«خروش» کتابی در مورد استکبارستیزی و عدم قبول ظلم
کمی خجالتی بود ولی بسیار مودب کمی که با هم حرف زدیم خوش رو تر و پر حرف تر بنظر میرسید احد عب الهی کتابی نوشته به نام خروش هر کسی خوانده اعتقاد داشته که حرفی برای گفتن دارد ما هم بر آن شدیم تا مصاحبه ای با این نویسنده جوان خجالتی و کم تا قسمتی مزاح گو داشته باشیم[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از توفارقان،
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,خودتان را معرفی میفرمایید؟
,- بهنام خداوند بیهمتا. احد عبداللهی. در خدمتان هستم.
- احد عبداللهی یعنی؟.
- یعنی متولد آذرشهر٬ ساکن آذرشهر هستم. کارمندم. حدود چهلساله٬ تحصیلات کارشناسی٬ مجرد هم نیستم.
- بسیار خوب٬ مختصر و مفید راجع به کاری که کردید بفرمایید.
- بنده کاری نکردهام. اگر ندانسته کاری کردهام که موجب رنجشتان شده٬ معذرت میخواهم.
- مگر در جریان مصاحبه نیستید؟
- بله٬ حالا متوجه شدم. شما طوری پرسیدید که فکر کردم شکایتی از من شده.
- این که ب...له٬ احتمالا آقایانی که در کتابتان به آنها حمله کردهاید٬ اعتراضات و شکایاتی هم داشتهباشند.
- مشکلی نیست٬ من که پا به این جنگل گذاشتم فکر شغال تا شیرش را هم کرده ام. چه خوف از طوفان نوح آن را که باشد چون تو کشتیبان!
- از کی شروع به نوشتن کردید؟
- من هم مثل اکثر بچههای قدیم نوشتن را از سال اول ابتدایی شروع کردم.
- چه حسن تصادفی٬ من هم همینطور! آنوقت چطور به فکر نوشتن چنین داستانی افتادید؟
- از وقتی که متوجه شدم ما هم میتوانیم کاری بکنیم.
- این دقیقا از کی بود؟ لطفا بهتر توضیح بدهید.
- از وقتی که دیدم ملتی با دست خالی٬ لشگر جهان را به زانو درآورد. شاید بیست سال پیش به فکر افتادم. وقتی دیدم مسلمانان را به هر نژاد و زبانی که باشند٬ میکشند. آنها همیشه ما را میکشند؛ یا خودمان را ٬ یا زندگیمان را و یا عقیده و فرهنگمان را. آنها ما را همیشه میکشند؛ در سرزمینهایمان٬ در سرزمینهایشان٬ در خوابشان٬ در کتابشان٬ در فیلمشان و بههر صورت دیگری که فکر کنید!
- ادامه بدهید٬ تازه داریم به نتیجه نزدیک میشویم.
- شنیدم که یکی گفت: «و لن یجعلالله للکافرین علیالمؤمنین سبیلا!» شنیدم که یکی گفت:«گناه کسیکه به ظلم بر خود و خدا راضی می شود کمتر از ظالم نیست!» فرمان «واعدوا ماستطعتم من قوه» را شنیدم! مرگ حجاب٬ تکفیر شیعه٬ مظلومیت اسلام ناب علوی و بدتر از همه ظلمی که خودمان به خودمان میکنیم! اینکه خودمان را نمیشناسیم و خودمان را باورنداریم.
-

- لطفا ادامه بدهید٬ همینطور خوب است!
- تا اینکه پنج ششسال پیش در منزل یکی از آشنایان٬ صحبت از فیلمهای ماهوارهای بود. راوی میگفت: «سریال خیلی جالبیه٬ هر روز نشان میده. این زن با آن مرد رابطه دارد٬ زن آن مرد هم از روی لجاجت با یکی دیگر رابطه دارد. شوهر زن اولی هم میخواهد با زن دیگری رابطه برقرار کند تا از تنهایی درآید...» بنده که از شرم خانوادهام صدایم کمی گرفتهبود٬ گفتم : « بهتر نیست خودت را به زحمت نیاندازی و عوض اینها فعل رابطه دارم را صرف کنی و بگویی٬ رابطه دارم٬ رابطه داری٬ رابطه دارد٬ ...» و طرف داستان را نیمه تمام گذاشت. از آن شب به بعد٬ دیگر زبان در کام داشتن را شرط عقل ندانستم٬ یا علی(ع) گفتم٬ کمر همت بستم و ذوالفقار علی(ع) به مدد خواستم. اکنون هم در خدمت شما هستم.
- نام کتابتان چیست؟ مختصری هم راجع به موضوع آن صحبت کنید.
- فراموش کردم بگویم٬ این اواخر برخی از سریالهای کرهای از جمله «خورشید و ماه و...) که کانون خانواده ایرانی و فرهنگ غنی ما را به مسخره گرفته نیز باعث شد بیشتر به خدا پناه ببرم. نام کتاب همانطور که خودتان میدانید «خروش» است. موضوع آن استکبارستیزی و عدم قبول ظلم٬ مبارزه با بیبندوباری است. داستان از انفجار اتمی در ژاپن شروع میشود و با تدارک مبارزهای جهانی و در عین حال مخفی و حساب شده٬ ادامه مییابد و سرانجامی دارد که آرزوی هر آزادیطلب و انسان آزادهای است. داستان خط مشیای میدهد به کسانی که میخواهند انسانیت از بین نرود و انساننماها بر آنها حاکم نشوند. در ضمن آیندهای تاریک برای گروه استکبار جهانی و زیادهطلبان ترسیم میکند تا آیندهی خود را در این آینه ببینند!
- آیا در نوشتن داستان از کسی یا جایی کمک گرفته اید؟
- بهحول و قوهی خداوند٬ میتوانم ادعا کنم که این نوشته بجز آموزههای دینی٬ هیچ مأخذی ندارد و بهغیر از باری تعالی از کسی یاری نخواستهام. سعی کردهام اندیشهای ناب و کاری بدیع باشد. لذا نه افسانهی گذشتگان است و نه داستانی عوام فریب٬ بلکه مسیر است ملموس که همواره از واقعیت شروع و به آرزوی قلبی آزادگان و احرار ختم می شود. در واقع راهکاری است برای سربلندی و خود باوری!
- نمیخواهید راجع به کتاب بیشتر توضیح دهید؟ اینکه چه اتفاقی در آن رخ داده؟
- از آنجا که این داستان خوانندگان خاصی خواهد داشت٬ اگر اجازه بدهید مایلم تا بخوانند و بدانند که چهکسی٬ از کجای جهان آمده و در این مبارزه چه نقشی داشته و سرانجام آن چه شده است.
- آیا مشوقی هم داشتید؟
- بله جناب آقای سید جمال حیدری که زمانی مسئولیتی در انتشارات روزنامهی کیهان داشتند٬ حق بزرگی در این زمینه برگردن بنده دارند.
- نمیخواهید از ایشان تشکر کنید؟
- آقای حیدری٬ شخصیتی کامل دارند و تشکر بنده که البته وظیفه ذاتی بنده است٬ به ارزشهای ایشان نمیافزاید.
- آیا کار دیگری در دست یا قصد دارید؟
- بله إنشاءالله اگر مهلتی باشد نیت کردهام برای جلب رضای خداوند و شادی روح مردان خدا باز هم درحد توان کارهایی ارائه دهم. هر چند مشکلاتی وجود داشته باشد.
- شنیدهام خانوادهی نسبتا پر جمعیتی دارید. آیا مشکلی در راه مطالعه٬ تحقیق و نوشتن ندارید؟
- تمامی مشکلات را نمیتوان حل کرد و نمیتوان نادیده گرفت. بحمدالله همسر و خانوادهای موافق احوال دارم. در ضمن سعی میکنم مشکلات را وسیلهی ورزش قرار دهم و کارم را هم کنار آنها انجام دهم. خدا را که به کمک بخواهیم و بر او توکل کنیم کار درست میشود. توکلت علیالله!
-

- در آخر اگر ناگفتهای مانده بفرمایید.
- متشکرم٬ امیدوارم «دیو سیاه انزوا» که با هجوم ناهنجار «رایانههای دستی٬ نیمه دستی و غیردستی» بر خانوادهها سایه افکنده٬ با تشویق بزرگان٬ علیالخصوص رسانههای ملی به رونق کتابخوانی و بخصوص خواندن قرآن و کتب دینی و ادبی در خانوادهها٬ پای ویرانگرش را از این مأمن و امیدگاه جهانیان بردارد. توجه داشته باشیم که در سالهای بیچیزی ما این فرهنگ ادبی غنیمان بود که به دادمان رسید!
- بسیار متشکرم. دست آخر؟
- من هم سپاسگذارم. والحمدلله. والسلام علیکم.

, 
, ,
]
ارسال دیدگاه