال می کند: چقدر موهایت سفید شده! این، جا ماندگی از خیلی از ثانیه های زندگی مان پدیده ای است که امروزه به دلیل انتخاب زندگی ماشینی و غرق شدن در کار با آن مواجه هستیم.چیزی که در پذیرش سبک زندگی وارداتی نیز به عینه لمسش می کنیم و از آن رنج می بری
,|
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم. |
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.
وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.
, وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم،در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم.یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم ومگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.,

, گیتا علی رغم همه تلاش هایش برای اینکه در سرکار پرستار خوبی باشد و در خانه همسر و مادری ایده آل باز هم ثانیه هایی برای بودن با تنها پسرش (که در ادامه فیلم مشخص می شود در واقع فرزند خوانده اوست) را از دست داده و این زمانی برای گیتا بیشتر رنج آور می شود که پسرش در خارج دچار تصادفی شده و مرگ ناگهانی او همه روابط خانوادگی، داشته های معنوی و حس مادریش را تحت شعاع قرارمی دهد.
,

, در میان همه نشیب ها، زندگی به یکباره معجزه ای پیش پای آدمی قرارمی دهد. یک شانس دیگر برای رسیدن به پنجره ای نورانی. گیتا متوجه می شود که باردار است. این موضوع را کمی قبل تر از فوت پسرش می دانسته، هر چند نخواسته بازگو کند. حالا برای تولد دوباره خیلی زمینه سازی ها لازم است.
,باید در گام نخست سبک زندگی تغییر یابد. وقتی ثانیه ها را از دست می دهیم، در سکوت و ناگفته ها غرق می شویم. یعنی گفتمان بین اعضای خانواده مان گاه به صفر می رسد. به جایی می رسیم که در پس غفلت هایمان دیگر همدیگر را نمی شناسیم و مگوهای زیادی در کوله غفلت با پشت خمیده حمل می کنیم.
,

, در درون گیتا باید انقلابی رخ دهد. باید اثبات کند که مادری را خوب می داند و می تواند از دل و جانش هزینه کند. مادر واقعی فرزند خوانده اش نیز از راه می رسد و اینجا باید برسر اثبات مادری بجنگد.
,ما در جنگ ها معمولا دنبال مقصر می گردیم. غافل از اینکه مقصر اول و آخر خودمانیم.هیچ کس به اندازه درون خودمان با ما سر جنگ ندارد،به اندازه افکارمان و سبکی که برای زندگی مان انتخاب می کنیم.زمانی که سبک زندگی مان با داشته های خودمان تنظیم شود، زمانی که درک کنیم هیچ موفقیتی به اندازه بودن با خانواده و ایجاد یک رابطه دوستانه و صادقانه ارزش ندارد، آن زمان خودمان می شویم و خانواده ایرانی به بالندگی که شایستگی اش را دارد دست پیدا خواهد کرد.
,گیتا باغچه را زیر و رو می کند و گلهای جدیدی می کارد. پنجره نورانی معجزه در نهایت گشوده شده است. این نشان می دهد مددی در نخستین گام هایش نمره امید و قبولی را دریافت کرده است.
,انتهای پیام/خ
,]
ارسال دیدگاه