به مناسبت اربعین شهدای نبل و الزهرا؛
شهید مدافع حرم قبل از شهادت، مزار خود را به پسر10ساله اش نشان داد+تصاویر
سعید سامانلو در دفاع از حرم عمه سادات حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س) به شهادت رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سایت خبری ثامن؛شهید سامانلو که به عنوان نیروی مستشاری داوطلبانه در سوریه حاضر شده بود از پاسداران سپاه علی بن ابی طالب(ع) استان قم بود که در درگیری با نیروهای وهابی تکفیری و عمال استکبارجهانی و در جریان عملیات آزادسازی دو شهرک شیعه نشین "نبل" و "الزهرا" به شهادت رسید و به جمع یاران شهید خود پیوست.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت خبری ثامن,

علی سامانلو پسرشهید سعید سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت: پدرم خیلی مهربان بود و همیشه به من و محمد حسین مهربانی می کرد و من را به راهپیمایی می برد یکبار که چهار سالم بود در راهپیمایی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مسیر راهپیمایی را می رفتم.
وی گفت: یکسال قبل از شهادت پدرم خواب دیدم که او در سوریه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگیدن است انها تکفیری ها را کشتند اما یکی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شلیک کرد و او را شهید کرد من از خواب بیدار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را می بوسیدم که پدر علت را پرسید گفتم خواب دیدم شهید شدی اوهم برای انکه من را آرام کند می گفت شهادت لیاقت می خواهد و مدام با من شوخی می کرد تا من آرام شوم اما من تا مدت ها حتی از اینکه به تهران هم برود نگران بودم.
پسر شهید سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارهایی از پدرم می دیدم که عجیب بود وقتی به گلزار شهدا می رفیتم ، بعد از فاتحه خوانی به سمت چهار سنگ می رفت و روی آنها فاتحه می خواند من تعجب می کردم می گفتم مگر برای سنگ هم فاتحه می خوانند؟ پدرم می گفت بعدا متوجه می شوی، و هر زمان به گلزار شهدا می رفتیم سنگ مزار شهدا را می شمرد که ببیند چند شهید دیگر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها می رفت و فاتحه می خواند همان محلی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معنی کار آن روز پدرم را متوجه می شوم.


, علی سامانلو پسرشهید سعید سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت: پدرم خیلی مهربان بود و همیشه به من و محمد حسین مهربانی می کرد و من را به راهپیمایی می برد یکبار که چهار سالم بود در راهپیمایی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مسیر راهپیمایی را می رفتم.
, ثامن,وی گفت: یکسال قبل از شهادت پدرم خواب دیدم که او در سوریه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگیدن است انها تکفیری ها را کشتند اما یکی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شلیک کرد و او را شهید کرد من از خواب بیدار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را می بوسیدم که پدر علت را پرسید گفتم خواب دیدم شهید شدی اوهم برای انکه من را آرام کند می گفت شهادت لیاقت می خواهد و مدام با من شوخی می کرد تا من آرام شوم اما من تا مدت ها حتی از اینکه به تهران هم برود نگران بودم.
,پسر شهید سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارهایی از پدرم می دیدم که عجیب بود وقتی به گلزار شهدا می رفیتم ، بعد از فاتحه خوانی به سمت چهار سنگ می رفت و روی آنها فاتحه می خواند من تعجب می کردم می گفتم مگر برای سنگ هم فاتحه می خوانند؟ پدرم می گفت بعدا متوجه می شوی، و هر زمان به گلزار شهدا می رفتیم سنگ مزار شهدا را می شمرد که ببیند چند شهید دیگر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها می رفت و فاتحه می خواند همان محلی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معنی کار آن روز پدرم را متوجه می شوم.
,

, انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه