مبارز انقلابی و رزمنده دفاع مقدس:

بدون آمادگی قبلی در اسارت به کربلا و نجف رفتیم/ به انقلاب بدهکارم/ رهبر به منزله نخ تسبیح برای امت است

بدون آمادگی قبلی در اسارت به کربلا و نجف رفتیم/ به انقلاب بدهکارم/ رهبر به منزله نخ تسبیح برای امت است
در زمان انقلاب هیچ کس حاضر نبود تلویزیون بخرد و به خانه ببرد و اگر کسی رادیو یا تلویزیون داشت مردم او به عنوان شخص دیندار قبول نداشتند و مردم سعی می کردند به خانه کسانی که تلویزیون داشتند رفت و آمد نکنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اصفهان بیدار، ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه یادآور روزهای شور و حماسه و استقامت ملتی است که به با پیروی از رهبری الهی توانستند خود را از زیر بار یوغ استعمار نجات داده و بر نظام شاهنشاهی ۲۰۰۰ ساله ای خاتمه دهند که مورد حمایت شرق و غرب عالم بود؛ نظامی که ریشه آن در تبعیض و بی عدالتی، ظلم و فساد، ابتذال و ظلمت نهفته بود. روزهایی که نویدبخش رفتن ظلمت و بیرون راندن دیو و هم زمان طلوع سپیده و آمدن فرشته در سرمای زمستان است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اصفهان بیدار، ,

در این ایام و به پاس گرامیداشت مقام شامخ شهدای گلگون کفت سرزمینمان و یاد و خاطره همه کسانی که برای پایان بخشی به نظام استبدادی چندین هزارساله با اطاعت از فرمان رهبری حکیم توانستند ایرانمان را اسلامی کنند و بر دهان یاوه گوی نظام سلطه زده و لباس دموکراسی دینی را بر پیکر جامعه بپوشانند، گپ و گفتی با یکی از جانبازان و آزادگان سلحشور اصفهانی صورت دادیم؛ باشد که در سایه رضای پروردگار قطره ای از اقیانوس ملتی را معرفی کنیم که دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب را درک کرده و هنوز هم مایه فخر و مباهات این سرزمین است.

,

از سید محمدرضا مرتضوی سخن می گوییم؛ متولد ۱۳۳۳ و دارای دو فرزند پسر و دو فرزند دختر است، نام همسرش فاطمه اخوان طباخ است و یکی از پسرانش طلبه و دیگری پاسدار بوده و دخترانش مشغول به تحصیل هستند؛ او دارای مدرک تحصیلی فوق دیپلم و بازنشسته شرکت نفت است اما به گفته خودش تا قبل از رفتن به جبهه سیکل داشته و پس از پایان دورات اسارت هشت ساله اش به فراگیری علم و دانش می پردازد.

,

برای گفتگو وارد خانه او شدیم، برخلاف تصور برخی که گمان می کنند رزمندگان ما برای دنیاطلبی پا به عرصه مبارزه گذاشتند زندگی بسیار ساده با یک پراید دارد و هنوز تلویزیون خانه اش را ال سی دی نکرده است؛ در لابلای صحبت های متینش پیدا بود که هنوز دل در گروی مهر خمینی داشته و هنوز هم به این نظام مقدس احساس دین می کند.

,

او صحبت های خود را اینگونه آغاز کرد که خدا را شاکریم در زمان زندگی می کنیم که توفیق اطاعت از رهبران دینی خود را نصیب ما کرد چرا که وقتی انسان دین داشته باشد هم برای دنیا و هم برای آخرتش مفید است.

,

M1

, M1, M1,

چه شد که جانباز و اسیر شدید؟
پس از آغاز جنگ تحمیلی در عملیات های مختلفی به عنوان نیروی پشتیبان حضور داشتم تا اینکه در عملیات رمضان توفیق حضور در قسمت زرهی را یافتم، در ان عملیات پس از اینکه به دریاچه ماهی موصل رسیدیم و بعد از تصرف دریاچه ماهی نیروی پشتیبانی به ما نرسید و عراقی ها ما را محاصره کردند و شهید کاظمی به ما رسید و گفت که باید عقب نشینی کنید. ما ۳۰ کیلومتر وارد خاک عراق شده بودیم و ۹ کیلومتر مانده بود تا به خاک بصره برسیم که مجبور به عقب نشینی شدیم و نیروها خسته بودند و برای اینکه بهتر عقب نشیی کنند برخی سلاح های سنگین را بر زمین می گذاشتند؛ من کلاشینکف دستم بود و سعی می کردم تا آخرین لحظه کنارم باشد که ناگهان به فردی رسیدم که شکمش پاره شده و روده هایش بیرون ریخته بود؛ به او گفتم از من کاری ساخته است و او فریاد زد که اینجا نایست؛ اسیر می شوی و تنها از من درخواست آب کرد اما من آبی نداشتم. بعد از من خواست که پول های داخل جیبش و ساعت مچی نامزدی اش را بردارم تا دست عراقی ها نیفتد؛ اما دیدم پول ها خونی است بنا بر این آن ها را برای کسانی که دنیاپرست بودند و برای دنیا این همه جنگ و جدال به راه انداخته بودند گذاشتم و تنها ساعت مچی او را برداشته و فرار کردم؛ چیزی نگذشت که دیدم از اطرافم تیراندازی می شود؛ داشتم می دویدم که ناگهان تیری به پایم خورد و به زمین افتادم و منطقه کاملا محاصره شده بود؛ خودم را غلطان در گودالی انداختم تا شب هنگام بتوانم برگردم؛ در همان لحظه شیطان هم مرا وسوسه می کرد که مانند زمانی که منافقان خود را در بن بست می دیدند خودکشی می کردند، خود را به کشتن دهم و این حالت را برای من ایجاد می کرد که نگذار زنده بمانی و پشت رادیو تلویزیون عراق مجبور شوی بدگویی امام را بکنی؛ تا اینکه به یاد زندان های امام موسی کاظم افتاده و دعای توسل را خواندم و قوه عجیبی برایم ایجاد شد و آرام شدم؛ پس از حدود یک ساعت عراقی ها را بالای سر خود دیدم و آن ها مرا با پذیرایی کتکی مرا اسیر کردند.
مامور عراقی به من گفت «انت حرس خمینی؟» من فکر کردم که منظورش این است که باغبان خمینی هستی و گفتم بله در حالی که منظور او پاسدار خمینی بود؛ ناگهان عصبانی شد و کلتش را درآورد تا مرا بکشد که به یاد آیات «یُحْیِى وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِى وَ هُوَ حَىٌّ لایَمُوتُ بِیَدِهِ الخَیْرُ وَ هُوَ عَلى کُلِّ شَیْء قَدِیرٌ» افتادم تا اینکه عصبانیتش فروکش کرد و گفت «چرا با ما می جنگید و داخل خاک ما آمده اید؟» نخواستم با او بحث کنم تا عصبانی شود و مجبور به تقیه شدم و سرم را به زیر انداختم؛ پس از آن مرا اسیر کردند و نزدیک هشت و سال و اندی در اسارت صدام بودم.

, چه شد که جانباز و اسیر شدید؟,
,
,

از اوضاع دوران اسارت خود برایمان بگویید؟
در اسارت وضعیت خوبی از نظر نظافت و امکانات غذایی نبود، علی اکبر ابوترابی فرد به عنوان فرشته نجاتی برای اسرا بود؛ او که زندان های زمان شاه را تجربه کرده بود می دانست که چگونه با اسرا رفتار می کنند؛ توصیه های او برای اسرا آرامش بخش بود؛ او می گفت که کشور عراق درصد شیعه شان بیشتر از سایر کشورها است و آمریکا در این موقعیت می خواهد مسلمانان را به جان هم بیندازد و به همین منظور عراق را پشتیبانی کرد تا بر ما مسلط شود پس سعی کنید با آن ها درگیر نشوید تا آرامش داشته باشیم.
او توصیه می کرد که اگر عراقی ها حتی برای تحقیر بگویند لباس های ما را بشویید شما اینکار را انجام دهید حتی اگر دکمه ای هم افتاده بدوزید و با احترام به آن ها بگویید «اخی تفضل» تا شرمنده شوند و ما هم با آن ها چنین می کردیم.
ابوترابی می گفت این تنهایی باعث می شود که انسان احساس دیوانگی به او دست دهد پس سعی کنید تئاتر بازی کنید، جلسات قرآن برگزار کنید، کارهای آرامش بخش انجام دهید و گذشت داشته باشید و همین هم شد و احساس تنهایی و دوری از خانواده را نداشتیم.
ابوترابی می گفت به جوانان آرامش دهید و جوانان هم به ما آرامش می دادند حتی جوان تر ها لباس های مسن ترها را می شستند.
برای ما گوشتی می آوردند که کرم افتاده بود و وقتی به پزشک عراقی اعتراض می کردیم می گفت که مردم عراق همین را هم ندارند که بخورند و اگر این گوشت را به شهر ببرید آن را از شما می قاپند؛ اوضاع عراق به قدری اسف بار بود که مردم دارو نداشتند و پزشک عراقی بسته ۱۰ تایی قرص آسپرین را از همرزم ما به زور گرفت؛ صدام مردم را در فقر نگه داشته بود و خود صدام را نیز کشورهای دیگر حمایت می کردند.

, از اوضاع دوران اسارت خود برایمان بگویید؟,
,
,
,
,
,

در دوران اسارت چه چیزی آموختید؟
در اسارت اجتماع بیش از سه نفر ممنوع بود اما با این حال برخی زبان انگلیسی، برخی فرانسوی، برخی عربی و برخی هم از طلاب اردوگاه فقه و اصول می آموختند؛ من نیز به دلیل علاقه ای که به احکام و زبان عربی داشتم این دو شاخه را فرا گرفتم.

, در دوران اسارت چه چیزی آموختید؟,
,

خاطره شیرنی از آن دوران دارید؟
بله؛ اسرای عراقی در ایران به حرم عبدالعظیم و شاهچراغ و … برده می شدند اما اسرای ایرانی در عراق هیچ تفریحی نداشتند؛ یکبار به سازمان ملل اعتراض کردیم که چرا ما را به تفریح نمی برید؟ آن ها هم از بین ۲۰۰۰ نفر اسیر اردوگاه که داخل ۱۵ اتاق بودند، ۴۰۰ نفر از ما را که در سه اتاق به سر می بردیم را جدا کردند تا به نجف و کربلا ببرند؛ بدون آمادگی قبلی سریع آماده سفر شدیم، ابتدا به نجف رفتیم و ۱۰ دقیقه در حرم امیرالمومنین ماندیم و پس از آن ما را به کربلا بردند؛ برای اولین بار بود که به عتبات می رفتیم، بین الحرمین بسیار باریک و تنگ بود و گروهی از اسرا سینه خیز خود را از بین الحرمین به حرم رساندند، بعضی عکس های خانوادگی خود را آورده بودند تا به نیابت از خانواده هایشان زیارت کنند و عکس ها را داخل ضریح مطهر بیاندازند؛ عراقی ها به قدری مردم کربلا را از ما ترسانده بودند که موقع ناهار در مهمانسرای حضرت ابوالفضل از دادن قاشق به ما امتناع کردند اما وقتی غذا را خوردیم و درخواست کردیم که بگذارید خودمان ظرف ها را بشوییم شرمنده شدند و گفتند که ما گمان می کردیم شما خطرناک هستید و از ندادن قاشق به ما عذرخواهی کردند و گفتند که فکر کردیم شاید با قاشق به ما حمله کنید؛ زیارت را که تمام کردیم به اردوگاه برگشتیم که دیدیم دوستانمان اتاق ها را تمیز و مرتب کرده اند تا زائران امام حسین (ع) از راه برسند.
وقتی بازگشتیم دوستانی که اتاق ها را مرتب کرده بودند شعری را نیز آماده کرده بودند و برایمان خواندند: (آقای مرتضوی این شعر را آهنگین قرائت می کند)

, خاطره شیرنی از آن دوران دارید؟,
,
,

کربلا توفان شد از شیون یاران حسین/ عاشقان آمده پابوسی سلطان حسین
ما اسیران که گریان به طواف حرمیم/ حافظ نهضت سرخیم و به فرمان حسین
گریه کن گریه کن از هجر شهیدان اسیر/ که نچیدند به زیارت گل بستان حسین
آرزومان همه آزادی آستان اوست /چون به زنجیر شدیم زائر و میهمان حسین

,
,
,
,

m3

, m3, m3,

یادش بخیر در ایام محرم که می شد سفره حضرت ابوالفضل پهن می کردیم؛ به طور معمول روزی سه عدد نان ساندویچی به هر کدام از ما می دادند و تنها وعده غذایی ما ناهار بود که معمولا یک کاسه آبگوشت بود و یک دیس برنج که به اندازه ۴ نفر بود اما باید ۱۲ نفر از آن استفاده می کردند؛ سالمندان از غذا کمتر می خوردند تا برای جوان ترها بماند؛ وقتی محرم می شد هر کدام از اسرا نیمی از نان صبحانه شان را ذخیره نگه می داشتند و با سبزی هایی که کاشته بودیم و مقداری از پنیر صبحانه سفره حضرت ابولفضل را پهن می کردیم که در یکی از روزها سرباز عراقی داخل اردوگاه شد و برخلاف قانون اردوگاه مشاهده کرد که ما تجمع کرده ایم؛ ما گمان کردیم که او از تجمع ما عصبانی می شود اما اتفاقی بر خلاف این افتاد؛ سرباز عراقی به خاطر اینکه او را برای سفره دعوت نکرده بودیم عصبانی شده بود و ما تا ان زمان نمی دانستیم که آن ها هم به حضرت ابوالفضل عقیه دارند تا جایی که ایشان را امام عباس خطاب می کردند.

,

در دهه فجر به سر می بریم؛ اصفهان در زمان قبل از پیروزی انقلاب چه حال و هوایی داشت؟ شما در دهه فجر سال ۵۷ چه می کردید؟
اصفهان پیشگاه انقلاب بود و دو ماه قبل از سایر شهرها در اصفهان حکومت نظامی شد که آن هم به دلیل رشادت مردم اصفهان بود؛ همه مردم در خیابان ها یا روی پشت بام ها فریاد الله اکبر سر می دادند. در آن دوران انقلابیون جمع می شدند و شیشه های بانک ها که مرکز دادن ربا به مردم بود و همینطور شراب فروشی های چهارباغ را می شکستند. شهدای زیادی در راه انقلاب داده شد؛ ۵ نفر در جریان انقلاب و در تجمع منزل آیت الله خادمی شهید شدند که یکی از آن ها به نام شهید اصغر نوری از اقوام ما بود.

, در دهه فجر به سر می بریم؛ اصفهان در زمان قبل از پیروزی انقلاب چه حال و هوایی داشت؟ شما در دهه فجر سال ۵۷ چه می کردید؟,
,

تازه ازدواج کرده بودیم که خبر ورود حضرت امام را شنیدیم و به عنوان ماه عسل در ۶ بهمن سال ۵۷ به تهران رفتیم؛ گفته بودند که امام ۸ بهمن وارد ایران می شوند اما حکومت شاه اجازه نمی داد؛ روحانیت مبارز اعتصاب کردند که چرا اجازه نمی دهید امام وارد ایران شوند؛ تیراندازی به طرف مردم اوج گرفت؛ در همان زمان در دانشگاه تهران بودیم که دیدیم جوانی وارد شد و شی ای را در دست دارد و خون از لای انگشتانش روی زمین ریخته می شود؛ رسید به ما و گفت که این مغز برادرم هست که شهید شد؛ نظامیان شاه بدون پروا مردم را به شهادت می رساندند.

,

۲۲ بهمن شما را به یاد چه چیزی می اندازد؟
اصفهان افتخار داشتن ۲۳ هزار شهید، ۴۰ هزار جانباز و ۵ هزار اسیر را از آن خود کرده است؛ ۲۲ بهمن فرصتی است که مردم با شرکت در راهپیمایی خون بهای شهدا را که خالصانه برای دفاع از آرمان ها رفتند و خون دلشان را برای این نظام و انقلاب دادند را ادا کنند. باید این روز بزرگ را جشن بگیریم و به ملت های جهان بگوییم که هر چه شهید دادیم عقب نشینی نکردیم و هنوز هم تا آخر ایستاده ایم.

, ۲۲ بهمن شما را به یاد چه چیزی می اندازد؟,
,

چرا امروز برخی افراد از انقلاب طلبکارند؟ شما چگونه اید؟
برای من همه امکانات بود؛ اینکه در بهترین نقطه شهر مثل منطقه مرداویج و خیابان اردیبهشت اصفهان زندگی کنم اما همینجا ماندم؛ چون در این محله بود که مردم از من پشتیبانی کردند و وقتی هم که از اسارت برگشتم همین مردم به استقبال من آمدند و مرا بر دوش خود قرار دادند و مرا احترام گذاشتند؛ بنا بر این دیدم هر چه بخواهم دنیاپرستی کنم باعث می شود از مردم جدا و طلبکار انقلاب شوم.
الان احساس می کنم قبل از ان که بخواهم طلبکار باشم به این نظام بدهکارم؛ چرا که افرادی بودند که خونشان را و برخی چند فرزندشان را برای این انقلاب دادن و خوشحالند؛ لذا وقتی خود را می نگرم خجالت می کشم و احساس بدهکاری می کنم.

, چرا امروز برخی افراد از انقلاب طلبکارند؟ شما چگونه اید؟,
,
,

اصلی ترین عامل پیروزی انقلاب از نظر شما چه بود؟
مردم ما صحنه های کربلا برایشان تداعی شده بود، قیام های توابین و مختار را شنیده بودند و می دانستند که امام سجاد هیچ گروهی را پس از واقعه عاشورا تایید نکردند و فرمودند که آن زمانی مورد تایید ما بودید که پدر ما را یاری می رساندید؛ بنا بر این مردم به حرف رهبران دینی را گوش کردند و این انقلاب شکل گرفت.

, اصلی ترین عامل پیروزی انقلاب از نظر شما چه بود؟,
,

M2

, M2, M2,

اوضاع فعلی جامعه چگونه است؟ آیا نسل جدید با جوانان قدیم در دفاع از آرمان ها متفاوتند؟
زمان قبل از انقلاب اوضاع فرهنگی بسیار ناجور بود، فیلم هایی را در سینماها می گذاشتند که از نظر بی حیایی و صحنه های مبتدل در اوج خود بود تا جایی که ورود افراد زیر ۱۸ سال را ممنوع می کردند؛ فیلم های تلویزیون هم همینطور بود، برای همین هیچ کس حاضر نبود تلویزیون بخرد و به خانه ببرد و اگر کسی رادیو یا تلویزیون داشت مردم او به عنوان شخص دیندار قبول نداشتند و تنها در زمان اذان بود که رادیوها روشن می شد؛ مردم سعی می کردند به خانه کسانی که تلویزیون داشتند رفت و امد نکنند؛ معمولا قهوه خانه ها تلویزیون داشتند.
در آن زمان مردم حرف امام را گوش کردند و حالا که مردم شهدا، جانبازان و اسرا را دیده اند و می دانند که کشورهای اسلامی منطقه با درس گرفتن از انقلاب ایران در حال رشد هستند یقینا اگر جنگی پیش بیاید مردم بیشتر از گذشته به میدان خواهند آمد.

, اوضاع فعلی جامعه چگونه است؟ آیا نسل جدید با جوانان قدیم در دفاع از آرمان ها متفاوتند؟,
,
,

به نکته ظریفی اشاره کردبد؛ چرا امروز در هر خانه یک بشقاب ماهواره وجود دارد؟
هر انقلابی رویش و ریزش دارد و برخی در امتحان الهی ریزش می کنند، شاید برای کشورهای کفار هم در قیامت پیش بیاید که اگر ما هم علمایی داشتیم شیعه می شدیم؛ کشورهای کفار از طریق ماهواره ایران را رصد و دین ما را می آموزند و در عین حال مردم ما هم می توانند موارد خلاف شرع را از آن ها بیاموزند؛ بنابراین هم آن ها می توانند روی ما اثر بگذارند و هم ما برای آن ها حجتیم.
اما متاسفانه دنیاطلبی باعث شده افراد جامعه اسلامی ما به سراغ ماهواره بروند؛ با اینکه علما آن را تحریم کرده اند و همه از اثرات سوء شبکه های ماهواره ای که باعث جدایی زن و شوهرها و بالا رفتن آمار طلاق می شود، آگاهند.

, به نکته ظریفی اشاره کردبد؛ چرا امروز در هر خانه یک بشقاب ماهواره وجود دارد؟,
,
,

توصیه شما برای انتخابات پیش رو چیست؟
توصیه من شرکت همه افراد طبق فرمایشان رهبری در انتخابات است و اینکه مردم با بصیرت افراد خدمتگزار و با تقوا را انتخاب کنند.

, توصیه شما برای انتخابات پیش رو چیست؟,
,

چنانچه صحبت دیگری دارید بفرمایید؟
این انقلاب به سختی به دست ما رسیده و دشمن سعی می کند انقلاب را به نحوی از مسیر اصلی خود منحرف کند؛ همه باید سعی کنیم از رهبر خود اطاعت کنیم چرا که رهبر به منزله نخ تسبیح است که دیده نمی شود اما دانه ها را به هم وصل می کند؛ باید مراقب باشیم که نخ تسبیح پاره نشود چرا که با پاره شدن نخ تفرقه ایجاد می شود و زمینه نفوذ فراهم می شود.
توصیه دیگری که دارم این است که به سراغ دنیاپرستی نرویم چرا که هر چه به دنیا علاقه مند شویم از دین جدا خواهیم شد و این دائما حالت طلبکارانه به انسان می دهد.

, چنانچه صحبت دیگری دارید بفرمایید؟,
,
,

m5

, m5,


خانم اخوان شما چه خاطره ای از زمان مبارزات قبل از انقلاب و چه صحبتی با مردم دارید؟
من در ان زمان ۱۶ ساله بودم و به همراه شوهرم از ساعت ۱۰ شب به بعد با کفش های روفرشی به خاطر اینکه صدا نداشته باشد به داخل خانه ها اعلامیه می انداختیم تا روز بعد در مسجد حکیم و مسجد مصلی و … تجمع داشته باشیم.
آنچه ما را آزار می دهد این است که نسل کنونی شرایط گذشته را درک نمی کنند و اوضاع بی حجابی به قدری فراگیر شده که مردم پشتیبان هم نیستند و اگر کسی را امر به معروف کنیم گستاخانه برخورد می کند و حتی افراد مذهبی هم راحت از کنار آن ها رد می شوند؛ این انقلاب آسان به دست ما نرسیده و ما سختی ها را دیده ایم و به این همه نعمت و آزادی مدیونیم.

,
, خانم اخوان شما چه خاطره ای از زمان مبارزات قبل از انقلاب و چه صحبتی با مردم دارید؟,
,
,

قرائت دعای فرج توسط آقای مرتضوی آخرین شنیدنی ما از این اسیر و پیشگاه انقلاب بود…

, قرائت دعای فرج توسط آقای مرتضوی آخرین شنیدنی ما از این اسیر و پیشگاه انقلاب بود…,

m4

, m4, m4,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه