سلسله گزارشات سیاست‌های میلیتاریستی پهلوی و انقلاب(3)؛

بدبینی جامعه به ارتش فاقد پایگاه مردمی پهلوی

بدبینی جامعه به ارتش فاقد پایگاه مردمی پهلوی
ارتش پهلوی بر خلاف نیروی نظامی سایر کشورها که در آن نظامیان حامی مردم و منافع آنها هستند، فاقد این ویژگی بود و در میان مردم حامی نداشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس، یکی از نهادهای اجتماعی در هر جامعه، نیروهای نظامی است که وابستگی و پیوستگی­‌هایی با مردم دارد. بر همین اساس، این نیرو همانند سایر ارگان‌ها از بودجه­‌های کشور ارتزاق می­‌‍کند تا در مواقع بحرانی و حساس، حافظ امنیت ملی و منافع مردم باشد. اما ارتش پهلوی از بدو تاسیس به صورت ابزاری در دستان حاکم از جامعه منزوی بود. این نیرو هرگز در یک جنگ تمام عیار شرکت نکرده بود و به استثنای مداخله و سرکوب شورشیان ظفار در کشور عمان، چندان تجربه­‌ای در نبرد نظامی­ نداشت. ارتش پهلوی بر خلاف نیروی نظامی سایر کشورها که در آن نظامیان حامی مردم و منافع آنها هستند، فاقد این ویژگی بود و در میان مردم حامی نداشت. این ارتش بر خلاف سایر ارتش‌ها که قدرت را برای جلوگیری از شورش‌ها و بحران‌ها در دست دارند، حافظ سلطنت بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,

 

,

در واقع ارتش شاهنشاهی پیوسته به صورت زائده­ای از ارتش آمریکا عمل می­‌کرد و در تمام سالها چشم به حمایت این کشور دوخته بود. اغلب فرماندهان ایرانی حالت کودکانی را داشتند که محتاج نوازش بزرگتر خود بودند و بدون این رابطه، ارتش تمرکز خود را از دست داده از حرکت باز می­‌ایستاد و فلج می­‌شد. به نظر می­‌رسد، ارتشی که فرزند­خوانده و وابسته به بیگانه بود، چندان به دنبال جایگاه خود در بین مردم و حمایت آنان نبود. لذا یکی از دلایلی که منجر به قطع ارتباط نیروهای مسلح با جامعه و بدبینی مردم به این نیرو شد، وابستگی این ارگان به آمریکا بود. همانطور که پیشتر به آن اشاره شد مأموریت اصلی ارتش حفظ سلطنت بود. این رسالت به شیوه­‌ای هدف­گذاری شده بود که ارتش را از سایر سازمان‌ها و ادارات منفک و متمایز ­می­‌کرد.

,

 

,

امیر سرتیپ غلامرضا اکبری جانشین اسبق فرماندهی لشکر ۷۷ خراسان در خصوص نگرش مردم به ارتش پهلوی معتقد است، با بررسی ارتش شاهنشاهی در سال‌های منتهی به انقلاب، نفوذ و صحنه­‌گردانی ژنرال‌ها و مستشاران آمریکایی در این نیرو قابل درک است. عملاً آنها بازیگر و کنترل­‌کننده نیروهای نظامی بودند. این وابستگی به قدری شدید بود که کار از دست فرماندهان ایرانی خارج شده و حتی در امور لجستیکی و تربیت نظامیان، کاملاً وابسته به آمریکا شده بودند. لذا باور عمومی بر این بود که ارتش ساخته دست خارجی است. حتی در ماه‌های آخر حکومت پهلوی با آمدن ژنرال هایزر این وابستگی خود را نشان داد و فرماندهان مثل کودکانی نظرات او را پذیرفتند. البته محمدرضا شاه هم این موضوع را درک کرده بود و سعی کرد ارتش وابسته به وی و جدای از مردم باشد.

,

 

,

فخرالدین عظیمی از پژوهشگران و تاریخ ­نویسان معاصر، معتقد است که تلاش محمدرضا بر این بود که همواره ارتش را از حالت ملی خارج کند و آن را به خود وابسته نماید. این وابستگی ارتش به شاه باعث شد تا از واقعیت‌ها جدا بماند و در بین مردم چندان جایگاهی نداشته باشد. ارتش مهمترین نماد حکومت پهلوی، این دستگاه عریض و طویلی که از دوران رضاشاه هزینه­‌هایی گزاف صرف آن شد، چندان جایگاه مطلوبی در بین مردم نداشت. در حوادث جنگ جهانی دوم، خالی نمودن عرصه جنگ توسط این نیرو، از محبوبیت آن کاسته بود. مردم همواره ارتش را مظهر قدرت می­‌دانستند و از اینکه نظامیان در مناصب و مقامات بالا، امتیازات ویژه­‌ای داشتند، احساس خشم و بدبینی نسبت به این نیرو وجود داشت.

,

 

,

آبراهامیان در کتاب ” ایران بین دو انقلاب ” می­‌نویسد، محمدرضا شاه به رفاه و سطح زندگی افسران ارتش عنایت ویژه­‌ای داشت. بر همین اساس، به آموزش­‌های آنان بطور دقیق نظارت داشت و شخصاً در مراسمات نظامی شرکت می­‌کرد. همچنین حقوق و مزایای مطلوب به آنها ­پرداخت می­‌کرد و تسهیلات مختلفی از جمله مسافرت‌های مکرر به خارج، خدمات پزشکی، مسکن راحت و سازمانی، فروشگاه‌های زنجیره­‌ای با اجناس مناسب برای آنان فراهم می­‌کرد. این تمایز­ بین نظامیان و سایر اقشار، باعث شد تا مردم احساس بیگانگی کنند و نیروهای مسلح چندان محبوبیتی در میان مردم نداشته باشند. در مجموع رژیم برای این گروه امتیازاتی را قائل شد و سهم درشتی از بودجه کشور را به آنها اختصاص داد و باعث شد که افسران نظامی در برخورد با مردم مغرور باشند.

,

 

,

سرگرد رضا متوسلی معاون اسبق رکن ۲ لشکر ۷۷ خراسان در خصوص جایگاه ارتش در میان مردم اذعان دارد که: ارتش محمدرضا شاه تافته جدابافته از مردم بود. اجرای اوامر شاهنشاه توسط این نیرو از اولویت‌ها بود و برای سایر مسئولین، چندان اهمیتی قائل نبود. اولویت اول ارتش، مطالبات محمدرضا پهلوی و  جلب رضایت وی از مجموعه ارتش بود. این ارتش تحت نظارت شخص شاه به صورت مستقل از دیگر نهادهای جامعه اقدامات خود را با شعار خدا، شاه، میهن دنبال می­‌کرد. همچنین مأموریت‌هایی که برای مجموعه ارتش تعریف شده بود، منجر به وابستگی این نیرو به شخص شاه می­‌شد.

,

 

,

متوسلی در خصوص نگاه مردم به ارتش معتقد بود بخش عمده مردم رویکرد بدبینانه­‌ای به ارتش داشتند. به هر صورت خشن و تحکمی بودن از مقتضیات این نیرو بود و یکی از دلایل بیگانه بودن ارتش با مردم، ذات خشن این نیرو بود. بنابراین اخلاق نظامی افسران باعث جدایی مردم از ارتشیان می­‌شد و در نتیجه ارتش ملی در خدمت حکومت بود و چندان اهمیتی به مردم نمی­‌داد.

,

 

,

همچنین خشک و سیستمی برخورد کردن فرماندهان ارتش با مردم و مدل پوشش و حضور مقتدارانه آنها در اماکن عمومی باعث فاصله بین این نیرو با مردم شد. گرچه مداخلات ارتش در سازمان‌های دولتی هم باعث شده بود تا وجهه ارتش مخدوش شود و به عنوان نیروی قلدر و خشن در قلب‌ها جایی نداشته باشد.

,

 

,

لوسین پای معتقد است: “هر حکومتی که با اعتراض خشونت­‌آمیز مردم مواجه شود احتمالاً ناسالم است، زیرا گروه‌های نظامی مخالف زمانی در جامعه ظهور پیدا می­‌کنند که قاطبه مردم از حکومت ناراضی باشند”. پایه‌های اقتدار حکومت محمدرضا پهلوی بر نیروهای نظامی بود، در نتیجه کنترل جامعه و اعمال فشار و حفظ وضع موجود از مهمترین وظایف اصلی این نیروها بود، که این امر نارضایتی­‌هایی را در جامعه به وجود می­‌آورد.

,

 

,

با عنایت به آنچه در خصوص بدبینی مردم به ارتش پهلوی بیان شد، تأکید محمدرضا پهلوی بر ارتش موجب تغییر مبنای مشروعیت از مردم به دیوانسالاری مورد نظر بود. این تغییر با نادیده گرفتن و عدم مشارکت سایر اقشار جامعه منجر به مخالفت، اعتراض و در نهایت چالش‌های مشروعیتی برای رژیم شد. با توجه به اینکه در اوایل دهه ۱۳۵۰ روند توسعه نظامی در ایران گسترش پیدا کرد، به همان میزان رژیم  بر سیاست سرکوب‌گرانه خود افزود که این سیاست منجر به از دست رفتن پایگاه آن در بین توده مردم شد. نتیجه این رویکرد، تضعیف مشارکت گروه‌های سیاسی- اجتماعی، کنترل و هدایت این گروه‌ها و در نهایت زمینه بسته ­شدن فضای سیاسی جامعه شد.

,

 

,

به طور کلی، محمدرضا شاه تمام توجه خود را صرف افزایش قدرت و اقتدار ارتش کرد. بر این اساس او راه را برای بسیاری از منتقدان و مخالفان خود هموار ساخت. محمدرضا شاه باور نداشت که دانشجویان و جوانان از اعمال محدودیت‌های وی ناراضی­‌اند و علیه رژیم دست به قیام بزنند و دانشگاه‌ها صحنه اعتراض، ناآرامی و تظاهرات به اقدامات وی باشد.

,

 

,

یادداشت از: محسن صابر

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه