شهیدی که بعد از شهادت همسرش را تنها نگذاشت/ همسر شهید: مردم فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند

شهیدی که بعد از شهادت همسرش را تنها نگذاشت/ همسر شهید: مردم فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند
همسر شهید شجاع: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زن امروز ، سالهاست که نام کوچه هایمان عطر و بویی از شهادت می دهد و هر روز خبری از قافله شهدا در و دیوار شهر را تغییر می دهد. هنوز هم گاهی تشییع شهید گمنام  و یا خبر از شهادت هموطنانمان در دفاع از حرم اهل بیت (ع) در آن سوی مرزها، به شهر و سرزمین ما حال و هوای دیگری می دهد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زن امروز, زن امروز, زن امروز,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

 

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

 

 

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

 

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

 

 

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

 

 

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

 

 

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

 

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

 

 

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

 

 

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

 

 

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

 

انتهای پیام/

,

 

,

 

,

بهمن ماه نیز که آغاز بهار انقلاب است یادآور روزهایی است که خون پاک بسیاری بر زمین ریخت تا نهال انقلاب ثمر دهد. پس از آن نیز دفاع مقدس که مقدس ترین دفاع ها برای مردان و زنان سرزمینمان شد مردانی که با حضور در جبهه ها بی ادعا رفتند تا درس ایثار بدهند و زنانی که چون حضرت زینب (س) ایستادند و پیام رسان خون شهدا شدند. مقصد ما خانه همسر یکی از شهدای بیرجند است. شهید غلامحسین شجاع. شهیدی که همسرش را بعد از شهادت همراهی می کند...

,

 

,

 

,

رقیه تنها ،همسر شهید شجاع  از روزهای آغازین زندگی با همسرش می گوید: خانواده من و همسرم اقوام بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. وقتی شهید به خواستگاری من آمد پدرم می شناختند و در برخوردهای اولیه متوجه شده بودند که شهید فرد با ایمان و راستگویی است. آن زمان برای خانواده ها این مسائل مهم تر بود تا کار و خانه و... فروردین سال 59 عقد کردیم و اواخر سال 59 هم زندگی مان را شروع کردیم . آن روز روزهای جنگ بود و شهید شجاع نیز جزو اولین نفراتی بود که در بیرچند سپاه را تشکیل داده بودند . شهید همرزم شهیدان رحیمی و آخوندی بود. در طول دو سال و اندی زندگی مشترک کمتر از 6 ماه باهم زندگی کردیم و باقی مواقع در جبهه و مشغول آموزش بودند.

,

, ,

 

,

 شهید در تاریخ 8/5/62 در عملیات والفجر 3 به شهادت رسیدند.  آخرین باری که به خانه آمده بود گفت چند وقتی پیش ما  می ماند، اما چند روزی نگذشت که یکی از دوستانشان از منطقه تماس گرفته بود که عملیات داریم و باید به منطقه بیایید شهید نیز رفتند و این بار آخری بود که شهید را دیدم. چند رو بعد از رفتنشان خیلی استرس و دل نگرانی داشتم دل نگرانی این بار با دفعه های قبل فرق می کرد و برای اینکه این دل نگرانی ام کمتر شود به خانه پدر و مادر شهید که در روستا بود رفتم. من آن زمان یک فررند داشتم و فرزند دومم را باردار بودم.

,

 

,

 

,

وقتی از روستا برگشتم از طرف تعاون سپاه به منزل ما آمدند و حضور آنها مرا به شک انداخته بود که نکند برای همسرم اتفاقی افتاده باشد. وقتی خبر شهادتش را به من دادن حس کردم تمام دنیا روی سرم آوار شده است هرچه قدر سعی می کردم اشک بریزم نمی توانستم تا شاید این غمی که بر دلم گذاشته است  کم شود.

,

 

,

 

,

 بعد از شهادت شهید حضورش را واقعا در زندگی ام لمس می کردم و فکر میکردم در کنارم هست و همراه من فرزندانمان را بزرگ می کند فرزند دومم 6 ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد تمام مدت به خصوص موقعهایی که فرزندانم بی تابی می کردند حضور شهید را حس می کردم که با من صحبت می کردند.

,

 

,

 

,

برای من شهادت همسرم مثل یک خواب بود. قبل از اینکه به شهادت برسند خواب دیدم که به مغازه سر کوچه رفتم تا خرید کنم . متوجه شدم همسرم با آقایی وارد مغازه شدند من چون نمی شناختم صورت گرفتم اما همسرم گفت نگران نباش فرد غریبه ای نیست.  کاسه ای آب در دست شهید بود و همسرم اشاره کردند که آن آقا امام حسین (ع) هستند.شهید آن کاسه آب را روی سرمن ریختند و گفتند از رفتن من ناراحت نباشی و غم و غصه ای نخوری. با استرس و نگرانی از خواب پریدم و چند روز بعد، خبر شهادتش را آوردند.

,

 

,

, ,

خانواده شهید به خصوص پدر شهید اعتقاد زیادی به این موضوع داشتند که نباید از بنیاد شهید پول و یا هزینه ای بگیریم همیشه به من توصیه کردند که حق ندارید از بنیاد چیزی بگیرید من فرزندم را در راه اسلام و خدا دادم و از کسی چیزی نمی خواهم . حتی یک بار یادم هست که رهبر معظم انقلاب آن زمان که رئیس جمهور بودند با خانواده شهدا در بیرجند دیدار داشتند و پدرشهید هم در آن جلسه حضور داشتند در پایان جلسه خانواده ها ناهار دعوت بودند و پدر شهیدآنجا ناهار نمی خورند و وقتی به خانه ما آمدند من متوجه شدم که ناهار نخوردند و علت را که از ایشان  پرسیدم گفتند بیت المال است و من نمیخواستم به خاطر فرزندم از آن استفاده کنم.

,

 

,

 

,

از ابتدای انقلاب تاکنون شهدای زیادی  چه در مان انقلاب و بعد از آن در دفاع مقدس تقدیم شده است و وقتی بدحجابی و بی بندو باری جوانان در جامعه را می بینم بسیار ناراحت می شوم که خون شهیدان بسیاری برای امنیت و آسایشی که امروز در جامعه است ریخته شده و چرا برخی با این کارشان خون شهدا را پایمال می کنند؟

,

 

,

 

,

همسر شهید شجاع به اشاره به انتخابات و اتفاقاتی که در بحث تایید صلاحیتها اتفاق افتاده است گفت: امروز برخی از افرادی که منتصب به امام و از یاران امام بودند راه خود را جدا کردند و مردم نیز مطمئنا این فاصله گرفتن از خط امام را درک می کنند و انقلابی که با خون شهدا شکل گرفته است به این راحتی دست دشمن نمی دهیم.

,

 

,

 

,

در پایان وی افزود: رهبر معظم انقلاب بارها در دیدارهای مختلفی که رهبر با مسئولین داشتند درخصوص نفوذ و تهاجم فرهنگی تاکید کردند ومطمئنا برخی نمایندگان که انقلاب و ولایت را قبول ندارند  راه نفوذ دشمن را فراهم می کنند.

,

 

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه