یادداشت/
آیتالله مصباح یزدی؛ ستارهای درخشان در آسمان دارالعلم
منطقشان این بود که این کارها برای تو خطر دارد؛ این ها آدم های جدی هستند و حاضرند تو را بکشند و صحیح نیست که جان خودت را به خطر بیندازی...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از یزدرسا؛ استان یزد از دیرباز تاکنون، همواره ستارههایی درخشان را در دامان خود پرورانده است؛ ستارههایی که شعاع انوار وجودشان گاه فراتر از این مرز و بوم را نیز دربرگرفته است. فرزانگانی چون آیتاللهالعظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(مرجع عالیقدر تقلید و صاحب کتاب معروف عروه)، آیتالله العظمی حائری مهرجردی میبدی(مؤسس حوزه علیمه قم) و بزرگانی نظیر شهید آیتالله محمد صدوقی، مرحوم آیتالله سیدروحالله خاتمی، مرحوم آیتالله محمدابراهیم اعرافی و نظایر آنها از جمله چهرههای فخرآفرین دیار دارالعلم یزد به شمار میآیند.
در دوران معاصر، آیتالله مصباح یزدی را باید از جمله ستارههای پرفروغ استان یزد برشمرد که مورد عنایت خاص رهبری معظم انقلاب قرار دارد. وی از جمله فرزانگانی است که به دلیل برخورداری از ویژگی هایی چون ژرف نگری و پختگی در تحلیل اوضاع، شجاعت در انجام تکالیف و بی اعتنایی به جوسازی ها، همواره مورد عنایت خاص دلسوزان دین و نظام قرار داشته است.
بررسی اجمالی زندگی ایشان در چند دهه اخیر، نشان می دهد که این عالم برجسته؛ در تحلیل اوضاع، همواره افق هایی بلندتر از حد متعارف را مدنظر قرار داده و در سایه همین دوراندیشی توانسته است بارها چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، جلوتر از دیگران به کنه مسائل پی برد و زودتر، به دفاع از ارزش های دینی و نظام اسلامی برخیزد. و البته چنین خصوصیتی در ایشان چندان شگفت نیست؛ چه این که سال ها در محضر برجستگانی چون علامه طباطبایی، آیت الله العظمی بهاءالدینی و آیت الله العظمی بهجت به خوشه چینی پرداخته و مورد توجه این بزرگواران قرار داشته است.
آیت الله مصباح یزدی از همان دوران پیش از انقلاب کوشید تا به صورت ریشهای به مبارزه با انحرافات برخیزد؛ هر چند این ویژگی بهانهای به دست برخی داد تا این مرد بزرگ را عافیتطلب و دور از مسائل مبارزاتی معرفی کنند. ایشان درباره فعالیتهای خود پیش از انقلاب میگوید:
«... نسبت به مسائل مذهبی یک گرایشهای التقاطی پدید آمده بود. بنده روی سلیقه خاصی که داشتم، نسبت به این مسئله خیلی حساس بودم. در آن زمان، هیچ کس به اندازه بنده نسبت به انحرافات عقیدتی حساسیت نداشت. به همین دلیل هم یک سلیقه انحرافی شاذ تلقی میشد... در بین شخصیتهای کشور تنها شهید مطهری نسبت به این مسئله حساسیت داشت. بقیه به هر دلیلی- با مراتب مختلف- حساسیت چندانی نداشتند و اجمالا وظیفهای برای خودشان برای این که نسبت به این موضوع یک کار جدی انجام بدهند و قدمی بردارند، نمی دیدند یا می گفتند بعد از پیروزی انقلاب این کارها درست خواهد شد، حالا وقتش نیست و یا این که اصلاً احساس خطری از این ناحیه نمی کردند و متأسفانه گرایش هایی بین افراد برجسته آن موقع هم پیدا شده بود که بسیار نگران کننده بود. گاهی کسانی تعبیراتی می کردند که دوست ندارم حتی در تاریخ ضبط شود و بالاخره یک واقعیاتی است که بوده و شاید جاهای دیگر هم ثبت شده باشد. کسانی از افراد انقلابی و علاقه مند به اسلام و روحانیت و امام بودند که صریحاً می گفتند ما باید اقتصاد سوسیالیستی را در ایران پیاده کنیم!... متأسفانه در این جهت هم بنده تنها بودم و بعدها مرحوم شهید مطهری هم در این مسیر قدم برداشتند، ولی دیگران نه تنها مبارزه ای در این جهت نمی کردند، بلکه مبارزه با این افکار را نوعی انحراف از مسیر نهضت و انقلاب تلقی می کردند... به هر حال از آن زمانی که این انحرافات فکری در جوان ها پدید آمد، من نسبت به آینده روحانیت و نهضت خیلی نگران شدم و آن خوف که مبادا اگر انقلاب پیروز شود، به دست افراد منحرف بیفتد، به صورت دیگری در ذهنم تقویت شد؛ لذا با علم و آگاهی به این که مطرح کردن این مسائل حتی از طرف دوستان خودمان نه تنها مورد تأیید واقع نمی شود، بلکه محکوم هم خواهد شد، تصمیم گرفتم با همان نیروی محدود شخصی که دارم، در حدی که برایم ممکن است، این مسائل را مطرح کنم.
کاری که آن وقت می توانستم بکنم، یکی این بود که آنچه مربوط به مسائل عقیدتی می شد را در کلاس درس در خلال مطالب مطرح کنم و یکی هم در جلساتی که با مردم اعم از طلاب و قشرهای دیگر مردم از بازاری ها و دانشگاهی ها داشتیم در آن جا مطرح کنم... سعی کردیم برای مبارزه با جریان التقاط، فقط از این دو وسیله استفاده کنیم، ولی طبعاً همان زمان هم مخالفت ها- حتی از دوستان- شروع می شد. گاهی می آمدند نصیحت می کردند که این کار را نکن ایجاد اختلاف می کند. آن هایی که مثلاً خیلی با استدلال بحث می کردند، منطقشان این بود که این کارها برای تو خطر دارد؛ این ها آدم های جدی هستند و حاضرند تو را بکشند و صحیح نیست که جان خودت را به خطر بیندازی... تعداد زیادی از اساتید بزرگ حوزه- که شاید در عمرشان همین یک مرتبه به منزل ما آمدند- ما را نصیحت کردند که دست از این کارهایتان بردارید. من در حسن نیت آن ها شک نداشتم، ولی بینی و بین الله نمی توانستم فرمایش آن ها را بپذیرم.... ظاهر امر این بود که من یک وظیفه شخصی برای خودم تشخیص دادم که ولو یک تنه هم شده و به هر قیمتی تمام شده، حتی به قیمت جان خودم، این مسائل را مطرح کنم و هشدار بدهم که چنین خطرهایی وجود دارد. حتی گاه گاهی خطرهایی هم پیش آمد؛ توهین و این ها که الی ماشاءالله بود. حتی خطرهای جانی هم کم و بیش پیش آمد، ولی هیچ تردیدی در من برای ادامه دادن راهم پیدا نشد و حتی به جایی رسید که بعضی از دوستان بسیار نزدیک ما که حق بزرگی هم بر ما داشتند و همکاری های زیادی هم با هم داشتیم، آن ها هم یک مقداری از ما دلخور شدند، ولی من باز هم صریحاً به ایشان گفتم آن جا که پای دین و انجام وظیفه شرعی است(لااقل به حسب تشخیص خودم) آن جا من جایی برای رعایت عواطف دوستانه نمی بینم. من نسبت به دوست و رفیقم مادامی که وظیفه شرعی بر خلافش نباشد، مثل یک نوکر هستم؛ اما آن جایی که پای وظیفه شرعی باشد، نسبت به دوستانم بیگانه می شوم. این مطلب را در یک جلسه ای با بزرگان صریحاً عرض کردم. به هر حال ما یک تنه در این میدان قدم گذاشتیم و حالا نمی دانم که چه قدرش در پیشگاه الهی مقبول واقع شده، ولی جریانات بعدی نشان داد که فکر ما غلط نبوده و احساس خطرهایمان بجا بوده است.»
آقای هاشمی رفسنجانی هم در خاطرات خود با اشاره به تهیه دو نشریه مخفی «بعثت» و «انتقام» در زمان طاغوت به دست جمعی از نیروهای انقلابی، می گوید: «...نشریه بعثت بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش و افشاگری داشت و نشریه انتقام جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود... بعثت را من اداره می کردم و انتقام را آقای مصباح یزدی.»
آیتالله مصباح یزدی پس از پیروزی انقلاب هم میدان دفاع از ارزش های دینی را ترک نکرد و انبوه توهین ها و تخریب های کذایی نیز نتوانست اراده استوار وی را ذره ای مخدوش کند. این عالم کم نظیر به دلیل بیان رسا و منطق محکم همواره آماج هجمه های ناجوانمردانه قرار داشته، اما تاییدات پیوسته و حمایت های بزرگانی چون مقام معظم معظم رهبری تردیدی در سلامت رویکرد ایشان باقی نگذاشته است.

در ماهها و سالهای اخیر برخی جریانها کوشیدهاند تا با کوبیدن بر طبل وارونهنمایی و جوسازیهای آنچنانی، چهرهای ناروا از این فیلسوف بزرگ و فقیه خبیر ترسیم کنند؛ اما این که رهبری نظام، آیت الله مصباح یزدی را «عقبه تئوریک نظام» و پرکننده خلأ امثال علامه طباطبایی و علامه شهید مطهری می دانند و حضور ایشان در خبرگان را باعث افزایش وزانت این مجلس و نبود وی را «خسارت» برای آن برمیشمرند، حاوی نکتههایی عمیق برای خردمندان و حق جویان است.
نویسنده: مرتضی رضائیان
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از یزدرسا؛ استان یزد از دیرباز تاکنون، همواره ستارههایی درخشان را در دامان خود پرورانده است؛ ستارههایی که شعاع انوار وجودشان گاه فراتر از این مرز و بوم را نیز دربرگرفته است. فرزانگانی چون آیتاللهالعظمی سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی(مرجع عالیقدر تقلید و صاحب کتاب معروف عروه)، آیتالله العظمی حائری مهرجردی میبدی(مؤسس حوزه علیمه قم) و بزرگانی نظیر شهید آیتالله محمد صدوقی، مرحوم آیتالله سیدروحالله خاتمی، مرحوم آیتالله محمدابراهیم اعرافی و نظایر آنها از جمله چهرههای فخرآفرین دیار دارالعلم یزد به شمار میآیند.
, به گزارش , شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزدرسا؛,در دوران معاصر، آیتالله مصباح یزدی را باید از جمله ستارههای پرفروغ استان یزد برشمرد که مورد عنایت خاص رهبری معظم انقلاب قرار دارد. وی از جمله فرزانگانی است که به دلیل برخورداری از ویژگی هایی چون ژرف نگری و پختگی در تحلیل اوضاع، شجاعت در انجام تکالیف و بی اعتنایی به جوسازی ها، همواره مورد عنایت خاص دلسوزان دین و نظام قرار داشته است.
,بررسی اجمالی زندگی ایشان در چند دهه اخیر، نشان می دهد که این عالم برجسته؛ در تحلیل اوضاع، همواره افق هایی بلندتر از حد متعارف را مدنظر قرار داده و در سایه همین دوراندیشی توانسته است بارها چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، جلوتر از دیگران به کنه مسائل پی برد و زودتر، به دفاع از ارزش های دینی و نظام اسلامی برخیزد. و البته چنین خصوصیتی در ایشان چندان شگفت نیست؛ چه این که سال ها در محضر برجستگانی چون علامه طباطبایی، آیت الله العظمی بهاءالدینی و آیت الله العظمی بهجت به خوشه چینی پرداخته و مورد توجه این بزرگواران قرار داشته است.
,آیت الله مصباح یزدی از همان دوران پیش از انقلاب کوشید تا به صورت ریشهای به مبارزه با انحرافات برخیزد؛ هر چند این ویژگی بهانهای به دست برخی داد تا این مرد بزرگ را عافیتطلب و دور از مسائل مبارزاتی معرفی کنند. ایشان درباره فعالیتهای خود پیش از انقلاب میگوید:
,«... نسبت به مسائل مذهبی یک گرایشهای التقاطی پدید آمده بود. بنده روی سلیقه خاصی که داشتم، نسبت به این مسئله خیلی حساس بودم. در آن زمان، هیچ کس به اندازه بنده نسبت به انحرافات عقیدتی حساسیت نداشت. به همین دلیل هم یک سلیقه انحرافی شاذ تلقی میشد... در بین شخصیتهای کشور تنها شهید مطهری نسبت به این مسئله حساسیت داشت. بقیه به هر دلیلی- با مراتب مختلف- حساسیت چندانی نداشتند و اجمالا وظیفهای برای خودشان برای این که نسبت به این موضوع یک کار جدی انجام بدهند و قدمی بردارند، نمی دیدند یا می گفتند بعد از پیروزی انقلاب این کارها درست خواهد شد، حالا وقتش نیست و یا این که اصلاً احساس خطری از این ناحیه نمی کردند و متأسفانه گرایش هایی بین افراد برجسته آن موقع هم پیدا شده بود که بسیار نگران کننده بود. گاهی کسانی تعبیراتی می کردند که دوست ندارم حتی در تاریخ ضبط شود و بالاخره یک واقعیاتی است که بوده و شاید جاهای دیگر هم ثبت شده باشد. کسانی از افراد انقلابی و علاقه مند به اسلام و روحانیت و امام بودند که صریحاً می گفتند ما باید اقتصاد سوسیالیستی را در ایران پیاده کنیم!... متأسفانه در این جهت هم بنده تنها بودم و بعدها مرحوم شهید مطهری هم در این مسیر قدم برداشتند، ولی دیگران نه تنها مبارزه ای در این جهت نمی کردند، بلکه مبارزه با این افکار را نوعی انحراف از مسیر نهضت و انقلاب تلقی می کردند... به هر حال از آن زمانی که این انحرافات فکری در جوان ها پدید آمد، من نسبت به آینده روحانیت و نهضت خیلی نگران شدم و آن خوف که مبادا اگر انقلاب پیروز شود، به دست افراد منحرف بیفتد، به صورت دیگری در ذهنم تقویت شد؛ لذا با علم و آگاهی به این که مطرح کردن این مسائل حتی از طرف دوستان خودمان نه تنها مورد تأیید واقع نمی شود، بلکه محکوم هم خواهد شد، تصمیم گرفتم با همان نیروی محدود شخصی که دارم، در حدی که برایم ممکن است، این مسائل را مطرح کنم.
,کاری که آن وقت می توانستم بکنم، یکی این بود که آنچه مربوط به مسائل عقیدتی می شد را در کلاس درس در خلال مطالب مطرح کنم و یکی هم در جلساتی که با مردم اعم از طلاب و قشرهای دیگر مردم از بازاری ها و دانشگاهی ها داشتیم در آن جا مطرح کنم... سعی کردیم برای مبارزه با جریان التقاط، فقط از این دو وسیله استفاده کنیم، ولی طبعاً همان زمان هم مخالفت ها- حتی از دوستان- شروع می شد. گاهی می آمدند نصیحت می کردند که این کار را نکن ایجاد اختلاف می کند. آن هایی که مثلاً خیلی با استدلال بحث می کردند، منطقشان این بود که این کارها برای تو خطر دارد؛ این ها آدم های جدی هستند و حاضرند تو را بکشند و صحیح نیست که جان خودت را به خطر بیندازی... تعداد زیادی از اساتید بزرگ حوزه- که شاید در عمرشان همین یک مرتبه به منزل ما آمدند- ما را نصیحت کردند که دست از این کارهایتان بردارید. من در حسن نیت آن ها شک نداشتم، ولی بینی و بین الله نمی توانستم فرمایش آن ها را بپذیرم.... ظاهر امر این بود که من یک وظیفه شخصی برای خودم تشخیص دادم که ولو یک تنه هم شده و به هر قیمتی تمام شده، حتی به قیمت جان خودم، این مسائل را مطرح کنم و هشدار بدهم که چنین خطرهایی وجود دارد. حتی گاه گاهی خطرهایی هم پیش آمد؛ توهین و این ها که الی ماشاءالله بود. حتی خطرهای جانی هم کم و بیش پیش آمد، ولی هیچ تردیدی در من برای ادامه دادن راهم پیدا نشد و حتی به جایی رسید که بعضی از دوستان بسیار نزدیک ما که حق بزرگی هم بر ما داشتند و همکاری های زیادی هم با هم داشتیم، آن ها هم یک مقداری از ما دلخور شدند، ولی من باز هم صریحاً به ایشان گفتم آن جا که پای دین و انجام وظیفه شرعی است(لااقل به حسب تشخیص خودم) آن جا من جایی برای رعایت عواطف دوستانه نمی بینم. من نسبت به دوست و رفیقم مادامی که وظیفه شرعی بر خلافش نباشد، مثل یک نوکر هستم؛ اما آن جایی که پای وظیفه شرعی باشد، نسبت به دوستانم بیگانه می شوم. این مطلب را در یک جلسه ای با بزرگان صریحاً عرض کردم. به هر حال ما یک تنه در این میدان قدم گذاشتیم و حالا نمی دانم که چه قدرش در پیشگاه الهی مقبول واقع شده، ولی جریانات بعدی نشان داد که فکر ما غلط نبوده و احساس خطرهایمان بجا بوده است.»
,آقای هاشمی رفسنجانی هم در خاطرات خود با اشاره به تهیه دو نشریه مخفی «بعثت» و «انتقام» در زمان طاغوت به دست جمعی از نیروهای انقلابی، می گوید: «...نشریه بعثت بیشتر جنبه سیاسی و پرخاش و افشاگری داشت و نشریه انتقام جنبه ایدئولوژیکی آن قوی بود... بعثت را من اداره می کردم و انتقام را آقای مصباح یزدی.»
,آیتالله مصباح یزدی پس از پیروزی انقلاب هم میدان دفاع از ارزش های دینی را ترک نکرد و انبوه توهین ها و تخریب های کذایی نیز نتوانست اراده استوار وی را ذره ای مخدوش کند. این عالم کم نظیر به دلیل بیان رسا و منطق محکم همواره آماج هجمه های ناجوانمردانه قرار داشته، اما تاییدات پیوسته و حمایت های بزرگانی چون مقام معظم معظم رهبری تردیدی در سلامت رویکرد ایشان باقی نگذاشته است.
,

, در ماهها و سالهای اخیر برخی جریانها کوشیدهاند تا با کوبیدن بر طبل وارونهنمایی و جوسازیهای آنچنانی، چهرهای ناروا از این فیلسوف بزرگ و فقیه خبیر ترسیم کنند؛ اما این که رهبری نظام، آیت الله مصباح یزدی را «عقبه تئوریک نظام» و پرکننده خلأ امثال علامه طباطبایی و علامه شهید مطهری می دانند و حضور ایشان در خبرگان را باعث افزایش وزانت این مجلس و نبود وی را «خسارت» برای آن برمیشمرند، حاوی نکتههایی عمیق برای خردمندان و حق جویان است.
,نویسنده: مرتضی رضائیان
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه