عیدانه ای تقدیم به دیده های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم؛
عید شد بابا بیا بس کن فراق دختر دردانه را کو تاب داغ
منصور نظری شاعر انقلابی و مثنوی سرا، در ایام نزدیک به سال نو عیدانه ایی را تقدیم به دختران شهدای مدافع حرم کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پیک دانشجو عیدانه ای تقدیم به قلبهای شکسته و دیده های اشکبار دختران شهدایِ مدافع حرم:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک دانشجو ,دختر بابا منم، طناز عشق – رفته بابایم سفر شهر دمشق
,یادم آید آن سحرگاهی که رفت – برنگشته او از آن راهی که رفت
,,
وقت رفتن هست یادم در وداع – گفت بابا میروم بهر دفاع
,گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق – گفت از ناموس شیعه در دمشق
,,
گفت بابا، زینب آنجا بیکَس است – حضرت زهرا بر او دلواپس است
,خون ز غیرت در رگ بابا به جوش – گفت باید او علم گیرد به دوش
,,
گفت باید تا شود عباس او – از حرم با جان بدارد پاس او
,گفت بابا میرود در خاتمه – تا بگیرد انتقام فاطمه
,,
هست یادم بوسههای آخرش – لحظۀِ قران گرفتن بر سرش
,در بغل بگرفت و نازم کرد او – غرقه در سوزوگدازم کرد او
,,
رفت بابا مست عطر یاسها – تا شود همسنگر عباسها
,رفت بابایم سحرگاهی دمشق – تا که عباسی کند در شهر عشق
,,
رفته بود او یاری سید علی – گفته بود او زود میآید ولی
,عید شد بابا نیامد، راز چیست – گفته مادر کرده او پرواز چیست
,,
گفته مادر رفته بابا آسمان – پیش آقا مهدی صاحب زمان
,در تحیُر ماندهام پرواز را – میکنم با خود مرور این راز را
,,
آه، بابایم که بال و پر نداشت – پیکرش هم تازه دیدم سر نداشت
,بیسر و بیبال و پر آیا توان – پرکشیدن از زمین تا آسمان
,,
یادم آید بعد از آن روزی که من – لالهای دیدم فریبا در کفن
,در کفن پوشیدهای آرام عشق – بر دل او داغ بانوی دمشق
,,
مادرم گفت او که بابای من است – اینکه تکهتکه و پاره تن است
,پیکرش همچون شقایق گشته بود – مادرم میگفت عاشق گشته بود
,,
عاشقِ من او نبود آیا ولی؟ – یا نبودم شاید عشق اولی؟
,یادم آمد، بین ما از آنهمه – بهرِ بابا عشق اول فاطمه
,,
عاشقانه یادم آید بَر که زیست – هر شب او از یاد عشقش میگریست
,یاد زهرا یاد زینب اشک و آه – کربلا و خیمههای بیپناه
,,
یاد شام و آن خرابات بلا – گوشۀِ ویرانه بر پا کربلا
,بسته ناموسِ علی در بند و غُل –مُعجزِ سرنیزههای کرده گُل
,,
بعد از آن از عمه پرسیدم سؤال – تا گذشته بر سر بابا چه حال
,گفت عمه رفته بابایم بهشت – بوده بابا را شهادت سرنوشت
,,
با خودم در کنج تنهایی خویش – یاد بابا میکنم با قلب ریش
,آه، یعنی او مرا تنها نهاد – دخترش را رفت و بابا جا نهاد
,,
او که هر شب شانه میزد موی من – بوسه میزد عاشقانه روی من
,رفت یعنی تا همیشه تا ابد – تا مرا با درد و غم تنها نهد
,,
ای برایت فاطمه عشق نخست – دختر دردانهات دلتنگ توست
,کُشتۀِ از عشق زینب در دمشق – بر مزارت خفتهام در خواب عشق
,,
آه ازآن شبها که در آغوش تو – خندهام میبرد عقل و هوش تو
,آه آن شبهای رؤیایی چه شد – آنهمه عشق و فریبایی چه شد
,,
مشتریِ نازهای من چه شد – محرم با رازهای من چه شد
,عید شد بابا بیا بس کُن فراق – دختر دردانه را کو تاب داغ
,,
دل مسوزانم بیا بابای من – گمشده ای یوسف زیبای من
,تُنگ قلبم بی تو باباجان شکست – بی تو سال نو عزا و ماتم است
,,
سبزههای سال نو پژمرده، زرد – سفرههای عیدمان لبریز درد
,ای شده عباس زینب در دمشق – کاش میشد بازگردی مرد عشق
,,
کاش میشد لحظۀی تحویل سال – در بغلگیرم تو را من در خیال
,شه نشین خانۀِ چشم تو باز- بوسهبارانت کنم بابا به ناز
,,
هرکجا هستی مرا خوش با تو یاد – سال نو بابا مبارک بر تو باد
,به امید ظهور حضرت یار …
,سحرگاه چهارشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۳۹۴ – منصور نظری
,,
]
ارسال دیدگاه