برگی از تقویم لاله ها؛
حاج حسین؛ مردی به بلندای تاریخ جنگ
هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ پروازعاشقانه ای از ابرمرد اصفهان به ثبت رسید. مرد شانه هایش را تکان داد و با مدال های افتخار تقویم زندگی زمینی اش را بست. حجم آشفته زندگی دنیایی برای حسین سایه هایی از اندوه و پریشانی به بار آورد. خرازی، راز مگویی بود که هیچگاه افشا نشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز، او در فصل های ناگزیر زیستن، پشت پنجره انتظار ایستاد تا لحظه وصل فرا برسد. مردی به بلندای تاریخ جنگ، مردی که زمان او را به زمینه کشاند تا سوگلی آسمان ها شود. در محتوای روزهای جنگ نام، یاد و خاطره حسین مقدس شد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز,در سال یک هزار و سیصد و سی شش در یکی از محلههای اصفهان بنام کوی کلم، در خانوادهای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد که او را حسین نامیدند. حسین از همان آغاز، کودکی باهوش و مودب بود. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی او نیز به این مجالس راه پیدا کرد. گویی می خواست از همان ابتدای زندگی همچون مولایش حسین زیستنی با عزت و شرافت آغاز کند.
, ,
,
, از آنجا که والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچهها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سید – میرفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذانگو و مکبر مسجد شد.
,حسین موذن شد تا گفتن شهادتین در لقای معبود را تمرین کند. اشهد ان علی ولی الله مولایش در عدالت و مردانگی علی (ع) بود و در آزادگی از امامش حسین درس می گرفت.
,پس از پیروزی انقلاب اسلامی در حالی که تجربه دوران سربازی قبل از انقلاب را به همراه داشت به جمع پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در سایه تدین، پشتکار و اخلاص خویش کار در حوزه دفاع نظامی از انقلاب را از پایینترین رده یعنی نگهبانی و سپس پذیرفتن مسئولیت اسلحه خانه آغاز کرد.
,حضور در صحنههای نبرد گنبد نخستین گام جدی حسین بود که در بهمن و اسفند ماه ۵۸ صورت گرفت. سپس با شدت گرفتن بحران کردستان به سنندج، پاوه و دیگر شهرهای غرب کشور هجرت کرد.
,کردستان در سرمای شدید با نام حسین عجین شد و با مرامش اخت گرفت. مردم کردستان نام و یاد حسین را فراموش نمی کنند.
,او در سنندج اقدام به تشکیل گردان ضربت کرد که به عنوان تنها نیروی واکنش سریع در منطقه توانست نقش موثری ایفا کند.
,با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق در ۳۱ شهریور ماه ۱۳۵۹ که به تصرف بخش وسیعی از جنوب و غرب کشور توسط متجاوزین انجامید، همراه با یاران خود در گردان ضربت به دارخوین رفت و جبهه مستقل و فعالی را در شمال آبادان فرماندهی کرد که عملیات فرمانده کل قوا در ۲۱/۳/۱۳۶۰ اوج این مرحله از زندگی پر افتخار حسین است.
,پس از عملیات ثامن الائمه (ع) که به آزادسازی آبادان از محاصره انجامید، ماموریت یافت تا با استفاده و سازماندهی نیروهای جبهه دارخوین، تیپ ۱۴ امام حسین (ع) را تشکیل دهد. پس از آن و در مدتی حدود یکسال تیپ تحت فرماندهی ایشان توانست با اجرای مهمترین عملیات و پذیرش حساسترین و سختترین مانورها، سلسله عملیات طریق القدس، علی بن ابیطالب (ع) در منطقه چزابه، فتحالمبین و بیتالمقدس و پس از آن عملیات برون مرزی رمضان را انجام دهد.
, ,
,
, در این زمان حسین بیش از آن که برای مردم ایران شناخته شده باشد نام او لرزه بر اندام فرماندهان ارتش صدام میانداخت. پس از عملیات رمضان حسین به فرماندهی قرارگاه فتح یا سپاه سوم صاحب الزمان (عج) انتخاب شد که چند لشکر از جمله لشکرهای ۸ نجف اشرف، ۱۴ امام حسین، ۲۵ کربلا و ۴۴ قمر بنی هاشم را تحت امر خود داشت.
,در این مقطع حسین خرازی نقش یک ژنرال جوان را در هدایت عملیات محرم، والفجر مقدماتی و والفجر یک ایفا کرد و سپس به لشکر امام حسین (ع) بازگشت و تا لحظه شهادت در این سمت باقی ماند.
,در این مقطع حسین که پر تجربهترین و مورد اعتمادترین فرماندهان عملیاتی جنگ بود سلسله عملیات والفجر چهار، خیبر، بدر، والفجر هشت، کربلای سه، کربلای چهار و کربلای پنج را با روحیهای شهادت طلب و همچنان خط شکن انجام داد.
,در عملیات کربلای سپاه به پیشرویهای خود تا آنجا ادامه داد که توانست منطقه شماره یک دیدبانی لشکر ۱۱ پنج عراق را فتح کند و این مسئله باعث شد صدام دستورالعمل جدیدی را صادر کند و آن چیزی نبود جز دستور استفاده از سلاح شیمیایی پس از این دستور صدام عراقیها بصورت نامحدود از سلاحهای شیمیایی استفاده کردند و هیچ چیز جز جلوگیری از رسیدن ایران به بصره برایشان اهمیت نداشت.
,شهید حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگ های کردستان بود و لحظهای آرام نداشت. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی که در این زمینه داشت، مسؤولیت هایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد، ماموریتی به آن خطه داشت.
,دشمن که هر روز در فکر ایجاد توطئهای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله کردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادت هایی که در زمینه آزاد کردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قوی ترین گردان آن زمان محسوب میشد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.
, ,
,
, شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یکسال خدمت صادقانه در کردستان راهی خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی که مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشکیل شده بود (و بعداً در میان رزمندگان اسلام، به «خط شیر» معروف شد) منصوب شد.
,خطی که نه ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانهای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت کرد. این در حالی بود که رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی شدیداً در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح ایمان بچههای رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بودند.
,در عملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را که عراقی ها با نصب آن دو پل بر روی رود کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.
,در عملیات فتح المبین دشمن را در جاده عین خوش با همان تدبیر فرماندهی اش حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و یگان او در عملیات بیت المقدس جزو اولین لشکرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسید و در آزاد سازی خرمشهر نیز سهم بسزایی داشت.
,از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۴ و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشکر، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.
,در عملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگافزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقبنشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع گردید و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.
,از بیمارستان یزد – همان جایی که بستری بود – به منزل تلفن کرد و به پدرش گفت: من مجروح شدهام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بکشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها که مرخص شدم خودم به دیدارتان میآیم.
,در عملیات والفجر ۸ لشکر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگانهای عمل کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیدهترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.
,در عملیات کربلای ۵ در جلسهای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت: هرکس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شرکت نکند، زیرا که این یکی از آن عملیات های عاشقانه است و از حسابهای عادی خارج است.
,لشکر او در این عملیات توانست با عبور از خاکریزهای هلالی که در پشت نهر جاسم – از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت – شکست سختی به عراقیها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمند گان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژهای شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند.
,هدایت نیروهای خط شکن در میان آتش و بیاعتنایی او به ترکشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار کرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهی در آن صبح فتح و پیروزی، حاج حسین با خضوع و خشوع به نماز ایستاد.
,
مانوس با قرآن
شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت میکرد.
,
روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشکر امام حسین(ع) در بیابان های خوزستان به سینهزنی و عزاداری میپرداخت و مقید بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.
,او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت کمنظیری داشت. با همه مشکلات و سختی ها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.
,حساسیت فوقالعادهای نسبت به مصرف بیتالمال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش میکرد و میگفت: وسایل و امکاناتی را که مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه میکنند و به جبهه میفرستند بیهوده هدر ندهید، آنچه میگفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل مینشست.
, ,
,
,
رعایت انضباط نظامی
حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از اهتمام به آموزش نظامی برادران و تربیت کادرهای کارآمد غافل نبود.
,
نیمههای شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشکر سرکشی نموده و حتی نحوه خوابیدن آنها را کنترل میکرد. گاه، اگر پتوی کسی کنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روی او میکشید.
,او به وضع تدارکات رزمندگان به صورت جدی رسیدگی میکرد. شهید خرازی یک عارف بود. همیشه با وضو بود. نمازش توام با گریه و شور و حال بود و نماز شبش ترک نمیشد.
,او معتقد بود: هرچه میکشین و هرچه که به سرمان میآید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.دقت فوقالعادهای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان میآورد که: سهلانگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.
,دائماً به فرماندهان ردههای تابعه سفارش میکرد که در امور مذهبی برادران دقت کنند. همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجیها، خاکی و فروتن بود. صفا، صداقت، سادگی و بیپیرایگی از ویژگیهای او بود.
,
بزرگان درباره او چه می گویند:
رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا:
او (حسین خرازی) سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت بود که با ذخیرهای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانهروزی برای خدا و نبرد بیامان با دشمنان اسلام، در آسمان شهادت پرواز کرد و بر آستان رحمت الهی فرود آمد و به لقاءالله پیوست.
درود بر او و بر همه همسنگرانش که خود نامش حسین بود و لشکرش نیز همنام مولایش امام حسین(ع).
,
,
,
حجتالاسلام والمسلمین محمدی عراقی
درود بر او که صادقانه در میدان خونبار جهاد فی سبیلالله قدم نهاد و سرافراز و پرافتخار در خیل اولیای خاص الهی راه کمال پیمود و با عزت و افتخار به سوی ملکوت اعلی و سراپرده قرب الی الله عروج نمود. «طوبی لَهُم و حُسنُ مَآب».
آری، شهید خرازی قبل از شهادت نیز شهید زنده بود. او با چهره محبوبش و سیمای نورانیش حکایت از جهشی جدید و تقربی نوین برفراز قلل بلند عزت و کرامت به مقام عندالرب شتافت.
,
,
مهندس میرحسین موسوی
خرازیها رفتند تا هنر راست قامت بودن و فن نمایش زیستن و درس زیبا مردن را به ما بیاموزند. هنر خرازی ها فتح خرمشهر و بستان نیست؛ شهادت، هنر مردان خداست؛ مرگی هنرمندانه و حیاتی جاودانه
,
سردار فرماندهی کل سپاه
ما برادر عزیزی را از دست دادهایم و چه مشکل است دنیا را تحمل کردن بعد از رفتن این عزیزان، خدایا! حسین خرازی ما را در آخرت نزد صدیقین قرار بده و یاد او را به دل ما پایدار ساز
,
لحظه دیدار با معبود
او با آنکه یک دست بیشتر نداشت ولی با جنب و جوش و تلاش فوقالعادهاش هیچگاه احساس کمبود نمیکرد و برای تأمین و تدارک نیروهای رزمنده در خط مقدم جبهه، تلاش فراوانی مینمود.
,
در بسیاری از عملیات ها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمیشد به پشت جبهه انتقال یابد.
,در عملیات کربلای ۵ ، زمانی مه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پییگیر جدی این کار شد، که در همان حال خمپاره ای در نزدیکی اش منفجر شد و روح عاشورایی او به ملکوت اعلی پرواز کرد و این سردار بزرگ در روز هشتم اسفند ماه ۱۳۶۵ در جوار قرب الهی ماوا گزید. سردار دلا وری که همواره در عملیات ها پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می رفت.
,در هر شرایطی تصمیمش برای خدا و در جهت رضای حق بود.او یار حسین زمان، عاشق جبهه و جبههای ها بود و وقتی به خط مقدم میرسید گویی جان دوبارهای مییافت؛ شاد میشد و چهرهاش آثار این نشاط را نمایان میساخت.
,شهید خرازی پرورش یافته مکتب حسین(ع) و الگوی وفاداری به اصول و ایستادگی بر سر ارزش ها و آرمان ها بود. جان شیفتهاش آنچنان از زلال مکتب حیاتبخش اسلام و زمزمه خلوص، سیراب شده بود که کمترین شائبه سیاستبازی و جاهطلبی به دورترین زاویه ذهنش راه نمییافت.
,این شهید سرافراز اسلام با علو طبع و همت والایی که داشت هلال روشن مهتاب قلبش، هرگز به خسوف نگرایید و شکوفههای سفید نهال وجودش را آفت نفس، تیره نگردانید. در لباس سبز سپاه و میقات مسجد، مُحرِم شد، در عرفات جبهه وقوف کرد و در منای شلمچه و مسلخ عشق، جان به جان آفرین تسلیم نمود.
,سرانجام زندگی پر افتخار حسین خرازی در سختترین عملیات رزمندگان اسلام علیه ظلم و تمام کفر یعنی کربلای ۵ به اوج خود رسید و در حالی که قبل از آن و در سال ۶۳ در عملیات خیبر در منطقه طلائیه دست راست خود را تقدیم اسلام کرده بود و غم شهادت بیش از ۱۰ هزار نفر از یاران خود را در سینه داشت، در شرایطی که عملیات پیروزمندانه به پایان میرسید، در ظهر جمعه هشتم اسفند ماه ۱۳۶۵ به شهادت رسید.
,در جریان شهادت شهید خرازی، صدا و سیمای عراق برنامههای خود را قطع میکند و جشن و پایکوبی کند. این خبر بیش از همه باعث خوشحالی ماهر عبدالرشید فرمانده لشکر ۷ زرهی عراق شد چرا که نبرد این دو فرمانده در عملیاتهای مختلف بسیار سخت بود و همیشه حسین خرازی با اقتدار پیروز میشد.
, ,
,
, حسین در بخشی از وصیتنامه اش می گوید:
,
خدایا تا زمان عملیات فاصله زیادی نیست. خدایا به قول امام خمینی تو فرمانده کل قوا هستی. خودت رزمندگانت را پیروز بگردان و شر صدام و کفر را از سر مسلمین بکن.
خدایا تو خود توبه مرا قبول کن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهرهمندم ساز.
,
از همسرم خوب و ایثار گرم کمال تشکر و سپاسگذاری را دارم. اناشاالله که مرا میبخشد حال که الحمدالله خداوند لطف و کرم کرد و فرزندی عطا کرده است، نام او را مهدی یا زهرا اسم بگذار و از خوراک حلال و طیب به او بخوران و او را سرباز و طلبه امام زمان (عج) تربیت کن که این خود هدیهای است به پیشگاه خداوند باریتعالی و کاهشی باشد از عذاب قبر و آخرت و قیامت.
میدانم در امر بیتالمال امانتدار خوبی نبودم و زیادهروی کردم. خلاصه برایم رد مظالم و آمرزش بطلبید. والسلام
,
شهید خرازی از جمله فرماندهانی بود که در موقع آمدن به مرخصی به خانواده شهدای لشکر امام حسین (ع) سر میزد و از احوالات خانواده ها مطلع میشد و همیشه به بقیه پاسداران نیز سفارش میکرد از این امر قافل نشوند.
,یکی دیگر از روحیات شهید خرازی که همیشه باعث تعجب رزمندگان لشکر امام حسین (ع) بود، نپوشیدن لباس پاسداری بود. ایشان همواره خود را بسیجی میدانست و بر این عقیده بود که باید با بقیه نیروها لشکر هم رنگ بود. شهید خرازی دلیل نپوشیدن لباس پاسداری را ترس ار غرور بیان می کرد.
,هر چند اکنون عدهای با اضافه کردن القاب طولانی برای این شهید و بسیاری از شهدای دیگر ناخواسته بین شهید و جوانان فاصله میاندازند اما ایشان با تمام رزمندگان لشکر ارتباط عاطفی زیادی داشت.
,شهید خرازی همواره نیروهای خود را سفارش میکرده است اگر کاری برای خدا انجام دادند هرگز بازگو نکنند و معامله را فقط با خدای خود انجام دهند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه