نوروز و کابوس کتاب‌ها!

نوروز و کابوس کتاب‌ها!
در ایام نوروز کتابهایم آزارم میداد! خیلی زیاد بودند. کابوسی شده بودند برایم! کفش آهنی می پوشیدند و روی تک تک سلولهای عصبیام راه میرفتند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از یار خراسانی، هوا عطر بهار داشت، شکوفه های رنگارنگ چشم ها را می گشودند و لبخند میزدند، عید می آمد؛ اما آن سال برایم فرق داشت! من کنکور داشتم! یک حس غریب در دلم افتاده بود. احساس میکردم همین روزهاست که دست خوش دگر دیسی بزرگی قرار بگیرم, دگر دیسی به عظمت تمام سالهای پیش روی زندگی ام! ولی…

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یار خراسانی,

ولی کتابهایم! کتابهایم آزارم میداد! خیلی زیاد بودند. کابوسی شده بودند برایم! کفش آهنی می پوشیدند و روی تک تک سلولهای عصبیام راه میرفتند. توانایی ام را در کنترل افکار پریشان بالا برده بودم اما دراین مورد مستاصل شده بودم! نمیدانستم چه باید بکنم!

,

بر اساس خوانده ها و نوشته هایم به این نتیجه رسیدم که گویا باید قید خیلی های شان را بزنم! یک روز عزمم را جزم کردم و از روی فراغ بال نشستم و تمام کابوس هایم را در هم شکستم! برای هر درس، یک منبع تستی که فکر میکردم مناسب تر است انتخاب کردم و بقیه را کنار گذاشتم. سبک و سنگین که کردم دیدم ضررشان بیشتر از منفعتشان است! تمامشان را برداشتم و دور از تیررس چشمانم قرارشان دادم!

,

انگار کوهی را از روی دوشم برداشته بودند! از تمام افکاری که مرا آزار می دادند رها شده بودم! حالا بهتر می توانستم روی درس خواندنم تمرکز کنم! دیگر کتابها برایم کابوس نمی ساختند…

,

محمد مرادی(دانشجوی رشته پزشکی)

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه