گفتگو با کودک کار؛

آرزویی که در آستانه نوروز در دست های کوچک موج می زند

آرزویی که در آستانه نوروز در دست های کوچک موج می زند
گفتگو با کودکی پنج ساله که در آستانه نوروز نقش آدم بزرگ‌ها را بازی می کنند و می خواهد با در آمد دستهای کوچکش آرزوی خود را برآورده کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از”رودبار ما“، در مسیر بازگشت به خانه از سر کار همیشه تصاویر و سوژه‌های خوبی می‌بینم که در اوج خستگی چراغ وجدان را در اعماق ذهن انسان روشن می‌کند، مثل امروز که دیدن کودکی دست‌فروشی که در پنج سالگی نان‌آور خانه شده بود، رشته افکارم را از هم گسست، کودکی که زندگی‌اش در آرزوی فروش جوراب بیشتری می‌گذرد و عاجزانه به رهگذران برای خرید از بساط کوچکش التماس می‌کند، وقتی این کودک و مشکلات بزرگش را می‌بینم، مشکلات خودم برایم کوچک می‌شود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودبار ما, رودبار ما,

کار برای کودکان خیابانی تعطیلی ندارد، معصومیت در چهره اش موج می‌زد..”فرزاد” پسرکی لاغر اندام که در خیابان جوارب می‌فروشد،در دستان کوچکش ساکی داشت که ابزار کارش در آن قرار داشت.به او نزدیک شدم ، لکه های روی لباسش حکایت از آن داشت که او نیز مثل هزاران کودک کار، نان آور خانه است.

,

photo_2016-03-03_10-16-15

, photo_2016-03-03_10-16-15, photo_2016-03-03_10-16-15,

به پاهایش که نگاه می‌کنم می‌بینم دمپایی به پا دارد، می پرسم: «در این هوای سرد زمستان هم دمپایی پوشیدی؟!»پاسخ داد: چاره ای ندارم باید کار کنم تا بتوانم برای خود کفشی تهیه کنم.

,

به او گفتم که خبرنگارم. با لحن کودکانه ای پرسید: « خاله شما می خواین تو روزنامتون درمورد من چی بنویسین؟»

,

جواب دادم: می‌نویسم بعضی از جوان‌ها که از شما بزرگتر هستند به بهانه های مختلف از کار کردن فرار می‌کنند اما شما با این سن کم سر کار می‌روید.

,

از فرزاد در مورد خانواده اش می‌پرسم او می گوید که پدرم مواد کهنه را جمع آوری می کند وبه فروش می رساند و ۵خواهرم دارم  که به شغل سوزن دوزی مشغول هستندو ۲برادر که آنها هم جوراب می فروشند، از حرفهایش مشخص بود که علاقه ی زیادی به کار کردن دارد،او می گفت که یک روز دعا ،یک روز جوارب میفروشم،وقتی بهار نزدیک می‌شود و بوی عید می‌آید و خیابان‌ها شلوغ می‌شود، ما فروش بیشتری داریم.

,

از او پرسیدم که از کار کردن خسته نمی شوی،جواب داد نه،دست های کوچک این کودک چرخ بزرگ زندگی را به گردش در می‌آورد. در خردسالی‌شانه هایشان بار سنگین مشکلات را به دوش می‌کشد.

,

به راستی چرا در جای جای شهر که چرخ می‌زنیم با تعدادی از این کودکان مواجه می‌شویم که هر کدام چیزی را می‌فروشند تا شکم خود را سیر کنند، برخی از این کودکان با لباس‌هایی نو و تمیز هستند و برخی با لباس‌هایی کهنه و مندرس.

,

معلوم نیست که چه آینده‌ای پیش روی این کودکان است و اگر حواس‌های مسئولان متولی امر به این کودکان نباشد، در آینده شاید با مشکلات و معضلات بیشتری مواجه شویم.

,

آینده‌ای نا‌معلوم در انتظار این کودکان معصوم است، چرا که شاید این کودکان از سر ناچاری برای کسب درآمدی نا‌چیز دست به کار‌های خلاف بزنند و نوچه و زیر‌دست خلافکاران شوند و معصومیت خود را با دست زدن به کار‌های خلاف از دست بدهند و اگر به این کار‌ها ادامه بدهند، در آینده خود به خلافکاری بزرگ تبدیل شوند و آینده و زندگی خود را تباه کنند.

,

تنها چند روز مانده به عید نوروز. چه خوب است هریک از ما با دقت بیشتر به اطراف مان نگاه کنیم. کم نیستند فرزادهایی که دور و بر ما زندگی می‌کنند.

,

اگر اندکی از هزینه های مان بکاهیم، شاید بتوانیم به اندازه یک جفت کفش دلهای کوچک این فرشتگان را شاد کنیم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه