دانشجوی مبارز روزهای انقلاب؛

اگر از ولایت جدا شویم سقوط می کنیم/ به انقلاب مدیونم

اگر از ولایت جدا شویم سقوط می کنیم/ به انقلاب مدیونم
دانشجوی مبارز ایام انقلاب گفت: دوران انقلاب و زندان رفتن من بهترین مقطع زندگی ام بود که باعث رشد تفکر و اندیشه ام شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مرآت/ در یکی از روزهای دهه مبارک فجر، خبرنگار مرآت با دعوت از ابوالفضل دوستمحمدی دانشجوی مبارز سالهای انقلاب به گفتگو با او پرداخت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

خاطرات ابوالفضل دوستمحمدی روایتی تامل برانگیز از روزهایی است که ملت ایران به خیابان ها می آمدند و با مشت هایی گره کرده  شعار استقلال، آزادای، جمهوری اسلامی سر می دادند و از حکومت ظلم و جور بیزاری می جستند.

,

مرآت- ضمن عرض سلام، لطفا مختصری از خود و سوابق تحصیلیتان ارائه فرمایید.

, مرآت- ضمن عرض سلام، لطفا مختصری از خود و سوابق تحصیلیتان ارائه فرمایید., مرآت- ضمن عرض سلام، لطفا مختصری از خود و سوابق تحصیلیتان ارائه فرمایید.,

اینجانب ابوالفضل دوستمحمدی فرزند ابراهیم در سال 1332 در سمنان متولد شدم. پدرم مامور شهربانی بود و چون به امور شرعی بسیار اهمیت می دادند و حکومت را طاغوتی می دانستند برای حضور در شهربانی از مرحوم حضرت آیت الله شاهرودی اجازه گرفته بودند. در مقطع کوتاهی هم در کارخانه ریسمان ریسی شاغل شدند ومجددا به شهربانی برگشتند.

,

تحصیلات خود را تا پایان دبیرستان در دبیرستان صفایی سمنان گذراندم و در سال آخر دیپلم، دبیرستان را به دلیل شرایط بد کلاسیک رها کردم و خودم بصورت متفرقه مشغول به درس خواندن شدم. سال 1350 در رشته ادبیات فارسی دانشکده ادبیات مشهد قبول شدم و به مشهد رفتم. سالهای 50 و 51 در همین دانشکده بودم و چون احساس کردم به این رشته علاقه ای ندارم در سال 51 مجددا در کنکور شرکت کردم و در رشته فقه و مبانی حقوق اسلامی پذیرفته شدم و رتبه 4 کنکور دانشکده را کسب کردم.

,

مرآت- در دوران دانشجویی فعالیت سیاسی هم داشتید؟

, مرآت- در دوران دانشجویی فعالیت سیاسی هم داشتید؟,

بله، چون در خانواده ای مذهبی و معتقد بزرگ شده بودم مباحث سیاسی را هم دنبال می کردم. در بهمن ماه سال 51 به جرم پخش اعلامیه های امام (ره) در سمنان دستگیر و به مشهد انتقال یافتم. بعد از شش ماه بازداشت، در دادگاه نظامی مشهد محاکمه و به پنج سال حبس محکوم شدم.

,

مرآت- پس اتهام شما بسیار سنگین بوده است؟ آنها به کدام عمل شما استناد می کردند؟

, مرآت- پس اتهام شما بسیار سنگین بوده است؟ آنها به کدام عمل شما استناد می کردند؟,

اصلا استنادی وجود نداشت، مثل امروز نبود که دادگاه در مسیر درستی برگزار شود. در آن زمان تمام تصمیمات دادگاه بر اساس نظر ساواک اتخاذ می شد. قضات و هیات منصفه فقط ظاهر دادگاه را داشتند در حالیکه رای نهایی با نظر عوامل بیرون از دادگاه داده می شد.

,

خودم در روز اعلام رای شاهد بودم بازجوهای ساواک به دادگاه آمدند، با قاضی گفتگو کردند و حکم ما را به آنها دادند.

,

اینطوری نبود که ما از مراحل دادرسی اطلاع داشته باشیم و یا جزئیات اتهامات خود را بدانیم. یک وکیل هم خودشان برای ما انتخاب می کردند که او هم نظر آنها را تامین می کرد.

,

مرآت- یعنی همه چیز در اختیار عوامل ساواک بود؟

, مرآت- یعنی همه چیز در اختیار عوامل ساواک بود؟,

بله، ساواک در همه استان ها زندان های مخوفی داشت و متهمان را تحت فشار و شکنجه قرار می داد. ساواک در وسط لشکر 77 پیاده مشهد زندان بزرگی داشت که متهمان را برای بازجویی به آنجا می برد. همه امور بازجوها دست ساواک بود و اصلا به گونه ای نبود که مباحث حقوقی رعایت شود.

,

مرآت- پنج سال در زندان بودید؟

, مرآت- پنج سال در زندان بودید؟,

نه به حکمم اعتراض کردم و تازمانی که دادگاه تجدید نظر تشکیل شود حدود یازده ماه بازداشت بودم. بعدا به شکلی در دانشکده ثبت نام کردم. یعنی کلاه سر ساواک رفت.

,

مرآت- از زندان چه خاطره ای دارید؟

, مرآت- از زندان چه خاطره ای دارید؟,

من در زندان شنیدم فردی را که تانکر نفت پر از مواد مخدری داشته را گرفته اند و او را اعدام کرده اند. بعدا مشخص شد که تانکر و محموله آن برای اشرف پهلوی بوده است و بخاطر اینکه آبروی پهلوی نرود سریعا اعدامش کردند.

,

وقتی از زندان بیرون آمدم هم این قضیه را از چند راننده شنیدم و آنها هم تایید کردند.

,

مرآت- یعنی تا این اندازه ساواک در مملکت نفوذ داشت؟

, مرآت- یعنی تا این اندازه ساواک در مملکت نفوذ داشت؟,

بله، خدا را شکر شما در آن دوران نبودید. باور نمی کنید جو امنیتی و پلیسی به گونه ای بود که وقتی به خانه دوستانم می رفتم به گونه ای تردد می کردم که دوست دیگرم که در همان کوچه ساکن بود متوجه نشود.

,

در آن زمان اسم امام خمینی (ره) و رساله ایشان قاچاق بود. به یاد دارم یکی کارمندان اداره بهداری برای ماموریت به یکی از روستاها رفته بودو وقتی می بیند عکس شاه را بالاتر از عکس حضرت علی (ع) زده اند اعتراض می کند. بعد از اینکه ساواک پی برده می برد او را به یکسال زندان محکوم کردند.

,

مرآت- گفتید در ثبت نام دانشگاه سر ساواک کلاه گذاشتید، توضیح بیشتری می دهید؟

, مرآت- گفتید در ثبت نام دانشگاه سر ساواک کلاه گذاشتید، توضیح بیشتری می دهید؟,

وقتی از زندان آزاد شدم اوایل ترم جدید بود. فردای آزادی به دانشکده رفتم. رئیس دانشکده فردی بود به نام دکتر شفاهی که انسان تیز و هوشیاری بود که الان مرحوم شده است. او به اندازه ای ذهنش قوی بود که وقتی دانشجویان را می دید ضعف و قوت درسی آنها را یادآوری می کرد. برای ثبت نام پیش او رفتم. به من گفت از آموزش دانشکده نامه بیاور تا اسم تو را بنویسم. رئیس آموزش دانشکده از عوامل ساواک بود. نامه ای نوشتم و وقتی او از محل کارش خارج می شد به او دادم. چون خیلی عجله داشتبدون اینکه متن نامه را ببیند آنرا امضا کرد. بعد از مدتی که ثبت نامم انجام شد روزی رئیس دانشکده دکتر شفاهی مرا دید و گفت: "دوستمحمدی! اسمت رو نوشتی اما..." گفتم:  چطور، ولی او جوابی نداد و گذشت.

,

مدتی بعد در خیابان او را دیدم و گفتم دکتر قضیه آن روز چه بود؟ گفت: "ساواک به ما گفت که چرا ثبت نامش کردید؟" من هم گفتم از آموزش دانشکده نامه داشتم، اگر مانعی بود نامه نمی دادند!

,

مرآت- از دانشجویان آن زمان کسی با ساواک همکاری هم می کرد؟

, مرآت- از دانشجویان آن زمان کسی با ساواک همکاری هم می کرد؟,

بله، تعدادی از دانشجویان در آن زمان با ساواک همکاری می کردند و اصلاحا عامل ساواک بودند. در خاطر دارم یکی از دوستانم قصد داشت برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود که ساواک به او گفته بود نمی توانی بروی مگر اینکه عامل ما بشوی و با ما همکاری کنی!

,

مرآت- تا چه سالی دانشجو بودید؟

, مرآت- تا چه سالی دانشجو بودید؟,

من دوران کارشناسی را در هفت ترم پشت سر گذاشتم و در بهمن 55 فارغ التحصیل شدم و به سمنان آمدم و خرداد 56 به خدمت سربازی رفتم.

,

مرآت- از کجا به خدمت اعزام شدید؟

, مرآت- از کجا به خدمت اعزام شدید؟,

برای خدمت در سپاه دین به دوره آموزشی در پادگان عباس آباد تهران رفتم تا پس از طی دوران آموزش در اوقاف خدمت کنم. دو ماه آموزش دیدم و چون ساواک سوابقم را در اختیار ضداطلاعات ارتش قرار داده بود مرا در حالی که درس خوانده بودم و باید با درجه ستوان دومی ادامه خدمت می دادم به عنوان سرباز صفر به پادگان قزوین فرستادند و بعد از یک ماه مجددا از آنجا به پادگان در زنجان منتقل کردند.

,

مرآت- دوران سربازی را بطور کامل سپری کردید؟

, مرآت- دوران سربازی را بطور کامل سپری کردید؟,

آذرماه سال 57 برای دیدار با خانواده به مرخصی آمده بودم که امام خمینی (ره) دستور دادند سربازان و نیروهای نظامی پادگان ها را ترک کنند. من هم که این خبر را شنیده بودم خدمت مرحوم عالمی رفتم و وقتی ایشان دستور امام را تایید کردند تصمیم گرفتم به زنجان بروم و وسایل خودم را جمع کنم و به سمنان برگردم.

,

به زنجان رفتم و نزدیک ظهر به پادگان رسیدم. تعداد زیادی تانک و نفربر جلوی درب ورودی پادگان قار گرفته بود. فضای امنیتی کاملا محسوس بود. وارد پادگان شدم و به گروهان رفتم. یکی از دوستانم که اهل مهدیشهر بود را دیدم. بعد از سلام و پرس و جو درمود وضعیت پادگان به من گفت: "دوستمحمدی! حواست رو جمع کن، دستور داده اند تمام سربازان سابقه دار را بازداشت کنند." من هم فورا وسایلم را جمع کردم تا از پادگان فرار کنم. به دژبانی رفتم تا از پادگان خارج شوم. دژبان به من گفت کجا میروی؟ گفتم: در بیمارستان با کسی کار دارم. گفت: برو!

,

رفتم جلوی در بیمارستان، نگهبان بیمارستان به من گفت با چه کسی کار داری؟ گفتم با فلانی. گفت: به مرخصی رفته است.

,

با خودم گفتم اگر به پادگان برگردم دیگر نمیتوانم از آن خارج شوم و مرا بازداشت می کنند. کنار در بیمارستان تا در پادگان پر از درخت بود و این برای من فرصتی شد تا از بین درختان از آنجا فرار کنم. به این شکل از آنجا دور شدم و خودم را به منزل یکی از دوستانم رساندم.

,

مرآت- پس از سربازی فرار کردید؟

, مرآت- پس از سربازی فرار کردید؟,

 بله آن روزها هر سربازی که می توانست از پادگان فرار می کرد. یادم هست که 300 سرباز از تیپ خرم آباد فرار کرده بودند.

,

در منزل دوستم لباسم را عوض کردم و با لباس شخصی به تهران رفتم. شب را منزل دایی ام ماندم و روز بعد از تهران مستقیم به مشهد رفتم.

,

مرآت- چرا به سمنان نیامدید؟

, مرآت- چرا به سمنان نیامدید؟,

چون ساواک در جریان فعالیت های من بود و من هم به چند دلیل در شهر مشهور بودم، اگر به سمنان می آمدم بلافاصله بازداشت می شدم. آن موقع سمنان خیلی کوچکتر از الان بود و همه از هم خبر داشتند.

,

مرآت- خانواده شما در جریان بود؟

, مرآت- خانواده شما در جریان بود؟,

بله، از طریق تلفن باهم ارتباط داشتیم و بعضی از دوستانم هم در جریان کارهای من بودند. حتی یکبار از مشهد به تهران امدم و با خانواده ام ملاقات کردم.

,

مرآت- تا چه زمانی را در مشهد ماندید؟

, مرآت- تا چه زمانی را در مشهد ماندید؟,

تا 5 بهمن در مشهد بودم. مشهد هم مثل تهران و سایر شهرها اوضاع بسیار پرشوری داشت و راهپیمایی های بزرگی در آن برگزار می شد.

,

مرآت- روز فرار شاه کجا بودید؟

, مرآت- روز فرار شاه کجا بودید؟,

آن روز را در نیشابور منزل یکی از دوستانم بودم. عصر 26  دی 57 به همراه او به داخل شهر رفتیم و دیدیم که ماشین ها چراغ هایشان را روشن کرده اند و صدای بوق آنها خیابان را پر کرده است.

,

من هم که سرباز فراری بودم بخاطر این اتفاق بسیار خوشحال شدم چون بعضی اوقات شیطان مرا وسوسه می کرد که به پادگان برگردم. حتی شب هنگام خوابیدن بلند می گفتم "شاه فرار کرد"

,

در خاطرم هست مرحوم سید عبدالله شیرازی در مشهد به جوانان گفتند بروید سرهایتان را بتراشید تا سربازها قابل تشخیص نباشند.

,

مرآت- از روزهای حضورتان در مشهد چه خاطره ای دارید؟

, مرآت- از روزهای حضورتان در مشهد چه خاطره ای دارید؟,

یک روز همسایه حضرت آقا که از دوستانم بود مرا در مشهد دید و با من احوال پرسی گرمی کرد. آن زمان آقای خامنه ای در مشهد ساکن بودند. حتی من روزی که صدای امام خمینی (ره) از بلندگو در بیمارستان امام رضا (ع)  مشهد پخش شد در همانجا بودم و آقای خامنه ای و بسیاری از روحانیون هم بودند.

,

دوستم چند روز بعد هم دوباره مرا دید. گفت "میخواستم تو را به منزل دعوت کنم اما استخاره کردم بد آمد. دیشب سرابازان رژیم به خانه آقای خامنه ای ریختند و او را بردند. اگر تو خانه ما بودی ممکن بود تو را هم با خودشان ببرند."

,

مشهد آن روزها اوضاع بسیار آشفته ای داشت. نیروهای رژیم از سمت میدان شهدای فعلی به سمت حرم حرکت می کردند، مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند و تیراندازی می کردند.

,

مرآت- وقتی به سمنان آمدید اوضاع سمنان چطور بود؟

, مرآت- وقتی به سمنان آمدید اوضاع سمنان چطور بود؟,

وقتی وارد سمنان شدم دیدم جوانان مسجد عابدینیه در حال نگهبانی و حفاظت از خیابان ها هستند. امور شهر دست نیروهای انقلابی مخصوصا جوانان بود.

,

مرآت- 12 بهمن کجا بودید؟

, مرآت- 12 بهمن کجا بودید؟,

روز قبل آن به تهران رفتم. شب را در مسجد حضرت ابوالفضل (ع) رباط کریم بودیم و صبح از آنجا تا بهشت زهرا (س) پیاده رفتیم و در مراسم سخنرانی امام خمینی (ره) شرکت کردیم. جمعیت وصف نشدنی بود که شور و اشتیاق خاصی داشتند.

,

بعد از مراسم به سمنان برگشتم و مجددا 20 بهمن به تهران رفتم.

,

مرآت- روزی که مجسمه شاه را درسمنان سرنگون کردند به یاد دارید؟

, مرآت- روزی که مجسمه شاه را درسمنان سرنگون کردند به یاد دارید؟,

تاریخ آن درست در ذهنم نیست. فقط یادم هست که یک روز غروب بعد از یک مراسم سخنرانی در بلوار قائم فعلی مردم به میدان امام رفتند و مجسمه را پایین آوردند و بخشی از آن را به راه آهن بردند.

,

مرآت- آیا اینکه مجسمه شاه در سمنان دیرتر از سایر شهرها سرنگون شده درست است؟

, مرآت- آیا اینکه مجسمه شاه در سمنان دیرتر از سایر شهرها سرنگون شده درست است؟,

تا اندازه ای بله، تا حدودی دیرتر از برخی شهرها این اتفاق رخ داد اما فکر نمی کنم آخرین شهر بوده باشد.

,

مرآت- چرا 20 بهمن به تهران رفتید؟

, مرآت- چرا 20 بهمن به تهران رفتید؟,

رفته بودم تا اوضاع انقلاب را از نزدیک ببینم. روزها به خیابان می رفتم و در تجمعات شرکت می کردم. حتی برخی پادگان ها اعلام کرده بودند افرادی که کارت پایان خدمت دارند بیایند اسلحه تحویل بگیرند.

,

23 بهمن امام (ره) دستور دادند سربازان به پادگان ها برگردند لذا من هم خودم را آماده کردم تا به زنجان بروم. خودم را به پادگان رساندم و هنوز چند هفته نگذشته بود که مدنی خائن (وزیر دفاع وقت) طرح کاهش مدت سربازی را ابلاغ کرد و به این شکل من در 22 اسفند 57 خدمتم پایان یافت و به سمنان برگشتم.

,

مرآت- از روزهای بعد از پیروزی انقلاب چه خاطره ای دارید؟

, مرآت- از روزهای بعد از پیروزی انقلاب چه خاطره ای دارید؟,

من در رفراندوم 12 فروردین 58 مسئول تامین امنیت صندوق های شهر سمنان بودم و پس از گرفتن اسلحه از شهربانی به همراه تعدادی از جوانان حفاظت این همه پرسی را برعهده داشتیم.

,

پس از آن هم در اردیبهشت سال 1358 به همراه مرحومان مجیدی و سیدعلیان به دنبال تشکیل سپاه بودیم و حتی ابوشریف را هم به سمنان آوردیم. ابوشریف یا عباس آقازمانی مبارز انقلابی و از اولین موسسین سپاه پاسداران بود. سپاه سمنان هم شورای فرماندهی داشت که توسط چند نفر مدیریت می شد.

,

در آبان 58 هم در آموزش و پرورش استخدام شدم و در سال 1384 بازنشسته شدم.

,

مرآت- در دوران جنگ چه می کردید؟

, مرآت- در دوران جنگ چه می کردید؟,

در ایام جنگ چند باز به مناطق عملیاتی رفتم. در سال های 63 و 66 هم  چند بار به سوریه و لبنان اعزام شدم و به عنوان بسیجی با نیروهای مبارز همکاری می کردم.

,

مرآت- و سوال آخر، به نظر شما علت زاویه گرفتن برخی چهره ها با انقلاب اسلامی چیست؟

, مرآت- و سوال آخر، به نظر شما علت زاویه گرفتن برخی چهره ها با انقلاب اسلامی چیست؟,

بعضی گروه های چپی که از قبل انقلاب فعال بودند مثل حزب توده و ملی مذهبی ها. اما سازمان منافقین بخاطر سستی ایمان و ضعف در خودسازی متاسفانه بسیاری از جوانان را به خود جذب کرد و در چاه گمراهی انداخت.

,

محال است کسی باور عمیق و اعتقاد محکم داشته باشد و فریب بخورد. بحث نفاق بحثی سیاسی بود. رهبران آن با تبلیغات بر روی ذهن تعدادی از جوانان اثر گذاشت و آنها را با خود همراه کرد.

,

در این موضوع تزکیه نفس و خودسازی عامل بسیار مهمی است که بسیاری از سقوط ها به این علت رخ می دهد. امام خمینی (ره) همواره بر این موضوع تاکید داشتند و می فرمودند "خدا نکند قبل از خودسازی دنیا و پست و مقام به شما رو بیاورد."

,

بگذارید موضوعی را برایتان بگویم اما آنرا باز نمی کنم. زمانی یک بلایی بر سر بنده آوردند و یکی از شخصیتهای بزرگ قم به من گفت فکر می کردم تو ببُری و کم بیاوری!

,

می خواهم این را عرض کنم که انحرافات و زاویه گرتن ها به خود افراد و صبر آنها مربوط است. در این زمینه مطالعه نهج البلاغه بسیار مفید و موثر است و به استحکام عقاید انسان کمک می کند.

,

خیلی از مواقع اطرافیان باعث سقوط می شوند. به عنوان مثال منتظری به خاطر مهدی هاشمی سقوط کرد. 

,

من معتقدم برای انقلاب هیچ کاری نکردم، بلکه انقلاب مرا بزرگ کرد و لذا به انقلاب مدیونم. انقلاب و روزهای مبارزه و بازداشت درس های فراوانی به من داد و باعث شد نگاهم بسیار رشد کند. اگر در آن زمان در مشهد پای درس های حضرت آقا نمی نشستم، اگر در زندان با نهج البلاغه آشنا نمی شدم قطعا نوع نگاهم فرق می کرد.

,

شما وضعیت امروز ما را با دوران رژیم پهلوی مقایسه کنید. آن روزها جرات نداشتیم سربازان آمریکایی را در کشور محاکمه کنیم اما امروز چنان اقتداری داریم که آنها را به محض کوچکترین تجاوز به آبهای خود دستگیر می کنیم.

,

تردید نکنید تمام آنچه که امروز داریم به برکت انقلاب اسلامی بویژه خون پاک شهدا و رهبری های امام راحل (ره) بدست آمده است.

,

مرآت- از اینکه وقت خودتان را در اختیار مرآت قرار دادید ممنونیم

, مرآت- از اینکه وقت خودتان را در اختیار مرآت قرار دادید ممنونیم,

من هم از شما تشکر می کنم و امیدوارم موفق باشید.

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه