مثنوی «آیینۀِ حیدر نما» تقدیم به عاشقان ولایت
ای وجودت لنگر ارض و سما ء / صحبت از رفتن نگو آقا به ما
منصور نظری شاعر توانمند کشورمان که موقعیت شناسی خوبی دارد و در مناسبتهای مختلف مثنوی های زیبائی سروده است آخرین اثر خود را به رهبر انقلاب و ماجرای دیدار ایشان با خانواده شهدا و گلایه یک جانباز از مقام معظم رهبری مبنی بر این که حرف از رفتن نزنند، تقدیم کرده است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، در مراسم فاطمیۀِ بیت رهبری(۲۱ اسفند) یک جانباز ۷۰ درصد ویلچر نشین سخنرانی استاد پناهیان را قطع کرده و گفت: ببخشید آقای پناهیان؛ دیشب حضرت آقا در بین خبرگان رهبری حرف از رفتن زدند به آقا بگویید از رفتن حرف نزند، از دیشب تا الآن به قلبم فشار آمده.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,,
بعد از دیدن فیلم این اتفاق و در حین سرودن این شعر به این بیت رسیدم که: از خُمِ عشقت گرفتم بادهنوش – فالِ حافظ بر تَوَلایِ تو دوش. بعد از سروده شدن این بیت، کتاب دیوان حافظ را برداشتم و برای حضرت آقا در باب این اتفاق تفألی زدم به دیوان حافظ که عیناً این شعر و این ابیات آمد: «لطف الهی بکند کار خویش، مژدۀِ رحمت برساند سروش/ ای مَلکُ العَرش مُرادش بده، وَز خطرِ چشمِ بدش دار گوش».
,,
«آیینۀِ حیدر نما» تقدیم به عاشقان ولایت:
,,
بسم ربّ الفاطمه، بانویِ آب – کهکشانِ عاشقی را آفتاب
,میتپد در سینه دل بیتابتر – بیقرار شور عشقی نابتر
,,
شعلهور سجاده و مُهر و نماز – داغ دارد دل، شقایق گونه باز
,دیده بارانی و دل دریای خون – جان نخواهم بُرد از این طوفان برون
,,
در دلِ شبهایِ سردِ بیکَسی – در دلم طوفانی از دلواپَسی
,گَشته از یارانِ خود دلگیرِ عشق – بحث رفتن کرده ما را پیر عشق
,,
خون دلش از داغِ یاران تا اَبَد – گفته ما را شاید او تنها نهد
,خرمن دلها کُند تا شعلهور – داده از دورانِ بعد از خود خبر
,,
ای نگاهت دشتِ یاس و اطلسی – از تو دلگیریم آقاجان بَسی
,مهربانا، حضرت سید علی – مهربانتر پیش از این بودی ولی
,,
ای وجودت لنگر ارض و سما ء – صحبت از رفتن نگو آقا به ما
,ای نَفَسهای تو عطرآگین یاس – ای به جانِ خود حرم را داده پاس
,,
جانِ عُشّاقت به لب از اشتیاق – عاشقانت را مگو حرف از فراق
,گفتهای از هجر و دوری تا سخن – لالهها گردیده پرپر در چمن
,,
ای پناه و پُشتِ زینب در دمشق – صحبت از رفتن مکن، اِی پیر عشق
,پیر محبوب خراسانیِ ما – اِی رُخت آیینۀِ حیدر نما
,,
عاشقانت را مزن آتش به جان – تا ظهورِ حضرت مهدی بمان
,با تو ما را سینهها پرشور عشق –کلنا عباسِ زینب در دمشق
,,
با تو ما را شور عشق است و ولا – تا بگیریم انتقام کربلا
,ایخوشا با تو به سرداریِ نور – یاریِ مهدی به هنگام ظهور
,,
ایخوشا با تو سحرگاهی به راز – با عزیز فاطمه فتح حجاز
,ای دلت خون از فراقِ یارها – ای دلت بشکسته از ما بارها
,,
ای شده از دستِ ما دلگیرِ عشق – خون به دلها مان مَکُن ای پیرِ عشق
,ای علی را وارثِ بر ذوالفقار – از خزان، ما را مگو روحِ بهار
,,
بی تو برپا کربلاها میشود – بی تو زینب باز تنها میشود
,بی تو زینب میشود بیکار و کَس – فاطمه در کوچه بی فریادرَس
,,
صحبت از رفتن مکن ما را به درد – تا ظهور او بمان ای شیعه مرد
,آتش اندر جانِ عاشقها مزن – از خزان دَم با شقایقها مزن
,,
رهرو راه شهیدانیم ما – بی تو آقاجان نمیمانیم ما
,عاشقان را با تو دیگر عهدی است – آن علمداریِ تو با مهدی است
,,
خونجگر ما را تو آقا کردهای – محشری از درد برپا کردهای
,با توداریم عهد یاری ای ولی – حرفِ از رفتن مزن سید علی
,,
خواهی آقا خون به دلها مان کنی – عاشقان را بیسر و سامان کنی
,بحث رفتن کردهای، اِی مهربان – عاشقان را تا زنی آتش به جان
,,
قبلۀِ عشقِ شقایقها کجا – روشنایِ چشمِ عاشقها کجا
,ای تو آرام دل زینب کجا – آشنایِ اشک و آه و شب کجا
,,
آتش افتاد از کلامت باغ را – کرده خون حرفت دلِ عُشّاق را
,ای غمِ ما کرده مویت را سفید – روز و شب دلتنگ یارانِ شهید
,,
هرچه میخواهی بگو از درد و داغ – یککلام امّا نگو ما را فراق
,عالمآرا چهرهات آفاق را – خونجگر کردی همه عُشّاق را
,,
از غمت هستی و هقهق میکنیم – تو نباشی یکشبه دق میکنیم
,جانِ زهرا، جانِ زینب، جانِ یار – جانِ آن لبتشنه بَر نِی، سَر سوار
,,
جان آن گُمگشته یوسف در عراق – کَز فراقش طاقت ما گشته طاق
,بارِدیگر گر بگویی از فراق – عاشقانت را بسوزی دل ز داغ
,,
ما که بر تو عاشقانِ حیدریم – پیشِ زهرا شِکوِه از تو میبریم
,ای امام لالههایِ دشتِ عشق – ای پناه و پُشت زینب در دمشق
,,
جانِ سیلی خورده زهرایِ علی – جانِ خورشید و مهِ بر نِی جَلی
,جانِ مهدی، آخرین ما را وَلی – صحبت از رفتن مکن سید علی
,,
اینهمه بیتابی آقاجان مکن – جانِ زهرا خون دلِ یاران مکن
,دل مَکُن بد، حالِ شیعه بِه شود – زیر پای تو سعودی لِه شود
,,
در دلم دریایِ آتش پُرخروش – داغِ عشقت در رگم خون را به جوش
,از خُمِ عشقت گرفتم بادهنوش – فالِ حافظ بر تولایِ تو دوش
,جان زهرا، جانِ حیدر، جانِ یار – اینچنین آمد تو را فال ای نگار
,,
«لطف الهی بکند کار خویش – مُژدۀِ رحمت برساند سروش»
,«ای مَلکُ العرش مرادش بده – وَز خطرِ چشمِ بدش دار گوش»
,به امید ظهور حضرت یار…
,سحرگاه دوشنبه ۲۴ اسفند ماه ۱۳۹۴ منصور نظری
,,
پایان پیام/م
]
ارسال دیدگاه