دیدار خبرنگاران خاورستان با خانواده شهید سندروس:

چهار روز مانده به ورود امام در حالی که برای رفتن آماده بود، شهید شد/ شهید سندروس آرزوی بزرگش شهادت در راه خدا بود

چهار روز مانده به ورود امام در حالی که برای رفتن آماده بود، شهید شد/ شهید سندروس آرزوی بزرگش شهادت در راه خدا بود
مادر شهید علی سندروس گفت: ما انتظار شهادت فرزندانمان را داشتیم با این حال راه خود را انتخاب کردیم و باید می‌رفتیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش خبرنگار خاورستان، شهید علی سندروس از شهدای انقلاب بیرجند و فرزند فرامرز ، نوجوانی خوش اخلاق ، خنده رو ، متدین ، با وفا و هوشیار بود . در خانه و مدرسه و اجتماع مورد تشویق و تأیید قرار می گرفت . در جلسات دینی و مرثیه خوانی و آموزش قرآن شرکت می کرد . علاقه ی زیادی به پخش عکس و اعلامیه های امام و نصب آنها و نوشتن شعارهای ضد رژیم بر دیوارهای شهر داشت . آرزوی کوچکش تحصیل علم و دانش برای خدمتی صادقانه به مردم و آرزوی بزرگش شهادت در راه خدا بود . مادرش در روزهای آخر حیات شاهد باز گو کردن آرزوی شهادت از زبان علی بود .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

مادر شهید علی سندروس 76 سال سن دارد که با عکس همسر و دو پسرش زندگی می کند که دیگر در کنارش نیستند.

,

نرگس حسین نژاد مادر شهید علی سندروس در گفت و گو با خبرنگار خاورستان، اظهار کرد: علی در ایام ماه رمضان و شهادت حضرت علی(ع) 1343 به دنیا آمد اسمش را علی گذاشتیم دوران ابتدایی را با موفقیت در دبستان فعلی سندروس، راهنمایی را در مدرسه فرزان و دبیرستان تا اول نظری در مدرسه دکتر چمران گذراند.

,

 

,

وی ادامه داد: نوجوانی خوش اخلاق و به حرف گوش کن بود با معلمانش دوره قرآن داشت؛ خنده رو، متدین، با وفا و هوشیار بود.

,

 

,

مادر شهید علی سندروس خاطرنشان کرد: در دوم راهنمایی بود که تظاهرات شروع شد در راهپیمای‌ها شرکت می‌کرد شب و روز در مساجد بود به وی می‌گفتم علی چرا شب‌ها را دیر به خانه می آیی؟ می‌گفت "خیالتان راحت باشد نگران هیچ چیز نباشید".

,

 

,

خواهر شهید علی سندروس با بیان این‌که با تمام اعضای خانواده در تظاهرات شرکت می‌کردیم؛ می‌گوید: امیر برادر بزرگترمان، هر شب برای ما نوارهای انقلاب را می‌آورد و  پیاده می‌کردیم؛ علی اعلامیه‌های دست نویس و نوارها را توزیع می‌کرد.

,

 

,

وی افزود: در سخنرانی‌های مخفیانه‌ای که در مسجد آیتی برگزار می‌شد شرکت می‌کردیم هر چه به زمان پیروزی انقلاب نزدیک تر می‌شدیم راهپیمایی‌ها، مردمی‌تر و باشکوه تر برگزار می‌شد.

,

 

,

خواهر شهید یادآور شد: راهپیمایی 7 بهمن 57 که مصادف با رحلت پیامبر اکرم(ص) بود با وجود این‌که شب قبل از آن، دستور حکومت نظامی و تیر در بیرجند اعلام شده بود به همراه تمام اعضای خانواده شرکت کردیم چراکه راه خود را انتخاب کرده بودیم؛ غسل شهادت را انجام دادیم و راهی شدیم.

,

 

,

سندروس تصریح کرد: همان روز، علی از خواب بیدار شد غسل شهادت کرد؛ صبحانه خورد و دست بردار کوچکترش که 5 ساله بود را گرفت؛ رفت و دو برابر کوچکتر دیگر نیز به همراه پدر راهی شدند؛ امیر نیز بلندگویی را بر روی ماشین نصب کرده بود شعار می‌داد.

,

 

,

وی ادامه داد: موقع اذان، شعارهای کوبنده تر، توسط نوجوانان بلند شد به ترتیب روحانیت، آقایان و خانم‌ها رد شدند و سپس نوجوانان با شعار کوبنده تر در حال رد شدن بودند که نیروهای ارتش، تیر هوایی را زدند در همان حین فردی، علی را صدا زد که از تیررس سربازان خارج شود اما همان لحظه یکی از تیرها از روی دست داداش 5 ساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام عبور کرد به علی خورد و حتی دست حسین هم از تیر خراش برداشت.

,

 

,

خواهر شهید افزود: یکی از مردم به نام آقای موسوی به نیروهای رژیم می‌گوید به این بچه چه کار دارید بیاید مرا بزنید و در همان حین علی را برمی‌دارند تا به بیمارستان برسانند اما نیروهای رژیم مانع می‌شوند که بالاخره، وی را سوار ماشین می‌کنند به بیمارستان می‌برند و تا زمانی که دکتر به بالای سرش می‌آید به شهادت می‌رسد.

,

 

,

مادر شهید از روز شهادت شهید خاکشور می‌گوید: علی قبل از شهادتش به تشییع جنازه شهید خاکشور رفته بود موقعی که برگشت جلوی آینه ایستاده بود و موهایش را درست می‌کرد؛ می‌گفت "مادر امروز به یک تشییع جنازه باشکوه رفتم و دعا می‌کنم برای من هم، چنین تشییع جنازه‌ی با شکوه و پر از جمعیتی برگزار شود".

,

 

,

حسین نژاد ادامه داد: من وقتی سخنانش را شنیدم ناراحت شدم  و علی گفت" ما باید از وطنمان دفاع کنیم تا انقلاب به پیروزی برسد و امام به ایران بیاید" حتی می‌خواست زمان ورود امام به ایران، به تهران برود که چهار روز مانده به ورود امام به شهادت رسید.

,

 

,

وی با بیان این‌که علی، در چهلم شهید خاکشور در کنارش به خاک سپرده شد؛ تصریح کرد: علی می‌گفت" سر مزار شهید خاکشور از خدا درخواست شهادت کردم".

,

 

,

مادر شهید از غم و غصه‌های بعد از شهادت پسرش می‌گوید: بعد از شهادت علی، از شدت ناراحتی، هر شب خوابش را می‌دیدم و هر دفعه درخواستی می‌کرد و یک شب در خواب پهلویش را به من نشان داد گفت" مادر درد ندارم" و فردای آن روز بر سرمزارش شربت، انار و هر چه درخواست داشت را خیرات کردم.

,

, ,

حسین نژاد افزود: شبی خواب دیدم که علی در باغ بزرگی تنها است و شعار می‌دهد گفتم اینجا در تنهایی نمی‌ترسی اما با خوشحالی گفت" اینجا بهترین مکان است چرا بترسم".

,

 

,

وی از لحظات آخرین دیدارش با شهید گفت: علی 15 سالش بیشتر نبود شب شهادتش بسیار شوخی و بازی می‌کرد زمانی که خوابید می‌خندید می‌گفت فردا می خواهم به راهپیمایی بروم و در خواب با خودش حرف می‌زد بی قراری می‌کرد و صبح هم از همه زودتر از خانه خارج شد.

,

 

,

مادر شهید علی سندروس یادآور شد: زمانی که می‌خواستند تیراندازی کنند همه به سمت کوچه‎‌ها روانه شدیم و صدای تیر را که شنیدم انگار، تیری به قلبم خورد و احساسم‌ می‌گفت یکی از فرزندانم به شهادت رسیده است.

,

 

,

حسین نژاد افزود: حتی قبل از شهادتش خواب دیده بودم که دو دندانم را کشیدند و تعبیرش شهادت علی و زخمی شدن دست حسین 5 ساله بود که علی را همراهی می‌کرد.

,

 

,

وی تاکید کرد: ما انتظار شهادت فرزندانمان را داشتیم با این حال راه خود را انتخاب کردیم و باید می‌رفتیم.

,

 

,

مادر شهید علی سندروس جوانان را مخاطب قرار داد و گفت: دست به دست هم دهید؛ از انقلابی که با خون شهیدان به این مرحله رسیده نگهداری کنید ارزش خون شهدا بسیار والا است ایستادگی و دفاع از دین و مملکت باید همیشگی باشد.

,

انتهای پیام/103/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه