به بهانه تعطیلی کنسرت جنجالی:
توهمی نو به نام جمهوری خودمختار اروند!/توجه کنید،آبادان قبلا آزاد شده است!
گر باور کنیم که ملت مسلمان و انقلاب اسلامی ایران در یک حرکت مقاومتی به سر می برد و آن را پذیرفته است آنگاه حتی نگرش به موسیقی نیزتغییر کرده و آثار بر آمده از این رویکرد ، متفاوت و مطلوب همه جامعه خواهد بود.مثل کارهایی که امروز حامد زمانی انجام می دهد و عموم جامعه آن را قبول کرده اند با اینکه ذات موسیقی سنتی نیست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از رهیاب نیوز:
, شبکه اطلاع رسانی دانا,موزیک کنسرت خواجه امیری در آبادان که قطع شد سر و صدای بعضی ها بلند شد. کار به جایی رسید که لندن نشین های فارسی هم وارد ماجرا شده و با دوستان شان در این سوی مرز همصدا گفتند: یا اهل العالم ؛ به داد آبادان برسید که کنسرت تعطیل شد!
,داد و بیدادها راه انداختند که به ما ظلم شده و ما را از سر سفره ی موسیقی دور راندند و دستمان از غذای روح ! کوتاه ماند.
,تهدید کردند که خواننده های وطنی در حال خروج از کشور و پناه بردن به دامن موسیقی غرب هستند و آلبوم هایشان فروش ندارد و باید برایشان کنسرت گذاشت تا که نانی به کف آرند و …
,از تبعیض موسیقیایی میان جوانان تهران و آبادان سخن ها راندند و خطر گرایش به دود و حال و فاز و … را به خاطر تعطیل شدن یک کنسرت ! یادآور شدند.
,و آخرش هم ارزش های باقیمانده از حماسه عظیم دفاع مقدس را روبروی شان گذاشتند و آن را سیبل قلم های آلوده خود کردند.
,صرف نظر از اینکه این افراد تحت کدام حمایت اند که فعالیت شان محدود به هیچ مرز و قانونی نیست و به راحتی می توانند هر چه به هرکه می خواهند بگویند ، اشاره به چند نکته می تواند ماهیت راهبرد و نقطه هدف شان را در افکار عمومی روشن تر سازد:
,- متاسفانه امروزه فقدان اخلاق و انصاف در رسانه خود را نشان داده است. به این معنی که بخشی از یک واقعیت (نه همه واقعیت) را آنگونه گزینش می کنند که مخاطب با آنها همراه شود و برایش کف و سوت بزند. این آفت در رفتار چند روز گذشته مخالفان تعطیلی کنسرت خواجه امیری مشهود است. چرا که حتی این پرسش را مطرح نکردند که آیا برگزاری چنین برنامه ای نیاز به اخذ مجوز رسمی از سوی دستگاه های مربوطه دارد یا نه؟و آیا می توان از یک طرف ادعای مطالبه حقوق مدنی داشت و از طرف دیگر از یک اقدام غیر قانونی دفاع کرد؟
,البته شاید پاسخ شفاف به این پرسش و اقناع مطالبه ی ذهنی مخاطبان ، دیگر امکانی برای سوار شدن بر موج مظلومیت نمایی شان فراهم نمی نمود و به آنچه مطلوب شان بود نمی رساند. به همین جهت در همه نامه پراکنی ها و دستنوشته هایشان کمترین اشاره ای به این مهم نکرده و صرفاً در راستای تشویش ذهن علاقمندان به موسیقی و تحریک احساسات جوانان گام برمی دارند.
,-نکته دیگر اینکه برخی از نام گرفتن منطقه آبادان به ” آزاد” دچار توهم شده اند و گمان می کنند که در اتمسفریک جمهوری خودمختار ! نفس می کشند. به همین جهت انتظار دارند که اختیار کامل منطقه آزاد در دستان مدیر عامل و دست اندرکاران آن باشد و هر تصمیمی که خواست بگیرد. این تصور غلط موجب شد تا سطح مطالبه ی آنان از مدیران این منطقه فراتر از حد معمول رفته و از آنها بخواهند خارج از دایره قوانین جمهوری اسلامی ایران حرکت کنند.
,بدیهی است چنین دیدگاهی اساساً مردود است و موافقان آن محکوم به شکست اند.زیرا که اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران وتابع قوانین و نظام آن.
,-موضوع بعدی این است که بنده نیز موافقم که شادمهرو طالب زاده رفتند تا رویه ها اصلاح شود. اما نه آن رویه ای که در فهم شما رشد یافت. اتفاقاً خروج شادمهر ها محصول فضای مسمومی است که در نتیجه ی برپایی کنسرت های ساختارشکنانه و ناهنجار به وجود آمد. همان جشن های کوچک و محافل خودمانی! که دنیای برهنگی را برایشان تجربه می کرد. چه کسی هست که نداند آنها برای تخلیه خواهش های دورنی شان سفر کردند و شوربختانه شوهای تلویزیونی امروز آنها این را تایید می کند. برای اثبات این حرف به تولیدات شادمهر و طالب زاده قبل و بعد از سفر به خارج رجوع کنید آن وقت متوجه خواهیم شد آنها نه برای پرورش استعداد خود در حوزه ی موسیقی بلکه با هدف دیگری وطن و مردم شان را فروختند.
,- گفته اند که نگرانی مخالفان برپایی کنسرت این است که مبادا جوانان از این برنامه استقبال کنند و ایام راهیان نور کم رونق شود.این هم از همان استدلال های معاندانه ای است که با هدف تغییر ذائقه دینی و فرهنگی مردم صورت می گیرد.اولا باید با افتخار گفت که راهیان نور میوه ی درخت پرثمر انقلاب اسلامی است که علیرغم همه ی جفایی که بدخواهان این جریان فرهنگی و ارزشی در کشور داشتند امروز وضعیت فوق العاده موثری به خود گرفته است و استقبال جوانان از آن بی نظیر است و هرسال به صورت میلیونی بر علاقه مندان آن افزوده می شود. دوم اینکه دور از ذهن نیست که در سالن برگزاری کنسرت نیز عده ای حاضر شوند و به آن علاقه نشان دهند که این امری کاملا طبیعی است.اما آیا الزاماً هر چیزی که مورد استقبال عده ای قرار گرفت خوب است؟ آیا مواجهه بدون شناخت جوانان با پدیده ی موسیقی آن هم از نوع غیر سنتی و تهییج احساسات آنها آسیب زا نیست؟ سوال دیگر اینکه مگر نه ادعا دارید که موسیقی غذای روح است و به انسان آرامش می دهد. کدام کنسرت پاپ و راک و جاز و… در طول این چند وقت در آبادان سراغ دارید که به آرامش فکری و روحی جوانان خدمت کرده باشد ؟ و آیا موسیقی امروز کشورمان متاثر از علم موسیقی غربی و جامعه ی سیاه آمریکا نیست؟ (البته بررسی ابعاد مختلف مشکلاتی که موسیقی امروز غرب برای جوانان ما فراهم می کند مجال بیشتری می طلبد.)
,- اما یکی از بزرگترین توهین هایی که می توانست به مفهوم ارزشمند شهادت صورت گیرد در لابلای آه و افغان های متمارضانه این چند روز دیده شد. آنجایی که “جایگاه رفیع شهادت” را منحصر در آبادان ندانسته و همه شهرهای کشور را به خاطر شهید دادن اینگونه می داند و آخرش هم نتیجه می گیرد که چون همه شهرهای کشور کنسرت برگزار می شود پس آبادان هم …
,هر آدم منصفی با این ادبیات مواجه شود و آبادان و خرمشهر را بشناسد حتمن به این موضوع پی می برد که داستان صرفاً تعطیلی یک کنسرت بدون مجوز نیست بلکه این گفتار و رفتار از یک خواستگاه محوری و اندیشه ی هدفمند بر می انگیزد. چه کسی هست که نداند اغلب شهرهای کشور ، جوانان خود را روانه این منطقه کردند و خونشان را به این خاک هدیه نمودند؟ چگونه می توان وجه تمایز میان آبادان و خرمشهر و سایر نقاط ایران را نادیده گرفت؟ آیا برخورد سطحی با اهمییت آبادان و خرمشهر جفای به موقعیت این شهرها نیست؟ و آیا اگر اقدام نامناسب و ساختارشکنانه ای در سایر نقاط شهیدپرور کشور عزیزمان رخ داد الزاماً باید در این شهر تکرار شود؟
,واضح است که اقدام نگارنده برای عادی سازی شرایط آبادان ، ماهیت درونی عده ای که از تسلط فرهنگ ارزشی و معنوی برآبادان پس از جنگ دچار عقده هستند را نشان می دهد و از لقب گرفتن آبادان به نام ” آزاد” بیشتر خوشحال می شوند تا شهر “شهید پرور”.
,آخر اینکه این تصور که آبادان امروز آزاد شده است یک اشتباه عامدانه است، زیرا نیک می دانید که آبادان در انقلاب مردمی و ایدئولوژیک سال ۵۷ و پس از آن از دست متجاوز بعثی کافر آزاد شد. این تفکر بر کشور حاکم شد و اگر همین روحیه ی تدین و معنویت جوانان آبادان نبود و این شهر در جنگ بازپس گرفته نمی شد معلوم نبود سرنوشت امروز این شهر با جنایات صدام و آمریکا و سربازان و کشتار های وحشیانه شان به کجا ختم می شد؟ بهتر است این روحیه را قدر بدانیم و کاری نکنیم که ضعف در ایمان و اعتقاد جوانانِ این مرز پرگهر ، دشمنان را به طمع بیندازد.
,باید باور داشته باشیم که جنگ تمام نشده و اگر به قول شما ماهواره های مختلف بر سر جوانان ما فرو ریخته ( که نگرانی تان قابل درک واحترام است) و اگر گرایش فرزندان مان به سمت دود و قلیان و … افزایش یافته ( که درست و غیر قابل انکار است) در راستای همان مبارزه ای است که دشمن با ما دارد.
,طبیعی است مقاومت در برابر هجمه دشمن همه اش به موسیقی بر نمی گردد. معیشت مردم و تقویت باورهای دینی و تحکیم بنیان خانواده ها از موسیقی به مراتب مهم ترند.
,اگر باور کنیم که ملت مسلمان و انقلاب اسلامی ایران در یک حرکت مقاومتی به سر می برد و آن را پذیرفته است آنگاه حتی نگرش به موسیقی نیزتغییر کرده و آثار بر آمده از این رویکرد ، متفاوت و مطلوب همه جامعه خواهد بود.مثل کارهایی که امروز حامد زمانی انجام می دهد و عموم جامعه آن را قبول کرده اند با اینکه ذات موسیقی سنتی نیست.
,پس بهتر است از متن مردم فاصله نگیریم و ذائقه شان را مورد توجه قرار دهیم. مردم متدین آبادان شادی را در چارچوب منطقی و دینی می پسندند و از قرار گفتن فرزندان شان در دامن احساسات پرخطر با آینده ی نامعلوم پرهیز می کنند.
,ضمن اینکه مطمئناً شکاف میان نگاه نخبگان با واقعیت های درونی ملت ، به سود نخبگان نخواهد بود و بدون تردید هر آن کس که از جماعت ظلم ستیز و مقاوم امروز ملت ایران جدا شود محکوم به انحراف است . خواه مامور احمدی نژاد باشد یا مرعوب و فریفته غرب.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه