گفتگو با بانوی امدادگر دوران دفاع مقدس و راوی راهیان نور؛
شرط ازدواجم امدادگری در جبهه بود/ جانمایه روایتهایم سبک زندگی زنان رزمنده است
بانوی راوی جبههها گفت: من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندگان را بیان کنم که با استقبال خوبی هم در بین زائران خانم مواجه میشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ همزمان با روز ملی «راهیان نور» در 20اسفندماه، کاروانهای متعددی عازم مناطق جنگی در غرب و جنوب کشور میشوند و خانوادههای بسیاری با شرکت در این اردوها و شنیدن خاطرات جنگ، حال و هوای دوران دفاع مقدس را میگیرند و تجدید عهدی با آرمانهای انقلاب اسلامی دارند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,در این میان، حضور راویان خانم که برخی از آنها تجربه حضور در جبهههای جنگ را دارند برای بانوان دلچسبتر است و آنها میتوانند حس نزدیکی به راویان پیدا کنند و تجربههایشان را در زندگی خود پیاده کنند.
براین اساس، خبرنگار پایگاه اینترنتی «سازمان بسیج جامعه زنان کشور» با یکی از روایان اردوهای راهیان نور که خود در کسوت امدادگری، سابقه حضور در جبههها را نیز دارد، به گفتگو نشسته است.
خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:
فاطمه سادات موسوی هستم و با 50سال سن کارشناس روابط عمومی و رسانه هستم. در خانوادهای مذهبی در شهر شیراز متولد شدم و 2 فرزند دارم. از 11سالگی با روشنگریهایی که در خانوادهام صورت میگرفت در فضای انقلاب قرار گرفتم. به خاطر دارم که علیرغم مخالفت خانواده با حضور من در تظاهرات، به دلیل جو زمان طاغوت، مخفیانه به همراه عمو و زن عمویم در تظاهراتها شرکت میکردم.
چطور به جبهه رفتید؟
بعد از پیروزی انقلاب در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو انجمن اسلامی و بسیج بودم تا اینکه در سال 1360 که خرمشهر آزاد شد به همراه مربی پرورشی مدرسه خانم طاهره بارقه، با خانواده افضل و کم کم با نسرین افضل(شهید شاخص) آشنا شدیم اما برادر افضل که جاوید الاثر شد، تاثیر بسیاری بر روحیه جنگ آوری ما گذاشت. بر همین اساس در دوره امدادگری شرکت کردیم و به همراه چند نفر از همکلاسیها قصد شرکت در جنگ را داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد!
چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟
آن زمان اعزام بانوان به جنگ ممنوع بود و ما تصمیم داشتیم که پنهانی به اهواز برویم و بعد از آن به جبهه وارد بشویم، به این خاطر در یک اتوبوس پنهان شدیم اما خیلی سریع لو رفتیم و جلوی رفتنمان را گرفتند و آنجا حاج آقا حائری که ما را از اتوبوس پیاده کرد، گفت که اگر ازدواج کنید بهتر است و خدمت بیشتری به اسلام میکنید.
شما قبول کردید؟
همان زمانها بود که امام(ره) هم جوانان را به ازدواج تشویق میکردند و ما میدیدیم که همسران رزمندان میتوانند به پشت جبهه ها بروند، پس با دوستانمان به این نتیجه رسیدیم که اگر ازدواج کنیم میتوانیم همراه با همسرانمان به پشت جبهه ها برویم، پس ازدواج کردیم و یکی از شرطهای همه دوستانم هم اجازه کمک به جبهه در لباس امدادگری بود. من هم با همین شرط در سال 1360 ازدواج کردم.
چندسال در جبهه ماندید؟
از اواخر سال 61 تا اواخر سال 63 در جبهه بودم که به علت جانباز شدن همسرم مجبور شدیم به عقب برگردیم.
ارتباطتان با جبهه قطع شد؟
نه، هیچوقت ارتباطم قطع نشد، پس از جنگ هم از سال 1368 به واسطه یکی از دوستان در صدا و سیما نوشتههایم را در رادیو میخواندند. اما خاطراتم را به صورت شفاهی بازگو نکردم، روزه سکوت گرفته بودم و حس میکردم اگر خاطراتم را بازگو کنم، بقیه فکر میکنند که دارم از خودم تعریف میکنم و از طرف دیگر آن زمان اکثر خاطراتم همراه با یادآوری سختیهای آن دوران بود و چون یکی از فرزندانم را هم در آن دوران از دست دادهبودم، اکثر اطرافیانم من را از تعریف کردن خاطراتم و یادآوری آن دوران منع میکردند.
با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟
در سال 1375 برای اولین بار در اردوی راهیان نور شرکت کردم که به علت کوچک بودن فرزندانم فقط دوبار توانستم در آن شرکت کنم. در همان اردوها به صورت ناشناس بخشی از خاطراتم را تعریف میکردم و استقبالهایی که میشد تشویق میشدم که بیشتر تعریف کنم اما به صورت علنی و با عنوان راوی بعد از مصاحبهای که با روزنامه صبح صادق در سال 83-84 داشتم، این اتفاق افتاد. آن روز خبرنگار در مورد تعریف خاطراتم گفت که مقام معظم رهبری امر کردند، هرکسی خاطراتی از دفاع مقدس دارد بگوید وگرنه مدیون خون شهداست و این باعث شد که به صورت علنی به روایتگری بپردازم.
برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟
من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندان را بیان کنم و گاهی اوقات نحوه آشنایی و ازدواج خودم و دیگر دوستان امدادگرم را بیان میکنم و اعتقادم این است که هرچند جنگ سختیهایی داشته و ناراحتیهایی داشته اما صحبت از شیرینی پیروی از امام(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه و دیگر شیرینیهای آن دوران برای نسل جوان جذاب تر است و استقبال خوبی هم میشود.
خاطرهای از روایتگری خود دارید؟
خاطره که زیاد است اما یکی از آنها این بود که در سال 1387 با 2هزار دانشجو از تهران به اردوی راهیان نور رفتیم و در قطار همراه با چند نفر از خواهران راوی گاهی بخشی از خاطرات خودم را میگفتم اما یک دختر دانشجو بین صحبتهایم با حرفهای نامربوط جو را خراب میکرد و به نظر میرسید که برای وقت گذرانی و تفریح کردن آمده است اما بعد از 2 روز که از سفرمان گذشت تحت تاثیر من و دیگر راویان و البته مهمتر از همه برکت خون شهدا، جو معنوی بر او اثر کرد و در طلائیه به خاطر رفتارش از من حلالیت طلبید و خودش اعتراف کرد که چون نمیتوانسته نزد خانوادهاش برود برای وقت گذراندن به جنوب آمده بود اما تصمیم گرفته بود که زندگیاش را به سبک زندگی شهدا در بیاورد.
نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟
برگزاری چنین اردوهایی بسیار مفید است حتی به نظر من، اگر بین 2 هزار نفر یک نفر تحت تاثیر قرار بگیرند، می ارزد زیرا کار، کار شهداست و خاک شهدا تاثیر میگذارد. اما پیشنهاد میکنم که این اردو در زمانهایی با مناسبتهای قمری مهم مانند شهادت حضرت زهرا(ره) و یا ایام ماه محرم افراد تحت تاثیر جو معنوی هم قرار میگیرند و بسیار موثر است.
در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟
دو دسته راوی در حال حاضر در اردوهای راهیان نور حضور دارند، راویانی که آموزش میبینند و جوان هستند که بر اساس علاقه وارد این حوزه شده اند، خاطرات را حفظ میکنند و روایت میکنند، البته وجود این افراد بسیار ضروری است اما اگر اینها در کنار راویان خواهری که از خانواده شهدا یا امدادگران دفاع مقدس هستند، قرار بگیرند در نحوه بیانشان و ارتباط با مخاطب بسیار موثر است، این تجربه ای است که ما در چندبار اعزام از تهران به همراهی راویان جوان داشتیم و خود آنها از این همراهی و تاثیر آن بر روایتگری خودشان راضی بودند.
پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟
اگر مسیر حرکت از شهرها طوری انتخاب شود که زائران وقت لازم برای دیدن و فهمیدن شرایط جنگ آن زمان را داشته باشند بسیار مفید است، چون در حال حاضر این مسیرها بسیار سریع طی میشود. پیشنهاد دیگرم در مورد تبلیغات و پوشش رسانهای این اردوهاست که رسانهها یک سال خیلی جدی راهیان نور را تبلیغ میکنند و گاهی تبلیغی نمیکنند اما اگر این تبلیغات مستمر باشد، تاثیر بسیار زیادی بر افراد خواهد داشت.
هنوز هم راوی هستید؟
از آن زمان زیاد به خرمشهر میرفتم و زمانی یک ماه و گاهی دو هفته در آنجا میماندم، هنوز هم راوی هستم اما چند سالی است که به علت بیماری پدرم نتوانسته ام به اردوی راهیان نور بروم اما برای ثبت خاطرات آن دوران، در حال تدوین کتابی به عنوان زندگی در دالان بهشت هستم.
در پایان صحبتی دارید؟
برای موفقیت همه عزیزان و کسب فیض زائران و راویان نور دعا میکنم و امیدوارم دوباره شرایطی پیش بیاید که بتوانم به عنوان راوی در اردوهای راهیان نور شرکت کنم.
انتهای پیام/
در این میان، حضور راویان خانم که برخی از آنها تجربه حضور در جبهههای جنگ را دارند برای بانوان دلچسبتر است و آنها میتوانند حس نزدیکی به راویان پیدا کنند و تجربههایشان را در زندگی خود پیاده کنند.
براین اساس، خبرنگار پایگاه اینترنتی «سازمان بسیج جامعه زنان کشور» با یکی از روایان اردوهای راهیان نور که خود در کسوت امدادگری، سابقه حضور در جبههها را نیز دارد، به گفتگو نشسته است.
خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:
فاطمه سادات موسوی هستم و با 50سال سن کارشناس روابط عمومی و رسانه هستم. در خانوادهای مذهبی در شهر شیراز متولد شدم و 2 فرزند دارم. از 11سالگی با روشنگریهایی که در خانوادهام صورت میگرفت در فضای انقلاب قرار گرفتم. به خاطر دارم که علیرغم مخالفت خانواده با حضور من در تظاهرات، به دلیل جو زمان طاغوت، مخفیانه به همراه عمو و زن عمویم در تظاهراتها شرکت میکردم.
چطور به جبهه رفتید؟
بعد از پیروزی انقلاب در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو انجمن اسلامی و بسیج بودم تا اینکه در سال 1360 که خرمشهر آزاد شد به همراه مربی پرورشی مدرسه خانم طاهره بارقه، با خانواده افضل و کم کم با نسرین افضل(شهید شاخص) آشنا شدیم اما برادر افضل که جاوید الاثر شد، تاثیر بسیاری بر روحیه جنگ آوری ما گذاشت. بر همین اساس در دوره امدادگری شرکت کردیم و به همراه چند نفر از همکلاسیها قصد شرکت در جنگ را داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد!
چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟
آن زمان اعزام بانوان به جنگ ممنوع بود و ما تصمیم داشتیم که پنهانی به اهواز برویم و بعد از آن به جبهه وارد بشویم، به این خاطر در یک اتوبوس پنهان شدیم اما خیلی سریع لو رفتیم و جلوی رفتنمان را گرفتند و آنجا حاج آقا حائری که ما را از اتوبوس پیاده کرد، گفت که اگر ازدواج کنید بهتر است و خدمت بیشتری به اسلام میکنید.
شما قبول کردید؟
همان زمانها بود که امام(ره) هم جوانان را به ازدواج تشویق میکردند و ما میدیدیم که همسران رزمندان میتوانند به پشت جبهه ها بروند، پس با دوستانمان به این نتیجه رسیدیم که اگر ازدواج کنیم میتوانیم همراه با همسرانمان به پشت جبهه ها برویم، پس ازدواج کردیم و یکی از شرطهای همه دوستانم هم اجازه کمک به جبهه در لباس امدادگری بود. من هم با همین شرط در سال 1360 ازدواج کردم.
چندسال در جبهه ماندید؟
از اواخر سال 61 تا اواخر سال 63 در جبهه بودم که به علت جانباز شدن همسرم مجبور شدیم به عقب برگردیم.
ارتباطتان با جبهه قطع شد؟
نه، هیچوقت ارتباطم قطع نشد، پس از جنگ هم از سال 1368 به واسطه یکی از دوستان در صدا و سیما نوشتههایم را در رادیو میخواندند. اما خاطراتم را به صورت شفاهی بازگو نکردم، روزه سکوت گرفته بودم و حس میکردم اگر خاطراتم را بازگو کنم، بقیه فکر میکنند که دارم از خودم تعریف میکنم و از طرف دیگر آن زمان اکثر خاطراتم همراه با یادآوری سختیهای آن دوران بود و چون یکی از فرزندانم را هم در آن دوران از دست دادهبودم، اکثر اطرافیانم من را از تعریف کردن خاطراتم و یادآوری آن دوران منع میکردند.
با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟
در سال 1375 برای اولین بار در اردوی راهیان نور شرکت کردم که به علت کوچک بودن فرزندانم فقط دوبار توانستم در آن شرکت کنم. در همان اردوها به صورت ناشناس بخشی از خاطراتم را تعریف میکردم و استقبالهایی که میشد تشویق میشدم که بیشتر تعریف کنم اما به صورت علنی و با عنوان راوی بعد از مصاحبهای که با روزنامه صبح صادق در سال 83-84 داشتم، این اتفاق افتاد. آن روز خبرنگار در مورد تعریف خاطراتم گفت که مقام معظم رهبری امر کردند، هرکسی خاطراتی از دفاع مقدس دارد بگوید وگرنه مدیون خون شهداست و این باعث شد که به صورت علنی به روایتگری بپردازم.
برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟
من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندان را بیان کنم و گاهی اوقات نحوه آشنایی و ازدواج خودم و دیگر دوستان امدادگرم را بیان میکنم و اعتقادم این است که هرچند جنگ سختیهایی داشته و ناراحتیهایی داشته اما صحبت از شیرینی پیروی از امام(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه و دیگر شیرینیهای آن دوران برای نسل جوان جذاب تر است و استقبال خوبی هم میشود.
خاطرهای از روایتگری خود دارید؟
خاطره که زیاد است اما یکی از آنها این بود که در سال 1387 با 2هزار دانشجو از تهران به اردوی راهیان نور رفتیم و در قطار همراه با چند نفر از خواهران راوی گاهی بخشی از خاطرات خودم را میگفتم اما یک دختر دانشجو بین صحبتهایم با حرفهای نامربوط جو را خراب میکرد و به نظر میرسید که برای وقت گذرانی و تفریح کردن آمده است اما بعد از 2 روز که از سفرمان گذشت تحت تاثیر من و دیگر راویان و البته مهمتر از همه برکت خون شهدا، جو معنوی بر او اثر کرد و در طلائیه به خاطر رفتارش از من حلالیت طلبید و خودش اعتراف کرد که چون نمیتوانسته نزد خانوادهاش برود برای وقت گذراندن به جنوب آمده بود اما تصمیم گرفته بود که زندگیاش را به سبک زندگی شهدا در بیاورد.
نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟
برگزاری چنین اردوهایی بسیار مفید است حتی به نظر من، اگر بین 2 هزار نفر یک نفر تحت تاثیر قرار بگیرند، می ارزد زیرا کار، کار شهداست و خاک شهدا تاثیر میگذارد. اما پیشنهاد میکنم که این اردو در زمانهایی با مناسبتهای قمری مهم مانند شهادت حضرت زهرا(ره) و یا ایام ماه محرم افراد تحت تاثیر جو معنوی هم قرار میگیرند و بسیار موثر است.
در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟
دو دسته راوی در حال حاضر در اردوهای راهیان نور حضور دارند، راویانی که آموزش میبینند و جوان هستند که بر اساس علاقه وارد این حوزه شده اند، خاطرات را حفظ میکنند و روایت میکنند، البته وجود این افراد بسیار ضروری است اما اگر اینها در کنار راویان خواهری که از خانواده شهدا یا امدادگران دفاع مقدس هستند، قرار بگیرند در نحوه بیانشان و ارتباط با مخاطب بسیار موثر است، این تجربه ای است که ما در چندبار اعزام از تهران به همراهی راویان جوان داشتیم و خود آنها از این همراهی و تاثیر آن بر روایتگری خودشان راضی بودند.
پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟
اگر مسیر حرکت از شهرها طوری انتخاب شود که زائران وقت لازم برای دیدن و فهمیدن شرایط جنگ آن زمان را داشته باشند بسیار مفید است، چون در حال حاضر این مسیرها بسیار سریع طی میشود. پیشنهاد دیگرم در مورد تبلیغات و پوشش رسانهای این اردوهاست که رسانهها یک سال خیلی جدی راهیان نور را تبلیغ میکنند و گاهی تبلیغی نمیکنند اما اگر این تبلیغات مستمر باشد، تاثیر بسیار زیادی بر افراد خواهد داشت.
هنوز هم راوی هستید؟
از آن زمان زیاد به خرمشهر میرفتم و زمانی یک ماه و گاهی دو هفته در آنجا میماندم، هنوز هم راوی هستم اما چند سالی است که به علت بیماری پدرم نتوانسته ام به اردوی راهیان نور بروم اما برای ثبت خاطرات آن دوران، در حال تدوین کتابی به عنوان زندگی در دالان بهشت هستم.
در پایان صحبتی دارید؟
برای موفقیت همه عزیزان و کسب فیض زائران و راویان نور دعا میکنم و امیدوارم دوباره شرایطی پیش بیاید که بتوانم به عنوان راوی در اردوهای راهیان نور شرکت کنم.
انتهای پیام/
در این میان، حضور راویان خانم که برخی از آنها تجربه حضور در جبهههای جنگ را دارند برای بانوان دلچسبتر است و آنها میتوانند حس نزدیکی به راویان پیدا کنند و تجربههایشان را در زندگی خود پیاده کنند.
براین اساس، خبرنگار پایگاه اینترنتی «سازمان بسیج جامعه زنان کشور» با یکی از روایان اردوهای راهیان نور که خود در کسوت امدادگری، سابقه حضور در جبههها را نیز دارد، به گفتگو نشسته است.
خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:
فاطمه سادات موسوی هستم و با 50سال سن کارشناس روابط عمومی و رسانه هستم. در خانوادهای مذهبی در شهر شیراز متولد شدم و 2 فرزند دارم. از 11سالگی با روشنگریهایی که در خانوادهام صورت میگرفت در فضای انقلاب قرار گرفتم. به خاطر دارم که علیرغم مخالفت خانواده با حضور من در تظاهرات، به دلیل جو زمان طاغوت، مخفیانه به همراه عمو و زن عمویم در تظاهراتها شرکت میکردم.
چطور به جبهه رفتید؟
بعد از پیروزی انقلاب در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو انجمن اسلامی و بسیج بودم تا اینکه در سال 1360 که خرمشهر آزاد شد به همراه مربی پرورشی مدرسه خانم طاهره بارقه، با خانواده افضل و کم کم با نسرین افضل(شهید شاخص) آشنا شدیم اما برادر افضل که جاوید الاثر شد، تاثیر بسیاری بر روحیه جنگ آوری ما گذاشت. بر همین اساس در دوره امدادگری شرکت کردیم و به همراه چند نفر از همکلاسیها قصد شرکت در جنگ را داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد!
چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟
آن زمان اعزام بانوان به جنگ ممنوع بود و ما تصمیم داشتیم که پنهانی به اهواز برویم و بعد از آن به جبهه وارد بشویم، به این خاطر در یک اتوبوس پنهان شدیم اما خیلی سریع لو رفتیم و جلوی رفتنمان را گرفتند و آنجا حاج آقا حائری که ما را از اتوبوس پیاده کرد، گفت که اگر ازدواج کنید بهتر است و خدمت بیشتری به اسلام میکنید.
شما قبول کردید؟
همان زمانها بود که امام(ره) هم جوانان را به ازدواج تشویق میکردند و ما میدیدیم که همسران رزمندان میتوانند به پشت جبهه ها بروند، پس با دوستانمان به این نتیجه رسیدیم که اگر ازدواج کنیم میتوانیم همراه با همسرانمان به پشت جبهه ها برویم، پس ازدواج کردیم و یکی از شرطهای همه دوستانم هم اجازه کمک به جبهه در لباس امدادگری بود. من هم با همین شرط در سال 1360 ازدواج کردم.
چندسال در جبهه ماندید؟
از اواخر سال 61 تا اواخر سال 63 در جبهه بودم که به علت جانباز شدن همسرم مجبور شدیم به عقب برگردیم.
ارتباطتان با جبهه قطع شد؟
نه، هیچوقت ارتباطم قطع نشد، پس از جنگ هم از سال 1368 به واسطه یکی از دوستان در صدا و سیما نوشتههایم را در رادیو میخواندند. اما خاطراتم را به صورت شفاهی بازگو نکردم، روزه سکوت گرفته بودم و حس میکردم اگر خاطراتم را بازگو کنم، بقیه فکر میکنند که دارم از خودم تعریف میکنم و از طرف دیگر آن زمان اکثر خاطراتم همراه با یادآوری سختیهای آن دوران بود و چون یکی از فرزندانم را هم در آن دوران از دست دادهبودم، اکثر اطرافیانم من را از تعریف کردن خاطراتم و یادآوری آن دوران منع میکردند.
با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟
در سال 1375 برای اولین بار در اردوی راهیان نور شرکت کردم که به علت کوچک بودن فرزندانم فقط دوبار توانستم در آن شرکت کنم. در همان اردوها به صورت ناشناس بخشی از خاطراتم را تعریف میکردم و استقبالهایی که میشد تشویق میشدم که بیشتر تعریف کنم اما به صورت علنی و با عنوان راوی بعد از مصاحبهای که با روزنامه صبح صادق در سال 83-84 داشتم، این اتفاق افتاد. آن روز خبرنگار در مورد تعریف خاطراتم گفت که مقام معظم رهبری امر کردند، هرکسی خاطراتی از دفاع مقدس دارد بگوید وگرنه مدیون خون شهداست و این باعث شد که به صورت علنی به روایتگری بپردازم.
برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟
من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندان را بیان کنم و گاهی اوقات نحوه آشنایی و ازدواج خودم و دیگر دوستان امدادگرم را بیان میکنم و اعتقادم این است که هرچند جنگ سختیهایی داشته و ناراحتیهایی داشته اما صحبت از شیرینی پیروی از امام(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه و دیگر شیرینیهای آن دوران برای نسل جوان جذاب تر است و استقبال خوبی هم میشود.
خاطرهای از روایتگری خود دارید؟
خاطره که زیاد است اما یکی از آنها این بود که در سال 1387 با 2هزار دانشجو از تهران به اردوی راهیان نور رفتیم و در قطار همراه با چند نفر از خواهران راوی گاهی بخشی از خاطرات خودم را میگفتم اما یک دختر دانشجو بین صحبتهایم با حرفهای نامربوط جو را خراب میکرد و به نظر میرسید که برای وقت گذرانی و تفریح کردن آمده است اما بعد از 2 روز که از سفرمان گذشت تحت تاثیر من و دیگر راویان و البته مهمتر از همه برکت خون شهدا، جو معنوی بر او اثر کرد و در طلائیه به خاطر رفتارش از من حلالیت طلبید و خودش اعتراف کرد که چون نمیتوانسته نزد خانوادهاش برود برای وقت گذراندن به جنوب آمده بود اما تصمیم گرفته بود که زندگیاش را به سبک زندگی شهدا در بیاورد.
نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟
برگزاری چنین اردوهایی بسیار مفید است حتی به نظر من، اگر بین 2 هزار نفر یک نفر تحت تاثیر قرار بگیرند، می ارزد زیرا کار، کار شهداست و خاک شهدا تاثیر میگذارد. اما پیشنهاد میکنم که این اردو در زمانهایی با مناسبتهای قمری مهم مانند شهادت حضرت زهرا(ره) و یا ایام ماه محرم افراد تحت تاثیر جو معنوی هم قرار میگیرند و بسیار موثر است.
در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟
دو دسته راوی در حال حاضر در اردوهای راهیان نور حضور دارند، راویانی که آموزش میبینند و جوان هستند که بر اساس علاقه وارد این حوزه شده اند، خاطرات را حفظ میکنند و روایت میکنند، البته وجود این افراد بسیار ضروری است اما اگر اینها در کنار راویان خواهری که از خانواده شهدا یا امدادگران دفاع مقدس هستند، قرار بگیرند در نحوه بیانشان و ارتباط با مخاطب بسیار موثر است، این تجربه ای است که ما در چندبار اعزام از تهران به همراهی راویان جوان داشتیم و خود آنها از این همراهی و تاثیر آن بر روایتگری خودشان راضی بودند.
پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟
اگر مسیر حرکت از شهرها طوری انتخاب شود که زائران وقت لازم برای دیدن و فهمیدن شرایط جنگ آن زمان را داشته باشند بسیار مفید است، چون در حال حاضر این مسیرها بسیار سریع طی میشود. پیشنهاد دیگرم در مورد تبلیغات و پوشش رسانهای این اردوهاست که رسانهها یک سال خیلی جدی راهیان نور را تبلیغ میکنند و گاهی تبلیغی نمیکنند اما اگر این تبلیغات مستمر باشد، تاثیر بسیار زیادی بر افراد خواهد داشت.
هنوز هم راوی هستید؟
از آن زمان زیاد به خرمشهر میرفتم و زمانی یک ماه و گاهی دو هفته در آنجا میماندم، هنوز هم راوی هستم اما چند سالی است که به علت بیماری پدرم نتوانسته ام به اردوی راهیان نور بروم اما برای ثبت خاطرات آن دوران، در حال تدوین کتابی به عنوان زندگی در دالان بهشت هستم.
در پایان صحبتی دارید؟
برای موفقیت همه عزیزان و کسب فیض زائران و راویان نور دعا میکنم و امیدوارم دوباره شرایطی پیش بیاید که بتوانم به عنوان راوی در اردوهای راهیان نور شرکت کنم.
انتهای پیام/
در این میان، حضور راویان خانم که برخی از آنها تجربه حضور در جبهههای جنگ را دارند برای بانوان دلچسبتر است و آنها میتوانند حس نزدیکی به راویان پیدا کنند و تجربههایشان را در زندگی خود پیاده کنند.
براین اساس، خبرنگار پایگاه اینترنتی «سازمان بسیج جامعه زنان کشور» با یکی از روایان اردوهای راهیان نور که خود در کسوت امدادگری، سابقه حضور در جبههها را نیز دارد، به گفتگو نشسته است.
خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:
فاطمه سادات موسوی هستم و با 50سال سن کارشناس روابط عمومی و رسانه هستم. در خانوادهای مذهبی در شهر شیراز متولد شدم و 2 فرزند دارم. از 11سالگی با روشنگریهایی که در خانوادهام صورت میگرفت در فضای انقلاب قرار گرفتم. به خاطر دارم که علیرغم مخالفت خانواده با حضور من در تظاهرات، به دلیل جو زمان طاغوت، مخفیانه به همراه عمو و زن عمویم در تظاهراتها شرکت میکردم.
چطور به جبهه رفتید؟
بعد از پیروزی انقلاب در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو انجمن اسلامی و بسیج بودم تا اینکه در سال 1360 که خرمشهر آزاد شد به همراه مربی پرورشی مدرسه خانم طاهره بارقه، با خانواده افضل و کم کم با نسرین افضل(شهید شاخص) آشنا شدیم اما برادر افضل که جاوید الاثر شد، تاثیر بسیاری بر روحیه جنگ آوری ما گذاشت. بر همین اساس در دوره امدادگری شرکت کردیم و به همراه چند نفر از همکلاسیها قصد شرکت در جنگ را داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد!
چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟
آن زمان اعزام بانوان به جنگ ممنوع بود و ما تصمیم داشتیم که پنهانی به اهواز برویم و بعد از آن به جبهه وارد بشویم، به این خاطر در یک اتوبوس پنهان شدیم اما خیلی سریع لو رفتیم و جلوی رفتنمان را گرفتند و آنجا حاج آقا حائری که ما را از اتوبوس پیاده کرد، گفت که اگر ازدواج کنید بهتر است و خدمت بیشتری به اسلام میکنید.
شما قبول کردید؟
همان زمانها بود که امام(ره) هم جوانان را به ازدواج تشویق میکردند و ما میدیدیم که همسران رزمندان میتوانند به پشت جبهه ها بروند، پس با دوستانمان به این نتیجه رسیدیم که اگر ازدواج کنیم میتوانیم همراه با همسرانمان به پشت جبهه ها برویم، پس ازدواج کردیم و یکی از شرطهای همه دوستانم هم اجازه کمک به جبهه در لباس امدادگری بود. من هم با همین شرط در سال 1360 ازدواج کردم.
چندسال در جبهه ماندید؟
از اواخر سال 61 تا اواخر سال 63 در جبهه بودم که به علت جانباز شدن همسرم مجبور شدیم به عقب برگردیم.
ارتباطتان با جبهه قطع شد؟
نه، هیچوقت ارتباطم قطع نشد، پس از جنگ هم از سال 1368 به واسطه یکی از دوستان در صدا و سیما نوشتههایم را در رادیو میخواندند. اما خاطراتم را به صورت شفاهی بازگو نکردم، روزه سکوت گرفته بودم و حس میکردم اگر خاطراتم را بازگو کنم، بقیه فکر میکنند که دارم از خودم تعریف میکنم و از طرف دیگر آن زمان اکثر خاطراتم همراه با یادآوری سختیهای آن دوران بود و چون یکی از فرزندانم را هم در آن دوران از دست دادهبودم، اکثر اطرافیانم من را از تعریف کردن خاطراتم و یادآوری آن دوران منع میکردند.
با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟
در سال 1375 برای اولین بار در اردوی راهیان نور شرکت کردم که به علت کوچک بودن فرزندانم فقط دوبار توانستم در آن شرکت کنم. در همان اردوها به صورت ناشناس بخشی از خاطراتم را تعریف میکردم و استقبالهایی که میشد تشویق میشدم که بیشتر تعریف کنم اما به صورت علنی و با عنوان راوی بعد از مصاحبهای که با روزنامه صبح صادق در سال 83-84 داشتم، این اتفاق افتاد. آن روز خبرنگار در مورد تعریف خاطراتم گفت که مقام معظم رهبری امر کردند، هرکسی خاطراتی از دفاع مقدس دارد بگوید وگرنه مدیون خون شهداست و این باعث شد که به صورت علنی به روایتگری بپردازم.
برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟
من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندان را بیان کنم و گاهی اوقات نحوه آشنایی و ازدواج خودم و دیگر دوستان امدادگرم را بیان میکنم و اعتقادم این است که هرچند جنگ سختیهایی داشته و ناراحتیهایی داشته اما صحبت از شیرینی پیروی از امام(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه و دیگر شیرینیهای آن دوران برای نسل جوان جذاب تر است و استقبال خوبی هم میشود.
خاطرهای از روایتگری خود دارید؟
خاطره که زیاد است اما یکی از آنها این بود که در سال 1387 با 2هزار دانشجو از تهران به اردوی راهیان نور رفتیم و در قطار همراه با چند نفر از خواهران راوی گاهی بخشی از خاطرات خودم را میگفتم اما یک دختر دانشجو بین صحبتهایم با حرفهای نامربوط جو را خراب میکرد و به نظر میرسید که برای وقت گذرانی و تفریح کردن آمده است اما بعد از 2 روز که از سفرمان گذشت تحت تاثیر من و دیگر راویان و البته مهمتر از همه برکت خون شهدا، جو معنوی بر او اثر کرد و در طلائیه به خاطر رفتارش از من حلالیت طلبید و خودش اعتراف کرد که چون نمیتوانسته نزد خانوادهاش برود برای وقت گذراندن به جنوب آمده بود اما تصمیم گرفته بود که زندگیاش را به سبک زندگی شهدا در بیاورد.
نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟
برگزاری چنین اردوهایی بسیار مفید است حتی به نظر من، اگر بین 2 هزار نفر یک نفر تحت تاثیر قرار بگیرند، می ارزد زیرا کار، کار شهداست و خاک شهدا تاثیر میگذارد. اما پیشنهاد میکنم که این اردو در زمانهایی با مناسبتهای قمری مهم مانند شهادت حضرت زهرا(ره) و یا ایام ماه محرم افراد تحت تاثیر جو معنوی هم قرار میگیرند و بسیار موثر است.
در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟
دو دسته راوی در حال حاضر در اردوهای راهیان نور حضور دارند، راویانی که آموزش میبینند و جوان هستند که بر اساس علاقه وارد این حوزه شده اند، خاطرات را حفظ میکنند و روایت میکنند، البته وجود این افراد بسیار ضروری است اما اگر اینها در کنار راویان خواهری که از خانواده شهدا یا امدادگران دفاع مقدس هستند، قرار بگیرند در نحوه بیانشان و ارتباط با مخاطب بسیار موثر است، این تجربه ای است که ما در چندبار اعزام از تهران به همراهی راویان جوان داشتیم و خود آنها از این همراهی و تاثیر آن بر روایتگری خودشان راضی بودند.
پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟
اگر مسیر حرکت از شهرها طوری انتخاب شود که زائران وقت لازم برای دیدن و فهمیدن شرایط جنگ آن زمان را داشته باشند بسیار مفید است، چون در حال حاضر این مسیرها بسیار سریع طی میشود. پیشنهاد دیگرم در مورد تبلیغات و پوشش رسانهای این اردوهاست که رسانهها یک سال خیلی جدی راهیان نور را تبلیغ میکنند و گاهی تبلیغی نمیکنند اما اگر این تبلیغات مستمر باشد، تاثیر بسیار زیادی بر افراد خواهد داشت.
هنوز هم راوی هستید؟
از آن زمان زیاد به خرمشهر میرفتم و زمانی یک ماه و گاهی دو هفته در آنجا میماندم، هنوز هم راوی هستم اما چند سالی است که به علت بیماری پدرم نتوانسته ام به اردوی راهیان نور بروم اما برای ثبت خاطرات آن دوران، در حال تدوین کتابی به عنوان زندگی در دالان بهشت هستم.
در پایان صحبتی دارید؟
برای موفقیت همه عزیزان و کسب فیض زائران و راویان نور دعا میکنم و امیدوارم دوباره شرایطی پیش بیاید که بتوانم به عنوان راوی در اردوهای راهیان نور شرکت کنم.
انتهای پیام/
در این میان، حضور راویان خانم که برخی از آنها تجربه حضور در جبهههای جنگ را دارند برای بانوان دلچسبتر است و آنها میتوانند حس نزدیکی به راویان پیدا کنند و تجربههایشان را در زندگی خود پیاده کنند.
,براین اساس، خبرنگار پایگاه اینترنتی «سازمان بسیج جامعه زنان کشور» با یکی از روایان اردوهای راهیان نور که خود در کسوت امدادگری، سابقه حضور در جبههها را نیز دارد، به گفتگو نشسته است.
,,
خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:
, خود را معرفی بفرمایید و خلاصهای از فعالیتهای خود را بیان کنید:,فاطمه سادات موسوی هستم و با 50سال سن کارشناس روابط عمومی و رسانه هستم. در خانوادهای مذهبی در شهر شیراز متولد شدم و 2 فرزند دارم. از 11سالگی با روشنگریهایی که در خانوادهام صورت میگرفت در فضای انقلاب قرار گرفتم. به خاطر دارم که علیرغم مخالفت خانواده با حضور من در تظاهرات، به دلیل جو زمان طاغوت، مخفیانه به همراه عمو و زن عمویم در تظاهراتها شرکت میکردم.
,,
چطور به جبهه رفتید؟
, چطور به جبهه رفتید؟,بعد از پیروزی انقلاب در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو انجمن اسلامی و بسیج بودم تا اینکه در سال 1360 که خرمشهر آزاد شد به همراه مربی پرورشی مدرسه خانم طاهره بارقه، با خانواده افضل و کم کم با نسرین افضل(شهید شاخص) آشنا شدیم اما برادر افضل که جاوید الاثر شد، تاثیر بسیاری بر روحیه جنگ آوری ما گذاشت. بر همین اساس در دوره امدادگری شرکت کردیم و به همراه چند نفر از همکلاسیها قصد شرکت در جنگ را داشتیم، اما این اتفاق نیفتاد!
,,
چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟
, چه دلیلی باعث شد که نتوانید به جبهه بروید؟,آن زمان اعزام بانوان به جنگ ممنوع بود و ما تصمیم داشتیم که پنهانی به اهواز برویم و بعد از آن به جبهه وارد بشویم، به این خاطر در یک اتوبوس پنهان شدیم اما خیلی سریع لو رفتیم و جلوی رفتنمان را گرفتند و آنجا حاج آقا حائری که ما را از اتوبوس پیاده کرد، گفت که اگر ازدواج کنید بهتر است و خدمت بیشتری به اسلام میکنید.
,,
شما قبول کردید؟
, شما قبول کردید؟,همان زمانها بود که امام(ره) هم جوانان را به ازدواج تشویق میکردند و ما میدیدیم که همسران رزمندان میتوانند به پشت جبهه ها بروند، پس با دوستانمان به این نتیجه رسیدیم که اگر ازدواج کنیم میتوانیم همراه با همسرانمان به پشت جبهه ها برویم، پس ازدواج کردیم و یکی از شرطهای همه دوستانم هم اجازه کمک به جبهه در لباس امدادگری بود. من هم با همین شرط در سال 1360 ازدواج کردم.
,,
چندسال در جبهه ماندید؟
, چندسال در جبهه ماندید؟,از اواخر سال 61 تا اواخر سال 63 در جبهه بودم که به علت جانباز شدن همسرم مجبور شدیم به عقب برگردیم.
,,
ارتباطتان با جبهه قطع شد؟
, ارتباطتان با جبهه قطع شد؟,نه، هیچوقت ارتباطم قطع نشد، پس از جنگ هم از سال 1368 به واسطه یکی از دوستان در صدا و سیما نوشتههایم را در رادیو میخواندند. اما خاطراتم را به صورت شفاهی بازگو نکردم، روزه سکوت گرفته بودم و حس میکردم اگر خاطراتم را بازگو کنم، بقیه فکر میکنند که دارم از خودم تعریف میکنم و از طرف دیگر آن زمان اکثر خاطراتم همراه با یادآوری سختیهای آن دوران بود و چون یکی از فرزندانم را هم در آن دوران از دست دادهبودم، اکثر اطرافیانم من را از تعریف کردن خاطراتم و یادآوری آن دوران منع میکردند.
,,
با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟
, با این وجود، چطور و از چه زمانی راوی شدید؟,در سال 1375 برای اولین بار در اردوی راهیان نور شرکت کردم که به علت کوچک بودن فرزندانم فقط دوبار توانستم در آن شرکت کنم. در همان اردوها به صورت ناشناس بخشی از خاطراتم را تعریف میکردم و استقبالهایی که میشد تشویق میشدم که بیشتر تعریف کنم اما به صورت علنی و با عنوان راوی بعد از مصاحبهای که با روزنامه صبح صادق در سال 83-84 داشتم، این اتفاق افتاد. آن روز خبرنگار در مورد تعریف خاطراتم گفت که مقام معظم رهبری امر کردند، هرکسی خاطراتی از دفاع مقدس دارد بگوید وگرنه مدیون خون شهداست و این باعث شد که به صورت علنی به روایتگری بپردازم.
,,
برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟
, برخوردهای زائران راهیان نور با یک راوی خانم چطور است؟,من در روایتها شیوه متفاوتی از برادران دارم و سعی میکنم که سبک زندگی خانمهای امدادگر آن زمان و نیز همسران رزمندان را بیان کنم و گاهی اوقات نحوه آشنایی و ازدواج خودم و دیگر دوستان امدادگرم را بیان میکنم و اعتقادم این است که هرچند جنگ سختیهایی داشته و ناراحتیهایی داشته اما صحبت از شیرینی پیروی از امام(ره) و اطاعت از امر ولایت فقیه و دیگر شیرینیهای آن دوران برای نسل جوان جذاب تر است و استقبال خوبی هم میشود.
,,
خاطرهای از روایتگری خود دارید؟
, خاطرهای از روایتگری خود دارید؟,خاطره که زیاد است اما یکی از آنها این بود که در سال 1387 با 2هزار دانشجو از تهران به اردوی راهیان نور رفتیم و در قطار همراه با چند نفر از خواهران راوی گاهی بخشی از خاطرات خودم را میگفتم اما یک دختر دانشجو بین صحبتهایم با حرفهای نامربوط جو را خراب میکرد و به نظر میرسید که برای وقت گذرانی و تفریح کردن آمده است اما بعد از 2 روز که از سفرمان گذشت تحت تاثیر من و دیگر راویان و البته مهمتر از همه برکت خون شهدا، جو معنوی بر او اثر کرد و در طلائیه به خاطر رفتارش از من حلالیت طلبید و خودش اعتراف کرد که چون نمیتوانسته نزد خانوادهاش برود برای وقت گذراندن به جنوب آمده بود اما تصمیم گرفته بود که زندگیاش را به سبک زندگی شهدا در بیاورد.
,,
نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟
, نظر شما در مورد تاثیر برگزاری اردوی راهیان نور چیست؟,برگزاری چنین اردوهایی بسیار مفید است حتی به نظر من، اگر بین 2 هزار نفر یک نفر تحت تاثیر قرار بگیرند، می ارزد زیرا کار، کار شهداست و خاک شهدا تاثیر میگذارد. اما پیشنهاد میکنم که این اردو در زمانهایی با مناسبتهای قمری مهم مانند شهادت حضرت زهرا(ره) و یا ایام ماه محرم افراد تحت تاثیر جو معنوی هم قرار میگیرند و بسیار موثر است.
,,
در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟
, در حال حاضر راویان نور خانم از چه گروهی انتخاب میشوند؟,دو دسته راوی در حال حاضر در اردوهای راهیان نور حضور دارند، راویانی که آموزش میبینند و جوان هستند که بر اساس علاقه وارد این حوزه شده اند، خاطرات را حفظ میکنند و روایت میکنند، البته وجود این افراد بسیار ضروری است اما اگر اینها در کنار راویان خواهری که از خانواده شهدا یا امدادگران دفاع مقدس هستند، قرار بگیرند در نحوه بیانشان و ارتباط با مخاطب بسیار موثر است، این تجربه ای است که ما در چندبار اعزام از تهران به همراهی راویان جوان داشتیم و خود آنها از این همراهی و تاثیر آن بر روایتگری خودشان راضی بودند.
,,
پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟
, پیشنهادی برای برگزاری بهتر اردوهای راهیان نور و همینطور ارائه بهتر راویان دارید؟,اگر مسیر حرکت از شهرها طوری انتخاب شود که زائران وقت لازم برای دیدن و فهمیدن شرایط جنگ آن زمان را داشته باشند بسیار مفید است، چون در حال حاضر این مسیرها بسیار سریع طی میشود. پیشنهاد دیگرم در مورد تبلیغات و پوشش رسانهای این اردوهاست که رسانهها یک سال خیلی جدی راهیان نور را تبلیغ میکنند و گاهی تبلیغی نمیکنند اما اگر این تبلیغات مستمر باشد، تاثیر بسیار زیادی بر افراد خواهد داشت.
,,
هنوز هم راوی هستید؟
, هنوز هم راوی هستید؟,از آن زمان زیاد به خرمشهر میرفتم و زمانی یک ماه و گاهی دو هفته در آنجا میماندم، هنوز هم راوی هستم اما چند سالی است که به علت بیماری پدرم نتوانسته ام به اردوی راهیان نور بروم اما برای ثبت خاطرات آن دوران، در حال تدوین کتابی به عنوان زندگی در دالان بهشت هستم.
,,
در پایان صحبتی دارید؟
, در پایان صحبتی دارید؟,برای موفقیت همه عزیزان و کسب فیض زائران و راویان نور دعا میکنم و امیدوارم دوباره شرایطی پیش بیاید که بتوانم به عنوان راوی در اردوهای راهیان نور شرکت کنم.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه