چهارشنبه سوری از زاویه ای دیگر

روایتی غمگین از یک چهارشنبه سوری تقدیم به شهدای زنده ی موجی

روایتی غمگین از یک چهارشنبه سوری تقدیم به شهدای زنده ی موجی
محمد شکریفرد جدید ترین اثر خود را تقدیم به جانبازان اعصاب و روان کشور کرده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار پیک هشترود، متن این شعر زیبا بدین شرح است:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود, پیک هشترود,

 

,

شب، شب چارشنبه سوری بود
در هر خانه آتشی روشن
شهر کوچه به کوچه اش شده بود
به نگاه سیاوشی، روشن
پدرم شمع نیمه سوزی بود

,
,
,
,
,

ناگهان با صدای فشفشه ای
زوزه ی توپ در سرش پیچید
دست کم هفت کوچه آن ورتر
ضجه های مکررش پیچید
موج افتاده بود روی موج

,
,
,
,
,

داد می زد که در محاصره ایم:
آنسوی خاکریز ناپیداست
غوطه ور در میان خون شده ایم
زیر رگبار دشمن از چپ و راست
سر به دیوار بس که می کوبید

,
,
,
,
,

با تمام وجود حس کرده است
بارها جنگ پر مخاطره را
یا علی گفت از زمین برخاست
رفت تا بشکند محاصره را
کودکان محله دورش را…

,
,
,
,
,

قهرمانانه دل به دریا زد
هر چه که داشت را زمین انداخت
تا نفس های آخرش جنگید
بعد خود را به روی مین انداخت
روی آسفالت دست و پا می زد

,
,
,
,
,

یافتم جسم نیمه جانش را
روی زانوی مادرم در خون
قهرمانانه سر برون آورد
باز هم در مصاف خنجر، خون
کوچه از بوی عاشقی پر شد

,
,
,
,
,

 

,

محمد شکریفرد

,

 

,

پایان پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه