نامه شهید شب شهادت به مادرش/ وقتی نامه را می خوانی من شهید شده ام+عکس
در ادامه بخشی از نامه های ارسالی شهید والا مقام عباس اردستانی را مشاهده می کنید ، نامه هایی که از جبهه های جنگ حق علیه باطل برای مادرش ارسال شده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا "ره به ری" :شهید عباس اردستانی متولد 1338 در سن 21 به شهادت رسید. در ادامه نا مه ای را مشاهده می کنید که شب عملیات توسط وی نوشته شده است:
, شبکه اطلاع رسانی دانا, "ره به ری" :شهید عباس اردستانی متولد 1338 در سن 21 به شهادت رسید. در ادامه نا مه ای را مشاهده می کنید که شب عملیات توسط وی نوشته شده است:,بسم الله الرحمن الرحیم
, بسم الله الرحمن الرحیم,سلام پدر و مادر عزیزم
, سلام پدر و مادر عزیزم,من به شهر شهادت آمدهام که یکى از شاهدان باشم و امروز به این آرزوى خود رسیدم چون من دیگر در نزد شما نیستم بلکه در نزد خداى خود میباشم ، چون من شهید شدهام.
, من به شهر شهادت آمدهام که یکى از شاهدان باشم و امروز به این آرزوى خود رسیدم چون من دیگر در نزد شما نیستم بلکه در نزد خداى خود میباشم ، چون من شهید شدهام.,مادر تنها بعد از شهادت من چند چیز از تو میخواهم که امیدوارم برایم انجام بدهى:
, مادر تنها بعد از شهادت من چند چیز از تو میخواهم که امیدوارم برایم انجام بدهى:,یکى اینکه از طرف من از تمام دوستان و فامیل براى من حلالیت بطلبید و دیگر اینکه زیاد بىتابى نکنید اگرچه مادران نمىتوانند بىتابى نکنند ولى مادر این هم ارزوى من است که باید براى من انجام دهى.
, یکى اینکه از طرف من از تمام دوستان و فامیل براى من حلالیت بطلبید و دیگر اینکه زیاد بىتابى نکنید اگرچه مادران نمىتوانند بىتابى نکنند ولى مادر این هم ارزوى من است که باید براى من انجام دهى.,مادر من و دیگر همرزمانمان شهید میشویم و آخر بدانید که شما بزودى زود به زیارت قبر امام حسین (ع) شرفیاب مىشوید .مادر اگر من نتوانستم به زیارت امام حسین (ع) بیایم از طرف من هم قبر امام حسین را زیارت کن ، ولى مادر اگر یک وقت جنازه من بدست شما نرسید مبادا ناراحت باشى چون جنازه من اگر در خاک دشمن باشد بدان که سنگرى است محکم براى دیگر برادرانم.
, مادر من و دیگر همرزمانمان شهید میشویم و آخر بدانید که شما بزودى زود به زیارت قبر امام حسین (ع) شرفیاب مىشوید .مادر اگر من نتوانستم به زیارت امام حسین (ع) بیایم از طرف من هم قبر امام حسین را زیارت کن ، ولى مادر اگر یک وقت جنازه من بدست شما نرسید مبادا ناراحت باشى چون جنازه من اگر در خاک دشمن باشد بدان که سنگرى است محکم براى دیگر برادرانم.,مادر و پدر عزیزم به برادرانم : اصغر - حسین - محمدحسن - امیر و خواهرانم : محبوبه و منیژه سلام برسانید به تمام فامیل سلام برسانید و از آنها برایم حلالیت بگیرید.
, مادر و پدر عزیزم به برادرانم : اصغر - حسین - محمدحسن - امیر و خواهرانم : محبوبه و منیژه سلام برسانید به تمام فامیل سلام برسانید و از آنها برایم حلالیت بگیرید.,مادر به برادرم حسین بگو که نمازهاى قضاى مرا بخواند.
, مادر به برادرم حسین بگو که نمازهاى قضاى مرا بخواند.,من امام خود را شناختم و به یارى او آمدم مبادا که دیگر برادرانم امام خود را تنها بگذارند ، چون امروز اسلام به تکتک ما احتیاج دارد و امام این اسطوره مقاومت مبادا که تنها باشد.
, من امام خود را شناختم و به یارى او آمدم مبادا که دیگر برادرانم امام خود را تنها بگذارند ، چون امروز اسلام به تکتک ما احتیاج دارد و امام این اسطوره مقاومت مبادا که تنها باشد.,: ان ا... یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص
, :, ان ا... یحب الذین یقاتلون فى سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص,خداوند دوست میدارد جنگ آورانى که مانند دژ نفود ناپذیر در برابر دشمن مىجنگند.
, خداوند دوست میدارد جنگ آورانى که مانند دژ نفود ناپذیر در برابر دشمن مىجنگند.,شهیدم من - شهیدم من - خدا را روسفیدم من - به کام خود رسیدم من - ندیدم گر تو را مادر شدم من چون به خون غلطان - مخور غم مادران
, شهیدم من - شهیدم من - خدا را روسفیدم من - به کام خود رسیدم من - ندیدم گر تو را مادر, شدم من چون به خون غلطان - مخور غم مادران,
.jpg)
,
,
, ,
نامه ای دیگر از این شهید که از جبهه به خانه فرستاده شده است / فرزند شما اکنون در جبهه جنگ با کفار بعثی است
, نامه ای دیگر از این شهید که از جبهه به خانه فرستاده شده است / فرزند شما اکنون در جبهه جنگ با کفار بعثی است, نامه ای دیگر از این شهید که از جبهه به خانه فرستاده شده است / فرزند شما اکنون در جبهه جنگ با کفار بعثی است,,
بسمه تعالی
, بسمه تعالی,نامه شهید عباس اردستانی
, نامه شهید عباس اردستانی,سلام بر پدر و مادر عزیزم فرزند شما اکنون در جبهه جنگ با کفار بعثی است و به امید خدا در اینجا می ماند تا ازدشمن دیگه خبری نباشد پدر و مادر عزیز من در میان فریاد الله اکبر و در میان خون و گلوله این نامه را می نویسم و امیدوارم که از دوری فرزندتان ناراحت نباشید چون من با خدای خود و امام عزیزمان خمینی کبیر پیمان بسته ایم که تا وقتی که ما جوانان زنده باشیم هرگز نخواهیم گذاشت که دشمن بر کشور ما مسلط شود چون همه جوانان ایران ندای امام عزیزشان خمینی هستند فقط از شما یک چیز را می خواهم و آن این است که در همه وقت برای یک عده جوان عاشق شهادت دعا کنید و هر کس را که دیدید به اوبگوئید که برای جوانان دعا کنند من این نامه را روز سه شنبه مصادف با عید سعید غدیر برای شمامی نویسم و در این روز هنوز دشمن نتوانسته است پیشروی کند همیشه و همه وقت نیروهای ما بانیروهای بعثی در نبرد هستند ولی از نظر نیروی ایمان چون قوی تر از نیروهای بعثی هستند در تمام جبهه های غرب به نیروی دشمن پیروزی شده اند . راستی پدر و مادر خوبم برای فرزندتان ناراحت نباشید چون شما می دانید که من از روی ایمان به اینجا آمده ام و چه چیز بالاتر از اینکه انسان برای خدا پیکار کند و در راه خدا شهید شود . راستی شما برادران و خواهرانم سلام می رسانم به حسن آقاو خواهرم فاطمه سلام می رسانم به اصغر برادرم و خانم اش سلام می رسانم و امیدوارم که همگی ما را دعا کنید چون ما به دعا محتاجیم حسن جان به تمام دوستان سلام برسان و به آنها بگوئید که تمرین را ترک نکنند چون در اینجا بچه ها برای شناسایی حتما 20 کیلومتر پیاده روی می کنند ما در جبهه جنگ همیشه بیاد خدا هستیم و نور امام زمان (عج ) همیشه در اینجا هست و خودامام زمان (عج ) همیشه ما را یاری می کند چون هر چه توپ و خمپاره پرتاب می کند باز به خانه های خالی می خورد و یا در کوه . خلاصه مادر و پدر عزیز بدانید که پیروز بشویم وتمام مسلمانان جهان را نجات دهیم پسر کوچک شما عباس اردستانی والسلام.
, سلام بر پدر و مادر عزیزم فرزند شما اکنون در جبهه جنگ با کفار بعثی است و به امید خدا در اینجا می ماند تا ازدشمن دیگه خبری نباشد پدر و مادر عزیز من در میان فریاد الله اکبر و در میان خون و گلوله این نامه را می نویسم و امیدوارم که از دوری فرزندتان ناراحت نباشید چون من با خدای خود و امام عزیزمان خمینی کبیر پیمان بسته ایم که تا وقتی که ما جوانان زنده باشیم هرگز نخواهیم گذاشت که دشمن بر کشور ما مسلط شود چون همه جوانان ایران ندای امام عزیزشان خمینی هستند فقط از شما یک چیز را می خواهم و آن این است که در همه وقت برای یک عده جوان عاشق شهادت دعا کنید و هر کس را که دیدید به اوبگوئید که برای جوانان دعا کنند من این نامه را روز سه شنبه مصادف با عید سعید غدیر برای شمامی نویسم و در این روز هنوز دشمن نتوانسته است پیشروی کند همیشه و همه وقت نیروهای ما بانیروهای بعثی در نبرد هستند ولی از نظر نیروی ایمان چون قوی تر از نیروهای بعثی هستند در تمام جبهه های غرب به نیروی دشمن پیروزی شده اند . راستی پدر و مادر خوبم برای فرزندتان ناراحت نباشید چون شما می دانید که من از روی ایمان به اینجا آمده ام و چه چیز بالاتر از اینکه انسان برای خدا پیکار کند و در راه خدا شهید شود . راستی شما برادران و خواهرانم سلام می رسانم به حسن آقاو خواهرم فاطمه سلام می رسانم به اصغر برادرم و خانم اش سلام می رسانم و امیدوارم که همگی ما را دعا کنید چون ما به دعا محتاجیم حسن جان به تمام دوستان سلام برسان و به آنها بگوئید که تمرین را ترک نکنند چون در اینجا بچه ها برای شناسایی حتما 20 کیلومتر پیاده روی می کنند ما در جبهه جنگ همیشه بیاد خدا هستیم و نور امام زمان (عج ) همیشه در اینجا هست و خودامام زمان (عج ) همیشه ما را یاری می کند چون هر چه توپ و خمپاره پرتاب می کند باز به خانه های خالی می خورد و یا در کوه . خلاصه مادر و پدر عزیز بدانید که پیروز بشویم وتمام مسلمانان جهان را نجات دهیم پسر کوچک شما عباس اردستانی والسلام.,
.jpg)
,
, ,
.jpg)
.jpg)
, ,
,
, ,
نامه ای دیگر از شهید عباس اردستانی / امیدوارم با کمک خداوند دشمن را ازقصر شیرین بیرون کنیم که انشاء الله به زودی زود به این آرزوی کوچکمان خواهیم رسید
, نامه ای دیگر از شهید عباس اردستانی / امیدوارم با کمک خداوند دشمن را ازقصر شیرین بیرون کنیم که انشاء الله به زودی زود به این آرزوی کوچکمان خواهیم رسید, نامه ای دیگر از شهید عباس اردستانی / امیدوارم با کمک خداوند دشمن را ازقصر شیرین بیرون کنیم که انشاء الله به زودی زود به این آرزوی کوچکمان خواهیم رسید,بسمه تعالی
, بسمه تعالی,نامه شهید عباس اردستانی
, نامه شهید عباس اردستانی,سلام مادر و پدر عزیز بعد از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و هیچگونه ناراحتی نداشته باشید چون آمدن من به جبهه جنگ یک وظیفه شرعی است و من باید به جبهه می آمدم و الان که مدت 10 روز است که در جبهه جنگ هستیم همیشه در همه وقت امام زمان (عج ) یار و یاور ما جوانان بوده است چون هر روز که می گذرد دشمن ضربهای جدیدی می خورد و امیدوارم با کمک خداوند دشمن را ازقصر شیرین بیرون کنیم که انشاء الله به زودی زود به این آرزوی کوچکمان خواهیم رسید باشد شماباید پیروز شد هر دو حال پیروزی برای من است تا ببینیم خداوند چه می خواهد مادر عزیز می دانم که از دوری فرزندتان ناراحت هستی ولی بدان که این بزرگترین سعادت برای من بود که توانستم به جبهه جنگ بیایم الان که این نامه را می نویسم از جبهه آمده ام و در سرپل ذهاب هستم که بعدازظهربه جبهه می روم هنوز ما درگیری شدید با دشمن نداشته ایم آنها توپ و خمپاره به ما حمله می کنند ولی از لطف امام زمان (عج ) یا چند متر دورتر منفجر می شود و یا چند متر جلوتر خلاصه در هر صورت پیروزی با اسلام است و همگی ما جوانان محتاج دعا مادر و پدر عزیزم همیشه سر نماز جوانان را دعا
, سلام مادر و پدر عزیز بعد از عرض سلام امیدوارم که حالتان خوب بوده باشد و هیچگونه ناراحتی نداشته باشید چون آمدن من به جبهه جنگ یک وظیفه شرعی است و من باید به جبهه می آمدم و الان که مدت 10 روز است که در جبهه جنگ هستیم همیشه در همه وقت امام زمان (عج ) یار و یاور ما جوانان بوده است چون هر روز که می گذرد دشمن ضربهای جدیدی می خورد و امیدوارم با کمک خداوند دشمن را ازقصر شیرین بیرون کنیم که انشاء الله به زودی زود به این آرزوی کوچکمان خواهیم رسید باشد شماباید پیروز شد هر دو حال پیروزی برای من است تا ببینیم خداوند چه می خواهد مادر عزیز می دانم که از دوری فرزندتان ناراحت هستی ولی بدان که این بزرگترین سعادت برای من بود که توانستم به جبهه جنگ بیایم الان که این نامه را می نویسم از جبهه آمده ام و در سرپل ذهاب هستم که بعدازظهربه جبهه می روم هنوز ما درگیری شدید با دشمن نداشته ایم آنها توپ و خمپاره به ما حمله می کنند ولی از لطف امام زمان (عج ) یا چند متر دورتر منفجر می شود و یا چند متر جلوتر خلاصه در هر صورت پیروزی با اسلام است و همگی ما جوانان محتاج دعا مادر و پدر عزیزم همیشه سر نماز جوانان را دعا,کنید که دعا جدا از قرآن نیست که ما برای آن مبارزه می کنیم . برادرم اصغر و خانمش سلام می رسانم امیدوارم که حالشان خوب بوده باشد تمام برادران حسین و محمد حسن و امیر و حمید و علیرضا و سمیه سلام می رسانم مطفی آقا و خواهرم فاطمه و منیژه و محمد آقا و محبوبه و طارق سلام می رسانم من در میان خون و گلوله و عشق با خدا همیشه صحبت می کنم چون خدا هست که ما را یاری می کندحسین برادرم به تمام بچه محلها سلام برسان راستی حسین هم پیش من است . من و حسین و رضامرادی همیشه با هم هستیم . خواهر عزیز برای من چون نامه به دست من نمی رسد چون همیشه یا در جبهه هستیم و یا ماموریت هستم . حسین من حالم خوب است و من برای شما نامه می نویسم چون حسین اینجانیست من این نامه را به یکی از برادران دادم که به تهران بیاورد و در آنجا پست می کند . خداحافظ . من این نامه را در تاریخ 1359/08/11 نوشته ام ولی ما آنجا که علامت گذاشته ام در تاریخ 59/08/11 بود که ناگهان ما با عراقیها درگیر شدیم که نامه را نیمه کاره گذاشتم و بعد از درگیری که دو روز طول کشید بقیه اش را نوشتم که در صفحه دیگر است خداحافظ
, کنید که دعا جدا از قرآن نیست که ما برای آن مبارزه می کنیم . برادرم اصغر و خانمش سلام می رسانم امیدوارم که حالشان خوب بوده باشد تمام برادران حسین و محمد حسن و امیر و حمید و علیرضا و سمیه سلام می رسانم مطفی آقا و خواهرم فاطمه و منیژه و محمد آقا و محبوبه و طارق سلام می رسانم من در میان خون و گلوله و عشق با خدا همیشه صحبت می کنم چون خدا هست که ما را یاری می کندحسین برادرم به تمام بچه محلها سلام برسان راستی حسین هم پیش من است . من و حسین و رضامرادی همیشه با هم هستیم . خواهر عزیز برای من چون نامه به دست من نمی رسد چون همیشه یا در جبهه هستیم و یا ماموریت هستم . حسین من حالم خوب است و من برای شما نامه می نویسم چون حسین اینجانیست من این نامه را به یکی از برادران دادم که به تهران بیاورد و در آنجا پست می کند . خداحافظ . من این نامه را در تاریخ 1359/08/11 نوشته ام ولی ما آنجا که علامت گذاشته ام در تاریخ 59/08/11 بود که ناگهان ما با عراقیها درگیر شدیم که نامه را نیمه کاره گذاشتم و بعد از درگیری که دو روز طول کشید بقیه اش را نوشتم که در صفحه دیگر است خداحافظ,
.jpg)
,
, شرحی از زندگانی شهید اردستانی / از رهبری تظاهرات دانش اموزان در مدارس تا تا حمله به تانک های رژیم شاهنشاهی
, شرحی از زندگانی شهید اردستانی / از رهبری تظاهرات دانش اموزان در مدارس تا تا حمله به تانک های رژیم شاهنشاهی, شرحی از زندگانی شهید اردستانی / از رهبری تظاهرات دانش اموزان در مدارس تا تا حمله به تانک های رژیم شاهنشاهی,شهید عباس اردستانی در سال 1338 در یکی از محله های شهرری در خانواده ای مذهبی و از قشر کارگر و در روز عاشورا به دنیا آمد و به همین مناسبت خانواده اسم او را عباس نامید . او در سالهای 1356 از کتابهایی که در آن زمان ممنوعه اعلام گردیده بود استفاده می کرد و ضمن مطالعه اینگونه کتابها را در اختیار دیگر دوستانش که زمینه های مذهبی داشتند قرار می داد . تا اینکه در سال 1357 که تظاهرات آغاز گردیده او و دیگر دوستانش اولین کسانی بودند که در محل تظاهرات محلی را بر علیه شاه و با تعداد 10 نفر و با شعارهای الله اکبر خمینی رهبر در شبها آغاز کردند و مردم که هنوز آگاهیهای لازم را کسب نکرده بودند از روی بامها به روی آنها آشغال و زباله می ریختند و روزی نبود که از اهالی محل به پدر ایشان مراجعه نکنند و شکایت شهید را مبنی بر نا امن کردن محل به پدر ایشان ندهند و او را که راه خود را با آگاهی انتخاب کرده و خانواده را نیز از هدفش آگاه نموده و آنها را قانع نموده
, شهید عباس اردستانی در سال 1338 در یکی از محله های شهرری در خانواده ای مذهبی و از قشر کارگر و در روز عاشورا به دنیا آمد و به همین مناسبت خانواده اسم او را عباس نامید . او در سالهای 1356 از کتابهایی که در آن زمان ممنوعه اعلام گردیده بود استفاده می کرد و ضمن مطالعه اینگونه کتابها را در اختیار دیگر دوستانش که زمینه های مذهبی داشتند قرار می داد . تا اینکه در سال 1357 که تظاهرات آغاز گردیده او و دیگر دوستانش اولین کسانی بودند که در محل تظاهرات محلی را بر علیه شاه و با تعداد 10 نفر و با شعارهای الله اکبر خمینی رهبر در شبها آغاز کردند و مردم که هنوز آگاهیهای لازم را کسب نکرده بودند از روی بامها به روی آنها آشغال و زباله می ریختند و روزی نبود که از اهالی محل به پدر ایشان مراجعه نکنند و شکایت شهید را مبنی بر نا امن کردن محل به پدر ایشان ندهند و او را که راه خود را با آگاهی انتخاب کرده و خانواده را نیز از هدفش آگاه نموده و آنها را قانع نموده,بود که این راه ، راه ائمه اطهار می باشد . او در آن سال یعنی سال 57 دانش آموز سال چهارم دبیرستان بود که در مدرسه میرداماد منطقه 12 آموزش و پرورش مشغول به تحصیل بود او
, بود که این راه ، راه ائمه اطهار می باشد . او در آن سال یعنی سال 57 دانش آموز سال چهارم دبیرستان بود که در مدرسه میرداماد منطقه 12 آموزش و پرورش مشغول به تحصیل بود او,رهبری تظاهرات دانش آموزان را در مدرسه عهده دار بود و از دانش آموزان می خواست که دست به تظاهرات بزنند و اعتصاب کرده و از رفتن به کلاسها خودداری می کنند و چندین بار از طرف دبیران و مسئولین مدرسه تهدیدهایی شده بود که از مدرسه اخراج خواهی شد ولی او دست بردار نبود طوری که به سرایدار مدرسه اعلام کرده بودند که از ورود او به محیط مدرسه جلوگیری بعمل آورند . وقتی نتوانستند او را از هدفش باز دارند او را از مدرسه اخراج کردند اما دوستانش خواهان بازگشت او به محیط مدرسه شدند او این امر باعث شد که او مجددا در مدرسه حضور پیدا کند ولی بعد از چند روز مدارس بطور کلی تعطیل و دانش آموزان نیز به جرگه بقیه انقلابیون پیوستند . ایشان با تعطیلی مدارس فعالیتهای خود را مجددا در محل شروع نمود و شبها با وسایلی چون سه راهی - کوکتل مولوتف که درون منزل ساخته می شد با دیگر برادران به جنگ با تانکها می رفت که یک شب اتفاق افتاد که عوامل حکومت نظامی که در محل شروع به گشت نموده بودند او از داخل کوچه ای یک سه راهی و یک کوکتل پر از مواد منفجره بطرف تانک پرتاب می نماید که تانک آتش می گیرد و تانک شروع به تیراندازی می کند که سیمهای برق را قطع و برق محل قطع می گردد . و روز بعد که بعضی ناآگاهان که می دانستند چه کسی تانک را آتش زده به عوامل حکومت نظامی نشانه های عباس را داده بودند که از آن روز به بعد مرتب گشتهای حکومت نظامی که از شهر مراغه آمده بودند در محل مشغول گشت زنی می شوند اما او و دوستانش دست بردار نبودند یک شب که مشغول تظاهرات بودند سر کوچه حکومت نظامی به تظاهرات حمله می کند که مردم به خانه شهید هجوم می برند و سربازان به خانه حمله می کنند . سربازان با اینکه از شهر مراغه آمده بودند پدر شهید و برادران او را به اسم صدا می زنند و افراد از روی پشت بام به منازل دیگر می روند و سربازان حکومت نظامی با داخل شدن به منزل و جستجو به چیزی دست پیدا نمی کنند ولی خط و نشان می کشند و خارج می شوند در یکی از روزهای انقلاب که دانشگاهها بخصوص دانشگاه تهران مرکز فعالیتهای سیاسی بود او و دوست شهیدش رضا مرادی هر روز با انجام غسل شهادت در دگیریهای تهران شرکت می کردند و ازافرادی بودند که سازماندهی تظاهرات را در اطراف دانشگاه داشتند و با تعطیل شدن دانشگاه تهران و عدم ورود آنها به دانشگاه ، بهشت زهرا پایگاه سیاسی مردم گردیده بود . خود شهید تعریف می کند که از طرف دانشگاه با تعدادی از دانشجویان در حال حرکت بودیم که مورد تهاجم حکومت نظامی قرار گرفتیم که توانستیم از آنجا فرار کنیم و جلوی یک اتوبوس شرکت واحد را گرفتیم که ما را به بهشت زهرا ببرد که در بین راه حکومت نظامی جلوی ما را گرفت و همه را مورد بازجویی قرار داد که از بین یک اتوبوس سه نفر را جدا کرد که اعلامیه های حضرت امام (ره ) را داشتیم که یک نفر از آنها من بودم ما را به یک کلانتری بردند و باز پرسی کردند . یکی از مامورین شروع به ضرب و شتم ما کرد و سرو صورت ما را خونی کرد . بعد از چند ساعت افسری که خود نیز از انقلابیون بود به داد ما رسید و ما را از دست او نجات داد و ما را مرخص نمود . شهید در پخش اعلامیه های امام در محل دانشگاه بهشت زهرا نقش بسیاری داشت شهید عباس اردستانی ، شهید رضا مرادی ، شهید حسین علیمحمدی ، شهید احمد فتحی که در زمان انقلاب هم با هم همکاری جدیی داشتند و جهت تکثیر اعلامیه های حضرت امام (ره ) اقدام به برداشتن یک دستگاه ماشین پلی کپی از یکی مدارس شهرری می کنند و دستگاه را به منزل دامادشان یک فرد ارتشی در آن زمان بود می آورند و اعلامیه های حضرت امام را تکثیر کرده و پخش می نمایند . فعالیتهای اجتماعی ایشان بعد از پیروزی انقلاب بیشتر می شود . ایشان از افرادی بودند که از اوان شروع نمازهای جمعه در این نماز عبادی - سیاسی شرکت فعال داشتند و دیگران را دعوت به این کار می کردند . نمازهای خود را بیشتر با جماعت در مسجد حجتیه می خواندند با حمله به پادگانها اسلحه ای را از پادگان به غنیمت می گیرد که در آن زمان در مسجد شروع به پاسداری از انقلاب اسلامی می نماید . ایشان از نظر اخلاقی ، اخلاق پسندیده و خوش داشتند و با تمام مردم دوست بودند . جاذبه بسیار خوبی جهت جذب افراد نسبت به مسجد و نماز داشتند . بچه هایی که انقلاب را درک نکرده بودند آنها را آگاه می کرد . در شوراهای خود جوش محلی فعالیت داشت در اوائل
, رهبری تظاهرات دانش آموزان را در مدرسه عهده دار بود و از دانش آموزان می خواست که دست به تظاهرات بزنند و اعتصاب کرده و از رفتن به کلاسها خودداری می کنند و چندین بار از طرف دبیران و مسئولین مدرسه تهدیدهایی شده بود که از مدرسه اخراج خواهی شد ولی او دست بردار نبود طوری که به سرایدار مدرسه اعلام کرده بودند که از ورود او به محیط مدرسه جلوگیری بعمل آورند . وقتی نتوانستند او را از هدفش باز دارند او را از مدرسه اخراج کردند اما دوستانش خواهان بازگشت او به محیط مدرسه شدند او این امر باعث شد که او مجددا در مدرسه حضور پیدا کند ولی بعد از چند روز مدارس بطور کلی تعطیل و دانش آموزان نیز به جرگه بقیه انقلابیون پیوستند . ایشان با تعطیلی مدارس فعالیتهای خود را مجددا در محل شروع نمود و شبها با وسایلی چون سه راهی - کوکتل مولوتف که درون منزل ساخته می شد با دیگر برادران به جنگ با تانکها می رفت که یک شب اتفاق افتاد که عوامل حکومت نظامی که در محل شروع به گشت نموده بودند او از داخل کوچه ای یک سه راهی و یک کوکتل پر از مواد منفجره بطرف تانک پرتاب می نماید که تانک آتش می گیرد و تانک شروع به تیراندازی می کند که سیمهای برق را قطع و برق محل قطع می گردد . و روز بعد که بعضی ناآگاهان که می دانستند چه کسی تانک را آتش زده به عوامل حکومت نظامی نشانه های عباس را داده بودند که از آن روز به بعد مرتب گشتهای حکومت نظامی که از شهر مراغه آمده بودند در محل مشغول گشت زنی می شوند اما او و دوستانش دست بردار نبودند یک شب که مشغول تظاهرات بودند سر کوچه حکومت نظامی به تظاهرات حمله می کند که مردم به خانه شهید هجوم می برند و سربازان به خانه حمله می کنند . سربازان با اینکه از شهر مراغه آمده بودند پدر شهید و برادران او را به اسم صدا می زنند و افراد از روی پشت بام به منازل دیگر می روند و سربازان حکومت نظامی با داخل شدن به منزل و جستجو به چیزی دست پیدا نمی کنند ولی خط و نشان می کشند و خارج می شوند در یکی از روزهای انقلاب که دانشگاهها بخصوص دانشگاه تهران مرکز فعالیتهای سیاسی بود او و دوست شهیدش رضا مرادی هر روز با انجام غسل شهادت در دگیریهای تهران شرکت می کردند و ازافرادی بودند که سازماندهی تظاهرات را در اطراف دانشگاه داشتند و با تعطیل شدن دانشگاه تهران و عدم ورود آنها به دانشگاه ، بهشت زهرا پایگاه سیاسی مردم گردیده بود . خود شهید تعریف می کند که از طرف دانشگاه با تعدادی از دانشجویان در حال حرکت بودیم که مورد تهاجم حکومت نظامی قرار گرفتیم که توانستیم از آنجا فرار کنیم و جلوی یک اتوبوس شرکت واحد را گرفتیم که ما را به بهشت زهرا ببرد که در بین راه حکومت نظامی جلوی ما را گرفت و همه را مورد بازجویی قرار داد که از بین یک اتوبوس سه نفر را جدا کرد که اعلامیه های حضرت امام (ره ) را داشتیم که یک نفر از آنها من بودم ما را به یک کلانتری بردند و باز پرسی کردند . یکی از مامورین شروع به ضرب و شتم ما کرد و سرو صورت ما را خونی کرد . بعد از چند ساعت افسری که خود نیز از انقلابیون بود به داد ما رسید و ما را از دست او نجات داد و ما را مرخص نمود . شهید در پخش اعلامیه های امام در محل دانشگاه بهشت زهرا نقش بسیاری داشت شهید عباس اردستانی ، شهید رضا مرادی ، شهید حسین علیمحمدی ، شهید احمد فتحی که در زمان انقلاب هم با هم همکاری جدیی داشتند و جهت تکثیر اعلامیه های حضرت امام (ره ) اقدام به برداشتن یک دستگاه ماشین پلی کپی از یکی مدارس شهرری می کنند و دستگاه را به منزل دامادشان یک فرد ارتشی در آن زمان بود می آورند و اعلامیه های حضرت امام را تکثیر کرده و پخش می نمایند . فعالیتهای اجتماعی ایشان بعد از پیروزی انقلاب بیشتر می شود . ایشان از افرادی بودند که از اوان شروع نمازهای جمعه در این نماز عبادی - سیاسی شرکت فعال داشتند و دیگران را دعوت به این کار می کردند . نمازهای خود را بیشتر با جماعت در مسجد حجتیه می خواندند با حمله به پادگانها اسلحه ای را از پادگان به غنیمت می گیرد که در آن زمان در مسجد شروع به پاسداری از انقلاب اسلامی می نماید . ایشان از نظر اخلاقی ، اخلاق پسندیده و خوش داشتند و با تمام مردم دوست بودند . جاذبه بسیار خوبی جهت جذب افراد نسبت به مسجد و نماز داشتند . بچه هایی که انقلاب را درک نکرده بودند آنها را آگاه می کرد . در شوراهای خود جوش محلی فعالیت داشت در اوائل,انقلاب که بعضی از مواد کمبودهایی داشت از طریق مختلف با تماس با سازمانهای خیریه و نهادهای دولتی مواد غذایی تهیه می کرد و با بعضی از دوستانش بصورت ارزان در اختیار مردم قرار می داد . بارها اتفاق می افتاد که اجناس را بخاطر اینکه صف تشکیل نشود خود در خانه ها توزیع می کرد . کنترل بر روی شعبات نفت داشت و بعد از شهادتش بعضی از افراد بی بضاعت به خانواده شهید مراجعه می کردند که گفتند که ماهیانه مقداری پول و جنس به خانه ما می آورد او با اینکه در آن زمان شغلی نداشت و در آمدی نداشت از افراد خیر کمک
, انقلاب که بعضی از مواد کمبودهایی داشت از طریق مختلف با تماس با سازمانهای خیریه و نهادهای دولتی مواد غذایی تهیه می کرد و با بعضی از دوستانش بصورت ارزان در اختیار مردم قرار می داد . بارها اتفاق می افتاد که اجناس را بخاطر اینکه صف تشکیل نشود خود در خانه ها توزیع می کرد . کنترل بر روی شعبات نفت داشت و بعد از شهادتش بعضی از افراد بی بضاعت به خانواده شهید مراجعه می کردند که گفتند که ماهیانه مقداری پول و جنس به خانه ما می آورد او با اینکه در آن زمان شغلی نداشت و در آمدی نداشت از افراد خیر کمک,می گرفت و به آنها می داد . گاهی اتفاق می افتاد که شلوار یا کفشی را می خرید و روز بعد ناپدید می شد . وقتی سؤال می شد که کفش نو یا شلوار نو کجاست می گفت پای یک نیازمندتر از من می باشد . او فردی ایثارگر و اتفاق کننده بود . اوقات فراغت ایشان بیشتر صرف خود سازی بود مرتبا هر هفته با دوستانش برای خودسازی و آماده کردن بدنش به کوههای اطراف شیمران می رفت و گاهی اتفاق می افتاد که هفتته ای دو بار این کار را انجام می داد بخصوص در ایام ماه مبارک رمضان سه ساعت قبل از افطار با دهان روزه به طرف کولک چال یکی از کوههای اطراف شمیران می رفت و در آنجا افطار می کرد و بر می گشت و به کوهنوردی علاقه بسیار داشت و هر گاه فرصت می کرد از هوای دلپذیر کوهستان استفاده می کرد و طبیعت را دوست داشت در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی اولین بار با تعدادی از دوستانش داوطلبانه عازم جبهه های حق علیه باطل در غرب کشور سرپل ذهاب گردید و با مقاومت دلیرانه او و دوستانش از سقوط شهر سرپل ذهاب جلوگیری می کنند . اما در درگیری با بعثیان کافر ایثار را از خود نشان می دهد و باگذاشتن دست بر روی سر فرمانده شهیدش اصغر وصالی سر او را از آسیب ترکش خمپاره خود از ناحیه دست آسیب می بیند که بعد از چند روز جهت معالجه به تهران می آید اما او کسی است که تهران را نمی تواند تحمل کند . آرامش و آسایش شهر تهران برای او قابل پذیرش نیست در جائیکه مرزنشینان ما آرامش نداند چون در درگیری عینکش شکسته بود عینکی تهیه و دستش را گچ گرفته و عازم جبهه می شود و با اینکه مادر مرتبا از او می خواهد که صبر کند تا دستش خوب شود و ترکش را از دستش خارج گردد . اما او مانند پرنده ای که در قفس است نمی تواند بماند و بطرف جبهه حرکت می کند و اما بعد از یکماه فرمانده آنها شهید می شود که مجددا برای تشییع پیکر پاک او به تهران می آیند و در مراسم او شرکت می کند و دوباره به جبهه باز می گردد و مدتی را در جبهه به جنگ و مبارزه با صدامیان می گذرانند تا اینکه در گروه آنها تصمیم گرفته می شود که به جنوب کشور بروند و آنها با چند تن از دوستانش بطرف جنوب حرکت می کنند و چند روز در جنوب کشور بودند تا اینکه دستور می رسد که در غرب کشور جا به جایی هایی صورت گرفته احتمال حمله عراق برای تسخیر سرپل ذهاب وجود دارد که آنها مجددا به غرب کشور بر می گردند و همان شب استراحت می کنند فردای آن روز خبر می رسد که عده ای اند بچه ها در روی تپه ها روی مین رفته و قطعه قطعه شده اند . عباس دیگر همرزمانش را صدا او از آنها می خواهد که هر چه سریعتر خود را به مکان دیگری برساند که مثل اینکه می دانسته که آخرین مبارزه او با کفار بعثی می باشد در سنگر همراه دوستانش مشغول مبارزه بودند که تیر مستقیم تانک به طرف آنها شلیک می شود
, می گرفت و به آنها می داد . گاهی اتفاق می افتاد که شلوار یا کفشی را می خرید و روز بعد ناپدید می شد . وقتی سؤال می شد که کفش نو یا شلوار نو کجاست می گفت پای یک نیازمندتر از من می باشد . او فردی ایثارگر و اتفاق کننده بود . اوقات فراغت ایشان بیشتر صرف خود سازی بود مرتبا هر هفته با دوستانش برای خودسازی و آماده کردن بدنش به کوههای اطراف شیمران می رفت و گاهی اتفاق می افتاد که هفتته ای دو بار این کار را انجام می داد بخصوص در ایام ماه مبارک رمضان سه ساعت قبل از افطار با دهان روزه به طرف کولک چال یکی از کوههای اطراف شمیران می رفت و در آنجا افطار می کرد و بر می گشت و به کوهنوردی علاقه بسیار داشت و هر گاه فرصت می کرد از هوای دلپذیر کوهستان استفاده می کرد و طبیعت را دوست داشت در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلی اولین بار با تعدادی از دوستانش داوطلبانه عازم جبهه های حق علیه باطل در غرب کشور سرپل ذهاب گردید و با مقاومت دلیرانه او و دوستانش از سقوط شهر سرپل ذهاب جلوگیری می کنند . اما در درگیری با بعثیان کافر ایثار را از خود نشان می دهد و باگذاشتن دست بر روی سر فرمانده شهیدش اصغر وصالی سر او را از آسیب ترکش خمپاره خود از ناحیه دست آسیب می بیند که بعد از چند روز جهت معالجه به تهران می آید اما او کسی است که تهران را نمی تواند تحمل کند . آرامش و آسایش شهر تهران برای او قابل پذیرش نیست در جائیکه مرزنشینان ما آرامش نداند چون در درگیری عینکش شکسته بود عینکی تهیه و دستش را گچ گرفته و عازم جبهه می شود و با اینکه مادر مرتبا از او می خواهد که صبر کند تا دستش خوب شود و ترکش را از دستش خارج گردد . اما او مانند پرنده ای که در قفس است نمی تواند بماند و بطرف جبهه حرکت می کند و اما بعد از یکماه فرمانده آنها شهید می شود که مجددا برای تشییع پیکر پاک او به تهران می آیند و در مراسم او شرکت می کند و دوباره به جبهه باز می گردد و مدتی را در جبهه به جنگ و مبارزه با صدامیان می گذرانند تا اینکه در گروه آنها تصمیم گرفته می شود که به جنوب کشور بروند و آنها با چند تن از دوستانش بطرف جنوب حرکت می کنند و چند روز در جنوب کشور بودند تا اینکه دستور می رسد که در غرب کشور جا به جایی هایی صورت گرفته احتمال حمله عراق برای تسخیر سرپل ذهاب وجود دارد که آنها مجددا به غرب کشور بر می گردند و همان شب استراحت می کنند فردای آن روز خبر می رسد که عده ای اند بچه ها در روی تپه ها روی مین رفته و قطعه قطعه شده اند . عباس دیگر همرزمانش را صدا او از آنها می خواهد که هر چه سریعتر خود را به مکان دیگری برساند که مثل اینکه می دانسته که آخرین مبارزه او با کفار بعثی می باشد در سنگر همراه دوستانش مشغول مبارزه بودند که تیر مستقیم تانک به طرف آنها شلیک می شود,و او همانند مولایش حضرت ابوالفضل العباس سر از بدنش جدا می شود و به آرزوی همیشگی خود یعنی شهادت در راه خدا نائل می گردد و به لقاء خدا می رسد . ایشان مرتب سفارش پیروی از حضرت امام را می کردند و در وصیت نامه خود نیز نوشته من امام خود را شناختم و به یاری او شتافتم مبادا دیگر برادرانم امام خود را تنها بگذارند و امروز اسلام به تک تک ما
, و او همانند مولایش حضرت ابوالفضل العباس سر از بدنش جدا می شود و به آرزوی همیشگی خود یعنی شهادت در راه خدا نائل می گردد و به لقاء خدا می رسد . ایشان مرتب سفارش پیروی از حضرت امام را می کردند و در وصیت نامه خود نیز نوشته من امام خود را شناختم و به یاری او شتافتم مبادا دیگر برادرانم امام خود را تنها بگذارند و امروز اسلام به تک تک ما,نیاز دارد روحش شاد و یادش گرامی باد باشد که ما بتوانیم پیروان واقعی شهدا باشیم.
, نیاز دارد روحش شاد و یادش گرامی باد باشد که ما بتوانیم پیروان واقعی شهدا باشیم.,,
.jpg)
, ]
ارسال دیدگاه