شهید عبدالله رحیمی/

پیشمرگ دلاوری که نامش لرزه بر اندام دشمن می انداخت

پیشمرگ دلاوری که نامش لرزه بر اندام دشمن می انداخت
شهید عبدالله رحیمی در اوج شهامت و مردانگی در برابر عناصر ضدانقلاب ایستاد و به دفاع از انقلاب نوپای مردم ایران و رهبری آن پرداخت و اگرچه در این راه، مصائب و شدائد زیادی را تحمل کرد، اما خم به ابرو نیاورد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از  پیشمرگ روح الله، پیشمرگ مسلمان کرد شهید عبدالله رحیمی در اول اسفند ماه سال1325  در خانواده ای متدین و شاخص در روستای چالکان وزیر از توابع  بخش کلاترزان دیدگانش به فروغ هستی روشن شد.  نیاکان عبدالله، از گذشته های دور به مردانگی، شهامت، میهن دوستی و مقابله با ظلم و ستم مشهور بودند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله,

 

زمانی که قوای متجاوز روسیه، ایران را اشغال کردند، پدر بزرگ عبدالله مشهور به  باوا رحیم، در برابر نیروهای ارتش سرخ ایستاد و در این راه، جانش را برای دفاع از وطن تقدیم نمود. پدر شهید نیز از روحیه  ظلم ستیزی ویژه ای برخوردار بود و منزل ایشان همیشه مأمن و پناهگاه مظلومان بوده است .مشکلات زندگی، سبب شد خانواده شهید رحیمی، جلای وطن کنند و در روستای قلعه ولیانه در منطقه سارال دیواندره متوطن شوند.

 

عبدالله ده ساله بود که از نعمت پدر محروم شد و تحت سرپرستی مادر بزرگوارش قرار گرفت.  فوت پدر باعث شد که عبدالله با مشکلات عدیده ای روبرو شود و از همان آغاز دوره نوجوانی بار سنگین اداره خانواده را بر عهده گیرد. وقتی که به سن سربازی رسید، عازم خدمت شد و در لشکر28  پیاده کردستان خدمتش را به پایان رساند.

 

شهید رحیمی از ابتدای دوره جوانی در بین مردم به شهامت، رشادت و دیانت مشهور بود، به گونه ای که حتی راهزنانی که دست به سرقت گله های گوسفند در منطقه می زدند، از ترس این که مبادا با دلاوری هم چون شهید عبدالله رحیمی روبرو شوند، جرأت این کار را در روستای محل سکونت ایشان به خود نمی دادند.

 

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله رحیمی در اوج شهامت و مردانگی در برابر عناصر ضدانقلاب ایستاد و به دفاع از انقلاب نوپای مردم ایران و رهبری آن پرداخت و اگرچه در این راه، مصائب و شدائد زیادی را تحمل کرد، اما خم به ابرو نیاورد و هم چنان عاشقانه به پیش تاخت. زمانی که ضدانقلاب عرصه را بر او تنگ کرد، روستا را ترک و به سنندج رفت و پس از مدتی در تیرماه سال1358 عازم کرمانشاه شد و در آن جا به برادران پیشمرگ مسلمان خود ملحق شد و پس از پاکسازی کامیاران عاشقانه به مصاف خصم رفت و در پاکسازی شهرهای سنندج و دیواندره نیز نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشت.

 

پس از تشکیل گردان ضربت محمد رسول الله(ص) سپاه دیواندره، مدتی به عنوان فرمانده دسته انجام وظیفه نمود و بعد از آن به دلیل شهامت، شجاعت، مدیریت و قابلیت های خاص اجتماعی و فرهنگی به عنوان جانشین گردان ضربت در کنار شهید پرویز کاکسوندی به ادامه خدمت مشغول شد و پس از شهادت شهید کاکسوندی، فرماندهی گردان ضربت را به عهده گرفت.

 

شهید رحیمی در طراحی عملیات، مخصوصاً جنگ های نامنظم و چریکی استعداد خارق العاده ای داشت. جای جای استان کردستان، برای همیشه تاریخ، نشان گام های استوار این دلاور مرد را در خود به یادگار خواهد داشت.  این پیشمرگ مخلص و بی ادعا پس از سال ها مبارزه با دشمنان انقلاب اسلامی، سرانجام در روز یازدهم مهرماه سال 1366  در شهر دیواندره در کمین کید وطن فروشان خائن قرار گرفت و پرنده روحش در آشیان جنات نعیم به آرامش رسید و در گلزار شهدای دیواندره به خاک سپرده شد.

 
,

 

زمانی که قوای متجاوز روسیه، ایران را اشغال کردند، پدر بزرگ عبدالله مشهور به  باوا رحیم، در برابر نیروهای ارتش سرخ ایستاد و در این راه، جانش را برای دفاع از وطن تقدیم نمود. پدر شهید نیز از روحیه  ظلم ستیزی ویژه ای برخوردار بود و منزل ایشان همیشه مأمن و پناهگاه مظلومان بوده است .مشکلات زندگی، سبب شد خانواده شهید رحیمی، جلای وطن کنند و در روستای قلعه ولیانه در منطقه سارال دیواندره متوطن شوند.

 

عبدالله ده ساله بود که از نعمت پدر محروم شد و تحت سرپرستی مادر بزرگوارش قرار گرفت.  فوت پدر باعث شد که عبدالله با مشکلات عدیده ای روبرو شود و از همان آغاز دوره نوجوانی بار سنگین اداره خانواده را بر عهده گیرد. وقتی که به سن سربازی رسید، عازم خدمت شد و در لشکر28  پیاده کردستان خدمتش را به پایان رساند.

 

شهید رحیمی از ابتدای دوره جوانی در بین مردم به شهامت، رشادت و دیانت مشهور بود، به گونه ای که حتی راهزنانی که دست به سرقت گله های گوسفند در منطقه می زدند، از ترس این که مبادا با دلاوری هم چون شهید عبدالله رحیمی روبرو شوند، جرأت این کار را در روستای محل سکونت ایشان به خود نمی دادند.

 

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله رحیمی در اوج شهامت و مردانگی در برابر عناصر ضدانقلاب ایستاد و به دفاع از انقلاب نوپای مردم ایران و رهبری آن پرداخت و اگرچه در این راه، مصائب و شدائد زیادی را تحمل کرد، اما خم به ابرو نیاورد و هم چنان عاشقانه به پیش تاخت. زمانی که ضدانقلاب عرصه را بر او تنگ کرد، روستا را ترک و به سنندج رفت و پس از مدتی در تیرماه سال1358 عازم کرمانشاه شد و در آن جا به برادران پیشمرگ مسلمان خود ملحق شد و پس از پاکسازی کامیاران عاشقانه به مصاف خصم رفت و در پاکسازی شهرهای سنندج و دیواندره نیز نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشت.

 

پس از تشکیل گردان ضربت محمد رسول الله(ص) سپاه دیواندره، مدتی به عنوان فرمانده دسته انجام وظیفه نمود و بعد از آن به دلیل شهامت، شجاعت، مدیریت و قابلیت های خاص اجتماعی و فرهنگی به عنوان جانشین گردان ضربت در کنار شهید پرویز کاکسوندی به ادامه خدمت مشغول شد و پس از شهادت شهید کاکسوندی، فرماندهی گردان ضربت را به عهده گرفت.

 

شهید رحیمی در طراحی عملیات، مخصوصاً جنگ های نامنظم و چریکی استعداد خارق العاده ای داشت. جای جای استان کردستان، برای همیشه تاریخ، نشان گام های استوار این دلاور مرد را در خود به یادگار خواهد داشت.  این پیشمرگ مخلص و بی ادعا پس از سال ها مبارزه با دشمنان انقلاب اسلامی، سرانجام در روز یازدهم مهرماه سال 1366  در شهر دیواندره در کمین کید وطن فروشان خائن قرار گرفت و پرنده روحش در آشیان جنات نعیم به آرامش رسید و در گلزار شهدای دیواندره به خاک سپرده شد.

,

 

زمانی که قوای متجاوز روسیه، ایران را اشغال کردند، پدر بزرگ عبدالله مشهور به  باوا رحیم، در برابر نیروهای ارتش سرخ ایستاد و در این راه، جانش را برای دفاع از وطن تقدیم نمود. پدر شهید نیز از روحیه  ظلم ستیزی ویژه ای برخوردار بود و منزل ایشان همیشه مأمن و پناهگاه مظلومان بوده است .مشکلات زندگی، سبب شد خانواده شهید رحیمی، جلای وطن کنند و در روستای قلعه ولیانه در منطقه سارال دیواندره متوطن شوند.

 

عبدالله ده ساله بود که از نعمت پدر محروم شد و تحت سرپرستی مادر بزرگوارش قرار گرفت.  فوت پدر باعث شد که عبدالله با مشکلات عدیده ای روبرو شود و از همان آغاز دوره نوجوانی بار سنگین اداره خانواده را بر عهده گیرد. وقتی که به سن سربازی رسید، عازم خدمت شد و در لشکر28  پیاده کردستان خدمتش را به پایان رساند.

 

شهید رحیمی از ابتدای دوره جوانی در بین مردم به شهامت، رشادت و دیانت مشهور بود، به گونه ای که حتی راهزنانی که دست به سرقت گله های گوسفند در منطقه می زدند، از ترس این که مبادا با دلاوری هم چون شهید عبدالله رحیمی روبرو شوند، جرأت این کار را در روستای محل سکونت ایشان به خود نمی دادند.

 

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله رحیمی در اوج شهامت و مردانگی در برابر عناصر ضدانقلاب ایستاد و به دفاع از انقلاب نوپای مردم ایران و رهبری آن پرداخت و اگرچه در این راه، مصائب و شدائد زیادی را تحمل کرد، اما خم به ابرو نیاورد و هم چنان عاشقانه به پیش تاخت. زمانی که ضدانقلاب عرصه را بر او تنگ کرد، روستا را ترک و به سنندج رفت و پس از مدتی در تیرماه سال1358 عازم کرمانشاه شد و در آن جا به برادران پیشمرگ مسلمان خود ملحق شد و پس از پاکسازی کامیاران عاشقانه به مصاف خصم رفت و در پاکسازی شهرهای سنندج و دیواندره نیز نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشت.

 

پس از تشکیل گردان ضربت محمد رسول الله(ص) سپاه دیواندره، مدتی به عنوان فرمانده دسته انجام وظیفه نمود و بعد از آن به دلیل شهامت، شجاعت، مدیریت و قابلیت های خاص اجتماعی و فرهنگی به عنوان جانشین گردان ضربت در کنار شهید پرویز کاکسوندی به ادامه خدمت مشغول شد و پس از شهادت شهید کاکسوندی، فرماندهی گردان ضربت را به عهده گرفت.

 

شهید رحیمی در طراحی عملیات، مخصوصاً جنگ های نامنظم و چریکی استعداد خارق العاده ای داشت. جای جای استان کردستان، برای همیشه تاریخ، نشان گام های استوار این دلاور مرد را در خود به یادگار خواهد داشت.  این پیشمرگ مخلص و بی ادعا پس از سال ها مبارزه با دشمنان انقلاب اسلامی، سرانجام در روز یازدهم مهرماه سال 1366  در شهر دیواندره در کمین کید وطن فروشان خائن قرار گرفت و پرنده روحش در آشیان جنات نعیم به آرامش رسید و در گلزار شهدای دیواندره به خاک سپرده شد.

,

 

,

زمانی که قوای متجاوز روسیه، ایران را اشغال کردند، پدر بزرگ عبدالله مشهور به  باوا رحیم، در برابر نیروهای ارتش سرخ ایستاد و در این راه، جانش را برای دفاع از وطن تقدیم نمود. پدر شهید نیز از روحیه  ظلم ستیزی ویژه ای برخوردار بود و منزل ایشان همیشه مأمن و پناهگاه مظلومان بوده است .مشکلات زندگی، سبب شد خانواده شهید رحیمی، جلای وطن کنند و در روستای قلعه ولیانه در منطقه سارال دیواندره متوطن شوند.

,

 

,

عبدالله ده ساله بود که از نعمت پدر محروم شد و تحت سرپرستی مادر بزرگوارش قرار گرفت.  فوت پدر باعث شد که عبدالله با مشکلات عدیده ای روبرو شود و از همان آغاز دوره نوجوانی بار سنگین اداره خانواده را بر عهده گیرد. وقتی که به سن سربازی رسید، عازم خدمت شد و در لشکر28  پیاده کردستان خدمتش را به پایان رساند.

,

 

,

شهید رحیمی از ابتدای دوره جوانی در بین مردم به شهامت، رشادت و دیانت مشهور بود، به گونه ای که حتی راهزنانی که دست به سرقت گله های گوسفند در منطقه می زدند، از ترس این که مبادا با دلاوری هم چون شهید عبدالله رحیمی روبرو شوند، جرأت این کار را در روستای محل سکونت ایشان به خود نمی دادند.

,

 

,

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید عبدالله رحیمی در اوج شهامت و مردانگی در برابر عناصر ضدانقلاب ایستاد و به دفاع از انقلاب نوپای مردم ایران و رهبری آن پرداخت و اگرچه در این راه، مصائب و شدائد زیادی را تحمل کرد، اما خم به ابرو نیاورد و هم چنان عاشقانه به پیش تاخت. زمانی که ضدانقلاب عرصه را بر او تنگ کرد، روستا را ترک و به سنندج رفت و پس از مدتی در تیرماه سال1358 عازم کرمانشاه شد و در آن جا به برادران پیشمرگ مسلمان خود ملحق شد و پس از پاکسازی کامیاران عاشقانه به مصاف خصم رفت و در پاکسازی شهرهای سنندج و دیواندره نیز نقش ماندگاری از خود به یادگار گذاشت.

,

 

,

پس از تشکیل گردان ضربت محمد رسول الله(ص) سپاه دیواندره، مدتی به عنوان فرمانده دسته انجام وظیفه نمود و بعد از آن به دلیل شهامت، شجاعت، مدیریت و قابلیت های خاص اجتماعی و فرهنگی به عنوان جانشین گردان ضربت در کنار شهید پرویز کاکسوندی به ادامه خدمت مشغول شد و پس از شهادت شهید کاکسوندی، فرماندهی گردان ضربت را به عهده گرفت.

,

 

,

شهید رحیمی در طراحی عملیات، مخصوصاً جنگ های نامنظم و چریکی استعداد خارق العاده ای داشت. جای جای استان کردستان، برای همیشه تاریخ، نشان گام های استوار این دلاور مرد را در خود به یادگار خواهد داشت.  این پیشمرگ مخلص و بی ادعا پس از سال ها مبارزه با دشمنان انقلاب اسلامی، سرانجام در روز یازدهم مهرماه سال 1366  در شهر دیواندره در کمین کید وطن فروشان خائن قرار گرفت و پرنده روحش در آشیان جنات نعیم به آرامش رسید و در گلزار شهدای دیواندره به خاک سپرده شد.

,
 
,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه