اپیدمی روشنفکری؛

چرا با خود صادق نیستیم؟!

چرا با خود صادق نیستیم؟!
چه خوب می شد اگر مردم با خود صادق بودند و چنانچه لباس پادشاهی وجود نداشت بدون ترس آن را بیان می کردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، حتما آن داستان خیاط و پادشاه را شنیده اید، داستانی که پادشاه از خیاط لباس خاصی می خواهد و خیاط با بیان اینکه لباس را فقط دانایان می بینند و کسی دیگری نمی بیند و فردی به خاطر ترس از دانا نبودن جرات نمی کند بگویید که چیزی نمی بیند و پادشاه لخت می گردد؛ حکایت این روز های ماست .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج, حتما آن داستان خیاط و پادشاه را شنیده اید، داستانی که پادشاه از خیاط لباس خاصی می خواهد و خیاط با بیان اینکه لباس را فقط دانایان می بینند و کسی دیگری نمی بیند و فردی به خاطر ترس از دانا نبودن جرات نمی کند بگویید که چیزی نمی بیند و پادشاه لخت می گردد؛ حکایت این روز های ماست .,

به‌زحمت می‌توان لحظه‌ای از حیات ما را یافت که به‌نحو الکترونیکی آرشیو نشده باشد. این روزها نرم‌افزارها، نقشۀ راهِ تجربه‌ها، ارزش‌ها و باورهایمان را ترسیم می‌کنند. در زمانی که  دیگر از مطالعه رمان های بلند و داستان های خبری نیست و مردم در عصر ارتباطات و علم ، خلا مطالعه و علم آموزی خود را با پرسه زدن در شبکه های اجتماعی و نیز مطالعه تیتر وار عناوین و یا سخنان بزرگان ، جملات حکیمانه و یا شعر های کوتاه پر میکنند . سوادی که تصنعی بوده و به نوعی تقلید کورکورانه محسوب می باشد و داده های دریافتی  به شدت در مکالمات روزمره و جهت پر ادعا بودن  استفاده می گردد .

,

اگر به دور بر خود با دقت نگاه کنیم کم نیستن افرادی که به گالری های نقاشی و عکاسی می روند و موسیقی کلاسیک  گوش می دهند؛ شب های شعر می روند و ساعت ها  از وقت خود را صرف نقد و صحبت در مباحثی صرف می کنند که هیچ اطلاعی از آن ندارند. ماه ها و یا حتی سال ها باجلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته اند ، ریش پروفسوری وسبیل نیچه ای گذاشتند و کتاب هایی را بی آنکه خوانده باشند طوری  در دست می گیرند  که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: «عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند، معلوم است که خیلی می فهمد!»

,

آدمایی که امروزه همه هنرمند هستند و صاحب سبک ، از شعر نو وکلاس های تئاتر و موسیقی تا برپایی نمایشگاه  عکس ، گوش دادن به آهنگ های خارجی و بیان تکه کلمه های خارجی، نقد فیلم ها و داستان های خارجی ، حضور چند ساعته در کافه ها و در مواردی آغشته به سیگار ، جمع هایی که اکثرا جوان و دانشجو بوده  و سعی در روشنفکر نشان دادن خود با عادات و رفتاری خاص هستند؛ متاسفانه این مسئله در جوانان تبدیل به اپیدمی شده که هر چه شبیه غربی ها بیشتر باشی ، روشنفکر تری .

,

البته در این بین هستند اساتیدی که صاحب سبک هستند و در ادبیات و دیگر هنر حرفی برا گفتند داشته و ادعای بجایی دارند.

,

ترس از قضاوت فردی و اجتماعی باعث این دروغ گویی بزرگ شده  و عدم اعتماد به نفس و نارضایتی از خود که بوسیله غرب و به کمک شبکه های اجتماعی به جوانان ایرانی دیکته شده است سبب انجام  این کارها می شود و به نوعی در تلاش است که خود را با دروغ به دیگران اثبات کند و این حرکت به مرور زمان تبدیل به عادت شده و کم کم سبب تغیر رفتار عمومی جامعه می شود .

,

سواد تصنعی ما هم کم و کمتر می شود و فقط شبکه های اجتماعی و عباراتی که در صحیح بودن و یا اثر هنری بودنشان مطمئن نیستیم ، تنها منبع مطالعه ما هستند و برای عقب  نیفتادن از جمع روشنفکران ! مجبور به تایید و کپی بعضی عبارات هستیم ! گاهی شعر هایی که شعر نیستن و صرفا تعدادی کلمه ادبی هستند و ما در پی تعریف و تمجید شاعر هستیم ! و بقیه در تلاش برای تایید تعریف ما ...

,

بیایید با خود صادق باشیم و اگر واقعا لباس پادشاهی وجود ندارد آن را بیان کنیم .

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه