به مناسبت سی امین سالگرد شهید محمد شهاب:

حرف های ناگفته‌ای از شهید شهاب، اولین مسئول آموزش سپاه و دادستان انقلاب بیرجند

حرف های ناگفته‌ای از شهید شهاب، اولین مسئول آموزش سپاه و دادستان انقلاب بیرجند
برادر شهید شهاب گفت: در بهمن 64 در قم طلبه بودم یک شب در خیابان در حالی پیاده روی بودم که دیدم لیست شهدایی را بر دیوار زده‌اند که قراراست فردا تشییع شوند در بین اسامی شهدا، اسم برادرم خودنمایی می‌کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خاورستان، شهید حجت الاسلام و المسلمین محمد شهاب دادستان انقلاب اسلامی بیرجند، سال 1333 هجری شمسی ، در بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی به دنیا آمد؛ پدرش شیخ محمد حسین شهاب ، در لباس روحانیت به دین خدا خدمت می کرد به همین دلیل ، مذهب در تعلیم و تربیت محمد نقش اساسی داشت و در شکل یابی شخصیت او ، اولین جایگاه را به خود اختصاص داد .
 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , خاورستان, خاورستان, خاورستان, ،, , .,
,

حجت الاسلام و المسلمین محمد هادی شهاب برادر شهید و مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه بیرجند در گفت و گو با خبرنگار خاورستان،اظهار کرد: در سال 57، سوم راهنمایی را در مدرسه مطهری می‌گذراندم و فرزندان اکثر شخصیت‌های سیاسی در کلاس ما بودند با نزدیک شدن به انقلاب، در زمستان 57 مدارس بیرجند تعطیل شد.

, مدیر گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه بیرجند , در گفت و گو با , خبرنگار خاورستان, خبرنگار , خاورستان, خاورستان, ،, اظهار کرد: در سال 57، سوم راهنمایی را در مدرسه مطهری می‌گذراندم و فرزندان اکثر شخصیت‌های سیاسی در کلاس ما بودند با نزدیک شدن به انقلاب، در زمستان 57 مدارس بیرجند تعطیل شد.,

, ,

 

,

 

,

وی در خصوص برادر شهیدش توضیح داد: محمد سال‌های ابتدایی درس و مدرسه را تا سال هشتم، با نمرات خوب و با موفقیت گذراند؛ در پایان همان دوره بود که در کنار تحصیلات رسمی؛ در بعضی از کلاس‌های مدرسه‌ی علمیه ی بیرجند شرکت کرد او جزء نوجوانان این هیات بود و چون صدای خوب و استعداد مداحی داشت، در آن جا نوحه خوانی هم می کرد .
 

, .,
,

برادر شهید محمد شهاب خاطرنشان کرد: محمد، دوره دبیرستان را در رشته ریاضی شروع کرد و به عنوان شاگردی درسخوان و ممتاز ، کلاس ها را یکی پس از دیگری گذراند؛ اما او یک نیروی پر شور مذهبی نیز بود . دوستان و همکلاسی هایش را از طریق مقالاتی که می نوشت و جلساتی که تشکیل می داد ، با معارف دینی آشنا می کرد .

, .,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب افزود: با گرفتن دیپلم، با توجه به این‌که از یک سو دانش آموزی ممتاز بود و به احتمال زیاد می توانست در یک رشته ی آینده دار دانشگاهی ، قبول شود؛ از سوی دیگر؛ علاقه زیادی به تحصیل علوم دینی داشت و پدر نیز مشوق او در این زمینه بود که تصمیم خود را گرفت و  در سال 1352 روانه ی قم به کمک پدر و دیگر آشناهایش ، به یکی از مدارس جدید آن زمان حوزه که شیوه ای خاص برای تربیت طلاب علوم دینی داشت ، معرفی شد، «مدرسه ی حقانی » در آن زمان با مدیریت ارشد « دکتر بهشتی» و مدیریت اجرایی شهید «قدوسی» و با همکاری جمعی از اساتید بزرگ اداره می شد .

,

 

,

وی در مورد خصوصیات اخلاقی شهید گفت: به بیت‌المال اهمیت زیادی می‌داد. هیچ گاه از وسایل نقلیه دولتی استفاده شخصی نمی‌کرد و مصالح اسلام و انقلاب را بر همه چیز مقدم می‌شمرد؛ اعمال و رفتارش از روی اخلاص و فقط برای رضای خدا بود همیشه به دوستانش توصیه می‌کرد: «برادران من اگر می‌خواهید خدمت کنید نباید برای لباس، مقام و هیچ چیز دیگر بلکه هدف باید خدا باشد.»

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب با بیان این‌که در ایام دوران راهنمایی را به اتمام می‌رساندم؛ یادآور شد: محمد، در فاصله سال‌های 52 تا پیروزی انقلاب به بیرجند می‌آمد کلاس‌ها و جلساتی را در سطح شهر و مسجد خضر بیرجند برگزار و معارف دینی را برای مردم بیان می‌کرد.

,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب تصریح کرد: محمد اطلاعیه ها و نوارهای امام خمینی و کتاب های ایشان را، در کنار آثار دیگر مبارزان مسلمان، به دست مردم بیرجند می‌رساند و جوانان را ترغیب می کرد با تکثیر و پخش آنها، به مبارزه با رژیم شاهنشاهی بپردازند، کم کم حضور او در شهر ، از طرف ساواک بیرجند نا امنی به حساب آمد  رفت و آمدهای او را در هنگام حضور در شهر زیر نظر گرفتند و چند بار او را احضار کرده و تحت بازجویی قرار دادند.

,

 

,

وی افزود: حلقه‌ای از جوانان بیرجند شکل گرفت و شهید هاشمی، شهید رحیمی، شهید صمدیان همه در کلاس‌های حلقه شرکت می‌کردند که در پخش اعلامیه‌ها و برپایی جلسات همراه برادرم بودند.

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب ادامه داد: تظاهرات معمولاً از حسینیه دختر آخوند شروع می‌شد وبنده نیز به همراه شهید خاتمی که از دوستانم بود در راهپیمایی شرکت می‌کردیم.

,

 

,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب با بیان این‌که در دی ماه سال 1356 انقلاب مردم ایران، بر علیه حکومت پهلوی در مراحل حساسی قرار داشت؛ گفت: آن زمان محمد در قم بود؛ اما او مرتب به بیرجند سفر می کرد و به عنوان یک نیروی انقلابی، تلاش می کرد مردم زادگاهش را با مسائل انقلاب آشنا و آن ها را به تحرک بیش تر ، برای مبارزه با رژیم تشویق کند.

, .,

وی با اشاره به این‌که محمد بعد از پیروزی انقلاب، در تشکیل ارگان‌های انقلابی بسیار موثر بود؛ خاطرنشان کرد: محمد با پیروزی انقلاب، بار دیگر در بیرجند ماندگار شد و در نهادهای انقلابی شروع به فعالیت کرد؛ چند روز بعد از پیروزی کمیته های انقلاب به عنوان اولین نهاد انقلابی شکل گرفتند که در این نهاد فعالیت می کرد.

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب افزود: بعد از تلاش‌های فراوان محمد و دوستانش، در تابستان 1358 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و محمد به عنوان مسئول آموزش سپاه بیرجند تعیین گردید و در  همان ایام در طی سفر به تهران، برای چندمین بار شهید قدوسی، دادستان کل انقلاب آن زمان،  از وی درخواست همکاری کرد.

, بعد از تلاش‌های فراوان محمد و دوستانش، در تابستان 1358 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و محمد به عنوان مسئول آموزش سپاه بیرجند تعیین گردید و در  همان ایام در طی سفر به تهران، برای چندمین بار شهید قدوسی، دادستان کل انقلاب آن زمان،  از وی درخواست همکاری کرد., بعد از تلاش‌های فراوان محمد و دوستانش، در تابستان 1358 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و محمد به عنوان مسئول آموزش سپاه بیرجند تعیین گردید و در  همان ایام در طی سفر به تهران، برای چندمین بار شهید قدوسی، دادستان کل انقلاب آن زمان،  از وی درخواست همکاری کرد.,

 

,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب یادآور شد: پیشنهاد دادستانی انقلاب چند شهر بزرگ، بخشی از این درخواست بود که در نهایت، تنها همکاری در شهر بیرجند را پذیرفت؛ شهید قدوسی که او را راضی کرده بود، حکم او را صادر و محمد، دادستان انقلاب بیرجند شد.

, پیشنهاد دادستانی انقلاب چند شهر بزرگ، بخشی از این درخواست بود که در نهایت، تنها همکاری در شهر بیرجند را پذیرفت؛ شهید قدوسی که او را راضی کرده بود، حکم او را صادر و محمد، دادستان انقلاب بیرجند شد., پیشنهاد دادستانی انقلاب چند شهر بزرگ، بخشی از این درخواست بود که در نهایت، تنها همکاری در شهر بیرجند را پذیرفت؛ شهید قدوسی که او را راضی کرده بود، حکم او را صادر و محمد، دادستان انقلاب بیرجند شد.,

 

,

, ,

وی با بیان این‌که در سال 58 در دبیرستان طالقانی مشغول به تحصیل بودم؛ گفت: از سال‌های 58 تا 62 بچه‌ها بسیار فعال بودند که حتی بسیاری از آن‌ها شهید شدند و محمد آن موقع نیز مسئولیت انجمن اسلامی دانشجویان را بر عهده داشت.

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب ادامه داد: سال 62 اولین سالی بود که کنکور راه افتاد و من نیز جز شاگردان اول کلاس بودم با این حال تحصیل در حوزه را انتخاب کردم.

,

 

,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب تصریح کرد: من و شهید خاتمی بعد از اتمام تحصیل در مهر 62 برای تحصیل در حوزه عازم قم شدیم، در آن زمان اکثر افراد با شوق فراوان می‌خواستند طلبه شوند و همه الگویشان امام خمینی رحمت الله علیه بود و شهید خاتمی نیز در همان ایام در بهمن 62 در جبهه به شهادت رسید.

,

 

,

وی افزود: با شروع جنگ تحمیلی، محمد نیز عازم جبهه شد؛ تا آن زمان او هنوز لباس روحانیت به تن نکرده بود، چرا که خود را برای این مهم آماده نمی دید؛ شاید دیدن تاثیر بی اندازه ی این لباس در میان رزمندگان و تقویت روحیه ی آنان او را از این دغدغه رها کرد.

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب بیان کرد: محمد در عملیات والفجر هشت که در منطقه ی فاو در خاک عراق، شروع شد؛ معاون فرماندهی گردان را به دست گرفت و در نهایت در 21 بهمن 64در اثر اصابت ترکش به ناحیه سر به شهادت رسید.

,

 

,

حجت الاسلام و المسلمین شهاب در خصوص رسیدن خبر شهادت محمد، با بیان این‌که 21 بهمن امسال، 30 سال از شهادت محمد می‌گذرد؛ توضیح داد: در بهمن 64 در قم طلبه بودم یک شب در خیابان در حالی پیاده روی می کردم، دیدم لیست شهدایی را بر دیوار زده‌اند که قراراست فردا تشییع شوند در بین اسامی شهدا، اسم محمد شهاب خودنمایی می‌کرد.

,

 

,

وی ادامه داد: شک کردم که نکند برادرم باشد به همین دلیل به گلزار شهدا زنگ زدم و سوال کردم، که گفتند فردا صبح برای تشخیص هویت بیایند و زمانی که محمد را دیدم شوکه شدم و تا آن زمان نیز هیچ کس نمی‌دانست محمد شهید شده است.

,

 

,

برادر شهید محمد شهاب افزود: با هماهنگی هایی که صورت گرفت پیکر پاک برادرم را در 29 بهمن 64، در بیرجند تشییع کردیم.

,

 

,

دست نوشته‌های شهید محمد شهاب

, دست نوشته‌های شهید محمد شهاب ,

خاطرات شهبد در فروردین  57 و درسفر تبلیغی:

, خاطرات شهبد در فروردین  57 و درسفر تبلیغی:,

12فروردین 57 ...دراین شب آخرین زمزمه های خویش را در دعای کمیل با عده قلیلی از دوستان که یاد عاشورای حسین داشتیم .آخرین از این نظر که شاید آخرین جمعه توقف ما در قم باشد.اگرچه نمیدانم که این هفته آبستن چه حوادثی است و دست توانای تقدیر چه نقشه هایی را برای چند روز آینده در نظر گرفته است...یک سال دیگر از خدمت را به پایان رساندم اما چه سالی و با چه حوادثی که سخن گفتن از ان را باید به وقت دیگری واگذار کنم ولی انچه فعلا فکر مرا مشغول ساخته و محور اساسی اندیشه های اخر سالی مرا اشغال کرده است تصمیمات اخیر و شکست های به دنبالش می باشد ...از جمله این تصمیمات این بود که سخن گفتن را محدود کنم به انچه لازم است ودربقیه موارد سکوت کنم وفقط اکتفا کنم به ساده ترین پاسخ که این از این نظر خیلی اموزنده بود که احساس کردم خیلی از حرفهایی که می گفتم چقدر بیخود بوده است ...مطلب دیگر انصراف خیال از دیگران و به خود نگریستن بود و همان گفته قران که دوسال پیش استادفرمودند:علیکم بانفسکم با خودم فکر میکردم که این همه بفکر دیگران بودی و برای انها جوش زدی ایا نباید لحظه ای هم به خویش بنگری ؟!... دیگر مسئله انما قلب الحدث کارض خالیه که البته خیلی بعید است شامل ماهم بشود که از پیرانی هستیم که در سرازیری قرار گرفته ایم ...

,

انتهای پیام/ط

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه